جزوه جامعه شناسی فرهنگی
دانلود فایل
نسرین دانایی کارشناسی ارشد جمال محمدی دانشگاه پیام نور محمدعلی جهانبخش کاردانی سولماز حشمتی برای آزمون استخدامی رشته جامعه شناسی علمی کاربردی جوان گلستانی
»« (). ()، تعریف یا تلقی که از فرهنگ دارند، مراجعه کرد.
در فصل بعدی خواهم کوشید تا پیدایش رهیافت جامعه شناسی فرهنگی را در بستر جامعه دانلود رایگان جزوه جامعه شناسی فرهنگی pdf آمریکائی توضیح دهم. بیشترازآن که به مبانی نظری این رهیافت بپردازم، به توصیف ساده تری از آن بسنده خواهد شد.
اما در فصل سوم تلاش خواهد شد که قبل از پرداختن به »برنامه قوی«، مبنای نظری و مفهومی آن تا حد ممکن روشن گردد. در این جا به پارسنز،به دورکیم ، به بلا و به گیرتز عمدتا با اتکا به استدلال ها و نوشته های خود الگزاندر پرداخته خواهد شد. او توضیح می دهد که جامعه شناسی فرهنگی وی چگونه از دل این نظریه ها بیرون آمده است و چگونه او را به سوی رایگان جزوه جامعه شناسی فرهنگی pdf و تأویل(هرمنوتیک)سوق داده است. نوشته ها و استدلال های وی حاکی از برداشت و تفسیر متمایزی است که او از دورکیم، بلا و گیرتز دارد، تفسیری که مبنای شکل گیری جامعه شناسی فرهنگی وی است.از این رو اقتضاء می کند که اگرنه بطور کامل، ولی حداقل خلاصه و چکیده ای کاملا وفادار به نظر وی، به دست داده شود.
در فصل پایانی نیز چارچوب مفهومی وی(و فلیپ اسمیت) تحت عنوان»برنامه قوی در جامعه شناسی فرهنگی«، که محصول تحولات نظری وی از نیمه دهه تا است و خود زیربنای تحولات نظری بعدی در جامعه شناسی فرهنگی وی محسوب می شود، بصورت ترجمه ارایه می گردد.دراینجا نخست دانلود رایگان جزوه جامعه شناسی فرهنگی pdf معنا در زندگی اجتماعی مدرن سخن خواهد رفت. سپس برنامه قوی و بعد از آن مفاهیم اصلی این نظریه و در نهایت نمونه هائی از کاربست آن برای درک معنای فرهنگی ارایه خواهد شد.
دانلود رایگان جزوه جامعه شناسی فرهنگی pdf لازم است از آقایان دکتر تقی و دکتر محمد رضائی که نقش مهمی در تشویق و حمایت از این ، عمیقا قدردانی نمایم.اگر مساعدت مشفقانه آنها نمی بود، چنین تلاشی به سرانجام نمی رسید.
فصل اول: مفهوم فرهنگ

دانلود جزوه جامعه شناسی فرهنگی
برای درک صحیح از فرهنگ و جامعه شناسی فرهنگی لازم است تا با ارجاع به انواع تعاریف و صورتبندیهای متفاوت از فرهنگ، به برداشت مناسبی از آن دست یافت. هر چند کثرت معانی و تعدد برداشتها، سبب شده است تا دامنه وسیعی از تعاریف از فرهنگ در دسترس باشد، با این حال میتوان با اتخاذ رویکردی مناسب به برداشت و صورتبندی مشخص و متمایزی از آن – یعنی فرهنگی – نزدیک تر شد.
ریموند ویلیامز، که بقول تری ایگلتون، از » فرهنگ در بریتانیای پس از جنگ« به حساب (ایگلتون، ( :، نوشته است که فرهنگ »یکی از دو یا سه واژه بسیار پیچیده در زبان انگلیسی« است (ویلیامز، : نقل از میلنر و براویت، .( : این مفهوم، نه تنها در اواخر سده بیستم یا اوایل سده ، بلکه از همان ابتدا، یعنی تقریبا از زمانی که معنای مربوط به جوامع انسانی را پیدا کرد به نظر دارای همین ویژگی بوده است. فردریک م بارنارد در مقالهی »فرهنگ و تمدن در عصر مدرن«، یادآور میشود که هردر- فیلسوف و شاگرد کانت – »حتی پیش از آخرین دهه سده هجدهم« درباره فرهنگ گفته بود که »هیچ چیز نامعینتر از این واژه نبوده است)«هردر، مجموعه آثار، نسخه سوفان، ج ، ص ، نقل از بارنارد، : .(
با این حال این دو صاحب نظر، چه جزوه جامعه شناسی فرهنگی و چه ویلیامز، هیچکدام به سبب پیچیدگی و نامعین بودن فرهنگ از تتبع و پژوهش منصرف نشدند و بلکه سرانجام دستاوردهایی را ارائه کردهاند که برای اندیشمندان و پژوهشگران بعدی بسیار سودمند واقع شد. در حقیقت آنها به نوعی، دشواری و پیچیدگی چنین مفاهیمی را یادآور شدهاند و بلکه تلویحا اشاره کردهاند که برای نیل به یک نتیجه کاربردی به عنوان یک وضع مطلوب، وضع موجود از نظر مفهوم
پردازی است.
همین تلقی در اظهار دانلود رایگان جزوه جامعه شناسی فرهنگی pdf دیگر نیز مشهود است: لارنس لاول معتقد است که »هیچ چیز در این دنیا فرارتر ]از فرهنگ[ نیست…کوشش در راه محدود کردن معنای آن بدین میماند که بخواهیم هوا را در چنگ بگیریم.
آدمی در مییابد که هوا همه جا هست جز در چنگ آدم« (لاول، : نقل از بارنارد، .( : سخن
-او اضافه می کند که» این پیچیدگی تا اندازه ای به خاطر سیر پیچیده ی تحولاتاریخی آن در بسیاری از زبان های اروپائی است اما عمدتا از این واقعیت نشأت می گیرد که فرهنگ در حوزه های متعدد فکری، مترادف مفاهیم مهمی بکار رفته است و بسیاری از نظام های فکری متضاد آن را بکار گرفته اند« (ویلیامز، : نقل از باکاک،.( :
مارگارت آرچر به عنوان یکی از معاصر نیز، بهتر و دقیق تر از لاول دشواری مسیر را نشان می دهد. آرچر بر این گمان است که مفهوم فرهنگ »کمترین حد از رشد تحلیلی را در میان مفاهیم کلیدی جامعه شناسی نشان میدهد و نقش را در جامعه شناسی ایفا کرده است)«آرچر، : نقل از ایگلتون، .( : آرچر منظور خود را بطور کاملتر توضیح ، او می گوید که: -» در سطح توصیفی، ایده فرهنگ بیش از حد مبهم باقی مانده است. با وجود کمترین شبهه در مورد محوری بودن آن…از نظر به خاطر چنین ضعفی در ، هنوز واحدی برای توصیف فرهنگ وجود ندارد. – در سطح تبیینی، مقام فرهنگ بین اینکه یک متغیر مستقل اساسی، قدرت فرادست جامعه و اینکه یک متغیر وابسته در نهادهای اجتماعی است در نوسان می باشد. از این جهت در نظریه های جامعه شناختی مختلف، فرهنگ از یک محرک اولیه تا نقطه مقابل که به یک عنصر ثانویه و پسمانده تقلیل در نوسان است« (آرچر، : نقل از چلبی، .( :
اظهارنظر این ، بویژه خانم آرچر، کاستیهای تعاریف و نظریه پردازی های فرهنگ را به خوبی روشن میکند.
ایده فرهنگ در سطح توصیفی و تبیینی مبهم مانده است. از نظر آرچر، ریشه این ابهام در مفروضات مربوط به »اسطوره انسجام فرهنگی« نهفته است: »که فرهنگ را به عنوان یک نظام کاملا منسجم به تصویر میکشد« (چلبی، .( : به نظر وی، چنین اسطورهای باعث نوعی انسداد فکری میگردد. فرهنگها در عالم واقع ممکن است انسجام نداشته باشند، اما اسطوره انسجام فرهنگی که در کار مانند مالینوفسکی، بندیکت، شاپیرو، کروبر و داگلاس بازتاب یافته بر این پنداشت تأکید دارد. این پنداشت نیز مانع کشف ناهمگونیهای فرهنگی . »این پنداشت مرکزی از فرهنگ به عنوان یک کل منسجم در تاریخی گری آلمان زمینه دارد و از آنجا تا پژواک میکند. مالینوفسکی از فرهنگ به عنوان کل بهم پیوسته خود را در »فرهنگی« روت بندیکت، »سبک فرهنگی)«مه یر)شاپیرو، »رسوم (و خلقیاتِالگو ها یا)انگارههایفرهنگِ کل« کروبر تقویت و از آن طریق در ایده یک» جهان منسجم منفرد مادی« داگلاس خود را باز . دو خصلت این میراث باید مورد تأکید قرار گیرد. از یک طرف گرایش زیباشناختی قوی آن، به جای گرایش تحلیلی که منجر به تقویت تفسیرشناسی هنری به عنوان روش درک ماهیتهای درونی
– تأکید بر روی گرایش یا بعد زیبا شناختی، و یا مفهوم زیبا شناختی فرهنگ بعدها نیز در بررسی های جامعه شناختی فرهنـگ اسـتمرار پیـدا کـرد. حتـی مارک جیکوبز و نانسی ویس هانراهان در(کتاب) راهنمای جامعه شناسی دانلود رایگان جزوه جامعه شناسی فرهنگی pdf همین رویکرد و مفهوم زیبا شناختیِ فرهنگ مقـالات و نوشـته هـای قریب به سی جامعه شناس را گردهم آوردند(.(Jacobs & Weiss Hanrahan, : حتی در رهیافت جامعه شناسی فرهنگی ما مـی تـوانیم گـرایش نیرومند زیباشناختی را ببینیم(برای توضیح بیشتر ر.ک:آزادارمکی تقی و سید حسین نبوی ، بسوی درک زیبا شناختی از فرهنگ : نظریـه »برنامـه قـوی« در جامعه» شناسی فرهنگی« جفری الگزاندر-در دست انتشار).
کلیتهای فرهنگی شده است. از طرف دیگر این رهیافت؛ از فرهنگ درک شهودی دارد و بر این پیشداوری استوار است که فرهنگ منسجم است و این انسجام را باید کشف نمود. این خود انسداد فکری است در مقابل کشف ناهمگونیهای فرهنگی)«آرچر: نقل از چلبی، .( :
از این رو مطابق با استدلال آرچر، با پیش فرض انسجام فرهنگی باید با تأمل بیشتری برخورد کرد. بویژه در شرایط حاضر که انواع سازوکارها، از رسانه ها گرفته تا تغییر نسلها و … که همگی باعث میشوند هنجارها و ارزشهای جدیدی در درون فرهنگهای سنتیتر تولید یا بازتولید شوند و انسجام را هرچه بیشتر کمرنگتر کنند. ثانیا میتوان در عین حالی که از صورتبندیها و تعاریف انسان شناختی از فرهنگ بهره گرفت، عمدتا بر تعاریف و رویکردهای جامعه تأکید گذارد که فرهنگ را به عنوان متغیر مستقل در نظر میگیرند. به عبارت دیگر، صورتبندیها و تعاریفی که در زیرشاخه جامعه شناسی فرهنگ نمیگنجند و بلکه در زیرشاخه جامع هشناسی فرهنگی و نیز در حوزه مطالعات فرهنگی میگنجند مورد توجه قرار گیرند. این راهبرد دوم میتواند از ابهام مورد نظر آرچر در سطح تبیینی بکاهد و یا اینکه مانع از آن شود.
اکنون با این مقدمه، میتوان به سراغ تلقیها و برداشتهای مختلف از فرهنگ رفت. با این حال، بهتر است که این بررسی از نیمه راه آغاز نشود بلکه از همان ابتدا، یعنی از حدود سال که مطابق با نظر داریوش آشوری »واژه کولتور در مورد جامعه های بشری« (آشوری، ( : برای نخستین بار در زبان آلمانی بکار بسته شد، و چه بسا زودتر از آن،آغاز گردد.
بستر تاریخی تحول ایده فرهنگ
از نظر ریشه شناسی ، واژه فرهنگ یا culture در زبان های اروپائی در قبل از قرن شانزدهم که معنای متفاوتی از این واژه شکل گرفت، وجود داشته و در واقع مسبوق به سابقه طولانی تری است. این واژه از کلمه لاتین cultura (بنتون، بارنارد، آشوری) یا colere (ایگلتون) گرفته شده و »در اصل به معنای کشت و کار یا پرورش بوده است)«آشوری، .( : به نظر آشوری »این معنا هنوز در واژههای agriculture (کشاورزی) و horticulture (باغداری)، cult و cultus (آیین) برجاست و در صورتهای تازه مانند bee culture (پرورش زنبور)، culture ogster (کشت صدف)، pearl culture (کشت مروارید) و bacillus culture (کشت باسیل) به همان معنا بکار میرود)«همان).ایگلتون اضافه میکند که »یکی از معانی اصیل آن دامداری (husbandry) یا همان اقدام به پرورش طبیعی است« و »همین را میتوان پیرامون کلمات مربوط به قانون و دادگستری و نیز جزوه جامعه شناسی فرهنگی چون »سرمایه«،
-در واقع بهتر است گفته شود که جامعه شناسی فرهنگی گوئی در مقام حل چنین مسئله ای پدید آمده و تحول یافته است. (برای توضیح بیشتر ر.ک به مقاله فوق به ویژه به طرح مسئله آن : بسوی درک زیبا شناختی از فرهنگ).
»سهام«، »پولی(pecuniary) « و »استرلینگ« گفت. واژهی coulture که هم ریشه »فرهنگ(culture) « است به معنای تیغه گاو آهن )«ایگلتون، .(: ایگلتون معتقد است که »ریشه لاتین کلمه »فرهنگcolere « است که بسیاری معانی، گرفته از پرورش و سکنا (inhabiting) تا نیایش (worshiping) و محافظت (protecting)، را داراست. »سکنا« در حکم یکی از این معانی از واژه لاتین colonus ریشه گرفته و خود بعدها به کلمه امروزین »استعمار(colonialism) « انجامیده است. ولی colere همچنین، از راه واژهی cultrs در لاتین به کلمه »کیش« ]یا آیین، [cult نیز منتهی میشود)«همان .(- بارنارد معتقد است که واژه فرهنگ و واژه تمدن (civilization)، که در دوره بعدتر گاهی به عنوان معادل هم بکار دانلود رایگان جزوه جامعه شناسی فرهنگی pdf، علاوه بر معانی اولیه – cultura به معنای کشت و کار و civis به معنای موقعیت شهروندی – معانی ثانویه نیز داشتهاند: »هر دوی این در زبان لاتینی معانی ثانوی هم دارند. مثلا سیسیرون واژه cultura را در عبارت Cultura animi (پرورش روح) به کار برده و به طور کلی آن را معادل فلسفه یا آموختن گرفته است…این دو واژه هم به معناهای اصلی خود و هم به معناهای ثانوی خود تا عصر مدرن دوام آوردهاند، هر چند که خود واژههای Culture و Civilization تا پیش از نیمه دوم سده هجدهم رواج نیافتند« (بارنارد، .(- :
اما معنای ثانوی یا مجازی فرهنگ، که در واقع اطلاق آن به جامعه انسانی ، در اواسط قرن شانزدهم شکل گرفت. البته تغییر معنایی از اوایل سده شانزدهم در حال وقوع بود. باکاک می نویسد که(در مقایسه با نخستین معنای فرهنگ که عبارت بود از پرورش و مراقبت از محصولات، یا نگه داری از حیوانات که در نوشته های سده پانزدهم می توان آن را یافت)»دومین معنای فرهنگ در آغاز سده ی شانزدهم شکل گرفت. در این معنا، مفهوم »پرورش«از حوزه جانوران و گیاهان به حوزه های انتزاعی تری از جمله ذهن انسان گسترش یافت. مثلا فرانسیس بیکن از »کشت و پرورش اذهان() «، و تامس هابز از »پرورش اذهان() « سخن گفتند« (باکاک ، .(: دنی کوش حتی معتقد است که »در اوایل قرن شانزدهم، واژه فرهنگ دیگر نشان دهنده یک وضعیت (وضعیت چیز مراقبت شده) نیست بلکه به معنای یک عمل است، عمل کشت و کار روی زمین)«کوش، .( : به عقیده وی »تنها در اواسط قرن شانزدهم است که معنای مجازی »فرهنگ« شکل و در نتیجه بیانگر پرورش یک توانایی یا استعداد یعنی به معنای کار کردن در جهت توسعه آن باشد« (همان). اما چنانکه خود وی نیز اظهار میدارد »این معنای مجازی تا پایان قرن هفدهم رواجی اندک مییابد و چندان مقبول مراکز دانشگاهی واقع نمیشود)«همان).
لکن در قرن هجدهم »فرهنگ« به تدریج در معنای مجازی خود پذیرفته میشود(همان، .( در سال فرهنگ در معنای مجازی خود در لغتنامه آکادمی فرانسه ( LFWLRQDUH GH /ʼ$FDGHPL e) راه . در این
هنگام این واژه همراه با متمم مفعولی به کار میرفت: »فرهنگ هنرها«، »فرهنگ ادبیات«، یا »فرهنگ علوم«، »چنان که گویی مشخص ساختن آنچه پرورش الزامی است« (همان .(-
این مفهوم به واژگان نویسندگان عصر روشنگری نیز راه می یابد، هر چندان توسط به کار بسته نشد. در این هنگام فرهنگ رفته رفته از متممهای خود جدا و »به صورت تنها، و در معنای »شکلدهی« و »پرورش« اندیشه و استعداد به کار میرود« (همان). به تدریج حرکتی عکس آغاز میگردد یعنی فرهنگ به معنای عمل (عمل آموزش دادن) به فرهنگ به معنای وضعیت و حالت (وضعیت اندیشه و ذهن پرورش یافته از طریق آموزش حالت فردی »که دارای فرهنگ است(« تحول معنا پیدا میکند. کاربرد فرهنگ در این معنا، در اواخر این سده در سال توسط »لغتنامه آکادمی فرانسه« که به انتقاد از »ذهن طبیعی و « ، به کار بسته میشود. این تعبیر در واقع یادآور تضاد مفهومی میان »طبیعت« و »فرهنگ« است که در این قرن برای متفکران عصر روشنگری »امری اساسی« بود. در نظر متفکران عصر روشنگری »فرهنگ مجموعهای از دانشهای انباشته شده و انتقال یافته بوسیله بشریت در طول تاریخ خود، مجموعهای که همچون یک کل تلقی میگردد« بود(همان).
در فرانسهِ قرن هیجدهم، »فرهنگ«، »به صورت مفرد« به کار بسته میشد که نشان دهنده »« (universalisme) بود، »یعنی فرهنگ، خاص انسان است ورای هر گونه تمایز میان مردم یا طبقات)«همان، .( در حالی که با انتقال معنای مجازی »فرهنگ«در قرن هجدهم به آلمان تقریبا تصور »خاصگرا« در آنجا شکل گرفت. و یکی از اندیشمندان بزرگ آلمانی از »فرهنگها« سخن به میان آورد. دنی کوش معتقد است که فرهنگ در معنای مجازی از فرانسه به آلمان راه و »به نظر میرسد که انتقال دقیق واژه فرانسوی باشد« (همان، .( زیرا در آن هنگام به کار بردن زبان فرانسه »علامت ممیزه طبقات بالا در آلمان« محسوب میشد و نفوذ افکار روشنفکران آلمانی در فرانسه آن زمان نیز جزوه جامعه شناسی فرهنگی بود(همان).از نظر کوش، »فرهنگ« در زبان آلمانی با سرعت زیاد تحول مییابد و »از نیمه قرن هجدهم از نظر مقبولیت با توفیقی بزرگ روبرو میشود که »فرهنگ« در زبان فرانسه هنوز به آن دست نیافته است« (کوش، .( : زیرا در بین متفکران و
-در حالی که در عمل طبقات بالای جامعه به دنبال فراگیری و تحصیل هر چه بیشتر فرهنگ بودند. ویلیامز توضیح می دهد که از قرن هیجدهم به بعد فرهنگ »رنگ و بوی مشخصا طبقاتی به خود می گیرد. تنها طبقات ثروتمند اروپائی می توانستند سودای رسیدن به سطوح بالای فرهیختگی را در سر بپرورانند. معنای امروزی واژه»فرهنگ« که با مفهوم »هنرها« نیز مرتبط است، با تعبیر یاد شده در بالا پیوند تنگاتنگ دارد. زیرا »فرهنگ« در این معنا هم بر آثار عملی و واقعی هنر مندان و روشنفکران دلالت می کند و هم دال بر وضعیت کلی جزوه جامعه شناسی فرهنگی است که تداعی گر جستجوی سوی نخبگان فرهیخته است. به گفته ی ویلیامز این معنا رایج ترین معنایی است که امروزه از فرهنگ به کار می رود: فرهنگ موسیقی است، ادبیات است،نقاشی، مجسمه سازی، تئاتر و سینما است…گاه به این همه، فلسفه و دانش پژوهی و تاریخ نیز افزوده می شود)«ویلیامز، :، نقل از باکاک ،).( : برای توضیح بیشتر درباره دیدگاه ویلیامز فرهنگ ر. ک: نبوی (( ریموند ویلیامز و ایده فرهنگ ، برگ فرهنگ شماره (
فرانسوی، »»تمدن« به نوعی جای آن را گرفته است« (همان). پذیرفته شدن واژه فرهنگ در آلمان و تحول جزوه جامعه شناسی فرهنگی آن تنها به سبب نفوذ روشنفکران آلمانی و استعمال آن توسط طبقات بالا نبود، بلکه مطابق با نظر نوربرت الیاس »سبب این توفیق، پذیرفتن واژه از سوی بورژوازی روشنفکران آلمان و کاربرد آن بوسیله این بورژوازی در مخالفت با اشرافیت دربار است« (همان). جدا بودن اشرافیت در آلمان از طبقات متوسط اجتماعی باعث کینهای توسط روشنفکران آلمانی بویژه در نیمه دوم این قرن میشود. آنها بدنبال این هستند تا »ارزشهای به اصطلاح »معنوی« خود را که بر علم، هنر، فلسفه و نیز دین مبتنی است در برابر ارزشهای اخلاقی اشرافیت قرار دهند. به نظر آنان تنها ارزشهای معنوی معتبر و شایسته و عمیق هستند و ارزشهای اخلاقی سطحی و عاری از هر گونه « (همان). این روشنفکران که شاهزادگان و اشراف را سرزنش ، واژه و مفهوم فرهنگ را در برابر تمدن بکار گرفته و در جزوه جامعه شناسی فرهنگی این دو واژه، یعنی فرهنگ و تمدن، که گاهی در فرانسه معانی نزدیک به همی را پیدا میکردند، به روشنفکران آلمانی امکان میداد تا تفاوت نظام ارزشی خود را نظام ارزشی اشرافیت دربار متمایز کنند: »آنچه که با اصالت پیوند دارد و به غنای فکری و معنوی کمک میکند با فرهنگ در ارتباط شناخته خواهد شد، بر عکس آنچه که جز ظاهری درخشنده و ظرافت سطحی نیست به تمدن تعلق دارد. بنابراین فرهنگ در برابر تمدن قرار میگیرد. همان گونه که ژرفا در برابر سطح و ظاهر قرار میگیرد. در نظر قشر روشنفکر بورژوازی آلمان، اشرافیت دربار اگر هم متمدن است اما از فرهنگ به است)«همان، .(
یکی از روشنفکرانی که در چنین شرایطی بطور خاص و منظم درباره فرهنگ به اندیشه پرداخت، یوهان گوتفرید هردر، فیلسوف، یزدانشناس و شاگرد کانت است که طی سالهای تا در آلمان میزیست. چنان که دنی کوش نوشته است او »یکی از نخستین کسانی است که از واژه »فرهنگ« بصورتی منظم استفاده کرد و تفسیر خود از کثرت فرهنگها را بر تحلیلی از تنوع زبانها مبتنی ساخت)«همان، .( تحلیلی که هردر بدست میدهد در حالی که در حال و هوای تمایز قایل شدن میان فرهنگ و تمدن قرار دارد معهذا، نگاه و ویژه است.
بطور کلی استدلال او این است که اولا فرهنگ به معنای »پرورش هر چه بیشتر توانمندیهای انسانی« (آشوری، ( : است و ثانیا یک فرهنگ وجود ندارد و بلکه »فرهنگها« وجود دارند. در واقع بر خلاف روشنفکران فرانسوی که با نگرشی معتقد به یک فرهنگ برای همه انسانها ورای طبقات و گروهها بودند، در نظر آلمانیها و بویژه هردر، فرهنگ هر قومی با اقوام دیگر متفاوت است و این تفاوت را حداقل از تفاوت زبانهای آنها میتوان دریافت. او مفهومی بنام »روح قومی« یا را طرح و در ذیل این مفهوم »به دفاع از گوناگونی فرهنگها و مخالفت با متحدالشکل کننده متفکران عصر روشنگری« پرداخت (همان،.(او در برابر »جریانی که آن را همچون نوعی امپریالیسم فکری فیلسوفان عصر روشنگری احساس میکرد میخواست غرور هر
ملت را به آن ملت بازگرداند و این کار را با ملت آلمان آغاز کرد. در حقیقت به عقیده هر ملت آیندهای خاص دارد که باید از طریق فرهنگ خود آن را تحقق بخشد)«همان). از این رو گمان میرد که »سخن گفتن از فرهنگهای معین – به صورت کثیر – دقیقتر از آن خواهد بود که از فرهنگ به گونهای کلی سخن …مردم بدون فرهنگ وجود ندارند. بیگمان تفاوتهایی در میان است )«( :
– – »() « (( »: )«( : »»« »« )«( »)«).
فهرست مطالب