جزوه تایپ شده نماهای ساختمانی
علیآزمون احمدی دانشگاه علمی کاربردی سیدعیسی فاضلی ماسوله-سیمین قوامی ماسوله دانشگاه پیام نور آجلا آکسامیجا مترجم رزا وکیلی نژاد دانشگاه آزاد کاردانی
؛ ؛ “” : -؛ -؛ ؛ – -پول هستند؛ استثمار و فقر بخشی از زندگی است که به شدت بر آن ها سنگینی کرده است؛ آن ها یک لحظه در اتلاف همیشگی انتخاب نماهای ساختمانی. با این حال آن ها بداخلاق نیستند؛ آن ها با صبر و حوصله به هذیان واعظ که آن ها را با خشونت به سوی مسیح نجیب دعوت می کند، گوش فرا می دهند. علی رغم انتقادات و شکایات وی، بعضی از آن ها تسکین دهنده به نظر می رسند؛ برای مدتی آن ها نگاهی اجمالی به دنیای دیگری نسبت به حلقه روزانه بیکاری و جستجوی بی ثمر خود از گرسنگی مشتعل و خستگی پا دارند. در درگاه تاریکی، پیرزنی امیدوارانه گوش می دهد، اشک می ریزد، دعایی را زیر لب می خواند. اما در بیش تر موارد مردم لبخند باورنکردنی می زنند؛ به نظر نمی رسد فقر آن ها عظمت خدا را نشان دهد. وقتی آهنگ مجدداً پخش می شود، هیچ یک از آن ها با آن همراهی نمی کنند؛ یکی یکی آن ها بی سر و صدا دور می شوند. حتی در این ضمیرهای ساده نیز بدبینی زمانه ما وارد شده است. چگونه خوشبخت و راحت خواهم بود، در حالی که همواره ناامیدی این مردمی را درک جزوه نماهای ساختمانی کرد که نه تنها از کالاهای زندگی محروم هستند بلکه از ایمان تسلی بخش نیز برای علم امروز محروم اند، که به دلیل خلاقیت های شگفت انگیزش، آن ها یاد گرفته اند که همان طور که یک بار به کشیش اعتماد کردند، اعتماد کنند به آن ها گفته شده است که آسمان که از قدیم نوید خوشبختی آن ها را می دهد، فقط آبی نیست، بلکه یک فضای سرد و خالی است، و این ابرهایی که فرشتگان در آن خوشگذرانی می کنند فقط عرق بخار زمین است. علم تسلی نمی بخشد، بلکه ارائه دهنده مرگ است. همه چیز، از جهان خاموش نماهای ساختمانی گرفته تا دختری که در کالج زندگی را با زیبایی و خنده منور می کند، باید از بین برود: این جوانان خوش تیپ، راست قامت و نیرومند، تازه نفس از پیروزی های ورزشی، فردا توسط منشأ لطف و عنایت، حریف را نقش بر زمین می-کنند؛ این پیانیست نجیب، که با کمال وقار وقت گذاشته است، و به یک میلیون نفر آموخته است که خود را در زیبایی فراموش کنند، در حال حاضر در چنگال مرگ است، و در عرض یک دهه، در قبر می پوسد.

نماهای ساختمانی
بزرگ ترین نقل قول زمان ما کمونیسم در مقابل فردگرایی، و اروپا در برابر آمریکا، حتی شرق در برابر غرب نیست. این است که آیا افراد می توانند بدون خدا زندگی کنند.
دین ژرف تر از فلسفه بود و از ریشه یابی سعادت انسان در زمین امتناع ورزید. این امیدها را در جایی بنیان نهاد که دانش هرگز نتواند به آن ها – فراتر از قبر – برسد. شاید آسیا نسبت به اروپا عمیق تر و عمیق تر از نگه داشتن طولانی مدت علم بود که به نظر می رسد هر آن چه را لمس می-کند می کشد، روح را به مغز، نماهای ساختمانی را به ماده، شخصیت را به شیمی و اراده را به سرنوشت می رساند. شاید برخی از نژادها با اعتماد به نفس و رواقی، که هنوز هم در اشتیاق مذهبی قوی هستند، این مردم ناامید غرب را از بین ببرند، و از نظر علمی عاشق مرگ هستند.
بنابراین، این پیروزی نهایی اندیشه است – که همه جوامع را متلاشی می کند، و سرانجام خود متفکر را نابود می کند. شاید فکر اختراع یکی از اشتباهات اساسی بشر باشد. برای اولین بار، اندیشه با قیاس از تحریم ها و مقدسات طبیعی خود، و آشکار کردن آن به عنوان یک ابزار اجتماعی که برای نجات پلیس طراحی شده، اخلاق را تضعیف می کند. و اخلاق بدون خدا مانند قانونی که در آن، پلیس پای پیاده باشد ضعیف است. دوم، اندیشه با جدا كردن جنسیت از فرزندپروری، حذف مجازات از هرزگی و آزاد كردن فرقه در نژاد، جامعه را تضعیف كرد. اکنون فقط جاهلان نوع خود را پراکنده می کنند. سرانجام، با احیای متفکر، در نجوم و زمین شناسی، جزوه نماهای ساختمانی شناسی و تاریخ، یک چشم انداز که در آن او خود را به عنوان یک قطعه ناچیز در فضا و یک لحظه آشفته در زمان می دید، تضعیف کرد. اعتقاد او به اراده و آینده خود را از او گرفت، سرنوشت او را از اشراف و ابهت برهنه کرد، و او را به استیصال و تسلیم تضعیف کرد.
و در این جا، در پایان خوفناک، نماهای ساختمانی در کار نابودی با علم دست به دست می شود. این دیدگاه کلی که با افتخار و با اشتیاق بسیار دنبال می شود، ظاهراً خطرناک ترین- هرچند نادرترین – دشمن حل و شادی است. یک فرد در جهانی بسیار گسترده در میان گونه های بدون شماره و در زمان بی-پایان، چه معنا یا عزتی می تواند، داشته باشد؟ کسی که دانش را افزایش می دهد، غم و اندوه را از بین می برد و در خرد بسیار، پوچی بسیار است.
7. پایان
این چالشی است که عصر ما با آن روبه رو است و سایر مشکلات فلسفه و دین، اقتصاد و دولت را کم اهمیت جلوه می-دهد؛ در كنار آن، ویرانی آشكار نظام اقتصادى ما به يك چیز کوچک گذرا تبدیل مى شود كه جای نگرانى جدى ندارد. اگر خواننده از این صفحات، ناراحت شده باشد، خوب است؛ بگذارید اکنون در منابع ذهنی خود مبانی ایمان خود را پیدا کند؛ بگذارید صادقانه پاسخ خود را به این ناامیدی بیان کند. برای آن دسته از ما که می خواهیم آگاهانه زندگی کنیم، بدترین ها را نماهای ساختمانی و بهترین ها را ستایش کنیم، اگر بخواهیم برای مدت زمان بیش تری تظاهر به زندگی منطقی را حفظ کنیم، جزوه نماهای ساختمانی همه این تردیدها را برآورده کنیم.
نظر برخی از معاصران درباره معنای زندگی
فصل 11 نظر برخی از معاصران درباره معنای زندگی
نامه های مردم
نامه ای که در ابتدای این کار چاپ شد، در تابستان 1931، برای صد یا بیش تر مفاخر درخشان در زندگی و اندیشه معاصر ارسال شد. در هر مورد این نامه با درخواست مجوز برای انتشار پاسخ همراه بود. تعداد قابل توجهی از مخاطبان التماس می کردند که از پاسخ دادن معاف شوند، که مبادا متهم شوند. به ویژه مقامات رسمی مردمی حاضر نبودند صریحاً در مورد یک سوال بسیار ظریف صحبت کنند، زیرا به نماهای ساختمانی تصدی آن ها (به اندازه ای جزئی) و به حسن نیت افراد ناآگاه بستگی داشت. من به راحتی می توانم آن-ها را ببخشم. اعتراف می کنم که نامه من بسیار دقیق نظرات خصوصی را برای زندگی عمومی درگیر کرده است. و من می دانم که باید بهای سنگینی برای نفاق دوستانه جهت امتیاز تصدی پست در یک کشور دموکراتیک پرداخت شود.
در این شرایط من از وفور و صداقت پاسخ ها متعجب شدم. بزرگ ترین رمان نویس ما، تئودور درایزر، غرق در جنبش های بیکاران، مختصراً در تاریخ 23 ژوئن 1931 نوشت:
“نامه شما در تاریخ 15 ژوئن به نظر من بهترین پاسخی است که می تواند به سوال شما داده شود:” معنی یا ارزش زندگی انسان چیست؟ ” اگر وقت آن را داشته باشم که وظیفه ای را که شما پیشنهاد می دهید انجام دهم، پاسخ من واقعاً مانند این نامه شما خواهد بود. ”
از منتقد برجسته ما، اچ. ال منکن، مردی که بیش از بقیه بر ادبیات و اندیشه معاصر آمریکا تأثیر گذاشته است، این پاسخ صریح را دریافت کرد:
“شما به طور خلاصه از من می پرسید که چه رضایتی از زندگی دارم و چرا کارم را ادامه می دهم. به همان دلیلی که مرغ تخمگذاری می کند کار را ادامه می دهم. در هر موجود زنده-ای انگیزه ای مبهم اما قدرتمند برای عملکرد فعال وجود دارد. زندگی خواستار زیستن است. بیکاری، به عنوان معیار بهبودی بین انفجارهای فعالیت، برای ارگانیسم سالم، دردناک و خطرناک است – در واقع تقریباً غیرممکن است. فقط مرگ می تواند واقعاً باشد.
دانلود رایگان خلاصه کتاب جزوه نماهای ساختمانی پی دی اف pdf
“شکل دقیق فعالیت یک فرد مشخص می شود، البته توسط وسایلی که او با آن به دنیا آمده است. به عبارت دیگر، توسط وراثت او تعیین می شود. من مانند مرغ تخم نمی-گذارم، زیرا من بدون هیچ گونه وسایلی برای آن متولد شده ام. به همین دلیل خودم را به عضویت در کنگره انتخاب نمی کنم، ویولونسل نمی نوازم، یا در کالج متافیزیک تدریس نمی کنم، یا در یک کارخانه فولاد کار نمی کنم. آن چه که من انجام می دهم به سادگی پنهان کردن چیزی در دستم است. این نماهای ساختمانی می افتد، که من با جزوه نماهای ساختمانی شدید و ارضاناپذیری به ایده ها متولد شده ام و بنابراین دوست دارم با آن ها بازی کنم. هم چنین اتفاق می افتد که من بیش از حد متوسط برای بیان آن ها در قالب کلمات متولد شده ام. در نتیجه، من یک نویسنده و ویراستار هستم، که می توانم بگویم، یک فروشنده و معامله گر آن ها هستم.
“اراده آگاهانه بسیار کمی در همه این ها وجود دارد. آن-چه من انجام می دهم توسط سرنوشت های غیرقابل انکار انتخاب شده است، و توسط خودم انتخاب نشده است. در دوران کودکی، من حاصل یک قدرت بودم اما هنوز هم به حقایق دقیق، علاقه مند هستم. من می خواستم یک شیمی دان باشم، و در همان زمان پدر بیچاره من تلاش کرد تا از من یک مرد تاجر بسازد. در زمان های دیگر، من مانند هر شخص نسبتاً فقیر دیگری، آرزو داشتم با کلاهبرداری آسان پول زیادی کسب کنم. اما با این وجود، من، نویسنده شدم، همان طور که گاو در تمام زندگی خود شیر می دهد، تا پایان فصل یک نفر باقی بماند، حتی اگر آن چه که به نظر می رسد منافع شخصی او باشد، او را مجبور به خوردن جین می کند.
من بسیار خوش شانس تر از اکثر افراد هستم، زیرا من از بچگی توانسته ام برای داشتن زندگی خوب دقیقاً همان کاری را که می خواستم انجام دهم – کاری که من به ازای هیچ پاداشی انجام می دادم و بسیار نماهای ساختمانی، که هیچ پاداشی برای آن نبود. من معتقدم که خیلی از افراد این قدر خوش شانس نیستند. میلیون ها نفر مجبورند در زندگی خود کارهایی را انجام دهند که واقعاً برایشان جالب نیست. در مورد من، علی رغم این که مشکلات زیادی داشتم، اما زندگی فوق العاده خوبی داشته ام. زیرا در میان این معضلات من هنوز هم از رضایت بی نظیری که ناشی از فعالیت آزاد است لذت می بردم. در اصل، دقیقاً همان کاری را انجام داده ام که می خواستم انجام دهم. تأثیرات احتمالی آن بر سایر افراد، من را علاقه مند کرده است. من برای جلب رضایت افراد دیگر کتاب جزوه نماهای ساختمانی ام و منتشر نکرده ام، بلکه برای این که خودم را راضی کنم این کار را انجام داده ام، همان طور که گاو، نه برای سود بردن از لبنیات، بلکه برای راضی کردن خودش شیر می دهد. من دوست دارم فکر کنم که بیش تر ایده های من ایده های خوبی بوده است، اما من واقعاً اهمیتی نمی دهم. دنیا ممکن است آن ها را بگیرد یا آن ها را رها کند. من سرگرم نتیجه آن ها بودم.
“در كنار كار قابل قبول به عنوان ابزاری برای رسیدن به سعادت، آن چه را كه هاكسلی آن را محبت های خانوادگی می-نامید – یعنی رابطه روزمره با خانواده و دوستان- را قرار دادم. خانه من غم و اندوه تلخی دارد، اما هرگز اختلافات جدی را نشان نداده است و هرگز فقر را ندیده است. من از مادر و خواهرم کاملاً خرسندم و از همسرم کاملاً راضی هستم. اکثر افرادی که با آن ها معاشرت می کنم دوستان بسیار قدیمی هستند. بعضی از آن ها را بیش از سی سال می شناسم. به نماهای ساختمانی کسی را از نزدیک می بینید، که کم-تر از ده سال است او را می شناسم. این دوستان، من را خوشحال می کنند. وقتی کار با اشتیاق بی وقفه انجام می-شود، به آن ها متوسل می شوم. ما سلیقه های عمومی یکسانی داریم و جهان را بسیار شبیه به هم می بینیم. بیش تر آن ها همان طور که من به موسیقی علاقه مند هستم، علاقه مندند. این بیش از هر چیز خارجی در این زندگی به من لذت بخشیده است. من هر ساله آن را بیش تر دوست دارم.
“در مورد دین، من کاملاً از آن بی بهره هستم. هرگز در زندگی بزرگسالی ام چیزی را تجربه نکرده ام که بتوان آن را به طور منطقی یک انگیزه مذهبی نامید. پدر و پدربزرگم قبل از من اهل علم بودند، و اگرچه من را از کودکی به مدرسه یکشنبه فرستادند و در معرض الهیات مسیحی قرار گرفتم اما هرگز به من یاد ندادند که آن را باور کنم. پدرم فكر كرد كه من باید یاد بگیرم كه این چیست، اما ظاهراً هرگز به ذهنش خطور نكرد كه من آن را بپذیرم. او روانشناس خوبی بود. آن چه من در مدرسه یکشنبه یافتم- در کنار آشنایی گسترده با ترانه سرایی مسیحی – صرفاً یک اعتقاد راسخ بود که نماهای ساختمانی مسیحی پر از پوچ های قابل لمس و خدای مسیحی منفور است. از آن زمان من مطالب زیادی در الهیات خوانده ام – شاید خیلی بیش تر از یک روحانی معمولی – اما من هرگز دلیلی برای تغییر عقیده پیدا نکردم.

دانلود رایگان خلاصه کتاب نماهای ساختمانی pdf
“عمل پرستش، که توسط مسیحیان انجام شده است، به نظر من تحقیر کننده است تا آرمان جویانه. این شامل پیش کشیدن موجودی است که اگر واقعاً وجود داشته باشد، به جای احترام، شایسته نکوهش است. من شواهد کمی در این جزوه نماهای ساختمانی می بینم برعکس، به نظر من با توجه به کارهای روزمره او، او باید یک شخص احمق، بی رحم و شرور را در زمین قرار دهد. من می توانم این را با یک وجدان راحت بگویم، زیرا او با من در واقع بسیار خوب- بسیار مودبانه- رفتار کرده است. اما من نمی توانم به شکنجه وحشیانه او در بقیه انسان ها فکر کنم. من به راحتی نمی توانم تصور کنم که به الهه جنگ و سیاست، الهیات و سرطان احترام بگذارم.
“من به جاودانگی اعتقادی ندارم و هیچ تمایلی به آن ندارم. جزوه روش های اجرای ساختمان به آن از منافع شگفت آور مردم فرومایه ناشی می شود. در شکل مسیحیت، آن کمی بیش از وسیله ای برای انتقام از کسانی است که اوقات بهتری دارند. معنای زندگی انسان چه چیزی ممکن است باشد، من نمی دانم: من تمایل دارم که گمان کنم که هیچ چیزی نیست. تنها چیزی که من در مورد آن می دانم این است که حداقل برای من بسیار ماندگار و سرگرم کننده است. در واقع حتی مشکلات آن نیز می تواند سرگرم کننده باشد. علاوه بر این، آن ها تمایل به پرورش ویژگی های انسانی دارند که من بیش تر آن-ها- شجاعت و مشابه آن- را تحسین می کنم. من فکر می نماهای ساختمانی نجیب ترین انسان کسی است که با خدا می جنگد و بر او پیروز می شود. وقتی می میرم، راضی می شوم که در پوچی ناپدید شوم. هیچ نمایشی، هرچند خوب، نمی تواند برای همیشه خوب باشد. ”
این یک قطعه لذت بخش است که من آن را با ضمیر ناخوشایند فردی که یک گوهر را می دزد چاپ می کنم. من اعتماد دارم كه آقای منكن روزي افتخار تخصيص چيزي از من را به من خواهد داد، در صورتي كه بتواند چيزي چنان صادقانه و متواضعانه مانند اين تحليل خودكار منكن از نظر گاوها و مرغ ها را در من بيابد. مردی که در این جا آشکار شد، موجودی متنوع و حساس تر از ویراستار مجله مرکوری آمریکا است. او از “دوست داشتن” موسیقی و خانه-اش نمی ترسد و با کنار آمدن با همسرش شجاعانه همه قراردادهای دنیای ادبیات ما را می پذیرد – هرچند که آن-قدر باهوش بود که در سنی که داشتن یک همسر، تحمل پذیر بود ازدواج کند. شاید از آن جا که او از این حساسیت و لطافت پنهانی در طبیعت خود می ترسد و به او اعتماد ندارد به شدت وفادار است، او به فلسفه سازوکار و جبرگرایی “سرسخت” و هیچ گونه همدردی با گرسنگی ابدی انسان برای تسلی های ماوراءالطبیعه اعتراف نمی کند. جای تردید است اگر در تمام جواب های خود پاسخی به این سادگی پیدا کنیم.
آقای منکن معمولاً دارای برآورد و بدبینی است. اما بدیهی است که یک انسان نسبت به دنیا بدبین باشد و در عین حال در زندگی خود با روحیه خوب قابل تحمل باشد. نظر مشهورترین رمان نویس ما، سینکلر لوئیس بدین نماهای ساختمانی است: او نظر خیلی تحسین برانگیزی درباره ما منافقین فقیر ندارد، و ممکن است از کتاب های او مردی پر از کنایه و ناراحتی قضاوت شود. اما نامه ساده او نشان می دهد که نتیجه گیری از مکانیزم و کفر تا غم و ناامیدی چه قدر غیرضروری است:
“فکر می کنم این یک اشتباه است که باور کنیم برای این-که زندگی به نظر برسد ارزش زیستن را دارد، یا برای تسلی دادن در غم و اندوه، نیازی به وجود دین است، مگر در مورد افرادی که پرورش یافته دینی هستند، بنابراین باید این باور را در سال های بزرگسالی خود از دست بدهند، ً ً ً ” ” ً ُ- – “”
فهرست مطالب