سوالات اسناد تحولی و فلسفه تعلیم و تربیت
فرمت پی دی اف
به صورت تستی
همراه پاسخنامه
سوالات آزمون استخدامی تستی رشته علوم تربیتی با پاسخنامه علمی کاربردی
(/) (/).
“” (/ ).
ً این برداشت ها فعال می شوند.
انسان چند استعداد مبتنی بر بیولوژیک دارد؟ یونگ گفت كه افراد به همان اندازه كه موقعیت های معمولی زندگی دارند ، از این گرایش های ارثی برخوردارند. تکرارهای بیشمار این موقعیتهای معمولی ، آنها را بخشی از قانون بیولوژیکی انسان کرده است. در ابتدا ، آنها “اشکال بدون محتوا هستند که صرفاً نمایانگر امکان نوع خاصی از درک و عمل هستند” (یونگ ، 1937/1959 ، ص 48). با تکرار بیشتر ، این اشکال شروع به تولید برخی مطالب می کنند و به عنوان ارکیتایپ های نسبتاً خودمختار ظاهر می شوند.
ارکیتایپ ها
کهن الگوها یا ارکیتایپ ها تصاویری باستانی هستند که از ناخودآگاه جمعی ناشی می شوند. از این نظر که از نظر احساسی مجموعه ای از تصاویر مرتبط هستند ، شبیه عقده ها هستند. اما در حالی که عقده ها اجزای منفرد ناخودآگاه شخصی هستند ، ارکیتایپ ها تعمیم یافته و از مطالب ناخودآگاه جمعی ناشی می شوند.
ارکیتایپ ها را نیز باید از غرایز تشخیص داد. یونگ (1948 / 1960a) یک غریزه را انگیزه جسمی ناخودآگاه نسبت به عمل تعریف کرد و ارکیتایپ را به عنوان همتای روانی یک غریزه در نظر گرفت. یونگ (1975) در مقایسه ارکیتایپ ها و غرایز نوشت:
از آنجا که حیوانات از همان نوع، پدیده های غریزی یکسانی را در سراسر جهان نشان می دهند ، انسان نیز بدون توجه به محل زندگی خود همان اشکال ارکیتایپ را نشان می دهد. از آنجا که حیوانات نیازی به آموزش فعالیتهای غریزی خود ندارند ، اسناد تحولی و فلسفه تعلیم و تربیت انسان نیز الگوهای روانی اولیه خود را دارد و به طور مستقل و جدا از هر نوع آموزش ، آنها را خود به خود تکرار می کند. از آنجا که انسان آگاه و قادر به درون نگری است ، کاملاً محتمل است که بتواند الگوهای غریزی خود را در قالب بازنمودهای ارکیتایپ درک کند. (ص 152)
دانلود رایگان تست نمونه سوالات اسناد تحولی و فلسفه تعلیم و تربیت با جواب پاسخ تشریحی
به طور خلاصه ، ارکیتایپ ها و غرایز به طور ناخودآگاه تعیین می شوند و هر دو می توانند به شکل گیری شخصیت کمک کنند.
ارکیتایپ ها اساس بیولوژیکی دارند اما از تجربیات مکرر اجداد اولیه انسان ناشی می شوند. پتانسیل تعداد بیشماری از انواع باستانی در هر فرد وجود دارد و وقتی یک تجربه شخصی با تصویر اولیه نهفته مطابقت نمونه سوالات اسناد تحولی و فلسفه تعلیم و تربیت باشد ، ارکیتایپ فعال می شود.
خود ارکیتایپ را نمی توان مستقیماً نشان داد ، اما وقتی فعال می شود ، خود را از طریق چندین حالت ، در درجه اول رویاها ، تخیلات و خیالات ، بیان می کند. یونگ در طول مواجهه میانسالی با ناخودآگاه خود ، رویاها و تخیلات ارکیتایپی زیادی داشت. او غالباً با تصور اینكه در ورطه كیهانی عمیقی فرو می رود ، خیالات را آغاز می كند. او در آن زمان نمی توانست تصور و رویاهای خود را کمی درک کند ، اما بعداً ، وقتی درک کرد که تصاویر رویایی و چهره های فانتزی در واقع ارکیتایپ ها هستند ، این تجارب معنای کاملاً جدیدی پیدا کردند (یونگ ، 1961).
رویاها منبع اصلی تهیه مواد اولیه ارکیتایپ ها هستند و رویاهای خاص آنچه یونگ آن را اثبات وجود کهن الگو می داند را ارائه می دهد. این مایه اصلی تولید رویاها که از طریق تجربه شخصی نمی توانسته است برای رویاپرداز شناخته شود. مایه اصلی اغلب با موارد شناخته شده برای مردم باستان یا بومیان قبایل بومی معاصر همزمان است.

اسناد تحولی و فلسفه تعلیم
یونگ معتقد بود که توهم بیماران روان پریش نیز شواهدی را برای ارکیتایپ های جهانی ارائه می دهد (Bair، 2003). یونگ هنگام کار به عنوان دستیار روانپزشکی در Burghzltzli ، یک بیمار اسکیزوفرنیک پارانوئید را مشاهده کرد که از پنجره ای به خورشید نگاه می کرد. بیمار از روانپزشک جوان التماس کرد که این کار را نیز انجام دهد.
وی گفت: من باید با چشم نیمه بسته به خورشید نگاه کنم ، و سپس می توانم فالوس خورشید را ببینم. اگر من سرم را از یک طرف به طرف دیگر حرکت می دادم ، فالوس خورشید نیز حرکت می کرد ، و این منشا باد بود. (یونگ ، 1931/1960 ب ، ص 150)
چهار سال بعد یونگ با كتابی از فیلسوف آلمانی ، آلبراخت دیتریش روبرو شد كه در سال 1903 ، چند سال پس از تحویل بیمار ، منتشر شده بود. در این کتاب که به زبان یونانی نگاشته شده بود ، مربوط به یک مراسم مذهبی برگرفته از پاپیروس جادویی پاریس بود که در آن آیینی باستانی از پرستش کنندگان میترا ، خدای نور ایرانی را توصیف می کرد. در این مراسم مذهبی ، از آغازگر خواسته شد تا به خورشید نگاه کند تا زمانی که ناودانی را که از آن آویزان است ببیند. این ناودان که به سمت شرق و غرب در حال چرخش است ، منشا باد بود. روایت دیتریش از فالوس آفتاب از آیین میترائیک تقریباً با توهم بیمار روانی که تقریباً مطمئناً هیچ آگاهی شخصی از آئین آغاز باستان نداشت ، یکسان بود. یونگ (1931 / 1960b) نمونه های مشابه بسیاری را به عنوان اثبات وجود انواع باستان و ناخودآگاه جمعی ارائه داد.
همانطور که در فصل 2 اشاره شد ، فروید همچنین معتقد بود که مردم به طور جمعی زمینه های اسناد تحولی و فلسفه تعلیم و تربیت را به ارث می برند. با این حال ، مفهوم او از موهبت فیلوژنتیک تا حدودی از فرمول بندی یونگ متفاوت است. یک تفاوت در این بود که فروید ابتدا به ناخودآگاه شخصی نگاه می کرد و فقط در مواقعی که توضیحات فردی با شکست روبرو می شد ، به موهبت فیلوژنتیک متوسل می شد – همانطور که گاهی اوقات هنگام توضیح عقده ادیپ چنین می کرد (فروید ، 1933/1964). در مقابل ، یونگ تأكید اساسی بر ناخودآگاه جمعی داشت و از تجارب شخصی برای گردآوری شخصیت كامل استفاده كرد.
تفاوت عمده این دو ، تفکیک یونگ از ناخودآگاه جمعی در نیروهای مستقل موسوم به ارکیتایپ ها بود ، هرکدام دارای زندگی و شخصیتی خاص برای خود بودند. اگرچه تعداد زیادی از ارکیتایپ ها به عنوان تصاویر مبهم وجود دارد ، اما فقط تعداد کمی از آنها به مرحله ای رسیده اند که بتوان آنها را تصور کرد. از برجسته ترین آنها می توان به پرسونا ، سایه ، آنیما ، آنیموس ، مادر بزرگ ، پیرمرد خردمند ، قهرمان و خود اشاره کرد.
پرسونا
جنبه شخصیتی که مردم به جهانیان نشان می دهند به عنوان پرسونا تعیین می شود. این اصطلاح به خوبی انتخاب شده است زیرا به نقابی که بازیگران در اوایل تئاتر می پوشند اشاره دارد. مفهوم پرسونا یونگ ممکن است از تجربیات شخصیت شماره 1 او ناشی شده باشد ، که مجبور به سازگاری با دنیای خارج بود. یونگ معتقد است كه هر كدام از ما باید نقش خاصی را ایفا كنیم ، نقش جامعه را به هر كدام از ما القا می كند. از یک پزشک انتظار می رود که “حالت کنار تخت” مشخصی را در پیش بگیرد ، یک سیاستمدار باید چهره ای به جامعه نشان دهد که بتواند اعتماد و رای مردم را جلب کند. یک بازیگر سبک زندگی مورد درخواست مردم را به نمایش می گذارد (یونگ ، 1950/1959).
گرچه پرسونا جنبه ضروری شخصیت ماست ، اما نباید چهره عمومی خود را با خود کامل نمونه سوالات اسناد تحولی و فلسفه تعلیم و تربیت اشتباه بگیریم. اگر با پرسونای خود بسیار نزدیک شناخته شویم ، از فردیت خود جزوه فلسفه تعلیم و تربیت مانده و از رسیدن به تحقق خود جلوگیری می کنیم. درست است ، ما باید جامعه را بپذیریم ، اما اگر بیش از حد با پرسونای خود را شناخته شویم ، ارتباط خود با خود را از دست می دهیم و به انتظارات جامعه از ما وابسته می مانیم. یونگ اعتقاد داشت برای اینکه از نظر روانشناختی سالم بشویم ، باید تعادل بین خواسته های جامعه و آنچه واقعاً هستیم را برقرار کنیم. غافل بودن از پرسونای خود به معنای نادیده گرفتن اهمیت جامعه است ، اما غافل بودن از شخصیت عمیق شخص به معنای عروسک گردانی جامعه است (یونگ ، 1950/1959). در نزدیکی شکست یونگ با واقعیت از سال 1913 تا 1917 ، او سخت تلاش کرد تا با شخصیت خود در تماس باشد. او می دانست که باید زندگی عادی داشته باشد و کار و خانواده اش این ارتباط را فراهم می کنند.
او اغلب مجبور می شد که حقایق اساسی راجع به خودش بگوید ، از جمله اینکه دارای مدرک پزشکی ، یک همسر و پنج فرزند است و اینکه در کوسناخت سوئیس زندگی می کند ، و غیره. چنین صجبت های شخصی پاهای یونگ را به زمین ریشه می داد و به او اطمینان داد که واقعاً وجود دارد.
سایه
سایه ، ارکیتایپ تاریکی و سرکوب ، نمایانگر خصوصیاتی اسناد تحولی و فلسفه تعلیم و تربیت که ما نمی خواهیم آنها را بپذیریم اما سعی در پنهان کردن از خود و دیگران داریم. سایه شامل گرایشات اخلاقی ناشایسته نیز هست و تعدادی از خصوصیات سازنده و خلاقانه که هرگز تمایلی به دیدن آنها نداریم (یونگ ، 1951 / 1959a).

نمونه سوالات اسناد تحولی
چهره های خیالی مانند دارت ویدر و ولدمورت نمونه های کلاسیک کهن الگوهای Shadow هستند.© استفانو بوتافوکو / شاتر استوک ، © E. Charbonneau / WireImage / گتی ایماژ
یونگ ادعا كرد كه برای كامل بودن ، ما باید به طور مداوم در شناخت سایه خود بكوشیم و این تلاش اولین آزمایش شجاعت ماست. آسان تر است که بتوانیم جنبه تاریک شخصیت خود را به دیگران فرافکنی کنیم ، در آنها زشتی و بدی را ببینیم که حاضر به دیدن خود نیستیم. کنار آمدن با تاریکی درون خود ، رسیدن به “تحقق سایه” است. متأسفانه ، بسیاری از ما هرگز سایه خود را درک نمی کنیم بلکه فقط با جنبه روشن شخصیت خود شناخته می شویم. با این حال ، افرادی که هرگز سایه خود را درک نمی کنند ممکن است تحت قدرت آن قرار بگیرند و زندگی غم انگیزی داشته باشند ، دائماً در “بدشانسی” قرار بگیرند و برداشت های شکست و دلسردی را برای خود بدست آورند (یونگ ، 1954 / 1959a).
در خاطرات ، رویاها ، تأملات ، یونگ (1961) یک خواب را گزارش داد که در زمان جدایی او از فروید اتفاق افتاد. در این خواب سایه او ، وحشی با پوست قهوه ای ، قهرمان ، مردی به نام زیگفرید را که نماینده مردم آلمان بود ، کشت. یونگ رویا را به این معنی تعبیر کرد که دیگر نیازی به سیگ فروید (زیگفرید) ندارد. بنابراین ، سایه او وظیفه سازنده ریشه کن کردن قهرمان سابق خود را انجام داد.
آنیما
یونگ مانند فروید معتقد بود که همه انسانها از نظر روانشناسی دوجنس گرا هستند و دارای جنبه ای مردانه و زنانه هستند. جنبه زنانه مردان از ناخودآگاه جمعی به عنوان ارکتایپی سرچشمه می گیرد و در برابر عقاید بسیار مقاوم است. کمتر مردی با آنیمای خود به خوبی آشنا می شود زیرا این کار به جرات زیادی احتیاج دارد و حتی دشوارتر از آشنایی با سایه آنها است. برای تسلط بر فرافکنی های آنیما ، مردان باید از موانع فکری عبور کنند ، در حفره های بسیار ناخودآگاه خود فرو روند و جنبه زنانه شخصیت خود را درک کنند.
همانطور که در شکل آغازین این بخش گزارش کردیم ، یونگ بلافاصله پس از قطع رابطه با فروید ، ابتدا در حین سفر در روان ناخودآگاه با آنیمای شخصی خود روبرو شد. روند آشنایی با آنیمای او دومین آزمایش شجاعت یونگ بود. مانند همه مردان ، یونگ تنها پس از یادگیری احساس راحتی با سایه خود می توانست آنیما را تشخیص دهد (یونگ ، 1954 / 1959a ، 1954 / 1959b).
در خاطرات ، رویاها ، تأملات ، یونگ به وضوح این تجربه را توصیف کرد. یونگ (1961) که شیفته این “زن از درون” شد ، نتیجه گرفت
او باید “روح” باشد ، به معنای ابتدایی ، و من شروع کردم به گمانه زنی درباره دلایل نامگذاری “آنیما” به روح. چرا آن را زنانه تصور می کردند؟ بعدا دیدم که این شخصیت زنانه درونی نقشی معمولی یا کهن الگویی را در ناخودآگاه مرد بازی می کند و من او را “آنیما” صدا کردم. شکل مربوط به ناخودآگاه زن را “آنیموس” نامیدم. (ص 186)
یونگ اعتقاد داشت که آنیما از تجربیات مردان اولیه با زنان – مادران ، خواهران و عاشقان – ناشی می شود که با هم ترکیب می شوند و تصویری کلی از زن را تشکیل می دهند. با گذشت زمان ، این مفهوم جهانی به عنوان ارکیتایپ آنیما در نمونه سوالات اسناد تحولی و فلسفه تعلیم و تربیت جمعی همه مردان جای گرفت. از روزهای ماقبل تاریخ ، هر مردی با مفهوم از پیش تعیین شده ای از زن به جهان آمده است که تمام روابط او با زنان اسناد تحولی و فلسفه تعلیم و تربیت را شکل می دهد و قالب می زند. یک مرد بخصوص تمایل دارد که آنیمای خود را به همسر یا معشوقش فرافکنی کند و او را آنگونه که در واقعیت نیست بلکه همانطور که ناخودآگاه شخصی و جمعی، او را تعیین کرده است ، نبیند. این آنیما می تواند منبعی از سوتفاهم در روابط زن و مرد باشد ، اما همچنین ممکن است مسئول برای جذبه معنوی عرفانی زن در روان مردان است (هایمن ، 2001 ؛ هیلمن ، 1985).
یک مرد ممکن اسناد تحولی و فلسفه تعلیم و تربیت در مورد زنی بدون تصویر مشخص و بدون هویت خاص خواب ببیند. زن از تجربه شخصی خود هیچ کس را نشان نمی دهد ، اما از اعماق ناخودآگاه جمعی خود وارد رویای او می شود. آنیما نیازی نیست که در خواب به عنوان یک زن دیده شود ، بلکه می تواند با احساس یا خلق و خوی نشان داده شود (یونگ ، 1953/1945). بنابراین ، آنیما در سمت احساس در انسان تأثیر می گذارد و توضیحی برای برخی از حالات و احساسات غیر منطقی است. در طول این خلق و خوی ها ، یک مرد تقریباً هرگز اعتراف نمی کند که جنبه زنانه او طلسم او را ایجاد می کند. در عوض ، وی یا غیر منطقی بودن احساسات را ً (/ ).
فهرست مطالب