سوالات حقوق جزای اختصاصی 1
فرمت پی دی اف
همراه پاسخ تشریحی
جرایم علیه اموال و مالکیت کارشناسی ارشد دانشگاه پیام نور دانشگاه ازاد اسلامی علمی کاربردی سراسری
: : : : : !! : ؟؟
( =+) :
و دیه بر اساس امکان اعمال می شود. مثلا اگر جنایت از سوي پدر به فرزند باشد ، دیه پرداخت می شود اگر غیر از این باشد ، حکم به قصاص می شود. میزان تعزیر 3 تا 10 سال در م 612 تعزیرات می باشد. که قاضی در این اقل و اکثر مختار به میزان است.
نکته : اگر شخصی اقدام به قتل چند نفر بنماید یعنی مقتول ها متعدد باشند ، در برابر هر کدام مسئول است اما قاتل واحد می باشد(یک نفر) یک نفر یک جنایت بیشتر ندارد اما چند نفر را به قتل رسانده است. آیا می توان در برابر برخی ها قصاص را اعمال نمود و در برابر برخی دیه اخذ نمود؟ در اینجا شخص قاتل محکوم به قصاص است . تکلیفی به پرداخت دیه نسبت به سایر مقتول ها ندارد مگرآنکه خودش بخواهد شخصا دیه بپردازد.
نکته : بر اساس الگوي فوق اگر شخصی آسیبی به اعضاي اشخاص متعدد وارد آورد یا به عبارتی مادون نفس جنایت رخ دهد در اینجا حق قصاص پابرجاست. دقت کافی می شود که اگر شخص واحد به اشخاص متعدد آسیب هایی را وارد کند طبق م 392 اقدام می شود.
392 اگر شخصی جنایات متعدد بر اشخاص متعدد وارد کند ، م 392 حاکم بر موضوع است. براي، 2 مولفه وجود دارد بدین صورت که اگر این 2 مولفه بحاظ بشود ، حل مسئله کاملا واضح می شود
: 1- تقدم و تاخر زمان 2- تساوي و عدم تساوي در عضو
تقدم و تاخر زمان :
شخص الف جنایاتی را بر اعضا ب ، پ و ت وارد می آورد. در اینجا یا تقدم و تاخر وجود دارد یا ندارد. اگر تقدم و تاخر وجود داشته باشد ، آنکس که زودتر جنایت نسبت به او وجود آمده است ، مقدم بر اجراست. مثلا الف صبح دست ب را قطع می کند. شب دست پ را قطع کند و فرداي آنروز دست ترا قطع می کند. در اینجا مقدم شخص ب می باشد که در صبح جنایاتی بر او وارد آمده است. اگر تقدم و تاخر وجود نداشته باشد ، یعنی زمان واحد باشد در اینجا هر کس زودتر مطالبه حق بنماید ، قصاص را اجرا نموده است و براي سایر اشخاص دیه لحاظ می شود.

دانلود نمونه سوالات حقوق جزای اختصاصی 1
نکته : هر جا که محل قصاص موضوعا منتفی می شود ، دیه باید پرداخت شود.
تساوي یا عدم تساوي در عضو:
شخص الف یا جانی واحد جنایت هاي متعددي را به اشخاص ب پ ت وارد می کند. اگر اعضاء غیر مشابه باشد ( دست پا چشم) در اینجا مانعی براي اشخاص در اجراي حق وجود ندارد مگر آنکه شخص جانی عضو مربوطه را نداشته باشد که دیه پرداخت می شود. اما اگر اعضا مشابه باشند(چشم چشم چشم) در اینجا شخص جانی یک چشم بیشترندارد چه کسی در اینجا مقدم در اجراي حق است؟ در اینجا بر اساس بعد زمانی پاسخ ارائه می شود یعنی اگر تقدم و تاخر وجود دارد آنکس مقدم است ، زودتر حق اجرا دارد. اگر زمان واحد است هرکس که زودتر مطالبه نموده است.
بحث فاضل همیشه در مواقعی است که باب قصاص و دیه مطرح می شود. دقت می شود که در باب قصاص و دیه فاضل دیه در جنسزن و مرد ورود پیدا می کند. چون نکات متعددي دارد لازم است بصورت مجزا این نکات را بیان بنماییم به شرح ذیل:
1- فاضل دیه حق است. حق سلطه مستند به قانون است که قانون آنرا حکم می کند نه قاضی.
2- صاحب حق فاضل دیه هر تصرفی در فاصل می تواند بنماید همچون صلح هبه وقف ، تلف و …
حتی می تواند آنرا به ولی دم مسترد نماید. طبق قاعده فقهی الناس مسلطون اموالهم.
3- فاضل دیه مقدمه قصاص است. به همین خاطر بباید قبل از قصاص نسبت به جانی پرداخت شود.
4- فاضل دیه مقدمه است و قصاص ذي المقدمه. اگر فاضل پرداخت نشود ، قصاص علی الاصول حاصل نمی شود. حال فرض کنید فاضل پرداخت شده است قصاص منتفی شده است دارنده فاضل دیه باید فاضل دیه را مسترد کند.
دانلود رایگان تست نمونه سوالات حقوق جزای اختصاصی 1 با پاسخ تشریحی پی دی اف با جواب pdf
5- منتفی شدن قصاص در فوق می تواند به هر دلیلی باشد.
6- استرداد فاضل دیه یک الزام است حتی اگر به استرداد اشاره نشده باشد.
7- فرض کنیم قاتل مرد است و مقتول زن. فاضل دیه بر اساس دیه کامل پرداخت میشود. یعنی نصف دیه کامل. اگر دیه کامل 500 باشد ، فاضل دیه نفس 250 است. در اینجا ولی دم باید این عدد را بپردازد. حال اگر سند یا مدرکی دال بر مدیون بودن قاتل دارد ، در اینجا می توان تهاتر را جاري نمود.
8-اصل بر شخصی بودن مجازات ایت. یکی از اصول مسلم حقوق جزا اما در برخی از مواقع اشخاص یا نهادهاي دیگر مسئولیت را بر عهده می گیرند که در ذیل به آن اشاره می شود :
1- بیت المال 2- دولت 3- مسئولیت ناشی از فعل غیر 4- عاقله
قاتل مرد است مقتول زن اما ولی دم توان پرداخت فاضل دیه را ندارد. اگر پیشنهاد دادستان را رئیس قوه قضائیه بپذیرد ، در اینجا می توان فاضل دیه را از بیت المال پرداخت نمود.
تذکر : پرداخت فوق از بیت المال بدان خاطر است که مصلحت در اجراي قصاص است.
نکته : فاضل دیه در همه قتل ها و جنایت ها وجود ندارد. زمانی مطرح می شود که جنس در قاتل و مقتول نابرابر باشد. بر اساس 2 جنس زن و مرد 4 حالت ذیل حاصل می شود:
– 1- مرد = مرد
– 2- زن = زن
3-مرد = مرد +
– 4- زن = مرد
نکته : حالات فوق در خصوص زن و مرد غیر مسلمان هم صدق می کند یعنی اگر یک مرد کافر ، یک زن کافر را به قتل برساند ، ولی دم زن باید فاضل بپردازد.
نکته : مرد کامل است ، زن پس جنس غلبه می کند. اگر قاتل مرد کافر باشد ، مقتول زن مسلمان باشد ، در اینجا به ظاهر فاضل دیه باید پرداخت شود اما فاضلی وجود ندارد چون زن مسلمان برابر با مرد کافر است.
نکته : در خصوص زمانی که قاتل زن است و مقتول مرد است ، شبهه اي حاصل میشود که آیا می توان افزون بر قصاص ، فاضل دیه را هم اخذ نمود ؟؟ خیر فقط به قصاص اکتفا میشود به عبارتی نفس به نفس.
نکته : فاضل دیه باید قبل از اجراي قصاص باشد. حال اگر شخص صاحب حق یا ولی دم فاضل را نپردازد و قصاص اجرا شود ، تکلیف ساقط نمی شود بلکه باید به ورثه قاتل پرداخت شود.
نکته : جنین اگر سقط شود ، قصاص ندارد چون انسان نیست به همین خاطر دیگر فاضل موضوعیت ندارد.
نکته : قصاص حق است. حق ولی دم یا مجنی علیه. دقت می شود که اگر شخص قاتل زن حامله باشد ، در اینجا قصاص ثابت است اما نباید احتیاط در قصاص را نادیده گرفت. در اینجا حکم به آن است که قصاص اجرا شود اما همراه با تاخیر در اجرا. به دلیل قاعده فقهی لایسرف فی القتل.
یعنی در قتل اسراف نشود.
نکته : در حقوق جزاي عمومی 3 بحث بر واکنش اجتماعی است یعنی مجازات ها. براي مجازات ها می توان عوامل مخففه ، عوامل مشدده و عوامل مسقط کننده را لحاظ نمود. دقت می شود که قصاص به هیچ عنوان با موجبات تخفیف قابل جمع نیست اما تاخیر با احراز شرایطی جائز است.
نکته : تا وضع حمل یا پایان بارداري قصاص منتفی می شود بعد از آن هم تا پایان شیرخوارگی پس ازآن اجراي قصاص بلامانع است.
نکته : در خصوص زن حامله مورد فوق در نفس بود. در مورد عضو باز هم قانون نظر به آن دارد که قصاص با تاخیر اجرا شود. البته اگر اجراي قصاص خوف آن داشته باشد که به جنین لطمه یا آسیبی وارد کند.
نکته : صراحت قانون اعلام می دارد اجراي قصاص نفس به حالتی است که کمترین آزار وارد شود. مطمئن ترین روش همان به دار آویختن است . حال فرض کنید ولی دم مصر به اجراي قصاص است. قصاص اجرا می شود اما ولی دم نسبت به میت مجددا آسیب وارد می کند. در اینجا ولی دم از حق زیاده روي نموده است و محکوم بر جنایت بر میت می شود.
نکته : دیه به ارث می رسد اما در مورد جنایت بر میت دیه به ارث نمی رسد!!!! صرف دیون یا امور خیر می شود.
نکته : براي اجراي قصاص شرایط در زمان جنایت را لحاظ می نمایند و سپس قصاص اجرا می شود. یعنی جنایت در حال هوشیاري بی حسی ، بی هوشی اگر رخ دهاد ، قصاص هم متناسب با آن اجرا می شود. طبیبی در اتاق عمل مامور به جراحی قلب است. بیمار هم بی هوش و بی حس ، تعمدا انگشت بیمار را قطع می کند. در اینجا پزشک معالج محکوم به قصاص عضو است اما باید پزشک را بی هوش و بی حس نمود. به عبارتی تساوي در شرایط پیرامون.
نکته : اگر شخص مجنی علیه که مثلا انگشت او قطع شده است ، پیوند بزند ، هرگز به معناي سقوط قصاص نیست و قصاص اجرا می شود. حال مفروض بدانیم قصاص از سوي مجنی به جانی اجرا می شود. در اینجا جانی حق دارد پیوند بزند این پیوند به هیچ عنوان حقی براي مجنی علیه حاصل نمی کند. به عبارتی اعاده قصاص منتفی است.
– 2 ماده 371 و 372 از امور پر مناقشه در پاسخ می باشد. براي تحلیل این 2 ماده هر کدام را به صورت مجزا به شرح ذیل بررسی میکنیم.
م 371 : جانی جنایت
بر عضو ب الف
ث
قاتل
در پلن ارائه شده شخص الف آسیب هاي جدي به ب وارد می کند( 2 گلوله به او اصابت می کند) اما شخص ب هنوز زنده است هر چند حال جسمانی او حاد است. در اینجا ث ورود می کند و او را به قتل می رساند. قاتل شخص ث است و الف جانی جنایت بر عضو.
تذکر : رفتار شخص الف کاملا خطرناك ، حاد و اثرگذار است اما ملاك زنده بودن است در م
. 371
م 372 :
قاتل الف
ث
جانی جنایت
بر میت
در این الگو شخص الف آسیبی به شخص ب وارد آورده است. شخص ب آخرین رمق حیات را دارد. مثل مرگ مغزي. که قانونگذار از لفظ در حکم مرده استفاده می کند. در اینجا شخص الف قاتل است و محکوم به دیه جنایت بر میت.
استیذان در قصاص :
نکته : براي اجراي قصاص اذن رهبر الزامیست. استیذان از سوي رهبر براي رعایت حقوق اصحاب پرونده است نه فقط ولی دم. اذن رهبر ، اذنی است تشریفاتی یعنی استیذان مانع اجراي قصاص نیست.
نکته : رهبر استیذان را به شخص منصوب نائب خود یعنی رئیس قوه تفویض می کند و رئیس قوه به دادستان هاي منصوب. اذن ریشه در فقه دارد.
نکته : براي اجراي قصاص مباشرت در اجراي حق است یعنی شخص ولی دم شخصا می تواند اقدام به قصاص نفس بنماید اما به شرط آنکه تشریفات قانونی و لازم صورت گرفته باشد و تحت نظارت واحد اجراي احکام کیفري قصاص اجرا شود.
پایان جلسه دهم
جلسه یازدهم
در ماده 435 بحث عودت یا بازگشت قصاص است. مطلب آن است که اگر شخص جانی مرتکب جنایتی شود که مستحق قصاص است ، فرار کند در اینجا آیا قصاص ساقط است؟ مسلما خیر!
اگر مدت زمان فرار طولانی باشد ، آیا مرور زمان یا همان تقادم فقهی جاري است؟ مسلما خیر!
چونکه مرور زمان مختص تعزیرات است. در حدود ، قصاص دیات وجاهتی ندارد.
نکته : فرار عامل قابل بازگشت است. شخصی پس از جنایت عمدي می گریزد و قصاص موقتا متوقف می شود تا بازگشت. مطلب آن است که آیا با بازگشت جانی قصاص اعاده می شود یا خیر؟ در اینجا بر اساس نظر صاحب حق حل مطلب می شود بدین صورت که:
الف) اگر نظر صاحب حق انصراف از قصاص باشد ، قصاص ساقط می شود.
ب) اگر نظر صاحب حق به نحوي باشد که ناچار به دیه باشد ، قصاص باز می گردد.
نکته : در مورد دوم که شخص گزینه اي چون دیه ندارد ، می تواند قصاص را تقاضا کند مشروط به آنکه قبل از قصاص دیه اخذ شده را مسترد کند. این استرداد به روز صورت می گیرد.

حقوق جزای اختصاصی
نکته : در م 435 جنایت عمدي است و عامل فرار منتسب به جانی اما در همین ماده جواز پرداخت دیه از سوي مقنن صورت گرفته است ، اما چه کسی دیه را می پردازد؟ در اینجا نوع جنایت که یا به نفس است یا عضو بیانگر پرداخت کننده دیه است اما دقت کافی داریم که باید بین نفس و مادون نفس تمیز قائل شویم. اگر جنایت به نفس باشد ، مسئول پرداخت دیه یا شخص جانی می باشد که از اموال او برداشت می شود یا عاقله شخص جانی می باشد یا بیت المال.
اگر جنایت به عضو (مادون نفس) باشد ، یا از اموال جانی پرداخت می شود یا از بیت المال.
تذکر : شخص عاقلع از ریشه عقل – عقال می باشد. یک قرارداد کاملا با سنت اعراب است.
دقت می شود که براي عاقله، اجماع به روایت وجود دارد(منقول – محصل) اما عاقله شخصی است که مسئولیت او در جنایات خطاي محض لحاظ شده است. اما استثنائا در مطالب بیان شده در صدر در خصوص جنایات عمدي عاقله را دخیل در موضوع می داند. به ظاهر نقض غرض است اما با اندکی تسامح می توان استثناء را که در م 435 است کاملا پذیرفت.
نکته : اگر قصاص نفس اجرا شود اما قاتل زنده بماند آیا ولی دم حق مجدد قصاص را دارد یا خیر؟ دیدگاه ها متفاوت است اما مقنن مجددا تجویز قصاص در نفس را اعطا نموده است.
نکته : در مورد فوق که قصاص نفس مجددا تجویز می شود باید وضعیت جسمانی شخص قاتل بررسی شود. اگر آسیبی به وي آمده باشد ، باید جبران شود. دقت می شود که شخص قاتل از یکسو شاکی است از سوي دیگر قاتل. ولی دم هم علاوه بر اینکه داراي حق است ، خود متهم است به اجراي قصاص . در اینجا قانون شخص قاتل را شاکی میداند که قصاص نفس ناقص باعث ورود آسیب به او شده است.
نکته : اگر صاحب حق قصاص نفس در مرتبه دوم اجرا از قصاص منصرف شود ، قاتل هم حقی به شکایت ندارد.
دیات:
دیات جمع دیه می باشد. مالی که در شرع مقدس اسلام به عنوان یکی از مجازات هاي اصلی بیان شده است. دیه چون قصاص در باب جنایت است اما جایگاه دیه با قصاص در مولفه هاي مختلفی متفاوت است. مقنن در م 17 از ق.م. ا باب کلیات دیه را تعریف نموده است. مطالب آن است که قالب ملموس در دیه وجه نقد است اما الزامی به پول نیست. می تواند به عناوین دیگري چون دینار و درهم یا حیواناتی چون شتر و گوسفند اشاره نمود.
اقسام دیه:
دیه طبق ق.م.ا و همان در باب دیات به 2 دسته دیه مقدر و غیرمقدر تقسیم شده است. ( م448 و م 449) اما دقت کافی داریم که دیه مقدر ، مقدار آن معلوم است مثل نفس مثل اعضا زوج ، عضو واحد اما دیه غیر مقدر که نقطه مقابل مقدر است ، مقدار آن معلوم نیست. همچون اعضایی که از نظر پزشکی کاملا ناشناس هستند. غیر مقدر موسوم است به ارش.
موجبات دیه :
جنایت طبق مطلب بیان شده پیشین یا به عمد است یا شبه عمد یا خطاي محض. عنوان شبهه عمد و خطا بلاشک دیه دارد اما در خصوص عمد به 2 نحو برخورد می شود: 1- عمدي که به دیه صلح شده است
2- عمدي که از ابتدا دیه دارد( مثلا پدر و فرزند)
زمان پرداخت دیه: دیه طبق م 14 ق.م.ا مجازات است اما بسیاري از حقوقدانان معتقدند که دیه مجازات نیست ، ماهیت حقوقی دارد نه کیفري. به نظر میرسد مناقشه در لفظ است و مفیده به فایده نیست. مطلب آن است که براي پرداخت دیه بیشتر صعوبت وجود دارد. به همین خاطر مقنن جزایی براي پرداخت دیه زمانی را تعیین نموده است که بر اساس ماهیت جنایت این زمان لحاظ می شود :
1- جنایت عمد 1 سال
2- شبه عمد 2 سال
3- خطاي محض 3 سال
نکته : مطلب فوق داراي 2 مولفه بسیار مهم است: 1- مواعد بر اساس سال قمري پیش بینی شده است( 355 روز)
2- این مواعد از لحظه ي وقوع جنایت می باشد. در صورتی که مسئولیت زمانی ثابت می شود که حکم قضائی به قطعیت رسیده باشد.
نکته : شخص محکوم به پرداخت دیه مکلف است در مواعد مشخص شده مبالغ یا میزان تعیین شده را تادیه می کند. مثلا فرض کنید دیه کامل 90 میلیون است. جنایت هم خطاي محض! در هر سال 30 میلیون تومان باید بپردازد.
نکته : پرداخت تمام مبلغ به نحو یکدفعه در اول موعد بلامانع است اما در انتها جایز نیست مگر توافق شده باشد.
نکته : اگر شخصی تکلیف به پرداخت دیه داشته باشد مثل همان خطاي محض در قسمت آخر یا
به عبارتی قسط سوم دیه کامل افزایش یابد ، باید بر اساس دیه جدید را بدهد. چون دیه کارکرد خسارت زدایی دارد. بروز محاسبه می شود مگر آنکه محکوم و محکوم له توافق نموده باشند به همین عدد معین.
نکته : عمد طبق مواعد پرداخت ظرف یکسال دیه آن پرداخت می شود اما براي عمد 2 حالت را لحاظ می کنیم:
حالت اول: اگر عمد موجب دیه باشد ، در اینجا همان یکسال لحاظ می شود.
حالت دوم: اگر جنایت عمد موجب قصاص باشد ، قصاص را با مصالحه تبدیل به پول یا مال بنماییم . در اینجا یا در ضمن مصالحه زمانی تعریف شده است که مورد توافق طرفین است(هر تایمی) اما اگر زمان تعیین نشده باشد ، 1 سال از تاریخ صلح محاسبه می شود.
تذکر : 1 سال فوق از همان اصل اخذ شده است. رجوع به اصل نیاز به دلیل ندارد.
مسئول پرداخت دیه:
براي پرداخت دیه شخص قاضی مسئول را تعیین می کند. مجموعا در خصوص عمد و شبه عمد مسئول پرداخت دیه شخص مرتکب است اما در خصوص خطاي محض علاوه بر مرتکب ، شخصی مطرح می شود به نام عاقله که براي عاقله به موجب قانون نکاتی به شرح ذیل وجود دارد.
پایان جلسه یازدهم

نمونه سوالات جزا
جلسه دوازدهم
مسئول پرداخت دیه :
نکته 1- : عاقله از بستگان با جنس ذکور می باشد.
2- عاقله از بستگان ذکور نسبی می باشد.
3- عاقله از بستگان ذکور نسبی ابوینی-ابی( پدر مادري- پدري) می باشد.
4- عاقله مسئولیت تکلیفی به پرداخت دیه دارد یعنی حکم او وضعی نیست.
5- عاقله در جنایت خطاي محض از قتل تا موضحه مسئول می باشد.
6- عاقله باید تمکن مالی ، نسب مشروع ، عاقل ، بالغ باشد یعنی شخص مجنون ، کودك و معسر و ولدالزنا نباشد.
7- عاقله یا واحد است یا متعدد. اگر متعدد باشند ، مسئولیت آنها کاملا مساوي است. فرض کنیم
9 عاقله وجود دارد. دیه کامل هم 90 میلیون است. هر عاقله 10 میلیون مسئول است.
8- اگر شخص مرتکب عاقله داشته باشد ، مسئولیت کاملا مشخص است به عاقله اما اگر نداشته باشد خود مرتکب دیه را می پردازد. حال اگر مرتکب هم تمکن نداشته باشد ، دیه از بیت المال پرداخت می شود.
میزان دیه :
جنایت از نظر تحمل یا به نفسی است یا به عضو یا منفعت که این عدد دیه هر سال توسط رئیس قوه قضائیه تعیین می شود و به نظر رهبر می رسد. براي مقادیر دیه به روش ذیل عمل می شود :
1- دیه نفس : دیه نفس وابسته به جنس است اگر شخص فوت شده مرد باشد ، دیه او کامل است(200) اگر جنس او زن یا مونث باشد ، دیه او نصف است (100).
نکته : خنثی یا مشکل است یا غیر مشکل. غیرمشکل چون تعیین آن بلا مشکل است یا ملحق به زن است یا ملحق به مرد.
خنثی مشکل تعیین جنس آن امکان پذیر نیست. دیه آن است. محاسبه آن بدین صورت است:
نصف دیه زن + نصف دیه مرد = دیه خنثی مشکل 150= 100+50
2- دیه عضو و منفعت : مقنن و فقها براي اعضا و منافع از دو روش دیه را تعیین می کنند. که اصطلاحا یا دیه مقدر یا غیر مقدر لحاظ شده است. مطلب آن است که بین مقدر و غیر مقدر باید تمیز قائل بشویم بدین صورت که در دیه مقدر زن و مرد تا برابر هستند اما و بیش از در خصوص زن باعث می شود که دیه آن عضو تبدیل به نصف شود.
مثال) مفروض بدانیم دیه کامل 200 می باشد. دست(عضو زوج) اگر قطع شود ، دیه آن 100 یا است. حال اگر مجنی علیه زن باشد ، دیه آن نصف می شود یعنی50 .
تذکر : تغییر فوق بدان خاطر بود که جنس مجنی مونث بود. اگر بزه دیده مرد باشد ، همان عدد
100 پرداخت میشود.
نکته : اگر عضوي دیه مقدر نداشته باشد ، طبیعتا دیه غیر مقدر یا ارش تعیین می شود. برایی محاسبه ارش از دیه مقدر استفاده می شود.
مثال) دست دیه مقدر دارد اما کف دست دیه غیر مقدر دارد. در اینجا ارش کف دست بر اساس دیه مقدر دست سنجیده میشود.
نکته : در ارش یا دیه غیرمقدر فرقی بین زن و مرد وجود ندارد. بر خلاف دیه مقدر که تا برابر هستند.
نکته : ارش نامقدر است. نباید به هیچ وجهی ارش یک عضو از دیه مقدر عضو بیشتر شود.
نکته : مقنن جزایی براي درك بهتر دیه اعضا شاخص هایی را بیان نموده است. بر این اساس میزان دیه مقدر تعیین میشود.
1- اگر عضو واحد(طاق) باشد ، چون بدل ندارد دیه آن کامل است. مثل زبان.
2- اگر عضو زوج باشد چون بدل دارد دیه آن کامل است مثل چشم ، دست .
3- اگر اعضا چهارگانه باشد ، باز هم دیه آن کامل است. مثل پلک اما : : : : : :
: : : : ()
فهرست مطالب