جزوه تایپ شده ارزیابی عملکرد
جزوه ارزیابی عملکرد کارکنان پیام نور کارشناسی ارشد کاردانی استخدامی علمی کاربردی دانشگاه آزاد
“من هرگز فکر نمیکردم که دوباره خودم را ” ، : ” ؟” ؛ ” ” وقت نمیدانستم که چگونه میتوانیم رمان خودمان را در سرهایمان خلق کنیم و سپس خودمان را به عنوان شخصیتهای غمگینی که مقدر است خود را نابود کنند ، در نظر بگیریم.
” فقط میخواستم به شما بگویم که رمان جدیدی که من در ذهنم مینویسم بسیار شادتر است. این طور نیست که همه چیز عالی باشد. من هنوز از موهایم خوشم نمیاد اما احتمالا همیشه دنبال یه مرد میگردم که جزوه ارزیابی عملکرد بهتر کنم. من میدانم که باید مستقلتر فکر کنم اما اینگونه است که زنان نسل من بزرگ شدهاند تا فکر کنند. به خاطر همین ، بعضی وقتها ترجیح میدادم موقعیت خود را عوض کنم تا افکارم را در مورد وضعیت خودم عوض کنم. اما حداقل اجازه نمیدهم شرایط مرا پایین بکشند.
او گفت: ” میخواهم دخترم را در سن دیگو ببینم. امیدوارم همه چیز برای شما خوب باشد.
—رز
رز میتوانست به هر روان درمانگر شناختی بنویسد. در این فصل ، ما به طور مفصل به دو درمان شناختی شایع و موثر میپردازیم: درمان رفتار منطقی عاطفی آلبرت الیس و درمان شناختی آرون بک. به منظور صرفهجویی در فضا و کاهش افزونگی ، ما بخشی را در مورد محتوای درمانی برای شناخت درمانی بِک حذف کردیم چون کاملا شبیه به مورد الیس است. ما دوباره باید یادآوری کنیم که خطوط جداکننده شناختی ، شناختی رفتاری و برخی درمانهای رفتاری محوشونده هستند. همانطور که در فصل ۹ مشاهده شد ، رفتار درمانی معاصر به تدریج شناختی میشود و عملا هر شناخت درمانی شامل عناصر رفتار درمانی است. همپوشانی در واقع قابلتوجه است. اما همانطور که به زودی یاد میگیریم ، شناخت درمانی یک سیستم متمایز از رواندرمانی است. و هیچکس به اندازه “آلبرت الیس” مشخص نبود.
جزوه ارزیابی عملکرد دانلود رایگان خلاصه کتاب پی دی اف کامل pdf
طرحی از آلبرت الیس
تقریبا از زمان تولد ، آلبرت الیس به عنوان “یک جوان مستقل ، پادشاهی من ، دوران جوانی من است” ظهور کرد. او باهوش ، گستاخ و خود جذب شده از جوانی بود. الیس بر بسیاری از مشکلات سلامتی غلبه کرد: او بارها به عنوان یک کودک برای درمان نفریت ، عفونت ، سردرد و ذاتالریه بستری شد؛ وی سپس برای بیشتر عمر بزرگسالی خود دیابت را تحمل کرد. با نگاهی به گذشته ، او مشاهده کرد که “من میتوانستم ببینم که فداکاری انقلابی من متمایل به تبدیل من به پادشاه می بود و حداقل تا حدی براساس تلاش من برای جبران برخی از احساسات ناکافی خودم بود” زندگی او این قانون قدیمی را نشان میدهد که منبع موفقیت یک فرد در آن واحد ریشه مشکل است.
الیس مردی بود که فراتر از زمان او بود. او در پیتسبرگ به دنیا آمد اما در شهر نیویورک بزرگ شد و بقیه عمر خود را در آنجا گذراند. شیفتگی او به امور جنسی و فلسفی از سنین جوانی آغاز شد. دیدگاههای انقلابی سیاسی او جای خود را به طرفداری از آزادی جنسی داد. مطالعه او از فیلسوفان ارزیابی عملکرد به طور خاص به او کمک کرد تا فرض اساسی درمانهای شناختی را تدوین کند: این رویداد خارجی نیست که ما را ناراحت میکند بلکه ارزیابی یا تفسیر ما از آن رویداد است.
الیس از سال ۱۹۵۷ که اولین بار سیستم ابتکاری خود را در کنوانسیون سالانه انجمن روانشناسی آمریکا به نمایش گذاشت ، مشتاقانه رویکرد منطقی خود به درمان را ارائه و از آن دفاع کرد. پیش از آن ، او انواع مختلفی از درمان روانکاوی را تمرین کرده بود که در حین کسب مدرک دکترای خود در رشته روانشناسی بالینی از دانشگاه کلمبیا آموخته بود. از اواخر دهه ۱۹۴۰ تا اوایل دهه ۱۹۵۰ ، الیس به طور فزایندهای از اثربخشی و کارایی تحلیل کلاسیک و رواندرمانی روانکاوی ناراضی بود. او باور داشت که فروید درست میگفت که نیروهای غیرمنطقی اعصاب را دچار مشکل میکنند اما او به این باور میرسید که نیروهای غیر منطقی از دوران کودکی تعارضات ناهشیار نیستند. الیس بیماران زیادی را با دیدگاههای باور نکردنی نسبت به دوران کودکی و ناخودآگاهشان دیده بود که همچنان خود را ناراحت حفظ میداشتند. این چیزی بود که الیس دیده بود ، تجسم پیوسته خود در یک فلسفه زندگی غیرمنطقی بود.

ارزیابی عملکرد
الیس به این نتیجه رسید که تداعی آزاد بیش از حد منفعل و از نظر تاریخی برای به چالش کشیدن جدی ایدههای معاصر بیماران درباره خودشان و جهان میباشد. او به طور مستقیم به سیستمهای اعتقادی درمانجویان حمله کرد و درمانجویان را وادار کرد تا فعالانه جزوه ارزیابی عملکرد فرضیات غیرمنطقی خود کار کنند. الیس خود را برای این رویکرد منطقی برای درمان مناسب میدانست. الیس با سرعت ذهن ، بیان واضح و عینی ایدههای انتزاعی ، عشق به مباحثات فکری ، ایمان سرسخت به قدرت گفتمان عقلانی و حس شوخطبعی عالی برای از بین بردن خشم یا اضطراب غیرمنطقی ، نسبت به رویکردهای قدیمی و روانکاوی خود ، اثربخشی بیشتری از خود نشان داد.
در سال ۱۹۵۹ ، الیس موسسه درمان انگیزشی – عقلانی در شهر نیویورک را به عنوان یک سازمان غیرانتفاعی تاسیس کرد تا دورههای آموزشی در زمینه زندگی منطقی ، درمان منطقی – عاطفی با هزینه متوسط برای بیماران و آموزش فشرده در درمان ارزیابی عملکرد- عاطفی برای متخصصان فراهم کند. این کلینیک هر زمانی بیش از ۲۵ درمانگر دارد. این موسسه ، نام موسسه آلبرت الیس را به طور منظم تغییر دادهاست و کارگاههای آموزشی و سمینارهایی در سراسر کشور برگزار میکند. کارگاههای جمعهشب او برای عموم مردم ، بیش از چهار دهه ، یک مجموعه مانهاتان بودند.
در کارگاه او مانند جلسات درمانی ، الیس یک درمانگر دستوری بود که درست به قلب یک مساله رسید ، بدون اینکه سخنان او را نادیده بگیرد زیرا ممکن است کسی مضطرب یا ناراحت شود. این مشکل طرف مقابل است. مشکل الیس این است که مردم را متقاعد کند تا از فرآیندهای شناختی خود برای ایجاد یک زندگی استفاده کنند که لذت را به حداکثر برساند و درد موجودیت را به حداقل برساند. او دوست داشت بگوید ، “هدف از زندگی این است که اوقات خوشی داشته باشیم” اما الیس یک لذتپرست بلند مدت بود ، نه یک لذتپرست بلند مدت و کوتاهمدت که هر میل آنی را به قیمت رنج بلند مدت به دست میآورد.
بنابراین من (JOP) یکبار از او پرسیدم ، ” اگر هدف از زندگی داشتن یک زمان خوب است چرا ۱۵ سال است که به تعطیلات نرفته اید؟” معتقد بودم که الیس در یک تناقض غیرمنطقی بین فلسفه و زندگیاش قرار دارد ، من تعجب کردم که با چه سرعتی پاسخ داد ، “واقعا چه اشکالی با لذت بردن من از کارم وجود دارد؟” من هرگز نگفتم که همه ما باید زمان خوبی به همین شیوه داشته باشیم.” تماشای الیس در عمل ، شخصی را نشان میدهد که از حرفه خود لذت زیادی میبرد.
تا زمان مرگش در سن ۹۳ سالگی ، ارزیابی عملکرد هنوز هم بیماران را در هر هفته علاوه بر اداره کارگاهها و انتشار بیش از ۸۰۰ مقاله و ۸۰ کتاب می دید. او به طور خستگیناپذیر از رویکرد منطقی – عاطفی به رواندرمانی و زندگی حمایت میکرد.
در واقع ، الیس به تجدید نظر و گسترش برند شناخت درمانی خود تا پایان ادامه داد. در یک کنفرانس مستقل تحت عنوان “نشست ذهن” ، او اعلام کرد که در حال تغییر نام درمان عقلانی – عاطفی (RET) به درمان رفتار منطقی عاطفی (REBT) است. اگرچه نام اصلی هنوز هم در مطالب استفاده میشود ، ما در این فصل از نام جدیدتر و دقیقتر REBT استفاده خواهیم کرد. الیس (۱۹۹۹) خود معتقد است که REBT یک عبارت بهتر و دقیقتر از RET میباشد.
تئوری شخصیت REBT
یک توضیح منطقی عاطفی از شخصیت تقریبا به سادگی ABC است. در نقطه A ، رویدادهای فعال کننده زندگی مانند ردشدن توسط یک عاشق یا عدم موفقیت در ورود به یک برنامه تحصیلات تکمیلی میباشد. نقطه B جزوه ارزیابی عملکرد باورهایی است که افراد برای پردازش رویدادهای فعال کننده زندگی خود استفاده میکنند. این باورها میتوانند منطقی (rB) باشند مانند باور به این که طرد شدن ، تاسفبار و افسوس انگیز بود یا این که شکست ، آزار دهنده و ناخوشایند میباشد. این باورها همچنین میتوانند غیرمنطقی (iB) باشند ، مانند فکر کردن ، “خیلی وحشتناک بود که من طرد شدم” ، “من دیگر هرگز دوست داشته نخواهم شد” ، یا ” چقدر وحشتناک است که من به تحصیلات تکمیلی نرسیدم؛ آنها از موفقیت من جلوگیری کردهاند.” در نقطه C ، فرد پیامدهای عاطفی و رفتاری آنچه که به تازگی رخ دادهاست را تجربه میکند.
اکثر افراد و بسیاری از روان درمانگرها فرض میکنند که پیامدهای احساسی مهم رشد شخصیت ، تابعی مستقیم از فعالسازی رویدادهایی است که فرد در معرض آنها قرار دارد. یعنی A مستقیما به C منجر میشود. هر چه قدر عوامل و فعالیتها در اوایل زندگی خوشخیم باشند ، شخصیت سالمتر خواهد بود ، هرچه قدر رویدادهای فعالیتی خجالتآور باشند ، شخص بیشتر دچار اختلال از نظر احساسی خواهد شد. اما به گفته REBT ، این افراد و درمانگرها کاملا اشتباه میکنند.
به عنوان یک نظریه شناختی ، REBT به فرآیندهای درون فرد به عنوان عوامل تعیینکننده مهم عملکرد شخصیت اشاره میکند. این فعال کردن رویدادها (A) نیست که حیاتی هستند بلکه درک و تفسیر فرد از رویدادها است. یعنی B مستقیما به C منجر میشود. از طریق یک باور عقلی میتوان پیامدهای مناسب غم و اندوه ، پشیمانی ، رنجش ، نارضایتی و تصمیم به تغییر هر آنچه را که میتوان تغییر داد ، برای جلوگیری از تکرار حوادث ناگوار احساس کرد. فرد دیگری که با رویدادهای بسیار مشابه مواجه میشود اما پردازش رویدادهای فعالکننده از طریق یک سیستم باور غیرمنطقی میتواند پیامدهای نامناسبی مانند افسردگی ، خصومت ، اضطراب یا احساس پوچی و بیارزشی ایجاد کند.
نکته این است که افراد خودشان را از نظر عاطفی سالم و یا از نظر عاطفی ناراحت ارزیابی عملکرد، نه از نظر محیطی. “در اینجا” ، نه “در بیرون” ، در واقع احساسات ما را تعیین میکند. همانطور که فیلسوفان رواقی ۲۵۰۰ سال پیش برگزار کردند ، تقریبا هیچ دلیل قانونی برای افراد منطقی وجود ندارد که خود را عصبی ، پرشور و تشنج یا از نظر عاطفی آشفته کنند.
مردم میتوانند از اختلالات عاطفی اجتناب کنند اگر زندگی خود را براساس تمایلات ذاتی خود برای منطقی و تجربی بودن بنا کنند. به پیشرفت بشر در علوم فیزیکی و بیولوژیکی با نگه داشتن فرضیاتی در مورد جهان طبیعی به جای فوقطبیعی یا عرفانی نگاه کنید. فلسفه تجربی و منطق باید برای آزمایش فرضیات ما و ایجاد یک ساختار موثرتر از واقعیت مورد استفاده قرار گیرند. چقدر رابطه ما با خودمان و دیگران میتواند موثرتر باشد اگر ما به خرد به عنوان راهنمای زندگی مان تکیه کنیم. قطعا عقل خداگونه نیست و محدودیتهای آن میتواند گاهی اوقات ما را آزار دهد اما هیچ مبنای بهتری برای به حداقل رساندن اختلالات عاطفی وجود ندارد تا استفاده از عقلانیت برای پردازش رویدادهای شخصی و بین فردی زندگی ما.
تفکر علمی یک شمع در تاریکی است.
به عنوان مخلوقات انسانی عاقل ، ما میدانیم که جهان جزوه ارزیابی عملکرد عادلانه نیست ، آن حوادث ناگوار در هر زندگی رخ خواهد داد. پس گاهی اوقات ما احساسات معتبر مانند غم ، پشیمانی ، نارضایتی و ناراحتی را تجربه میکنیم. در واقع ، ما میدانیم که ناقص هستیم و همیشه نقصها و خطاهای خود را خواهیم داشت اما با این ایده غیرمنطقی که هر کسی میتواند با ما به عنوان بیارزش رفتار کند ارزیابی عملکرد به این دلیل که ما ناقص هستیم ، شورش خواهیم کرد. با پذیرش تمایلات ما برای قرار دادن منافع شخصی در درجه اول ، ما با این حال مصمم خواهیم بود که شرایط اجتماعی ناخوشایند را در امتداد خطوط منطقیتری تغییر دهیم زیرا ما میدانیم که در دراز مدت برای منافع شخصی ما زندگی در دنیایی منطقیتر است.
در دنیایی منطقیتر ، ما تمایلات طبیعی خود را برای حفظ خود و تولید لذت میپذیریم. احتمال کمتری وجود دارد که ما در چنین فعالیتهای خودشکستدهندهای مانند لذتگرایی کوتاهمدت سیگار کشیدن و یا واکنش بیش از حد شرکت کنیم که لذت آنی را به قیمت کاهش سرزندگی ما فراهم میکند. ما تمایل بیشتری به خلاق بودن ، استفاده موثر از زبان ، احساساتی و جنسی بودن ، دوست داشتن و دوست داشته شدن داریم.
با این حال ، ما در دام غیرمنطقی اندیشیدن به این امیال طبیعی به عنوان ضروریات شوم نمیافتیم. به عنوان مثال ، احترام گذاشتن و ارزشمند بودن توسط دیگران ، زندگی را شادتر میکند اما ما به این نتیجه نمیرسیم که ما باید توسط دیگران تایید شویم. فرد از نظر عاطفی سالم میتواند در تعادل ظریف بین اهمیت دادن به دیگران به اندازه کافی برای ارتباط موثر با دیگران زندگی کند اما زیاد به دیگران اهمیت ندهد تا زندانی تایید آنها شود.
نظریه REBT آسیبشناسی روانی
همان طور که انسانها نشان میدهند تمایل طبیعی به این دارند که به طور منحصر به فرد منطقی و مستقیم فکر کنند بنابراین انسانها نیز تمایل شدیدی به این دارند که موجودات متفکر کج و معوج باشند. افراد در تمایلات ذاتی خود نسبت به بیخردی متفاوت هستند و بنابراین در تمایلات آنها برای این که کم و بیش به طور غیرمنطقی اختلال ایجاد کنند. جوامع و خانوادهها همچنین در تمایلات خود برای تشویق تفکر درست یا غلط متفاوت هستند ، اگرچه ارزیابی عملکرد بسیاری از جوامع فرزندان خود را به شیوهای پرورش میدهند که تمایلات قوی آنها برای ایجاد اختلال در خود با باورهای غیرمنطقی را تشدید میکند. اما حتی بهترین میراثها و بهترین جامعهپذیری نیز نمیتوانند حساسیت ما را نسبت به شکست دادن خود از بین ببرند.

دانلود رایگان خلاصه کتاب ارزیابی عملکرد pdf
در میان ما هیچ خدایی وجود ندارد. با وجود خواست کمال گرایانه و خودبزرگبینی به عنوان خدا ، هر یک از ما در هر زمان میتواند قربانی به تعویق انداختن ، تکرار اشتباهات مشابه به جای فکر کردن از نو ، درگیر تفکر آرزومندانه به جای اقدام مسئولانه ، متعصب و متعصب بودن به جای باز و احتمالی بودن ، اتکا به خرافات و ابر طبیعتگرایی به جای منطق و تجربه گرایی و شرکت در تفکر آرزومندانه به جای عمل مسوولانه ، خداپرستی کوتاهمدت به جای مسوولیت طولانی شود. تنها تفاوت بین آنهایی که برچسب آسیبشناسی دارند و آنهایی که برچسب عادی دارند ، فراوانی و شدتی است که آنها از نظر احساسی با تکیهبر تفکر غیرمنطقی ، خودشان را ناراحت میکنند.
آسیبشناسی روانی زندگی روزمره میتواند توسط مدل ABC از عملکرد انسان توضیح داده شود. در اختلالات عاطفی ، فعال کردن رویدادها همیشه از طریق برخی باورهای غیرمنطقی پردازش میشوند. یک دوجین از رایجترین باورهای غیرمنطقی به دنبال آن میآیند.
1. نیازها را با ترجیحات برابر کنید. بسیاری از امیال جزوه تحلیل پوش آور مانند رابطه جنسی ، نیازها هستند زیرا ما آنها را به عنوان نیازها تعریف میکنیم ، حتی اگر آنها در واقع صرفا ترجیحات باشند.
2. ما نمیتوانیم رویدادهای خاصی را تحمل ارزیابی عملکرد، چه در صف منتظر باشد با انتقاد مواجه شود و چه رد شود ، وقتی که در واقع ما میتوانیم چنین رویدادهایی را تحمل کنیم ، مهم نیست که آنها چقدر ناخوشایند باشند.
3. ارزش ما به عنوان افراد با موفقیتها و شکستهای ما و یا با ویژگیهای خاص مانند درآمد تعیین میشود ، انگار که ارزش یک انسان میتواند همانند ویژگیهای عملکردی ارزیابی شود.
4. ما باید موافقت والدین یا شخصیتهای قدرت را حفظ کنیم ، انگار که موجودیت ما به آنها وابسته است.
5. دنیا باید با ما منصفانه رفتار کند ، انگار که دنیا میتواند با خواستههای ما سازگار باشد.
6. بعض اشخاص شریر یا پلید هستند و باید به خاطر جزوه ارزیابی عملکرد خود مجازات شوند ، چنانکه گویی میتوانیم بیارزشی یک انسان را ارج بگذاریم.
7. وحشتناک یا وحشتناک است وقتی که چیزها آن طور که ما دوست داریم پیش نمیروند ، انگار که یک ایده مانند “وحشتناک” یک اصطلاح قابلتعریف با ارجاع تجربی است.
8. اگر فکر نکنیم همه چیز افتضاح است یا عصبانی یا مضطرب نیستیم ، نمیتوانیم عمل کنیم ، انگار که برای انجام اقدامات منطقی که جهان را به مکانی دلپذیر تبدیل می کند ، باید از نظر احساسی آشفته شویم.
9. چیزهای مضر مثل سیگار و یا مواد مخدر میتوانند به شادی در زندگی اضافه کنند و یا چنین چیزهای مضری مورد نیاز هستند ، فقط به این دلیل که رفتن بدون آنها ممکن است برای مدتی ناخوشایند باشد.
10. شادی انسان به طور خارجی ایجاد میشود و مردم توانایی کمی برای کنترل احساساتشان دارند و یا اصلا توانایی ندارند.
11. تاریخ گذشته فرد ، تعیینکننده مهم رفتار حال میباشد ، انگار چیزی که زمانی به شدت بر زندگی فرد تاثیر میگذارد باید به طور نامحدود بر آن تاثیر بگذارد.
12. باورهای آموختهشده در دوران کودکی ، چه مذهبی ، ارزیابی عملکرد و چه سیاسی میتوانند به عنوان راهنمای کافی برای بزرگسالی عمل کنند ، حتی اگر باورها ممکن است پیشداوریها و یا افسانههای خالص باشند.
بعدا در تکامل REBT ، الیس سختی این ۱۲ باور غیرمنطقی اصلی را تشخیص داد و بین استنتاجهای ناکارآمد و عقاید جزمی اصلی که معمولا از آنها مشتق میشوند تمایز قائل شد.
چیزی که در این باورهای غیرمنطقی رایج است ، حالت سخت و مطلق ویژگی تفکر کودکان خردسال است. به عنوان مثال ، تبدیل امیال به نیازها ، یک سبک تفکر است که یک نیاز را به یک اجبار تبدیل میکند ، یک آرزو را به یک دستور تبدیل میکند. ترجیحات را میتوان رد کرد اما به ارضا تقاضا نیاز دارد. نیازها نیز مطلق هستند و فرض بر این است که برای همه افراد در همه مکانها درست هستند. این که ما باید موفق شویم ، باید تایید داشته باشیم و باید عادلانه با ما رفتار شود ، همه اشکال نیازهای نارس هستند. اینکه افرادی وجود دارند که کاملا بد هستند ، رویدادهایی که کاملا وحشتناک هستند و آموزههای مذهبی یا اخلاقی که کاملا درست هستند ، حالت استبدادی استبداد را منعکس میکنند که جایی برای پرسش و پاسخ باقی نمیگذارد. چنین چیزهای مطلق ، کیفیت مطلوبی در مورد آنها دارند ، گویی که آنها فرامین خداوند هستند و بنابراین جای سوال ندارند.
رمان نویس جوآن دیودین این نکته را فصیحانه بیان می کند: “زیرا وقتی شروع به فریب خود می کنیم و فکر نمی کنیم که چیزی می خواهیم ، نه اینکه داشتن آن برای ما یک ضرورت عملی باشد اما این یک ضرورت اخلاقی است که ما آن را داریم ، پس از آن زمانی است که به دیوانگان مد روز می پیوندیم و سپس صدای ناله نازکی از تشنج در زمین شنیده می شود و پس از آن زمانی است که ما در مضیقه بدی هستیم. ” ترجیحات برای روزنامه نگاران ، وعده های غذایی مختلف و A در امتحان فقط ترجیحات هستند ، نه نیازهای زیستی یا اخلاقیات. اشتباه گرفتن اولویتها و الزامات به معنای این است که متشنج شوید و در واقع دچار مشکل شوید. باورهای غیرمنطقی (iB ها) و نگرشهای ناکارآمد (DAها) که فلسفه خود آزاری مردم را تشکیل میدهند ، دارای دو ویژگی اصلی هستند . اول ، آنها در هسته خود خواستههای سفت و سخت ، جزمی و قدرتمند دارند که معمولا در افعال بیان میشوند و باید(جنبه اجباری) ، باید(جنبه نصیحتی) ، باید(جنبه بیشتر نسبت به نصیحت) ، باید(جنبه الزامی) و باید(جنبه اجباری) بیان شوند. این تفکر اجباری میباشد: ” من قطعا باید این هدف مهم را گشوده و برآورده کنم! دوم ، فلسفههای خودآزاری معمولا بعنوان مشتقات این ارزیابی عملکرد ، ویژگیهای بسیار غیرواقعی و بیش از حد تعمیمیافته را ایجاد میکنند. این فاجعه ساز میباشد: ” اگر هدف کاملا مهم !
() ()() ؟ ؟ “” ؟
فهرست مطالب