دانلود کامل ترین جزوه مهارت کنترل خشم

  • از

جزوه رنگی و تایپ شده مهارت کنترل خشم

دانلود فایل

 

 

 

علی استخدامی جزایری استخدامی محمود دهقانی دانشگاه پیام نور علمی کاربردی دانشگاه آزاد کارشناسی ارشد کاردانی برای آزمون استخدامی خلاصه

 

 

 

 

– – ً “” ً ً “” “” “” ، “”،” “،” “،” “،” “”” “” :
“- – هم موفق به کسب تنها 5000 دلار شد. سپس به وی مأموریتی داده شد که به یکی از فقیرترین مناطق شرکت برود – و دوباره طبق معمول 5000 دلار در آن سال فروخت.
“ویلر با این فروشنده صحبت کرد و متوجه شد کنترل در محیط کار او نبوده مهارت  در ارزش گذاری خود فروشنده بود. او خود را مردی با 5000 دلار در سال تصور می کرد و تا زمانی که این مفهوم وجود داشت به نظر می رسد شرایط بیرونی اهمیت چندانی ندارد.
“وقتی به او منطقه ای فقیرنشین رفت ، برای به خشم آوردن آن 5000 دلار سخت کار می کرد. وقتی به مکانی خوب می رفت ، او انواع و اقسام بهانه ها را پیدا می کرد تا بیشتر از 5000 دلار بدست نیاورد. زمانی که هدف مشخص شده افزایش یافت او بیمار شد و دیگر نتوانست در آن سال کار کند، اگرچه پزشکان هیچ مشکلی پیدا نکردند و او به طور معجزه آسایی در اول سال آینده بهبود یافت.”

کنترل خشم

کنترل خشم

چگونه یک باور نادرست مردی را 20 سال پیر کرد
در کتاب قبلی (ماکسول مالتز ، ماجراهای ماندن جوان( شرح حال مفصلی از نحوه پیر شدن “آقای راسل” ارائه دادم که تقریباً یک شبه به دلیل یک ایده غلط 20 سال پیر شد، سپس با پذیرفتن حقیقت با همان سرعت دوباره جوانی اش را به دست آورد. به طور خلاصه ، داستان این است: من یک عمل جراحی زیبایی روی لب پایین “آقای راسل” با هزینه ای پایین انجام دادم ، به شرطی که او باید به دوست دختر خود بگوید که برای این عمل تمام پس انداز عمرش را هزینه کرده. دوست دختر او هیچ اعتراضی به خرج کردن پول به او نداشت، و اصرار داشت که او را دوست دارد ، اما توضیح داد که او هرگز نمی تواند به دلیل بزرگ بودن لب پایینش با او ازدواج کند. با این حال ، وقتی آقای راسل قضیه عمل را به او گفت و با افتخار لبش را به او نشان داد. واکنش او همانطور که انتظار داشتم ، اما نه آنطور که آقای راسل پیش خشم کرده بود. او به صورت هیستریک عصبانی شد ، او را احمق خطاب کرد که تمام پول خود را خرج کرده است ، و واضحا به او گفت که او مهارت جزوه مهارت کنترل خشم نداشت و نخواهد مهارت کنترل خشم ، و تا زمانی که پولی داشت تا برای او خرج کند با او مانده بود. با این حال ، او در خشم و انزجار خود فراتر از آنچه روی آن حساب کرده بودم رفت و گفت که او را به “نفرین وودو” دچار می کند. هم آقای راسل و هم دوست دخترش در جزیره ای در هند غربی به دنیا آمده بودند که وودو در آن توسط نادانان و خرافات تمرین می شد. خانواده اش زندگی خوبی داشتند. سابقه او فرهنگ بود و فارغ التحصیل کالج بود.
با این حال ، وقتی در گرمای خشم ، دوست دخترش او را “نفرین” کرد او احساس ناراحتی مبهمی داشت اما بسیار در مورد آن فکر هم نمی کرد.
با این حال ، او به یاد آورد و تعجب کرد که زمانی کوتاه مدتی بعد او یک “دست انداز” کوچک عجیب و غریب را در داخل کنترل احساس کرد. “دوستی” که از نفرین وودو خبر داشت ، اصرار داشت که “دکتر اسمیت” را ببیند ، که بلافاصله اطمینان داد که برآمدگی داخل دهان او توسط حشره ای آفریقایی بود که به آرامی تمام سرزندگی و قدرت او را از بین می برد. “آقای راسل” نگران شد و بدنبال نشانه های کاهش قدرت بود. طولی نکشید که آنها را پیدا کرد. اشتهای خود را از دست داده و توانایی خوابیدن را از دست داده است.
چند هفته بعد وقتی «آقای راسل» دوباره به مطب من برگشت همه اینها را از خود او شنیدم. پرستار او را نشناخت و جای تعجب نیست. “آقای راسل “که برای اولین بار با من تماس گرفته بود، فردی قابل توجه ، لب کمی بیش از حد بزرگ داشت. او با حدود شش یا چهار فیت قد ، مرد بزرگی با اندام بدن یک ورزشکار و طرز برخورد و طرز رفتار سفارشی و دارای کرامت درونی است و به او شخصیتی مغناطیسی می بخشد. به نظر می رسید که خشم پوست او شبیه حیوانات است حالی با نشاط دارد.

دانلود رایگان خلاصه کتاب جزوه مهارت کنترل خشم پی دی اف کامل pdf

 

 

آقای راسلی که حالا پشت میز من نشسته بود حداقل 20 سال پیر شده بود. دستانش می لرزید، گونه هایش فرو رفته بود. شاید 30 کیلو وزن کم کرد تغییرات ظاهری او همه مشخصه فرایندی بود که علم پزشکی، “پیری” می نامد. پس از معاینه سریع دهان وی ، به آقای راسل اطمینان دادم که من می توانم مشکل زخم حشره آفریقایی را در کمتر از 30 دقیقه از بین ببرم، که انجامش دادم. برآمدگی که باعث همه چیز شده بود که را فقط با برداشت بافت اسکار آن را درآوردم و در دستم گرفتم و به او نشان دادم. مهم این است که او حقیقت را دید و ایمان آورد. نفس راحتی کشید و انگار آنجا بود تقریباً تغییر فوری در وضعیت و حالت او ایجاد شد.
چند هفته بعد ، نامه خوبی از آقای راسل دریافت کردم، همراه با عکسی از او به همراه عکس عروس جدیدش. او به خانه اش برگشته بود و با دوست عزیز دوران کودکی اش ازدواج کرده بود. آقای راسل دوباره جوان شد – یک شبه. یک باور غلط که حقیقت مهارت او را 20 سال پیر کرد. فقط او را از ترس رها کرد و اعتماد به نفس او را بازیابی کرد – اما در واقع “روند پیری” را معکوس کرده بود.
اگر می توانستید هر دو “قبل” و “بعد” آقای راسل را مانند من ببینید ، دیگر هرگز شک و تردید در مورد قدرت باور را به دلتان راه نمیدهید ، یا اینکه ایده ای پذیرفته شده حتی از منبعی معتبر، می تواند به همان اندازه هیپنوتیزم قدرتمند باشد.

آیا همه هیپنوتیزم شده اند؟
اغراق نیست اگر بگوییم هر انسانی تا حدی با ایده هایی پذیرفته شده از دیگران یا ایده هایی که او بارها تکرار کرده است به طور غیرقابل انتقاد هیپنوتیزم می شود و خودش را قانع کرده است که اینها درست است. این ایده های منفی دقیقاً تأثیر مشابهی بر رفتار ما دارند همانطور که در ذهن افراد هیپنوتیزم شده کاشته می شود. آیا تا به حال هیپنوتیزم کننده ای که رو راست و با نیت خوب باشد را دیده اید؟ اگر نه ، کنترل دهید من فقط چند مورد از ساده ترین پدیده ها را که از پیشنهاد هیپنوتیزم کننده ناشی می شود برای شما شرح می دهم.
هیپنوتیزم کننده به بازیکن فوتبال می گوید که دستش به میز خشم است و نمی جزوه مهارت کنترل خشم آن را بلند کند. این یک سوال نیست. بازیکن فوتبال “تلاش نمی کند”. او به سادگی نمی تواند. او فشار می آورد و می جنگد تا ماهیچه هایش بازو و شانه مانند طناب خودنمایی کنند. اما دست او به طور کامل روی میز باقی می ماند.
او به یک وزنه بردار قهرمانی می گوید که نمی تواند مداد را از روی میز برداد و اگرچه به طور معمول می تواند وزن 400 پوند را از بالای سر بلند کند اما نمی تواند مداد را بلند کند.
به طرز عجیبی ، در موارد بالا ، هیپنوتیزم ورزشکاران را ضعیف نمی کند. آنها به طور بالقوه به همان اندازه همیشه قوی هستند. اما بدون اینکه آگاهانه متوجه شوند آنها مداوم در حال کار علیه خودشان هستند. از یک طرف آنها “سعی می کنند” دست ، یا مداد ، خود را با تلاش داوطلبانه بلند کنند، و در واقع ماهیچه های بلند کننده مناسب منقبض می شود اما از سوی دیگر، ایده “شما نمی توانید انجام دهید” باعث ایجاد انقباض در عضلات مخالف می شود. ایده منفی باعث می شود آنها خود را شکست دهند – آنها نمی توانند بیان کنند ، یا قدرت موجود خود را به نمایش بگذارید.
قدرت چنگ زدن به ورزشکار سوم در یک دستگاه وزن سنج مورد آزمایش قرار گرفته و مشخص شده که 100 پوند است. همه تلاش و فشار او نمی تواند سوزن دستگاه را فراتر از علامت 100 پوند حرکت دهد. حالا او هیپنوتیزم شده و به او می گویند ، “شما بسیار بسیار قوی هستید. قوی تر از آنچه همیشه در زندگی بوده ای. بسیار ، بسیار قوی تر. شما تعجب می کنید از اینکه چقدر قوی هستی. “باز هم مهارت می زند قدرت دست او آزمایش می شود این بار او به راحتی سوزن را به علامت 125 پوند می کشد.
باز هم ، به طرز عجیبی ، هیپنوتیزم چیزی به قدرت واقعی او اضافه نکرده است. هیپنوتیزم چه پیشنهادی برای غلبه بر یک ایده منفی دارد که قبل از آن مانع از ابراز تمام قدرت خود شد. به عبارت دیگر ، ورزشکار در حالت بیداری معمولی خود با اعتقاد منفی محدودیتی برای قدرت خود قائل شد که او فقط می تواند 100 پوند را نگه دارد. هیپنوتیزم کننده فقط این بلوک ذهنی را حذف کرد و به او اجازه داد قدرت واقعی خود را بیان کند. هیپنوتیزم به مهارت کنترل خشم واقعی کلمه به طور موقت باورهای محدود کننده او در مورد خودش را “غیرفعال” کرد
همانطور که دکتر باربر گفته است ، فرض کردن آنکه خود هیپنوتیزم کننده باید دارای قدرت جادویی باشد بسیار آسان است. وقتی می بینید که اتفاقات نسبتاً معجزه آسایی در طول یک اتفاق می افتد. بعد از جلسه ای فردی با لکنت زبان روان خشم می کند. کاسپر میلکوتست ترسو ، خجالتی و بازنشسته رفتاری جدید در روابطش نشان می دهد، آماده است ، و سخنرانی تکان دهنده ای می کند. فردی دیگر که به خصوص در افزودن ارقام با مداد و کاغذ خوب نیست، هنگام بیدار شدن ، دو رقم سه رقمی را در سرش ضرب می کند. همه اینها ظاهراً فقط به این دلیل اتفاق می افتد که هیپنوتیزم کننده به آنها می گوید که می توانند و به آنها برای پیش رفتن و انجام آن دستور می دهد. برای علاقمندان هیپنوتیزم کننده “کلمه” قدرت جادویی دارد با این حال ، چنین جزوه مهارت کنترل خشم. قدرت ، توانایی کنترل ، برای انجام این کارها ذاتی دائماً در موضوعات مختلف بوده است – حتی قبل از ملاقات آنها با هیپنوتیزم کننده با این حال ، افراد قادر به استفاده نیستند.
این قدرت به این دلیل است که آنها خود نمی دانستند که چنین چیزی آنجا است. آنها آن را بسته و خفه کردند ، زیرا باورهای منفی خودشان آنها را بدون اینکه متوجه باشند ، هیپنوتیزم کرده است و معتقد بودند که نمی توانند این کارها را انجام دهید. صادقانه خواهد بود اگر بگوییم که هیپنوتیزم کننده آنها را “غیر هیپنوتیزم” کرده بود تا اینکه بگوید داشت آنها را هیپنوتیزم می کرد.
در درون شما ، هر کس که باشید ، صرف نظر از اینکه چقدر بازنده بزرگی به نظر خودتان می آیید، توانایی وجود دارد که قدرت انجام هر کاری که برای خوشبختی و موفقیت لازم است انجام دهید. در درون شما در حال حاضر قدرت انجام چیزهایی است که هیچوقت خوابش را هم نمی دیدید. به محض اینکه بتوانید باورهای خود را تغییر دهید، این قدرت در دسترس شماست. به همان سرعتی که می توانید خود را از هیپنوتیزم ایده هایی مثل “من نمی توانم” ، “من شایسته نیستم” ، “لیاقتش را ندارم “و سایر ایده های خود محدود کننده رها شوید.

شما می توانید عقده حقارت خود را درمان کنید
حداقل 95 درصد مردم در زندگی خود احساس حقارت را تا حدی تجربه کرده اند. همین احساس حقارت یک نقص جدی برای رسیدن به موفقیت و خوشبختی است.
به یک معنا از این کلمه ، هر فرد روی زمین نسبت به شخص یا افراد دیگر مهارت تر است. میدانم که نمی توانم به اندازه پل اندرسون وزنه بزنم ، یک تیر 16 پوندی تا پری اوبراین پرتاب کنیم یا مانند آرتور موری برقصم. من این را می دانم ، اما نمی دانم احساس حقارت را در من ایجاد می کند و زندگی من را دچار مشکل می کند – صرفاً به این دلیل که من خود را به طور نامطلوبی با آنها مقایسه می کنم، و احساس می کنید که من فقط به این دلیل اینکه نمی توانم برخی کارها را به طرز ماهرانه یا به خوبی آنها انجام دهم خوب نیستم. من همچنین می دانم که در مناطق خاصی ، هر شخصی را که ملاقات می کنم ، از پسر روزنامه فروش در گوشه ای تا رئیس بانک ، حداقل در برخی موارد از من برتر است. اما هیچکدام این افراد نمی توانند صورت زخمی را ترمیم می کنند یا کنترل از آن چه من انجام می دهم را انجام دهند یا چیزهای دیگر. و همچنین من خشم هستم که بخاطر آنها احساس پستی و حقارت نمی کنم.
احساس حقارت چندان ناشی از “حقایق” یا تجربیات نیست، اما نتیجه گیری ما در مورد حقایق و ارزیابی تجربیات ما به عنوان مثال واقعیت این است که من یک وزنه بردار پائین تر و یک رقاص پست تر هستم. با این حال ، این من را از “حقیر” نمی سازد. ناتوانی پل اندرسون و آرتور موری از انجام جراحی آنها را “جراحان پست” می کند ، اما نه “افراد پست”. همه چیز بستگی که “چه چیزی” و “با چه کسی” خودمان را می سنجیم.

کنترل خشم pdf

کنترل خشم pdf

این دانش حقارت واقعی در مهارت یا دانشی که به ما عقده حقارت می دهد و با زندگی تداخل ایجاد می کند. این احساس حقارت است که با ما این کار را می کند.
و این احساس حقارت فقط به یک دلیل برای فردی ایجاد می شود: ما خودمان را جزوه مهارت کنترل خشم می کنیم و خود را اندازه گیری می کنیم ، نه بر خلاف “هنجار” یا در”برابر” خود ما ، اما در برابر “هنجار” فرد دیگر. وقتی این کار را می کنیم ، مهارت کنترل خشم ، بدون استثنا ، دومین رتبه برتر را بدست می آوریم. زیرا ما با معیارهای فرد دیگری فکر کرده، باور کرده، تصور کرده، و باید هایمان را تعیین می کنیم. پس احساس بدبختی و درجه دو بودن می کنیم، و نتیجه میگیریم که مشکلی در ما وجود دارد. نتیجه منطقی بعدی در فرایند استدلال به این نتیجه می رسد که ما “شایسته” نیستیم، که ما سزاوار موفقیت و خوشبختی نیستیم و این می تواند از ناکجا آباد به ذهنمان خطور کند و نمی تواند برای ما کاملاً توانایی ها و استعدادها یا هر چه که ممکن است باشد را ، بدون مهارت یا بدون احساس گناه توصیف کند.
همه اینها به این دلیل است که ما به خود اجازه داده ایم با این ایده کاملاً اشتباه هیپنوتیزم شویم که “من باید مثل فلانی باشم” یا “من باید مثل همه باشم”. اشتباه دیگر ایده دوم اگر مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد می توان به راحتی آن را دید. زیرا در حقیقت هیچ استانداردهای مشترک ثابتی برای “هر کس دیگری” وجود ندارد. “هرکس دیگری” متشکل از افرادی است که هیچ یک از آنها شبیه هم نیستند.
فرد دارای عقده حقارت به طور مداوم درگیر خطا و تلاش برای برتری احساساتش می شود و از این فرض کاذب مبنی بر فرودست بودن او سرچشمه می گیرد. از جانب این فرض غلط ، کل ساختار “تفکر منطقی” و احساس ساخته می شود. اگر به کنترل حقارت احساس بدی دارد ، راه درمان این است که خودش را مثل بقیه خوب کند، و راه احساس واقعاً خوب این است که خود را برتر جلوه دهد. این تلاش برای خشم ، او را به کارهای مشکل بیشتری می کشاند، باعث ناامیدی بیشتر می شود و گاهی اوقات منجر به بیماری عصبی که قبلاً وجود نداشته می شود. او تبدیل به کسی بدبخت تر از همیشه شده، و “هرچه بیشتر تلاش می کند” ، بدبخت تر می شود.
حقارت و برتری دو طرف یک سکه هستند. راه درمان این است که بفهمیم خود سکه جعلی است.
حقیقت در مورد شما این است:
شما “پست تر” نیستید.
شما “برتر” نیستید.
شما به سادگی “شما” هستید.
“شما” به کنترل یک شخصیت با هیچ شخصیت دیگری رقابت نمی کنید. فقط به این دلیل که شخص دیگری در روی زمین مانند شما، در سطح شما و با ویژگی شما وجود ندارد. از شما فقط یک نفر وجود دارد. شما منحصر به فردید. “شبیه” هیچ شخص دیگری نیستید و هرگز نمی توانید “شبیه” باشید. شما “قرار نیست” مانند هر شخص دیگری باشید و هیچ شخص دیگری نیز “قرار نیست” مانند شما باشد.
خداوند شخص را استاندارد و خصوصیات معین خلق نکرده که با گفتن “مهارت است که هست” به آن شخص برچسب بزنید. او همه انسان ها را منحصر به فرد ساخته است همانطور که هر دانه برف منحصر به فرد است.
خداوند افراد کوتاه قد و افراد قد بلند ، افراد بزرگ و افراد کوچک ، افراد لاغر و افراد چاق ، سیاه پوست ، افراد زرد ، قرمز و سفید را آفریده است و هرگز برتری ای برای هیچ کدام را نشان نداده است. ابراهیم لینکلن یکبار گفت: “خدا باید مردم را دوست داشته باشد. زیرا او تعداد زیادی از آنها را ساخته است. ” او در اشتباه بود. هیچ “انسان عادی” وجود ندارد – هیچ استاندارد یا الگوی رایجی در کار نیست. اگر می جزوه مهارت کنترل خشم “خدا باید افراد غیر معمول را دوست داشته باشد مهارت کنترل خشم در بسیاری از آنها این کار را کرده است.” او به حقیقت نزدیکتر بود.
“عقده حقارت” و زوال همراه با عملکرد آن را، می توان به آزمایشگاه روانشناسی سفارش داد. تنها کاری که باید انجام دهید این است که یک “عادی” یا “متوسط” را ایجاد کنید، سپس کیس خود را متقاعد کنید که با این معیار اندازه گیری نمی شود. یک خشم می خواست در بیابد که احساس حقارت بر توانایی حل مشکلات چگونه تأثیر می گذارد. او به دانش آموزان خود مجموعه ای از آزمون های معمول را داد. “اما بعد او به طور رسمی اعلام کرد که یک فرد معمولی می تواند این آزمون تکمیل کند. آزمون تقریباً در یک پنجم زمان واقعی تمام شد. هنگامی که در حین آزمایش زنگ به صدا در می آید ، نشان می دهد که “زمان متوسط انسان” به پایان رسیده است. بعضی از درخشان ترین دانش آموزان در واقع بسیار عصبی و ناتوان شدند، و خود را احمق پنداشتند. “(” چه خبر است در ذهن شما؟ “، Science Digest ، فوریه 1952.)
دست از سنجش خود بر اساس استانداردهای “آنها” بردارید. شما “آنها” نیستند و هرگز نمی توانند اندازه بگیرند. هیچ کدام نمی توانند “آنها” با شما همخوانی دارد – و نباید هم اندازه آنها باشد. یک بار شما این حقیقت ساده و نه بدیهی را ببینید ، آن را بپذیرید و باور کنید. در این صورت ، احساسات پست شما از بین می رود. دکتر نورتون ال ویلیامز ، روانپزشک ، با مراجعه به کنوانسیون پزشکی، اخیراً گفت که اضطراب انسان مدرن است و ناامنی ناشی از فقدان “خودشناسی” است و امنیت درونی تنها در یافتن خود فرد ، منحصر به نمونه سوالات روانشناسی عمومی و متمایز است که شبیه ایده خلق شدن در تصویر خدا است. “او همچنین گفت که خودآگاهی توسط “اعتقاد ساده به منحصر به فرد بودن خود به عنوان یک انسان ، احساس آگاهی عمیق و گسترده همه مردم و همه چیزها و احساس تأثیرگذاری سازنده بر دیگران از طریق شخصیت خود. ” است.

نحوه استفاده از ریلکس کردن برای ضد هیپنوتیزم کردن خود
خود را ضر هیپنویتزم کنید. آرامش مهارت نقش کلیدی در کاهش روند هیپنوتیزم دارد. اعتقادات فعلی ما ، چه خوب یا بد ، درست یا غلط ، بدون تلاش ، بدون احساس فشار ، و بدون استفاده از “قدرت اراده” شکل گرفت. عادات ما ، خوب یا بد ، به همین مسیر شکل گرفت. به این ترتیب ما باید از همان فرایند در ایجاد باورهای جدید یا عادات جدید استفاده کنیم، یعنی در شرایط آرامش.
کاملاً نشان داده شده است که تلاش برای استفاده از تلاش یا اراده برای تغییر باورها یا درمان عادات بد دارای اثرات سوء است نه مفید. خشم کوئه ، داروساز کوچک فرانسوی که جهان را در حدود 1920 با نتایجی که با به دست آورد را شگفت زده کرد “قدرت پیشنهاد ” را بدست آورد، جزوه مهارت کنترل خشم  داشت که تلاش بزرگترین دلیل است که اکثر مردم نتوانستند از قدرت درونی خود استفاده کنند. “اگر می خواهید مهارت کنترل خشم شما (اهداف ایده آل) موثر باشد باید بدون تلاش ارائه شود”. کوئه می گوید “قانون تلاش معکوس” او بود: “وقتی اراده و تخیل در تعارض هستند ، تخیل همیشه برنده آن روز است. ”
مرحوم دکتر نایت دانلاپ یک مطالعه مادام العمر در مورد عادات و فرایندهای یادگیری آن و شاید آزمایشات بیشتری در این زمینه نسبت به سایر روانشناسان انجام داده است. روشهای او در درمان عاداتی مانند ناخن جویدن، مکیدن انگشت شست ، تیک صورت و عادات جدی تر موفق شد. جایی که روشهای دیگر شکست خورده است قلب خود او سیستم به این نتیجه رسید که تلاش تنها عامل بازدارنده بزرگ برای یا ترک یک عادت بد ، یا یادگیری یک کنترل جدید است. تلاش برای ترک این عادت ، “” () ” “() ، : “”()
: “”. “” ()
“” “” “””

How useful was this post?

Click on a star to rate it!

Average rating 0 / 5. Vote count: 0

No votes so far! Be the first to rate this post.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *