جزوات تایپ شده آمار و کاربرد آن در مدیریت ۲
2 جزوه تایپ شده
فرمت:PDF
بسیار کاربردی و مفید
دانشگاه مدیریت، اقتصاد و حسابداری دانلود کتاب آمار
«» «() ) ً (). ً ؟ (). ً مشخص نخواهد بود
زمان. با این حال، اگر مزیت سیستم قدیمی استانداردهای بالای رفتار آن بود، ضعف آن این بود که نتایج فقط اتفاقی بودند. در شرایط کنونی، دولتها احتمالاً دستیابی به نتایج را انتخاب میکنند و امیدوارند که شفافیت بیشتر و دسترسی آزادتر به اطلاعات، وسایل مشوق کافی برای حفظ رفتارهای اخلاقی بالا توسط مدیران را فراهم کند.
مشکلات اجرایی و روحی
تغییرات مدیریتی از بالا با توجه ناکافی به اجرا ایجاد شده است. این یک مشکل واقعی بوده است، اگرچه در برخی از آنها
69 مدیریت دولتی
کشورهایی که در آنها زمان و منابعی به روند اصلاحات اختصاص داده شده است، به خوبی انجام شده است. آموزش بهتر باید به عنوان بخشی از بسته کلی، به ویژه آموزش مدیریت برای کارکنان ارشد رخ دهد، اما زمانی که منابع کاهش می یابد، چنین فعالیت هایی به عنوان تجملات گران قیمت تلقی می شوند. در واقع، دنبال کردن جزئیات ممکن است تفاوت نهایی بین موفقیت یا شکست اصلاحات را ایجاد کند.
شاید جریان اصلاحات با چنان سرعتی پیش می رفت که افراد نظام نمی دانستند در کجا ایستاده اند. روحیه به ویژه در مراحل اولیه آسیب دید. حتی در جاهایی که تغییر به طور گسترده ضروری تلقی میشود، سؤالاتی در مورد اینکه آیا میتوان آن را بهتر مدیریت کرد، مطرح میشود.
نقد در مجموع
در تحلیل نهایی، نقد مدل مدیریتی دارای نکات معتبری است اما قانع کننده نیست یا حداقل اثبات نشده است. نقدهای بیشتر در مورد آن در فصل های بعدی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. در اتخاذ مدیریت مبتنی بر نتایج، مدیریت استراتژیک، بودجه ریزی برنامه، اقدامات عملکردی و مواردی از این دست، می توان نوعی تهدید و همچنین نارسایی تئوریک فرضی را درک کرد. با این حال، آزمون واقعی عملکرد مدل جدید در مقایسه با مدل قدیمی است.
به جای انتقاد از مبانی نظری برنامه جدید، مقایسه پشتوانه نظری نسبی این دو ضروری به نظر می رسد. اساس نظری مدیریت عمومی سنتی قبلاً به عنوان بوروکراسی وبری مورد بحث قرار گرفت، که اکنون به طور گسترده در حوزه رفتار سازمانی به عنوان قدیمی شناخته می شود، و جدایی ویلسون از سیاست از مدیریت. علیرغم انتقادها از فقدان تئوری، برنامه مدیریتی که مبتنی بر اقتصاد و مدیریت خصوصی است، دارای شجره نظری حداقل به خوبی تئوری سنتی مدیریت است.
دستور کار مدیریتی، در اصل، بسیار ساده است. دولت ها منابع کمیاب را برای برنامه های عمومی فراهم می کنند و مایلند بدانند که اهداف عمومی به شیوه ای کارآمد و موثر تامین می شود. تکنیکهای برنامهریزی شرکتی میتوانند مشخص کنند که بخشها چه کاری باید انجام دهند. بودجه بندی برنامه و حسابداری تعهدی به این معنی است که بودجه کمیاب را می توان بهتر هدف قرار داد. شاخصهای عملکرد به اندازهای از چگونگی دستیابی به اهداف اجازه میدهند. تغییرات پرسنلی انعطاف پذیری را افزایش می دهد به طوری که تواناترین ها پاداش می گیرند و ناکافی ها حذف می شوند. در حالی که نمی توان انتظار داشت که هیچ نظریه ای به طور کامل اعمال شود، نکته مهم این است که سیستم قدیمی در همه این نقاط عملکرد ضعیفی داشت.

آمار و کاربرد آن در مدیریت
نتیجه
اکنون باید خدمات عمومی کشورهای توسعه یافته را پیروی از دستورات مدیریت دولتی دانست.
70 مدیریت گرایی و مدیریت دولتی
الگوی سنتی مدیریت گرایی و مدیریت دولتی در یک همزیستی ناآرام. ساختار رسمی قدرت بوروکراسی باقی می ماند، اما شرایط استخدام و ارائه خدمات به طور فزاینده ای مطابق با مدل های جدیدتر مدیریت دولتی است. منطق ایجاد شده است و مدیریت گرایی به آنچه دولت های کنونی واقعاً می خواهند نزدیکتر است، یعنی حداکثر ارائه خدمات با کمترین هزینه اداری، بدون نگرانی بیش از حد در مورد وسایل مورد استفاده.
بحث در مورد مدیریت دولتی و مدیریت گرایی سوالات بزرگ تری را در مورد نقش خدمات عمومی و حتی نقش دولت در جامعه ایجاد می کند. خدمات عمومی در تحلیل نهایی وجود دارد تا اهداف عمومی را همانطور که شهروندان تصمیم می گیرند که خواسته های خود را از طریق فرآیند سیاسی بیان می کنند، مدیریت کند. اینکه چقدر خوب مدیریت می شود پیامدهایی برای مقیاس فعالیت عمومی دارد. مدیریت عمومی به معنای غصب دولت توسط تکنوکرات ها، کاهش مسئولیت پذیری یا کاهش دموکراسی نیست. تمام تغییرات مدیریتی این است که با ارائه اطلاعات بیشتر و بهتر به تصمیم گیرندگان، اهداف عمومی به شیوه ای کارآمدتر و مقرون به صرفه انجام شود. در تحلیل نهایی، این تصمیم گیرندگان، سیاستمدارانی هستند که با خدمات عمومی در یک فرآیند تعاملی کار می کنند که به طور موجهی مدیریت نامیده می شود.
آنچه که ما شاهد آن هستیم، ممکن است یک نظریه جدید مدیریت باشد، اما تا کنون، یک نظریه مدیریت دولتی است و نه مدیریت عمومی. ماهیت مقرون به صرفه بودن به عنوان یک معیار عملکرد، اتخاذ یک رویکرد مدیریتی را ضروری می کند، اما نوع مدیریت باید مختص شرایط بخش دولتی باشد (OECD, 1991a, p. 10). مدیریت دولتی صرفاً از طریق انتقال تکنیکهای مدیریت خصوصی به بخش دولتی به دست نمیآید، بلکه با توجه به آنچه که عملکرد مدیریت عمومی مستلزم آن است، به دست میآید. درک ویژگی های خاص مدیریت در بخش دولتی؛ و اشتقاق یک سیستم مدیریت جدید متناسب با آن بخش.
علیرغم انتقادها، تغییر دولت ها، بدبینی بخشی از مردم، مدل مدیریت دولتی تثبیت شده است. جهت تغییر آینده به راحتی قابل مشاهده است. کارمندان عمومی مسئول دستیابی به نتایج خواهند بود. آنها باید راه های نوآورانه ای برای عرضه کالاها و خدمات ایجاد کنند. آنها به جای اجتناب از آن، همانطور که یک ویژگی مدیریت بود، آن را مدیریت خواهند کرد. کاهش بیشتر تدارکات دولتی از طریق بوروکراسی وجود خواهد داشت و خدمات بیشتری از طریق دیگر ابزارهای مربوط به بخش خصوصی ارائه خواهد شد. این می تواند خلاقانه تر باشد، مطمئناً پویاتر خواهد بود، اما به نوبه خود به معنای دگرگونی بیشتر بخش عمومی خواهد بود. هنگامی که تغییر پذیرفته شد، متوقف کردن آن دشوار است. آنچه باید دید این است که آیا بهترین بخشهای مدل قدیمی – حرفهای بودن، بیطرفی، استانداردهای اخلاقی بالا، عدم وجود فساد – را میتوان همراه با عملکرد بهبود یافتهای که یک مدل مدیریتی وعده میدهد حفظ کرد.
فصل۴
نقش دولت
معرفی
آنچه دولت باید انجام دهد یا نباید انجام دهد باید برای مدیران دولتی دغدغه اساسی باشد. در اقتصادهای مختلط باید بین آن دسته از فعالیت هایی که در بخش دولتی یا خصوصی قرار می گیرند، مرزبندی وجود داشته باشد. خط تقسیم بین ملت های مختلف در زمان های مختلف متفاوت است، اما، در دو دهه آخر قرن بیستم، قطعاً از بخش دولتی دور شده و به بخش خصوصی رفته است. این انتقال منابع و کارکردها به بخش خصوصی آشکارا بر افرادی که در بخش دولتی کار می کنند یا به نوعی به آن متکی هستند تأثیر می گذارد. اگر یک فعالیت عمومی از ارزش کمتری توسط جامعه برخوردار باشد، اگر فعالیتهایی که بهطور تاریخی توسط دولتها ارائه میشوند به بازار عرضه میشوند، دلایل منطقی انجام این کارها برای مدیران دولتی مورد توجه آشکار است.
تمام فعالیت های دولتی به سازمان و کارکنان نیاز دارد – خدمات عمومی یا دولتی. اما عملکرد بوروکراسی، تئوری ها و اصول آن به خوبی درک نشده است و دوگانگی عجیبی نسبت به آن توسط شهروندان وجود دارد. همزمان با درخواستهایی که از دولتها برای انجام بیشتر، و انجام این کار مؤثرتر و کارآمدتر وجود دارد، خدمات عمومی اغلب به عنوان انگلی در بخش خصوصی دیده میشود. خدمات عمومی به جای اینکه به عنوان ابزار مردم تلقی شود، هم به دلیل قدرت و هم به دلیل تشریفات اداری، تاخیر و ناکارآمدی با سوء ظن تلقی می شود. در پایان قرن بیستم، به نظر میرسید که ابهام زیادی در مورد نقش بخش عمومی وجود داشته باشد.
از اواسط دهه 1970، اکثر کشورهای OECD ارزیابی مجدد نقش بخش های عمومی خود را انجام داده اند. کسانی که به مدل بازار آزاد بهعنوان پایهای برای اقتصاد پویاتر معتقدند، استدلال میکنند که دولتها در حال حاضر درگیر فعالیتهایی هستند که نامناسب هستند و اندازه و نقش دولت باید به شدت کاهش یابد. بحث کنونی در مورد نقش دولت عمدتاً به جنبههای اقتصادی آن مربوط میشود: آیا باید کالاها و خدماتی را که انجام میدهد ارائه کند، یا باید برخی از آنها را به بخش خصوصی واگذار کرد؟ آیا باید به اندازه ای که دارد یارانه بدهد یا تنظیم کند؟ چنین سؤالاتی همچنین موضوع سیاسی را مطرح می کند که چگونه اعضای مختلف جامعه از کارهایی که دولت انجام می دهد درک و ارزش قائل هستند.
دانلود رایگان خلاصه کتاب پی دی اف pdf جزوه آمار و کاربرد آن در مدیریت ۲
72 مدیریت گرایی و مدیریت دولتی
دولت ها نقش های متنوعی دارند و دامنه کامل آنها به راحتی قابل سنجش نیست. اغراق نیست اگر بگوییم بخش عمومی بر کل اقتصاد و جامعه تأثیر می گذارد. بدون یک چارچوب قانونی برای اجرای قراردادها، فعالیت تجاری خصوصی کار نخواهد کرد. مقررات، مالیات ها، مجوزها، زیرساخت ها، استانداردها، شرایط استخدام همه بر تصمیمات اتخاذ شده در بازارهای خصوصی تأثیر می گذارد. بخش دولتی خریدار بزرگ کالاها و خدمات از بخش آمار است. دولت درآمدهای اعضای جامعه را که دارای وضعیت بهتری هستند بین افرادی که چنین نیستند توزیع می کند. بخش عمومی نقش مهمی در تعیین استانداردهای زندگی واقعی دارد که برای اکثر مردم به خدمات دولتی بستگی دارد – کیفیت مدارس، بیمارستان ها، مراقبت های اجتماعی، محیط زیست، حمل و نقل عمومی، نظم و قانون، برنامه ریزی شهری، و خدمات رفاهی – حداقل به اندازه کیفیت کالاها و خدمات مصرفی.
به طور فزاینده ای دریافته می شود که برای توسعه اقتصادی به دولت خوب نیاز است. همانطور که استیگلیتز استدلال می کند (2001، صفحات 346-7):
یک «مسئولیت ویژه» برای دولت وجود دارد که زیرساخت های نهادی را ایجاد کند که بازارها برای کارکرد مؤثر به آن نیاز دارند. این زیرساخت نهادی حداقل شامل قوانین مؤثر و نهادهای قانونی برای اجرای آنها است. آمار قرار است بازارها به طور مؤثر کار کنند، باید حقوق مالکیت به خوبی تثبیت شده و به وضوح تعریف شده باشد. باید رقابت موثری وجود داشته باشد که مستلزم اجرای ضد انحصار است. و باید در بازارها اطمینان وجود داشته باشد، به این معنی که قراردادها باید اجرا شوند و قوانین ضد کلاهبرداری باید مؤثر باشند، که منعکس کننده کدهای رفتاری پذیرفته شده گسترده است.
اکنون بحث این نیست که آیا دولت ها نباید نقشی داشته باشند، بلکه این است که چه نقشی دارند.
نقش باید باشد.
یک زیرمتن ایدئولوژیک گسترده تری در پس بحث های خاص در مورد بخش عمومی وجود دارد. دهه 1980 شاهد بحث گسترده ای در مورد خصوصی سازی شرکت های دولتی بود که از انگلستان شروع شد. این ممکن است به عنوان یک بحث محدود در مورد فعالیت های تجاری آمار در نظر گرفته شود، اما مواضع شرکت کنندگان اساساً با نحوه نگاه آنها به بخش عمومی در یک مفهوم کلی ایدئولوژیک تعیین می شود. همین بحث گسترده ممکن است پشت تلاش برای اصلاح مدیریت بخش عمومی و کنترل بهتر هزینه ها باشد. گرایش به سمت بخش عمومی مبتنی بر بازار ممکن است منعکس کننده نگرانی در مورد نقش دولت باشد، به همان اندازه که نگرانی در مورد کارایی و اثربخشی مدل بوروکراتیک (فصل 2).
بحث دهه 1980 بر سر بخش عمومی، گاهی به یک مبارزه ایدئولوژیک شدید در برخی کشورها تبدیل شد، مبارزه ای که در آن آخرین بقایای سوسیالیسم باید توسط دولت های راست جدید ریشه کن شود (ایزاک-هنری، پینتر و بارنز، 1997). از آنجایی که کارگران بخش دولتی، اتحادیه ها و حامیان تلاش کردند تا فعالیت های دولت را در سطوح قبلی خود حفظ کنند، مخالفت با تغییر کمتر نبود. دولتهای ریگان و آمار در دهه 1980 این راه را رهبری کردند، اما تنها بخشی از حملات تئوریک و عملی پایدار به فرماندهی یا بخش بوروکراتیک جامعه به نفع اصل بازار بودند. با این حال، با ادامه اصلاحات از طریق تغییر دولت، مشخص شد که ملاحظات حزبی-سیاسی تنها بخش کوچکی از افکار عمومی است.
73 نقش دولت
اصلاحات مدیریتی قابل جزوه آمار و کاربرد آن در مدیریت ۲ است که دولت های متوالی منجر به بازگشت به مدیریت سنتی بوروکراتیک نشدند. همانطور که فارنهام در رابطه با دولت بلر در بریتانیا استدلال میکند، «به نظر میرسد که کارگر جدید بر اساس میراث راست جدید ساخته میشود و تمایلی به بازگشت به سیستمهای سابق مدیریت عمومی سنتی یا هزینههای عمومی بالا ندارد» (1999، ص 252). ). هنگامی که اصلاحات آغاز شد، در بیشتر کشورها حتی زمانی که دولت های جدید از راست یا چپ انتخاب شدند، ادامه یافت.
حملات به مقیاس، گستره و روش های بخش عمومی به اقداماتی برای کاهش دولت و تغییر مدیریت آن اعتبار بخشید. دولتهایی که میخواهند بخش دولتی را کاهش دهند، از جامعهای که ظاهراً از بوروکراسی سرخورده شدهاند، استقبال میکنند، حتی اگر خواهان کاهش خدمات نباشد. پاسخها در نظرسنجیها به سؤالاتی مبنی بر اینکه چرا به دولت فدرال ایالات متحده بیاعتماد است، به جای اینکه دولتها آمار از حد انجام میدهند، بر عملکرد ضعیف تأکید دارد. بیش از 80 درصد می گویند دولت اسراف کننده و ناکارآمد است (Nye, 1997, p. 6). اگر بخواهیم منصف باشیم، این احساس ضد دولتی باید به احزاب و فرآیندهای سیاسی به طور کلی تر از خدمات عمومی به تنهایی گسترش یابد (Nye, Zelikow and King, 1997). با این حال، فقدان حمایت از بوروکراسی ها و کارمندان دولتی به این معنی بود که آنها قربانیان مفیدی برای مشکلات دولتی بودند. هر حرکتی برای کاهش اندازه دولت یا قدرت بوروکراسی با مخالفت مؤثر کمی روبرو است.
همانطور که مشاهده خواهد شد، نظریه های مختلفی برای تصمیم گیری در مورد اینکه کدام وظایف باید توسط دولت ارائه شود، وجود دارد. برخی استدلال می کنند که تنها کالاها یا خدماتی که توسط بازارها قابل ارائه نیستند باید توسط دولت ها ارائه شوند. با این حال، برخی دیگر استدلال می کنند که از آنجایی که دولت تجسم اراده مردم است که از طریق فرآیند سیاسی بیان می شود، نباید محدودیتی برای دامنه آن وجود داشته باشد.
نیاز به بخش عمومی
طبق قرارداد، اقتصاد بین بخش خصوصی و دولتی تقسیم می شود. بخش عمومی توسط یک نویسنده به عنوان «درگیر ارائه خدمات (و در برخی موارد کالا) است که دامنه و تنوع آن نه با خواست مستقیم مصرف کنندگان، بلکه با تصمیم ارگان های دولتی، یعنی در یک دموکراسی تعیین می شود. توسط نمایندگان شهروندان (هیکس، 1958، ص 1). این مفهوم دامنه کامل فعالیت بخش عمومی را در بر نمی گیرد، اما حاوی این نکته کلیدی است که بخش عمومی به جای دخالت در فرآیندهای بازار، نتیجه تصمیم گیری عمومی و سیاسی است. دولتها مبتنی بر فرماندهی هستند – آنها میتوانند مردم را مجبور به تبعیت کنند – در حالی که بازارها داوطلبانه هستند.
استیگلیتز (1989، ص 21) استدلال می کند که دو ویژگی متمایز از آمار یا دولت وجود دارد:
دولت تنها سازمانی است که عضویت در آن جهانی است و دولت دارای اختیارات اجباری است که به جزوه آمار و کاربرد آن در مدیریت ۲ سازمان های اقتصادی داده نشده است. افراد عضو باشگاه ها را انتخاب می کنند، آنها سهام یک شرکت را خریداری می کنند، آنها انتخاب می کنند که برای آن کار کنند.
74 مدیریت گرایی و مدیریت دولتی
این یا آن شرکت… اما به طور کلی، افراد کشوری را که در آن زندگی می کنند به عنوان یک موضوع انتخابی تلقی نمی کنند و با انتخاب زندگی در یک کشور خاص، تابع دولت می شوند. این واقعیت که عضویت اجباری است به دولت قدرت اجباری می دهد که سایر سازمان ها از آن برخوردار نیستند. … به طور کلی، تمام معاملات بین طرفین غیر از دولت (به غیر از سرقت و “حادثه”) داوطلبانه است.
استیگلیتز در ادامه استدلال می کند (ص. 22) که در حالی که دولت ها از این قدرت اجبار برخوردارند، در جوامع دموکراتیک «دولت بیشتر به تبعیت داوطلبانه متکی است». با وجود این، عضویت و اجبار جهانی است که دولت را اساساً از بخش خصوصی متمایز می کند. برای مثال، بخش خصوصی راه هایی برای اجبار به رعایت قراردادها دارد، اما در فعالیت های قانونی نیروی مجاز از طریق سیستم قانونی ارائه شده توسط دولت است. حتی میانجیگری یا داوری که به صورت خصوصی ارائه می شود، در نهایت به سیستم حقوقی دولت متکی است.
با این حال، باید این سوال مطرح شود که آیا اصلاً نیازی به بخش دولتی وجود دارد؟ اگر مکانیسم عادی مبادله از طریق بازار باشد، دولت چه کارکردهایی دارد؟ طبق نظر ماسگریو و ماسگریو (1989، صفحات 5-6)، رواج دولت «ممکن است منعکس کننده حضور ایدئولوژی های سیاسی و اجتماعی باشد که از مقدمات انتخاب مصرف کننده و تصمیم گیری غیرمتمرکز فاصله می گیرند». همچنین مکانیسم بازار به تنهایی نمی تواند همه کارکردهای اقتصادی را انجام دهد و بدون دولت، آمار به دلایل زیر کار نمی کنند:
(i) هیچ مانعی برای ورود آزاد [به بازارها] نباید وجود داشته باشد و مصرف کنندگان و تولیدکنندگان باید دانش کامل بازار را داشته باشند. مقررات دولتی یا سایر اقدامات ممکن است برای تأمین این شرایط مورد نیاز باشد.

آمار و مدیریت
(2) همچنین ممکن است در مواردی که رقابت به دلیل کاهش هزینه ناکارآمد است، مورد نیاز باشد.
(iii) به طور کلی تر، ترتیبات آمار و مبادلات مورد نیاز برای عملیات بازار نمی توانند بدون حمایت و اجرای یک ساختار قانونی ارائه شده توسط دولت وجود داشته باشند.
(IV) … مشکلات «جزوه آمار و کاربرد آن در مدیریت ۲ ها». ایجاد می شود که منجر به “شکست بازار” می شود و نیاز به راه حل از طریق بخش عمومی دارد. ..
. (v) ارزشهای اجتماعی ممکن است مستلزم تعدیل در توزیع درآمد و ثروت باشد که ناشی از سیستم بازار و از انتقال حقوق مالکیت از طریق ارث است.
(vi) سیستم بازار … لزوماً اشتغال بالا، ثبات قیمت و نرخ رشد اقتصادی مطلوب اجتماعی را به همراه ندارد. برای تأمین این اهداف به سیاست عمومی نیاز است.
(vii) دیدگاه عمومی و خصوصی در مورد نرخ جزوه آمار و کاربرد آن در مدیریت ۱ مورد استفاده در ارزیابی مصرف آتی (نسبت به حال) ممکن است متفاوت باشد.
این نکات منطقی برای مداخله دولت فراهم می کند، به ویژه این تصور که بازارها تحت هر شرایطی خوب کار نمی کنند. بازارها بدون شک قدرتمند هستند و می توانند سیستم تخصیص و توزیع بسیاری از کالاها و خدمات را بدون دخالت دولت ها فراهم کنند. اما بازارها نمی توانند همه کارها را انجام دهند.
اگرچه بخش خصوصی و دولتی معمولاً کاملاً مجزا دیده می شوند، تقسیم اقتصاد به دو بخش منحصر به فرد ممکن است مصنوعی باشد (مک کراو، 1986). آنقدر تعامل بین این دو وجود دارد که ایجاد یک دوگانگی دقیق نسبتا گمراه کننده است. می توان استدلال کرد که اقتصاد سرمایه داری مدرن یک «سیستم کاملاً مختلط است که در آن نیروهای بخش دولتی و خصوصی به شیوه ای یکپارچه با هم تعامل دارند و نظام اقتصادی «هیچکدام از این ها نیست.
75 نقش دولت
عمومی و خصوصی، اما شامل ترکیبی از هر دو بخش است (Musgrave and Musgrave, 1989, p.4). بخش خصوصی برای زیرساخت ها و سیستم قوانین به دولت متکی است که بدون آن بازارها نمی توانند کار کنند. دولت برای تولید و عرضه کالاها و خدمات و درآمد مالیاتی به بخش خصوصی متکی است. تعامل بین بخشها بسیار ظریفتر از این است که آنها را جدا و لزوماً متضاد ببینیم.
مدیریت خصوصی و دولتی
استدلال برای شکل تخصصی مدیریت در بخش دولتی بر آمار است که تفاوت های کافی با بخش خصوصی و مدیریت آن وجود دارد. در زمانی که تئوری ها، تکنیک ها و شرایط کار در دولت به وضوح از بخش خصوصی نشات می گیرد، مسئله تفاوت اهمیت ویژه ای پیدا می کند. دلایل متعددی وجود دارد که چرا این دو بخش یکسان نیستند و نمی توانند یکسان باشند.
اولاً، تصمیمات بخش دولتی به نحوی که مشخصه بخش خصوصی نیست، ممکن است اجباری باشد. شهروندان را می توان مجبور به تبعیت از تصمیمات، پرداخت مالیات، تملک اجباری اموال آنها و مشمول تحریم هایی کرد که در نهایت از قدرت های قهری دولت ناشی می شود. همه فعالیتهای عمومی اجباری نیستند، اما آنهایی که باید با دقت بیشتری نسبت به بخش خصوصی انجام شوند. شرکت های خصوصی آزادی بیشتری برای خودسری دارند. آنها می توانند از مشتریان مختلف قیمت های متفاوتی دریافت کنند، می توانند از معامله با آنها خودداری کنند، می توانند رویه های عادی را نادیده بگیرند.
ثانیاً، بخش دولتی اشکال متفاوتی از پاسخگویی نسبت به بخش خصوصی دارد. در حالی که مدیریت شرکت از نظر تئوری در برابر سهامداران پاسخگو است، کارمندان عمومی در برابر رهبری سیاسی، پارلمان ها، آمار و بخش های مختلف سیستم قضایی پاسخگو هستند. پاسخگویی در بخش خصوصی نیز یک مشکل است (فصل 13). با این حال، احتمالاً در کاربرد آن در بخش عمومی کمتر قطعی و ناهموارتر است.
ثالثاً، مدیر خدمات عمومی باید با یک دستور کار بیرونی که عمدتاً توسط رهبری سیاسی تعیین جزوه آمار و کاربرد آن در مدیریت ۲ است کنار بیاید. این با سازمانی متفاوت است که در آن انگیزه مشترک در تمام سطوح سازمان کسب درآمد است. حضور اقتدار سیاسی «بیش از یک تأثیر ساده بر مدیریت استراتژیک عمومی است. این یک ویژگی تعیین کننده است» (بوزمن و استراوسمن، 1990، ص 214). سیاستمداران ممکن است به اقداماتی نیاز داشته باشند که عملکرد خوب مدیریت را کاهش دهد، ممکن است به طور مکرر نظر آنها را تغییر دهد و به دلایل سیاسی کاملاً آشکار نیاز به اقدامات اداری داشته باشد. پیروی از یک دستور کار سیاسی و یک دولت گاهی اوقات بی پاسخ یا حتی خصمانه می تواند منجر به درگیری بین بوروکراسی و سیاستمداران شود. این بدان معنا نیست که کار کردن برای یک دستور کار سیاسی کمتر از یک برنامه پولساز عقلانی است. این است که دستور کار سیاسی مدیریت در بخش دولتی را متفاوت می کند. داشتن بخش بزرگی از دستور کار تحمیلی توسط سیاستمداران، دامنه عمل یک مدیر را کاهش می دهد.
76 مدیریت گرایی و مدیریت دولتی
چهارم، بخش دولتی مشکلات ذاتی در اندازه گیری بازده یا کارایی در تولید دارد. این معیار فاقد “معیارهای نهایی مشابه سود در بخش خصوصی است. در دولت به ندرت بر سر اهداف یا معیارهای آنها توافق وجود دارد، و همچنین نمی توان تصور کرد که همه افراد در سازمان به هر یک از آنها پایبند باشند. دشواری اندازه گیری عملکرد در بخش عمومی اعم از افراد، گروهها یا کل سازمانها، در کل مدیریت نفوذ میکند. اندازهگیری و ارزیابی در بخش عمومی امکانپذیر است، اما دشوارتر و شاید کممعنا است. نبود اندازهگیری مناسب ممکن است بخشهایی از خدمات عمومی را قادر سازد. برای انجام هیچ عملکرد مفید و طفره رفتن بررسی موشکافانه. این ممکن است در بخش خصوصی نیز رخ دهد، اما احتمال آن بسیار کمتر است.
در نهایت، اندازه و تنوع بخش عمومی، هرگونه کنترل یا هماهنگی را دشوار می کند. به نوعی دولت ها و مشاوران آنها سعی می کنند فعالیت های بزرگترین و پیچیده ترین بخش از فعالیت های جامعه را هماهنگ کنند. هماهنگی باید سیاسی باشد و هرگز آسان نیست.
تفاوت های عمده ای بین بخش ها وجود دارد. سؤال این است که آیا این تفاوتها اولاً آمار نیاز به شکل خاصی از مدیریت کافی است و ثانیاً نیاز به یک مدل اداری سنتی و نه یک مدل مدیریتی دارد؟ در مورد اول، باید نتیجه گرفت که بخش دولتی به اندازه کافی متفاوت است و به شکل مدیریتی خود نیاز دارد، نه فقط مدیریتی که از بخش خصوصی وام گرفته شده است. به عنوان مثال، فلین استدلال می کند که مدیریت خدمات عمومی با مدیریت خدمات در بخش خصوصی متفاوت است (1997، ص 12). آلیسون نیز استدلال می کند که “مدیریت دولتی و خصوصی حداقل به همان اندازه که مشابه یکدیگر هستند متفاوت هستند و … تفاوت ها مهم تر از شباهت ها هستند”. علاوه بر این، این تصور که بدنه کافی از شیوهها و مهارتهای مدیریت خصوصی وجود دارد که میتواند مستقیماً به وظایف مدیریت عمومی منتقل شود، به نحوی که پیشرفتهای قابلتوجهی ایجاد کند، اشتباه است» (1982، ص 29). ممکن است در انطباق و استفاده از برخی شیوه های پیشگام در جزوه آمار و کاربرد آن در مدیریت ۲ خصوصی مزایایی وجود داشته باشد، اما وظیفه اساسی در هر بخش متفاوت است.
با این حال، نکته دوم لزوماً دنبال نمی شود. حتی اگر استدلال شود که بخش ها متفاوت هستند، این بدان معنا نیست که مدل اداری سنتی تنها راه معتبر مدیریت در بخش عمومی است (رجوع کنید به رانسون و استوارت، 1994، صفحات 270-1). توسعه مدیریت دولتی به منزله تشخیص این موضوع است که وظیفه کارکنان دولتی اکنون مدیریتی است و نه اداری، که با در نظر گرفتن تفاوتهای بین آمار میتوان شکلی از مدیریت را توسعه داد.
«حکومت» و «حکومت»
تمایز مهمی بین «دولت» و «حکومت» وجود دارد. دولت خود نهادی است که در آن حکمرانی مفهومی گستردهتر است که اشکال حکومتی را که لزوماً در دست دولت رسمی نیست، توصیف میکند. به عنوان مثال، حاکمیت شرکتی به نحوه ساختار بخش خصوصی سازوکارهای داخلی خود برای ارائه پاسخگویی به آنها اشاره دارد.
نقش دولت 77
ذینفعان آن؛ در حالی که دولت ممکن است از طریق قانون شرکت در این امر دخالت داشته باشد، جنبه هایی وجود دارد که کنترل نمی کند. همانطور که Keohane و Nye استدلال می کنند (2000، ص 12):
منظور ما از حکمرانی فرآیندها و نهادهایی اعم از رسمی و غیررسمی است که فعالیت های جزوه آمار و کاربرد آن در مدیریت ۲ یک گروه را هدایت و مهار می کنند. دولت زیرمجموعه ای است که با اختیار عمل می کند و تعهدات رسمی ایجاد می کند. لزوماً لازم نیست که حکومت منحصراً توسط دولت ها انجام شود. شرکتهای خصوصی، انجمنهای شرکتها، سازمانهای غیردولتی (NGOs)، و انجمنهای سازمانهای غیردولتی، همگی در آن، اغلب در ارتباط با نهادهای دولتی، برای ایجاد حکمرانی گاه بدون اختیار دولتی مشارکت میکنند.
آنها همچنین استدلال می کنند که با جهانی شدن، حکمرانی پراکنده تر می شود و به جای اینکه دولت ها بر مسائل حکومت داری انحصار داشته باشند، بازیگران زیادی وجود دارند. همانطور که آنها استدلال می کنند (2000، ص 37):
قوانین و تفسیر قوانین در حکمرانی جهانی متکثر شده است. قوانین دیگر صرفاً آمار به ایالت ها یا سازمان های بین دولتی نیست. شرکتهای خصوصی، سازمانهای غیردولتی، واحدهای زیرمجموعه دولتها و شبکههای فراملی و فرادولتی که بهدست میآیند، همگی نقش دارند، معمولاً با مقامات دولتی مرکزی «» (). (-).
فهرست مطالب