جزوه روانشناختی سیاسی
دانلود جزوه
رشته علوم تربیتی و روانشناسی سعید عبدالملکی دانشگاه پیام نور علمی دکتر برزگر کاربردی دانشگاه آزاد کاردانی کارشناسی ارشد برای آزمون استخدامی خلاصه کتاب جزوه
»« (( : »»« )«( »« ().
»»« « (( »)«). »« (( » »« « ().
» () () () « (( : () (: ( : لیپرت، بارث و نیز دیلتای به نحو دیگری این کوششها را تداوم بخشیدند.
دانلود رایگان جزوه روانشناختی سیاسی pdf
اما در فرانسه، کماکان نفوذ قرن هجدهم باقی مانده بود و فرهنگ به مفهومی عامگرا مطمح نظر قرار میگرفت. و از این رو برای مشخص و متمایز ساختن فرهنگهای دیگر، از واژه و مفهوم »تمدن« بهره گرفته میشد. به عنوان نمونه، در ترجمه کتاب تایلور »فرهنگ ابتدایی«، مترجم فرانسوی آن را به »تمدن ابتدایی« ترجمه و انتشار داد. به نوشته دنی کوش »بین قرون هجدهم و نوزدهم در فرانسه تداوم تفکر به چشم میخورد و فرهنگ در معنای جمعی قبل از هر چیز »فرهنگ بشریت« است. به زعم نفوذ اندیشه آلمانی، »اعتقاد به وحدت بر اعتقاد به تنوع غالب )«کوش، .( :
تا این که در قرن بیستم بواسطه رویدادهایی که در اوایل سده میان این دو کشور روی داد، روند تحول مفهوم فرهنگ را به سمت و سوی خاصی راند. »رقابت فرانسوی و آلمانی و رویارویی آنان در جنگ -، مناظره ایدئولوژیکی بر سر دو تصور متفاوت از فرهنگ را شدت بخشید… فرانسویان با دفاع از تمدن به آلمانیها که دفاع از فرهنگ (در معنایی که آنان قبول دارند) دانلود جزوه روانشناختی سیاسی پاسخ میگویند. این امر افول نسبی کاربرد »فرهنگ« در معنای جمعی آن در فرانسه را آغاز قرن بیستم را نشان میدهد« (همان، .(
از همین روی کاربرد نادر واژه فرهنگ توسط برخی از و مردمشناسان فرانسوی – مانند امیل دورکیم که همیشه به جای فرهنگ، تمدن را به کار میبرد – معقول و مستدل به نظر میرسد. در آلمان نیز رویکردی که در سده هجدهم آغاز شده بود و فرهنگ را در برابر تمدن قرار دهد در طی قرن نوزدهم و حتی اوایل قرن بیستم نیز تداوم یافت. اشپنگلر، که قبلا همگام با دیدرو، روسو، هردر و رمانتیکها به نقد تمدن پرداخته بود و تمدن را نشانه فروپاشی و واپسین مرحله جان دادن فرهنگ دانسته بود (بارنارد، (- : و آن را »مرحله دانلود رایگان جزوه روانشناختی سیاسی pdf، سنگوارهای و یا روزگار پیری و افسردگی فرهنگهای یکتا و آبستن سرنوشت«
تلقی میکرد (آشوری، ( :،واکنش آلفرد وبر را در برانگیخت. در واقع آلفرد وبر را در راستای تمایز فرهنگ از تمدن سوق داد: »وبر »تمدن« را با کرد و کارهای عینی، فنی و اطلاعاتی جامعه یکی دانست و »فرهنگ« را با امور ذهنی، مانند دین، فلسفه و هنر. »به عقیده وی« تمدن است و ، حال آنکه اجزای فرهنگ بسیار دگرگونی پذیراند و یگانه و روانشناختی )«همان).
بطور خلاصه با بررسی سیر تحول ایده و فرهنگ از آغاز تا ابتدای سده بیستم بخوبی دریافت که این مفهوم در گذر زمان، چگونه تحول یافته و ابعاد و مختلفی را با توجه به تحولات فکری دو کشور آلمان و فرانسه(خاستگاه نظریه های فرهنگ و سرچشمه نخستین نظریه پردازی های مربوط به رهیافت جامعه شناسی فرهنگی)، که به نظر میرسد نسبت به کشورهای دیگر نقش مهمتری را از این نظر داشتهاند، یافته است. این تحول معنایی مفهوم فرهنگ که در واقع در داد و ستد با شرایط فکری و فلسفی و علمی آن جوامع شکل سیاسی است، بستر و زمینه تأمل و و اندیشمندان فرهنگ را فراهم آورده است. و روانشناختی ، در کنار فلاسفه، مورخین، ادبا و روانشناسان اجتماعی، بیش از بقیه به در جهت تدوین علمی مفهوم فرهنگ کمک رساندهاند. که در سطور آتی به برخی از مهمترین آنها خواهیم پرداخت. بنابراین درک علمی از فرهنگ توسط و و تداوم آنها توسط نسلهای جدید و زیرشاخههای علمی جدیدتر، در چنان بستری که در سطور پیشین توصیف شد، قرار دارد.

دانلود رایگان خلاصه کتاب روانشناختی سیاسی Pdf
احتمالا نخستین تعریف توسط ادوارد بارنت تایلور (-) انسان شناس انگلیسی صورت گرفته است. او که کتاب خود »فرهنگ ابتدایی« را در سال یعنی در قرن نوزدهم تدوین کرده بود از فضای فکری آن موقع که گاهی فرهنگ بر تمدن ترجیح داده میشد و گاهی هر دو در یک فضای معنایی مشابه با هم به کار میرفتبر کنار بوده باشد، فرهنگ را تقریبا بطور موسع بصورت زیر تعریف کرده است:
»فرهنگ یا تمدن در معنای خود، آن کل پیچیده است که شناختها، باورها، هنر، اخلاق، حقوق، آداب و رسوم و دیگر تواناییها و عاداتی را که بوسیله انسان به عنوان عضو جامعه کسب میگردد، شامل میشود« (، : نقل از کوش، .( :
علیرغم آنکه فضای فکری فرانسه که ایدئولوژیک بود و اجازه مفهوم توصیفی و عینی فرهنگ را ، تایلور تحت تأثیر گوستاو فردریش کِلم آلمانی،در فضای قرن نوزدهمی انگلستان، تعریفی »توصیفی و عینی
– کلم بر خلاف سنت رمانتیک آلمانی، فرهنگ را در معنایی عینی و بویژه برای رجوع به فرهنگ مـادی بـه کـار (، ( : و کتـاب چنـد جلدی »تاریخ کلی فرهنگ بشریت« را در و »علم کلی فرهنگ« را در منتشر ساخته بود.
æ نه دستوری)«همان)از فرهنگ ارائه میکند. به عقیده »فرهنگ تعبیری از کل زندگی اجتماعی انسان است«
æ ویژگی آن در بعد جمعی آن قرار دارد (همان).
در تعریف ، نگرش فرهنگ و تلقی از فرهنگ به مثابه یک کل یکپارچه، »کلیت تودرتو« وجود دارد و بر مبنای این نگرش امر اجتماعی و امر فرهنگی در واقع یکی تلقی میشوند.
قریب به هفتاد سال بعد، نگرش کل گرایانه در کار برجسته بعدی، یعنی مالینوفسکی استمرار پیدا کرد. در نظر مالینوفسکی »از آنجا که هر فرهنگ کل منسجمی را تشکیل میدهد همه عناصر یک نظام فرهنگی با یکدیگر هماهنگ میشوند و این وضع هر نظام را متعادل و کارآمد میسازد« (همان، .( از نظر مالینوفسکی تغییرات درونی خاص هر فرهنگ چندان و تغییر فرهنگی اساسا از بیرون و از تماس فرهنگی ناشی میشوند (همان).
به عقیده مالینوفسکی هر فرهنگ نظامی را تشکیل میدهد که اجزاء و عناصر آن در وابستگی متقابل نسبت به هم هستند و هر جزء یعنی هر شیء یا هر رسم، هر عقیده و هر باور، دارای یک کارکرد حیاتی است. وظیفهای دارد که باید ایفا کند و هر کدام بخشی غیر قابل تعویض از کل ارگانیک را تشکیل میدهند (مالینوفسکی، ، نقل از دانلود رایگان جزوه روانشناختی سیاسی pdf، .( : به نظر وی، کارکرد عناصر تشکیل دهنده فرهنگ، ارضای نیازهای اساسی انسان است. در واقع فرهنگ دقیقا پاسخ کارکردی به این الزامات طبیعی است. فرهنگ با ایجاد »نهادهایی« جمعی (یا
سازمان یافته) برای ارضا نیازهای فردی را تمهید . از اینرو نهادها به عنوان مهمترین اجزاء یک فرهنگ، نقش برآورده ساختن نیازها را بر عهده دارند و هر ویژگی فرهنگی اگر در ارتباط با این نهادها و کل قرار داده نشود، فاقد معنی خواهد بود. (همان، .(-
مالینوفسکی در توضیح »اصول بنیادین روانشناختی «، فرهنگ را نیز تعریف میکند: »الف – فرهنگ پیش از هر چیز دستگاهی ابزاری است که به انسان امکان میدهد مشکلات محسوس و خاصی را که در راه ارضای نیازهای خویش در محیط با آنها برخورد میکند حل کند؛ ب- ]فرهنگ[ نظامی است از اشیاء، فعالیتها که هریک از عناصر آن است مناسب یک هدف،یک کل تفکیک ناپذیر است که سیاسی آن با یکدیگر وابستگی متقابلی دارند، د-این فعالیتها، این رویکردها و این اشیاء بر فعالیت پراهمیت و حیاتی سازمان و نهادهایی چون کلان، قبیله، خانواده، جماعت محلی و همچنین گروههای سازمان یافته همیاری اقتصادی، فعالیت سیاسی، حقوقی و آموزشی را تشکیل میدهند، ه-از دیدگاه نظریه پویایی (دینامیک) یعنی از نظر گونه فعالیت فرهنگ را به تعدادی، از آن، تقسیم کرد:آموزش، کنترل، اجتماعی، اقتصاد، نظامهای، شناخت، اخلاق، بیان هنریMalinowski, : -) « نقل از فکوهی، : .(
انسانشناسی انگلیسی بود که در سال مفهومی از فرهنگ را ارائه کرد. مالینوفسکی که او نیز در انگلستان، در حدود سال بعد از تایلور، یعنی در سال مفهومی از فرهنگ را در کتاب »نظریهای علمی فرهنگی« ارائه داد. هر دو کلگرا و معتقد به فرهنگ به عنوان کل منسجم و یکپارچه بودند؛ با این تفاوت که مالینوفسکی برای اجزاء این کل، کارکردهایی در نظر گرفت که وظایفشان ارضاء نیازهای فردی اعضاء جامعه بود. اما لوی – استروس که او نیز مانند مالینوفسکی از دورکیم – و نه از جهت کارکردی بلکه از جهت ساختاری – متأثر بود فرهنگ را به عنوان نظامی تلقی میکند که یک ساختاری را تشکیل میدهد و گویی همانند زبان، دارای دستور و گرامر است.
کلود لوی-استروس معتقد است که »هر فرهنگ را میتوان همچون مجموعهای از نظامهای نمادی در نظر گرفت که در ردیف نخست آنها زبان، مقررات زناشویی، روابط اقتصادی، هنر، علم و مذهب جای دارند. همه این نظامها، بیان از واقعیت فیزیکی و واقعیت اجتماعی و از این هم بیشتر، بیان روابطی که این دو نوع واقعیت بین خود و روابطی را که نظامهای نمادین خود با یکدیگر برقرار کردهاند هدف قرار میدهند« (لوی – استروس، XIX : نقل از کوش، .( :
مفهوم از فرهنگ
برای دستیابی به مفهوم کاملتر و مناسبتری از دانلود جزوه روانشناختی سیاسی، لازم کلاسیک و مدرن و بویژه آنهایی که بخشی از تأملات خود را مصروف به فرهنگ کردهاند مورد توجه قرار گیرند. در بین کلاسیک، مشخصا میتوان بر روی دیدگاه های، گئورگ زیمل، ماکس وبر و امیل دورکیم که در پرورش جامعه شناسی فرهنگی نقش مؤثری داشته اند(گرچه نقش زیمل چندان بارز نیست ولی به نظر می آید که وبر تحت تأثیر وی قرار داشته است، همچنین بین ایده ها و تحولات فکری زیمل و دیلتای شباهت های زیادی نیز نهفته است)، متمرکز شد. هر یک از این سه تن به نحوی نوکانتی نیز به حساب و اولی تحولات فکری آلمانیها و فرانسویها درباره مفهوم فرهنگ نیز هستند و در عین حال به فرهنگ گویی به مثابه علت مینگرند.
برخی از مدرن مانند نیز ضرورتا مورد ارجاع قرار خواهند گرفت.
– گئورگ زیمل
گئورگ زیمل به عنوان یک نوکانتی که در درجه اول از کانت و سپس از دیلتای و نیز از هگل و مارکس و همچنین از »فلسفه زندگی)«دیلتای و برگسون و متقدمین آلمانی وی) متأثر است . در تعریف فرهنگ با به کار
»-فلسفه زندگی« به عنوان جنبش ناهمگن شاعران و فلاسفه در حوالی جنگ اول در آلمان و فلسفه رواج داشت. گوته، هردر، نوالیس و بعد فیخته، شوپنهاور و نیچه آن را طرح کردند، ویگارتنر معتقد است که فلسفه فرهنگ و فلسفه زندگی در نزد زیمل دو روی متفاوت یک .
بردن تعبیری هگلی میگوید: »فرهنگ روح پوینده به سوی خویشتن است» :«راهی از یگانگی ]روح[ بسته به سوی یگانگی گسترده با گذر از تعداد کثیری گستره ]صورتهای عینی«[ (زیمل، : نقل از واندنبرگ، : .( او در مقالهای که تحت عنوان »تضاد فرهنگ مدرن« نوشته، معتقد است که »به محض آنکه زندگی به ورای سطح زیستی صرف پیش میرود و به سطح ذهن میرسد و ذهن خود پیش میرود و به سطح فرهنگ میرسد، تضادی درونی هویدا میشود. کل تحول و تکامل فرهنگ متشکل است از رشد و رفع و ظهور مجدد این تضاد، زیرا ما آشکارا زمانی از فرهنگ سخن که پویایی خلاق زندگی مصنوعات مشخصی را تولید میکند که به آنها اشکال ]فرم[، تجلی و تحقق . دانلود رایگان جزوه روانشناختی سیاسی pdf که خود جریان مداوم زندگی را در خود جذب میکنند و به آن شکل و محتوا و گستردگی و نظم روانشناختی ، مثل قوانین مدنی و اساسی، آثار هنری، دین، علم و تکنولوژی و بیشمار چیزهای دیگر)«زیمل، .( : به نظر زیمل خاستگاه فرهنگ در موقعیتهای زندگی فردی و اجتماعی انسانها قرار دارد و فرهنگ تقریبا به مثابه ابزاری است جهت کاستن از تناقضها و یافتن در موقعیتهای دشوار زندگی. زیمل در خاطراتی که پس از مرگش چاپ شده نوشته است: فرهنگ» ما در کل واقعا چه چیزی را نشان میدهد؟ فقط این را: که ما ابزاری خلق میکنیم که رنجی را که خود را به آن دچار ساختهایم تخفیف دهد، تا نیازهایی را که خود خلق کردهایم کاهش دهد و تناقضاتی را که خود ایجاد کردهایم به نحو کاملا ناقص حل کند: زیرا اگر این راهحلها کامل و جهان شمول بودند لازم نبود که مرتبا آنها را تغییر دهیم« (زیمل، – : نقل از زیمل، .( :
بنابراین از نظر وی، فرهنگ از درون زندگی زاده میشود و بیشتر به مثابه جبران کاستیهای زیستی است. اما همین و رفع تضادها و تناقضها، بصورت چیزی در که وی آنها را فرم یا شکل یا قالب مینامد و این فرمها خود یک هستی و ماهیت و وجود مستقلی پیدا میکند و به زندگی و به زندگی خود ادامه میدهند. مثل قوانین اساسی، آثار هنری، دین، علم و چیزهای سیاسی. از نظر وی مصداق فرهنگ، فرمهایی هستند که بمانند فرمهای مذکور در جامعه در طول تاریخ ساخته شدهاند و تکامل و البته بعد از مدتی همین فرمها با زندگی – که منشاء و خاستگاه پیدایش آنها هستند – در تضاد قرار میگیرند. زیمل توضیح میدهد که »اما ویژگی خاص این محصولات فرآیند زندگی ]مثلا فرمهای هنر، دین، علم و [… آن است که در لحظه نخستین به وجود آمدنشان، اشکال ثابت خاص خود را دارند، اشکالی که از … خود زندگی … جدا و منفک هستند … احتمالا این اشکال در لحظه استقرارشان کاملا با زندگی جفت و جور هستند. اما همزمان، با آنکه زندگی به تحول و تکامل خود ادامه میدهد آنها به سمت تغییرناپذیر شدن و دور شدن از زندگی میل میکنند و در واقع خصم آنها میشوند« (زیمل، .( :
چنان که آراتو ذکر میکند در نزد زیمل »فرهنگ به معنای پرورش و فرهیختن کل شخصیت است« (آراتو، ( : و در واقع نه تنها به عنوان ابزاری برای رفع تناقضهای میان فرمها و زندگی عمل بلکه برای رفع دوگانگیهای سوژه – ابژه نیز عمل میکند: »بدین ترتیب فرهنگ در پی رفع دوگانه انگاری سوژه – ابژه از طریق آن نوع آفرینشی است که در عین حال آفرینش خود [self – creation] استSimmel, : -) « نقل از ، .( : به نظر زیمل »فقط انسان موضوع یا ابژه در خور فرهنگ است؛ زیر او یگانه موجودی از میان موجودات شناخته شده برای ماست که در او چالش از همان آغاز وجود داردSimmel, : ) « نقل از ، .( :
از نظر زیمل، فرهنگ به دو صورت »فرهنگ عینی« و »فرهنگ ذهنی« تقسیم و تفکیک میشود که علاوه بر سازوکار فوق، از این طریق نیز تضاد فرهنگ شکل میگیرد و منشأ چیزی واقع که او »تراژدی فرهنگ« . به نظر وی فرهنگ عینی پیشروی نامحدودی دارد در حالی که فرهنگ ذهنی پیشرفت کندی دارد (زیمل : نقل از زیمل، ( : او »فرهنگ عینی به حدی با شتاب رشد میکند که بطور فزایندهای از سطح فرهنگ ذهنی فراتر ، اگر چه معنای حقیقی کمال فرهنگ عینی در سهمی است که در فرهنگ ذهنی دارد. فردی فرهنگ در راستاهای متفاوتی بسط ، و در نتیجه عمل فرهنگ در کنار یکدیگر و جدا از یکدیگر واقع شوندمی. فرهنگ به مثابه کل واقعا سرنوشتی مثابه برج بابل مییابد. در نتیجه به نظر میرسد که عمیقترین ارزش فرهنگ که عبارت از پیوند و انسجام ساختارهای فرهنگ است به ویرانی تهدید میشود« (زیمل، :، نقل از زیمل، .(- :
چنانکه گای اکس توضیح میدهد »زیمل فرهنگ عینی را حوزه اعیان با تلقی که برای پرورش فرد در حکم ابزارند. فرهنگ عینی مسیری را میسازد که فرد برای کسب فرهنگ مجبور است آن را بپیماید: فرآیند فرهنگ اقتضاء میکند که او جهان فرمهای عینیت یافته را در نوردد. زیمل فرهنگ ذهنی را حالت شخصیت تلقی که محصول این فرآیند )«( :»)«(- :، »][، غایت فعالیت فرهنگی است و فرهنگ عینی پرورش دانلود جزوه روانشناختی سیاسی وسیلهای برای این عنایت است)«آراتو، .( : خود زیمل جدایی میان فرهنگ عینی و فرهنگ ذهنی را با بدبینی توصیف میکند و معتقد است که پیروزی فرهنگ عینی متناسب است با شکست فرهنگ ذهنی: »چیزهایی که زندگی ما را به طور ملموس پر کرده و در بر میگیرند شامل ابزار، وسایل حمل و نقل، محصولات علم،
فن و هنر به گونهای ؛ برعکس فرهنگ افراد به همان نسبت پیشرفت و حتی از بسیاری جهات سیر داشته است)«زیمل، : نقل از واندنبرگ، .( :
بطور خلاصه، او که در دورانی دانلود جزوه روانشناختی سیاسی میکرد که در بین روشنفکران آلمانی، واژه فرهنگ به تمدن ترجیح داده میشد، به عنوان یک فیلسوف که در فضای اواخر قرن نوزدهم و دو دهه اوایل قرن بیستم عمدتا در برلین میزیست، بخشی قابل توجه از تأملات نظری خود را به فرهنگ اختصاص داد. فرهنگ از نظر وی »روح پوینده بسوی خویشتن است] «() [،
فهرست مطالب