جزوه حسابداری مدیریت
شامل 2 جزوه
تایپ شده
فرمت:PDF
دکتر محمود کمالی استاد رستمی دکتر نمازی دانشگاه علمی کاربردی دکتر نیکبخت کارشناسی ارشد رشته های حسابداری، حسابرسی
():
() () () ()، * : () () ؛ () ً ً مربوط میشود که سازمانهای تابع همان اختیار فعالیتهای خود را هماهنگ میکنند. بخش های مختلف یک سازمان نیاز به برخورد با یکدیگر دارند و اغلب یکدیگر را رقیب می دانند. دومی شامل برخورد با سازمان هایی است که توسط آژانس کنترل نمی شوند، اما می توانند به نحوی بر عملیات آن تأثیر بگذارند. این سازمانها طیف گستردهای دارند و شامل: بخشهای دیگر دولت، سایر دولتها – سطوح دیگر یا حتی ملتها، افراد و گروههای ذینفع دیگر هستند. گروههای جزوه حسابداری مدیریت احتمالاً مهمترین گروه از بازیگران خارجی هستند و وظیفه مدیریتی که آنها ایجاد میکنند ذاتاً دشوار است. سومین کارکرد، برخورد با مطبوعات و مردم، موضوع روابط عمومی است که کاملاً تعریف شده است. این یک وظیفه سازمانی عادی است، هرچند بخش دولتی محیط ممکن است آن را دشوارتر از بسیاری از روابط عمومی در بخش خصوصی کند.
204 مدیریت و اداره دولتی
همه این کارکردها چالشهایی را برای مدیریت بخش دولتی ایجاد میکنند، بهویژه با تغییرات ناشی از مدیریتگرایی، اما همچنین به دلیل تقاضاهای بیشتری که توسط نیروهای خارجی بر سازمانهای دولتی تحمیل میشود. مدیریت حوزه انتخابیه خارجی اکنون بر ارائه خدمات، آغاز حاکمیت مصرف کننده و توانمندسازی مشتریان تأکید دارد. همه اینها با روابط خارجی و مدل سنتی مدیریت در تضاد است. برخورد با خارج برای سازمان های عمومی با افول مدل سنتی بسیار مهم تر شده است. می توان استدلال کرد که شکست ظاهری مدل قدیمی در نگاه کردن به روابط بیرونی حوزه انتخابیه احتمالاً دلیل مهمی برای افول آن بوده است.
روابط خارجی در مدل سنتی
روابط خارجی در مدل سنتی مدیریت اهمیت خاصی در نظر گرفته نشد. تمرکز توجه در داخل حسابداری ، بر ساختار و فرآیند بود و روابط خارجی باید توسط سیاستمداران اداره می شد. به عنوان بخشی از جدایی دقیق بین مسائل سیاست، که باید توسط سیاستمدار انجام شود، و امور اداری، وظیفه رسیدگی به دنیای خارج به طور طبیعی برای سیاستمدار محفوظ بود. هرگونه برخورد با مطبوعات، مردم، گروههای ذینفع یا سازمانهای دیگر خارج از وظایف کارمندان دولت بود. هنگامی که کارمندان دولتی فردی ناشناس در نظر گرفته می شوند، نه می توانند و نه مایلند از طرف یک بخش یا سیاست ظاهر شوند، چه رسد به اینکه در اذهان عمومی مالکیت آن را داشته باشند. به طور مشابه، مفهوم بی طرفی او به این معنی است که تمرکز بیرونی یک مقام دولتی به دلیل ترس از «سیاسی بودن» محدود می شود و در این شرایط، کارمند عمومی کاملاً مایل است که از سیاستمدار عقب نشینی کند. جای تعجب نیست که با پیروی از چنین داستانی، وزرا و احزاب تنها هدف فشار گروه های ذینفع بودند.
در ایالات متحده، جایی که جدایی حسابداری بین سیاست و مدیریت به همان میزان در سیستم های پارلمانی رعایت نمی شد، تقسیم کار مشابهی بین سیاستمداران و کارمندان دولتی وجود داشت. آژانسهای آمریکایی نسبتاً باز بودند و بخش عمدهای از موفقیت بودجهای یک آژانس این بود که چگونه میتوانست با گروههای خارجی مانند کنگره و کمیتههای آن، مطبوعات و مردم برخورد کند. با این حال، در ایالات متحده، بیشتر تماس های بیرونی توسط کارمندان عمومی شغلی برقرار نمی شد. آنها معمولاً توسط منصوبین سیاسی به بوروکراسی انجام می شد که با یک دولت خاص آمدند و رفتند. در واقع هدف اصلی آنها همین بود. مدیران شغلی معمولاً به اندازه سیاستمداران بیرون یا درون بوروکراسی با نیروهای خارجی برخورد نمی کردند.
با نگاهی دوباره به نکات آلیسون برای مدیریت حوزههای انتخابیه خارجی، میتوان استدلال کرد که در مدل سنتی مدیریت به همه آنها یا اصلاً رسیدگی نمیشد یا بد رفتار میشد. اول، هماهنگی به صورت بوروکراتیک انجام شد، اصلاً. روابط بین بخش هایی از همان آژانس فرض می شد.

آموزش حسابداری
205 مدیریت حوزه های انتخابیه خارجی
همانطور که در نمودارهای سازمانی مشخص شده است و هماهنگی به صورت سلسله مراتبی توسط مرجع مشترک آنها مدیریت می شد. هر گونه سیاست بوروکراتیک نادیده گرفته شد. نگرانی چندانی در مورد اینکه چگونه هر فعالیتی به برخی از عملکردهای کلی توافق شده کل سازمان اضافه می شود، وجود نداشت. این یک کارکرد “سیاسی” بود و نه دغدغه کارمندان دولتی که فقط وظایف اداری را انجام می دهند.
ثانیاً، روابط با سازمانهای مستقل نیز توسط رهبری سیاسی، از جمله روابط با سایر شاخهها یا سطوح حکومت، مدیریت میشد. گروه های ذینفع – تمرکز اصلی آنچه در این فصل دنبال می شود – توسط خدمات جزوه حسابداری مدیریت به سختی تحمل شدند. طبیعتا هرگونه تماس با آنها به عهده سیاستمداران گذاشته شد. شرکتهای خصوصی تنها بهعنوان گروههای ذینفع شخصی دیگر مانند سایر شرکتها بهطور گذرا در نظر گرفته شدند. آنها ممکن است برای یا علیه برخی چیزها لابی کنند، به ویژه برای اینکه پول دولتی به آنها اختصاص داده شود، اما این چیزی بود که سیاستمداران نگران آن باشند و نه کارمندان دولت.
نکته سوم آلیسون شامل هرگونه برخورد با مطبوعات و مردم است. بوروکراسی هر دوی اینها را نسبتاً منفی تلقی میکرد و بخشهای دیگری از عملکرد حوزه انتخابیه بیرونی بود که سیاستمداران نگران آن بودند. هر گونه روابطی که با مطبوعات و مردم وجود داشت، اغلب تمرین هایی برای کنترل آسیب بود تا تلاش های واقعی برای اطلاع رسانی یا متقاعد کردن جامعه وسیع تری که سازمان عمومی در آن وجود داشت. بخش دیگری از روابط خارجی در مدل سنتی نوعی نسبتاً منفی بود که در آن خدمات عمومی با حسادت از تکه تکه اطلاعات محافظت می کرد. با فراگیر بودن این ذهنیت، تعجبی ندارد که برخورد با خارج به طور عام، یا مطبوعات و عموم مردم به طور خاص، منفی تلقی شود. به طور کلی، همانطور که در یک سازمان بوروکراتیک انتظار می رفت، بیرون به عنوان بیرون و فراتر از منافع یا دانش مدیران دولتی در نظر گرفته می شد. یک مدل کاملاً بوروکراتیک متمرکز درونی است و نیازی به بیرون ندارد. فرض بر این است که خودکفایی است و از طریق تامل، فرآیند و پیشبینی به پاسخ «یک بهترین راه» میرود و دیدگاههای بیگانگان تنها از این فرآیند عقلانی میکاهد.
گروه های ذینفع با نارضایتی خاصی مورد توجه قرار گرفتند. طبق گفته پراس، تا دهه 1960، عموم مردم «مشارکت گروههای فشار در سیاستگذاری را غیرقانونی تلقی میکردند» و برخی از «گناه به واسطه ارتباط» با لابیگری یکی از دلایل این امر بود، اما حسابداری که او ادامه میدهد (1986، ص. 53):
تأثیر مهمتر ممکن است این واقعیت باشد که مداخله گروههای فشار در سیاستگذاری، برداشت عمومی از دولت دموکراتیک را آزار میدهد. نهادهای دولت نمایندگی – حوزه انتخابیه تک عضوی و ساختار احزاب سیاسی به ویژه – توسط افسانه هایی که هیچ تمایزی بین نمایندگی منافع فضایی و نگرانی های بخشی قائل نبودند، حفظ شدند. علیرغم ناتوانی فزاینده احزاب و مجالس مقننه، این باور پابرجا بود که آنها و آنها به تنهایی مسئولیت بیان نیازهای مردم را دارند. مداخلات سایر نهادها غیرقانونی بوده است.
بوروکراسی با این دیدگاه موافق بود. پراس همچنین استدلال می کند که دهه 1960 “عصر ماندارین ها” بود و مدیران ارشد آمادگی نداشتند
206 مدیریت گرایی و حسابداری دولتی
بپذیرید که گروه های ذینفع نقش اساسی در سیاست گذاری داشتند (1986، ص 55). تمام کارشناسی مربوطه در داخل اداره زیر نظر نارنگی بود. این بدان معنی بود که نیازی به پرداختن به بیرون نیست.
علیرغم بحث در مورد مشارکت عمومی که در دهه 1970 آغاز شد، مدل سنتی برای اجازه مشارکت معنیدار خارجیها مجهز نبود. بر اساس تئوری حاکم بر اعمال آنها، روابط سیاسی باید توسط سیاستمداران انجام می شد، و طبیعتاً بوروکراسی سنتی برای تمرکز بیرونی مناسب نیست. نگرانی اصلی کارمند عمومی در داخل سازمان معطوف بود، با این سؤال که چگونه سازمان در یک زمینه بزرگتر وجود دارد، یا چگونه روابط با خارج باید مدیریت شود، که نسبتاً بی اهمیت است.
روابط خارجی به عنوان یک عملکرد مدیریتی
یک تغییر عمده نسبت به حسابداری سنتی، درک این موضوع بوده است که حوزه های خارجی می توانند و باید توسط خود بوروکراسی مدیریت شوند. دنیای بیرون نباید به عنوان یک تهدید در نظر گرفته شود. اما به عنوان چیزی که مورد توجه سازمان است. به جای پاسخ معمول به رد اطلاعات، یا محدود کردن دسترسی یا تماس، رویکرد جدیدی از سوی مدیران دولتی مورد نیاز است. حوزه های انتخابیه بیرونی مهم شده اند و مقدار فزاینده ای از زمان هر مدیر جزوه حسابداری مدیریت را می گیرند. اکنون سیاستمداران از سازمانها و کارمندان عمومی تحت کنترل اسمی خود میخواهند که خود را درگیر مسائل استراتژیک کنند، نه اینکه این موارد را مختص رهبری سیاسی بدانند. به طور مشابه، تغییرات مشخصی در عملکردهای درگیر در برخورد با محیط خارجی وجود دارد.
در حال حاضر توجه بسیار بیشتری از سوی کارمندان دولتی به تمام حوزه هایی که آلیسون ذکر کرده است، معطوف شده است. در مورد اول، هماهنگی در یک بخش بهبود یافته است و حداقل در حالت ایده آل، نه با روش های موقت یا سلسله مراتبی که قبلاً استفاده می شد. هماهنگی باید با داشتن یک ایده بهتر از آنچه که اداره یا آژانس قرار است از طریق فرآیند مدیریت استراتژیک انجام دهد و با هدایت منابع مالی به مناطق دارای اولویت مشخص بهبود یابد. همچنین فعالیت های هماهنگی را می توان با دقت بیشتری به عنوان یک فرآیند سیاسی توصیف کرد. طرفداران بخشهای خاصی از بوروکراسی، یا برای سیاستهای خاص، به جای فرآیند سلسله مراتبی، با استفاده از ابزارهای سیاسی استاندارد، با یکدیگر رقابت میکنند. مدل سنتی از در نظر گرفتن اینکه سیاست بوروکراتیک می تواند و می تواند رخ دهد خودداری کرد. در دنیای واقعی می تواند و انجام می دهد و نیاز به مدیریت دارد.
ثانیاً، تعامل با سازمانهای مستقل نیز باید اساساً سیاسی باشد، فرآیندی سیاسی که در آن کارمندان عمومی به اندازه هر سیاستمداری درگیر هستند. آنچه یک مدیر خوب در روابط با سایر بخشهای دولت و سازمانهای خارج از دولت میسازد این است که چگونه روابط مختلف سیاسی را مدیریت میکند. این به ویژه در مورد مهم ترین رابطه بسیاری از بخش ها صادق است.
207 مدیریت حوزه های انتخابیه خارجی
دانلود رایگان خلاصه کتاب جزوه حسابداری مدیریت pdf
بوروکراسی، بوروکراسی گروه های ذینفع مربوطه. این رابطه هم به خودی خود و هم برای روشی که می توان از گروه های خارجی برای پیروزی در نبردهای بوروکراتیک داخلی استفاده کرد، مهم است. آژانس ها به طور فعال با یکدیگر در حسابداری برای منابع و برای چمن رقابت می کنند. خواسته های گروه ذینفع منابع بسیار مفیدی برای این نوع رقابت هستند. یک رابطه دو طرفه بین گروه ها و سیستم به عنوان یک کل وجود دارد، زیرا “برای بقای خود به عنوان نهادهای سیاسی مؤثر، باید خدمات مورد نیاز سیستم سیاسی میزبان خود را ارائه دهند و در ازای آن مزایای خاصی برای خود و اعضای خود دریافت کنند” (پروس، 1986). ، ص 88). شرکتهای خصوصی، گروههای ذینفع و سایر دولتها همگی در بازی سیاست دخالت دارند، که در آن سیاست بوروکراتیک کمتر از سیاست حزبی شکلی از هنر عالی نیست. یک مدیر خوب باید در این بازی واقعی بازیکن خوبی باشد.
ثالثاً، مدیران دولتی باید شخصاً با مطبوعات و میخانه ها برخورد کنند.
lic این روابط اکنون باید به عنوان بخش های حیاتی عملکرد مدیریت دیده شود. همانطور که آلیسون اشاره می کند، مدیران باید با مطبوعات و مردمی که “اقدام یا تایید یا رضایت آنها لازم است” برخورد کنند (1982، ص 17). این یک نکته کلیدی است. طبق مدل سنتی، مطبوعات و مردم در حاشیه کارکرد اصلی آژانس بودند که صرفا اداری بود، به طوری که تنها فرد خارجی که میتوانستند با آن صحبت کنند، فردی بود که دستورات را داده بود، این غیرواقعی بود. آژانس ها به مطبوعات نیاز دارند و مدیران خوب متوجه این موضوع هستند. البته آنها با داشتن دفاتر مطبوعاتی و دستگاه های تبلیغاتی و حتی سفارش دادن به نظرسنجی و امثال اینها سعی در مدیریت روابط دارند. نکته مهم این است که مسئولان دولتی به اهمیت حضور در این نوع بازی ها پی برده اند. در مدل سنتی اینطور نبود.
ناشناس بودن و بی طرفی خدمات عمومی قطعاً همراه با پذیرش نقش مدیر در آن وظایفی که به طور حسابداری در اختیار سیاستمداران بود، کاهش یافته است. واقعیت این است که بسیاری از کارمندان دولتی به دلیل دیدگاههای خود شناخته شده هستند، با فعالیتهای سازمانهای خود در ارتباط هستند و نه صرفاً به عنوان ابزار سیاستمداران، و حتی گاهی اوقات به دلیل دیدگاههای سیاسی شخصی یا حزبی خود شناخته میشوند. کارمندان دولتی در حال حاضر بسیار آزادتر هستند تا در انظار عمومی صحبت کنند، در انجمن های حرفه ای حاضر شوند، مقالاتی برای مجلات جزوه حسابداری مدیریت و عموماً چهره های قابل مشاهده و عمومی باشند.
شاید تمرکز بیشتر مدیران دولتی بر حوزههای انتخابیه خارجی به دلیل براندازی فرآیند سیاسی که مفهوم خدمات شغلی غیرسیاسی را حذف میکند، باید بهطور نامطلوب در نظر گرفته شود. در مقابل این، کارمندان دولتی اعمال قدرت میکنند و نقشهای سیاسی دارند، حتی اگر این نکات در مدل سنتی مدیریت نادیده گرفته شود. با شناخت این حقایق، مدل مدیریتی دوز سالمی از واقعگرایی را در رابطه بین کل نظام سیاسی و جامعه گستردهتر به ارمغان میآورد.
بخش دیگری از تغییر رابطه با خارج، تلاش مضاعف برای روابط با مشتریان سازمان است. این یک حوزه خارجی از نوع خاصی است و اگرچه برای اهداف فعلی در پیامدهای آن برای پاسخگویی مهم است (فصل 13)، همچنین پیامدهایی

خلاصه کتاب حسابداری مدیریت
208 مدیریت و اداره دولتی
مدیریت. تقاضاهایی برای ارائه تمرکز مشتری و پاسخگو بودن مدیریت وجود دارد و مزایایی برای کیفیت فرآیندهای اداری برای مشتریان وجود دارد که در مراحل اولیه در نظر گرفته شود و درگیر شود (OECD، 1987). مدیریت پاسخگو و مشتری مداری فرهنگ های اداری را به چالش می کشد زیرا بوروکراسی سنتی با روابط خارجی ناخوشایند است. رویکرد مدیریتی برای مقابله با بیرون بازتر و مجهزتر است.
گروه های علاقه مند
مهمترین بخش مدیریت حوزه های انتخابیه خارجی، برخورد با گروه های ذینفع است. اینها زمانی توسط بوروکراسی با تحقیر تلقی می شدند، اما به طور فزاینده ای برای فرآیندهای سیاست و مدیریت حیاتی تلقی می شوند. گروه های ذینفع تعدادی از چیزهایی را دارند که پروس (1986، ص 84) «کارکردهای سیستمی» می نامد: آنها ارتباطات بین اعضا و دولت را تسهیل می کنند. مشروعیت بخشیدن به جزوه حسابداری مدیریت اعضای خود از دولت و سیاستهای عمومی که از آنها حمایت میکنند؛ اعضای خود را تنظیم می کنند و گاه به دولت در اداره سیاست ها و برنامه ها کمک می کنند.
اصطلاحات متفاوت است. برخی “گروه علاقه” را ترجیح می دهند در حالی که برخی دیگر گروه فشار را حسابداری می دهند. در اینجا، این دو عبارت دقیقاً به یک معنی در نظر گرفته می شوند. ویلسون گروه های ذینفع را به عنوان «سازمان هایی جدا از دولت، هرچند اغلب در مشارکت نزدیک با دولت، که تلاش می کنند بر سیاست های عمومی تأثیر بگذارند» تعریف می کند و به این ترتیب، آنها پیوند نهادینه شده بین دولت یا دولت و بخش های اصلی جامعه را فراهم می کنند (1990، ص 1). گفتن اینکه گروه ها پیوند نهادینه شده بین دولت و جامعه هستند، فاصله زیادی با نقش منفی آنها در بیشتر قرن بیستم دارد. گروههای ذینفع همیشه بخش شناخته شدهای از فرآیند سیاسی بودند، اما اخیراً بهعنوان بخشی از کل سیستم دولتی، از جمله سیاستگذاری و مدیریت، حسابداری میشوند. برخی از نویسندگان (ریچاردسون و جردن، 1979؛ پراس، 1986، 1992) استدلال میکنند که بخشهایی از بوروکراسی و گروههای مربوطه «متحدان حیاتی مهم» در فرآیند سیاستگذاری هستند. گروههای ذینفع اکنون بسیار بیشتر از اعمال فشار بر احزاب سیاسی یا دولتها شناخته شدهاند.
گروه ها بخشی از دولت نیستند، اما «ارتباط نهادینه شده» با دولت، یا ارائه کارکردهای سیستمی، به عنوان نقش بسیار مهمتر از آنچه در مدل سنتی فرض می شد، است. مدیریت در بخش دولتی در حال حاضر بسیار بیشتر از گذشته با مدیریت گروه های ذینفع مرتبط است. گروه های ذینفع به جای اینکه به عنوان چیزی مزاحم تلقی شوند، به طور فزاینده و فعالانه مورد تشویق قرار می گیرند. بوروکراسی در جزوه سیستم های اطلاعاتی حسابداری گذاری به گروه های ذینفع متکی است. یک واقعیت نادیده گرفته شده در سیاستگذاری مدرن این است که “بوروکراسی دریافت کننده منفعل خواسته های گروهی نیست، بلکه … فعالانه مشارکت گروه را تشویق می کند، مانع می شود، و در غیر این صورت دستکاری می کند” (چاب، 1983، ص 13). خواسته های مطرح شده توسط گروه های ذینفع منبعی است که باید مورد استفاده قرار گیرد
آژانس، منابعی در بازی های سیاسی هستند که آژانس باید انجام دهد و می توان آنها را در جهت های مناسب هدایت کرد.
روابط بوروکراسی با گروه های ذینفع در سال های اخیر با اهمیت بیشتر گروه ها تغییر کرده است. گروههای ذینفع بحثهای عمومی را در مورد بیشتر موضوعات رهبری میکنند و در سیاستگذاری و اجرا مشارکت نزدیک دارند. گروههای ذینفع «اکنون یک کارکرد ارتباطی حیاتی را انجام میدهند، مردم خاص را به دولت پیوند میدهند و اغلب جایگزین تعامل نخبگان و مداخله حزبی میشوند» (پروس، 1986، صفحات 79-80). به جای سیاست گذاری توسط احزاب و بوروکراسی، با لابی گری گروه های ذینفع برای نقاط خاص، ممکن است دولت و بوروکراسی برای ایفای نقش خود به گروه های ذینفع نیاز داشته باشند.
تغییر رابطه بین بوروکراسی و گروهها در دهه 1950 آغاز شد و پروس استدلال میکند که مشروعیت و وضعیت بوروکراسی کمی بدتر شد. این حداقل تا حدودی به دلیل سیستم مدیریت ناکارآمد و ناکارآمد بود (1986، ص 73). بوروکراسی با پذیرش گرایش به سمت بوروکراسی نمایندگی، به ویژه در سازمان هایی که با رفاه اجتماعی یا گروه های اقلیت سروکار دارند، با کاهش مشروعیت مواجه شد. با این حال، راهبردی که به طور گسترده مورد استفاده قرار میگیرد، «بسط و نهادینهسازی جوامع سیاستگذاری فعال در هر حوزه دولتی مربوطه» بوده است (1986، ص 74). جوامع خط مشی به کسانی که بیشتر تحت تاثیر سیاست های خاص قرار گرفته اند حسابداری می دهند تا بر آنها تأثیر بگذارند. سپس آژانسها میتوانند استدلال کنند که سیاستهای آنها محصول اجماع در بخش آسیبدیده است. مزیت این استراتژی نسبت به سایر استراتژی ها این است که آژانس ها می توانند اتهاماتی را که در فرمول اجماع بین مشتریان خود دستکاری کرده اند، رد کنند. این بدان معنی است که توسعه جوامع سیاستی «نه تنها پاسخی به تغییر رابطه قدرت آژانسهای مرکزی و بخشهای خطی نیست، بلکه تلاشی است به سمت نمایندگی جامعتر منافع، که مشروعیت خود آژانسها را افزایش میدهد» (1986، ص. 74).
جامعه سیاستگذاری ممکن است پاسخی به کاهش اهمیت بوروکراسی یا درک این موضوع باشد که مشروعیت باید در جایی پیدا شود. در محاسبه نزدیکی جدید بین بوروکراسی و دولت متقاعد کننده است.
جوامع سیاست گذاری
به نظر می رسد که شکی حسابداری که دولت و گروه های ذینفع در سال های اخیر به هم نزدیک تر جزوه حسابداری مدیریت اند. این استدلال توسط برخی (ریچاردسون و جردن، 1979؛ پراس، 1986)، که مدعی شدهاند که «جامعههای سیاستگذاری» وجود دارند که در آن آژانسهای خاص و گروههای ذینفع آن حوزههای خاص شرکای مؤثری در فرآیند سیاستگذاری هستند، این استدلال را تا حدودی بیشتر گسترش دادهاند. این مفهوم به معنای رابطه نزدیک تر است و پیامدهایی برای نحوه نگرش به روند سیاسی دارد. همانطور که ریچاردسون و جردن استدلال می کنند (1979،
چارچوب آشنا برای مطالعه سیاست ها – بررسی رفتار قانونگذاری، احزاب سیاسی، انتخابات – به طور کافی نحوه مدیریت موضوعات کلیدی را توضیح نمی دهد. جریان را می بینیم سبک سیاست به عنوان متعادل کردن فشارهای گروهی. شاید زمانی مشروع بود که نقش گروهها را صرفاً بیانگر مطالباتی دانست که باید در دستگاه قانونگذاری/دولتی پردازش شوند. در حال حاضر گروه ها به طور جدی درگیر فرآیندهای تصمیم گیری و اجرا هستند. یک رابطه همزیستی ایجاد شده است.
مدیریت گرایی و مدیریت دولتی
ریچاردسون و جردن استدلال میکنند که بوروکراسی خود را میتوان بهعنوان یک گروه ذینفع در نظر گرفت که سازمانها و آژانسهای رسمی «تقریباً دقیقاً به همان شیوهای که گروههای فشار خارجی متعارفتر رفتار میکنند» (1979، ص 25) رفتار میکنند. گروهها میتوانند متحدان بخشها باشند، و در حالی که ممکن است بین وزرا و گروهها بر سر جزئیات سیاست تضاد وجود داشته باشد، آنها عموماً “تعهد به منابع بیشتر برای آن حوزه سیاستی دارند” (1979، ص 29). این بدان معناست که سیاستمداران نه لزوماً سیاست گذاری می کنند و نه توسط سیاستمداران همراه با بوروکراسی، بلکه توسط تعامل بخش بوروکراسی دولت و گروه های مربوطه انجام می شود. همانطور که آنها استدلال می کنند (1979، صفحات 73-4):
در تشریح تمایل به کمتر متمایز شدن مرزهای بین دولت و گروه ها از طریق حسابداری وسیعی از تحولات عملگرایانه، می بینیم که بین تعداد بی شماری از سازمان های به هم پیوسته و متقابل، سیاست هایی اتخاذ و اجرا می شود. این روابط درگیر در کمیتهها، جامعه سیاستگذاری بخشها و گروهها، شیوههای هماختیاری و شیوه توافقی ً () *(). ).
”” ().
فهرست مطالب