جزوه پایگاه داده پیشرفته
دانلود جزوه
دانشگاه شریف کارشناسی ارشد دکتر کیوان پور دکتر حق جو علمی کاربردی روحانی رانکوهی دانشگاه آزاد محسن زاده کاردانی احمد فراهی دانشگاه پیام نور
“” “” ”
ً : “- – “(/). ؛
“” ً (/) این علم بود یا صرفاً صندلی راحتی؟ آیا فروید فرضیه های قابل آزمایش را مطرح کرده است؟ آیا ایده های او از نظر تجربی قابل آزمایش یا جعل هستند؟
کارل پوپر ، فیلسوف علوم که ملاک قابلیت انعطاف پذیری را مطرح کرد ، نظریه فروید را با انیشتین در تضاد قرار داد و نتیجه گرفت که نظریه جعل پذیر نیست و بنابراین علمی نیست. پایگاه داده خواهد بود اگر بگوییم که در بیشتر قرن بیستم ، اکثر روانشناسان دانشگاهی عقاید فرویدی را به عنوان گمانه زنی های خیالی که احتمالاً حاوی بینش هایی در مورد طبیعت انسان بودند اما علمی نبودند ، رد می کردند.
طی 5 تا 10 سال گذشته ، وضعیت علمی نظریه فرویدی دست کم در میان محافل خاصی از روانشناسان شناختی و دانشمندان علوم اعصاب تغییر کرده است. علوم اعصاب در حال حاضر با بررسی فعالیت مغز در طی کارهای مختلف شناختی و عاطفی ، رشد انفجاری را تجربه می کند. بیشتر این رشد ناشی از فناوری تصویربرداری از مغز است که توسط تصویربرداری تشدید مغناطیسی عملکردی (MRI) ارائه می شود و نقشه برداری از مناطق مغز است که در طی کارهای خاص فعال هستند.
تقریباً در همان زمان ، گروههای خاصی از روانشناسان شناختی شروع به تحقیق درباره اهمیت پردازش ناخودآگاه اطلاعات و حافظه یا آنچه آنها “شناخت ضمنی” می نامیدند کردند. جان برق ، یکی از رهبران در زمینه روانشناسی شناختی اجتماعی ، ادبیات مربوط به “خودکاری بودن” را مرور کرد و نتیجه گرفت که تقریباً 95٪ از رفتارهای ما به طور ناخودآگاه تعیین شده است (Bargh & Chartrand، 1999). این نتیجه گیری کاملاً با استعاره فروید که آگاهی صرفاً “نوک کوه یخ” است مطابقت دارد.

دانلود جزوه پایگاه داده پیشرفته
در اواخر دهه 1990 ، یافته های علوم اعصاب و روانشناسی شناختی در بسیاری از فرآیندهای شناختی و عاطفی که با تئوری اساسی فروید سازگار بودند ، شروع به همگرایی کرد. این مشترکات پایه و دانلود جزوه پایگاه داده پیشرفته جنبشی است که توسط برخی روانشناسان شناختی ، عصب شناسان و روانپزشکان آغاز شده است که متقاعد شده پایگاه داده نظریه فروید یکی از جذاب ترین نظریه های ادغام است – نظریه ای که می تواند بسیاری از این یافته ها را توضیح دهد. در سال 1999 ، گروهی از دانشمندان جامعه ای را به نام Neuro-Psychoanalysis و ژورنالی علمی به همین نام تاسیس کردند.
برای اولین بار ، برخی از روانشناسان برجسته شناختی و علوم اعصاب مانند برنده جایزه نوبل برای فیزیولوژی ، اریک کندل ، به همراه جوزف لدوکس ، آنتونیو داماسیو ، دانیل شوکتر و ویلیانور راماچاندران ، به طور علنی ارزش نظریه فروید را اعلام کردند و ادعا کردند که ” تحلیل روانشناختی همچنان منسجم ترین و رضایت بخش ترین دیدگاه ذهن است »(همانطور که در سولمز ، 2004 ، ص 84 نقل شده است). آنتونیو داماسیو ، دانشمند علوم اعصاب نوشت: “من معتقدم می توانیم بگوییم که بینش فروید در مورد ماهیت آگاهی با پیشرفته ترین دیدگاه های عصب شناسی معاصر همخوانی دارد” (همانطور که در Solms & Turnbull ، 2002 ، ص 93 ذکر شده است). بیست سال پیش ، چنین اظهاراتی از سوی دانشمندان علوم اعصاب تقریباً غیر قابل تصور بود.
مارک سولمز احتمالاً فعال ترین فردی است که در ادغام نظریه روان تحلیلی و تحقیقات عصب علمی دخیل است (سولمز ، 2000 ، 2004 ؛ سولمز و پانک سپ ، 2012 ؛ سولمز و ترنبول ، 2002). وی به عنوان مثال دانلود رایگان جزوه پایگاه داده پیشرفته pdf کرد که مفاهیم فرویدی زیر از علوم عصبی مدرن پشتیبانی می کنند: انگیزه ناخودآگاه ، بازنشستگی ، اصل لذت ، محرک های بدوی و رویاها (سولمز ، 2004). به همین ترتیب ، کندل (1999) استدلال کرد که روانکاوی و علوم اعصاب با هم می توانند در این هشت حوزه سهم مفیدی داشته باشند: ماهیت علیت روانشناختی ؛ علیت روانشناختی و آسیب شناسی روانی ؛ تجربه اولیه و استعداد ابتلا به بیماری روانی ؛ ناخودآگاه ، نیمهخودآگاه و قشر جلوی پیشانی ؛ گرایش جنسی؛ روان درمانی و تغییرات ساختاری در مغز. و روانپزشکی به عنوان مکمل روانکاوی.
اگرچه برخی شواهد وجود دارد (هابسون ، 2004) ، و در واقع برخی از روانكاوان علوم اعصاب را به عنوان بی ربط و مضر برای روانكاوی رد می كنند (بلاس و كارملی ، 2007) ، همپوشانی بین نظریه فروید و علوم اعصاب برای ایجاد حداقل پیشنهاد ، اگر قانع کننده نباشد ، برای ادغام آنها قانع کننده است(یوول ، سولمز و فتوپولو ، 2015). ما برخی از شواهد تجربی پردازش ذهنی ناخودآگاه ، اصل شناسایی و لذت و منیت و اصل واقعیت ، مکانیسم های سرکوب و دفاع و رویاها را مرور کرده ایم.
پردازش ناخودآگاه ذهنی
بسیاری از دانشمندان و فیلسوفان دو نوع مختلف کنجکاوی را تشخیص داده اند. اول حالت آگاهی و بیدار نبودن و دوم حالت آگاهی است. از اولی به عنوان “آگاهی اصلی” یاد می شود ، در حالی که از دومی به عنوان “آگاهی گسترده” یاد می شود. ساقه مغز و به ویژه سیستم فعال کننده صعودی ، بخشی از مغز است که مستقیماً با آگاهی هسته ای یا بی هوشی به معنای بیدار نبودن ارتباط دارد. به عنوان مثال ، کما ناشی از آسیب به این ناحیه از ساقه مغز است و فرد را بیهوش می کند. در مقابل ، آگاهی و توانایی تأمل در دانش و خود فرد بیشتر تابعی از فعالیت در قشر جلوی پیشانی (قشر جلوی پشتی) است (Solms، 2004؛ Solms & Turnbull، 2002).
علاوه بر این ، موضوع اصلی روانشناسی شناختی طی 20 سال گذشته پدیده پردازش ذهنی ناخودآگاه یا همان چیزی است که از آن به عنوان فکر و حافظه “ضمنی” ، “ناخودآگاه” یا “خودکار” یاد می شود (Bargh & Chartrand، 1999؛ Schacter ، 1987). با این وجود ، روانشناسان شناختی به فرایندهای ذهنی اشاره می کنند که نه آگاهانه هستند و نه تحت کنترل عمدی قرار دارند و بنابراین معنای آن به تعریف فروید از ناخودآگاه نزدیک می شوند. البته ، برداشت فروید از ناخودآگاه پویاتر ، سرکوبگرانه و بازدارنده تر بود ، اما – همانطور که در ادامه می بینیم – علوم اعصاب شناختی در حال کشف نوع مشابهی از ناخودآگاه است.
لذت و شناسه ، مهار و خود Pleasure and the Id, Inhibition and the Ego
یافته های حاصل از بسیاری از برنامه های پیشرفته علوم اعصاب تحقیقاتی نشان داده است که انگیزه های لذت جویی ریشه عصبی در دو ساختار مغز ، یعنی ساقه مغز و سیستم لیمبیک دارند (Solms، 2004؛ Solms & Panksepp، 2012؛ Solms & Turnbull، 2002) . علاوه بر این ، انتقال دهنده های عصبی مراکز در بیشتر رفتارهای لذت جویی دخیل است. در زبان فروید ، این انگیزه ها و غرایز شناسهID هستند.
تحقیقات اخیر در درک و فهم ما از چگونگی تجربه مغز در رانش و غرایز شناسائی ، تفاوت های جالبی را ارائه می دهد. دانشمند مغز و اعصاب یاك پانكسپ (2004) و روانشناس كنت بریج (2009) دهه ها را صرف كاوش در مورد برنامه های پاداش در مغز ما كرده اند. این کار دو انتقال دهنده عصبی مهم را نشان می دهد که در جستجوی لذت همیشگی ID نقش دارند: دوپامین و مواد افیونی (مانند اندورفین). سیستم دوپامین با شناسایی یا تمایل به شناسائی مرتبط است (در حالی که سیستم اوپیوئید در لذتی که هنگام رضایت شناسه تجربه می کنیم دخیل است ) این دو سیستم همزمان کار می کنند.
سیستم جستجوگر نه تنها صبح ها ما را بیدار می کند و ما را ترغیب می کند که به جستجوی غذا و دوستان بپردازیم ، بلکه ما را به سمت رایانه می کشد تا کنجکاوی های مختلف را به طور بی وقفه گوگل کنیم ، یا تلفن هوشمند ما را بررسی کند که آیا به روزرسانی فیس بوک ما تفسیر دریافت کرده است . سیستم پسندیدن به ما این امکان را می دهد که وقتی آنچه را که می خواستیم پیدا کردیم ، رضایت را تجربه کنیم. اما حتی اگر آنها به طور همزمان کار کنند ، بریج استدلال می کند که اینها سیستم های نامتعادل هستند. مغز ما هنگام لذت نسبت به آرزو بیشتر “حسود” است ، که منطقی تکامل یافته است. اگر شناسه به راحتی ارضا می شد ، همه ما با خوشحالی بی انگیزه در کنار هم دروغ می گفتیم ، اما احتمالاً خیلی زود میمردیم. به همین دلیل است که Panksepp می گوید که جستجوگر اصلی انگیزه است ، و تصور فروید از نیروی اولیه شناسه را تأیید می کند ، و ما را وادار می کند تا به دنبال آن مقدار کم لذت باشیم. توییتر کسی هست؟
در سال 1923 ، هنگامی که فروید دیدگاه خود را در مورد چگونگی عملکرد ذهن اصلاح کرد و دیدگاه ساختاری id ، ego و superego را پیشنهاد داد ، منیت به ساختاری تبدیل شد که عمدتا ناخودآگاه بود ، اما عملکرد اصلی آن مهار درایوها بود. اگر بخشی از مغز که برای جلوگیری از تکانه ها و رانش ها کار می کند آسیب ببیند ، باید شاهد افزایش انگیزه های جستجوی لذت مبتنی بر id باشیم. این دقیقاً همان اتفاقی است که هنگام آسیب دیدن سیستم جلویی – لیمبیک رخ می دهد.
بسیاری از مطالعات موردی و تحقیقات سیستماتیک تر در زمینه تصویربرداری از مغز ، ارتباط بین سیستم پیشانی – لیمبیک و تنظیم ضربه را نشان داده اند (Chow & Cummings، 1999؛ Pincus، 2001؛ Raine، Buchsbaum، & LaCasse، 1997). اولین مورد گزارش شده و مشهورترین مورد این ، کارگر راه آهن قرن نوزدهم Phineas Gage بود. هنگام کار در راه آهن ، یک انفجار باعث شلیک یک میله فلزی به سمت بالا و از پایین فک بالا و از بالای پیشانی اش شد و به لوب های پیشانی او آسیب رساند. به طرز شگفت انگیزی ، حتی به این دلیل که سرعت میله باعث سوختن بافت مغز شد ، گیج هرگز از هوش نرفت و زنده ماند. از نظر جسمی (به استثنای از دست دادن بافت مغز) او نسبتاً خوب بود ، اما شخصیت او تغییر کرد.
طبق همه گفته ، این کارگر نسبتاً نرم رفتار ، دانلود جزوه پایگاه داده پیشرفته پذیر و قابل اعتماد بود ، اما به گفته دکترش ، “برازنده ، بی احترامی ، در بعضی مواقع به فاحش فحش (که قبلاً رسم او نبود) سر می زد ، اما بسیار کم احترام بود نسبت به همرزمانش ، وقتی در تعارض با خواسته های او نبودند ، بی تاب خویشتنداری و توصیه نیستند ، گاهی اوقات به طور غیرمنتظره ای لجوج ، در عین حال دمدمی مزاج و متزلزل بود »(به نقل از & Turnbull ، 2002 ، ص 3). به عبارت دیگر ، او خصمانه ، تکانشی شد و به پایگاه داده وجه به هنجارهای اجتماعی و تناسب آن توجه نداشت. در زبان بینش فرویدی ، منیت او دیگر نمی تواند مانع از رانش های اساسی و غرایز شود و بسیار مبتنی بر هویت شد. به گفته سولمز ، موضوع اساسی در بیماران آسیب دیده از لوب پیشانی ناتوانی آنها در “محدود بودن به واقعیت” (خود) و تمایل آنها به تفسیر رویدادها بسیار بیشتر از طریق “خواسته ها” است.
یعنی آنها واقعیتی را که می خواستند یا آرزو می کردند ایجاد می کنند. طبق گفته سولمز ، همه اینها از ایده های فروید در مورد اصل لذت بردن از شناسه و واقعیت پشتیبانی می کند

پایگاه داده پیشرفته
سرکوب ، مهار و دفاع
مولفه اصلی دیگر نظریه فروید شامل مکانیسم های دفاعی ، به ویژه سرکوب است. ناخودآگاه به طور فعال (پویا) ایده ها ، احساسات و انگیزه های ناخوشایند یا تهدیدآمیز را از هوش می برد. حوزه مکانیسم های دفاعی همچنان یک حوزه فعال برای پژوهشگران شخصیت است. برخی از این تحقیقات بر استفاده از فرافکنی و شناسایی در دوران کودکی و نوجوانی متمرکز بوده است (کرامر ، 2007) ، در حالی که کارهای دیگر بررسی کرده است که چه کسی احتمالاً هدف طرح ریزی است (Govorun، Fuegen، & Payne، 2006).
از نظر عصب روانشناختی ، سولمز (2004) مواردی را گزارش می کند که مناطقی از مغز را که ممکن است در استفاده و استقامت در مکانیسم های دفاعی نقش داشته باشند ، کشف می کند. به طور خاص ، سولمز (2004) مواردی را نشان می دهد که سرکوب اطلاعات ناخوشایند هنگام آسیب رساندن به نیم کره راست رخ می دهد و اگر این منطقه آسیب دیده به طور مصنوعی تحریک شود ، سرکوب از بین می رود. یعنی آگاهی برمی گردد. بعلاوه ، این بیماران غالباً با ساختن داستانهایی واقعیتهای ناخواسته را منطقی می دانند. به عبارت دیگر ، آنها سازوکارهای دفاعی را که آرزوها برآورده می کنند ، به کار می برند. به عنوان مثال ، یک بیمار ، وقتی از او در مورد جای زخم در سرش سال شد ، داستانی را در مورد نتیجه آن ناشی از جراحی دندان یا بای پس عروق کرونر ، که هر دو سال قبل از آن داشته است ، تنظیم کرد.
بعلاوه ، هنگامی که دکتر از این بیمار می پرسید که کیست ، بیمار به گونه های مختلف پاسخ می دهد که وی (دکتر) یا یک همکار ، یک شریک نوشیدنی یا یک هم تیمی از دانشگاه است. همه این تفاسیر دانلود رایگان جزوه پایگاه داده پیشرفته pdf از واقعیت آرزو بود.
مطالعه ای توسط هوارد شوورین و همکارانش (شوورین ، غانام و لیبت ، 2002) زمینه های نوروفيزيولوژیک سرکوب را بررسی کرد. به طور دقیق تر ، آنها به این سوال پرداختند که آیا افراد با سبک های شخصیتی سرکوبگر برای تحریک آگاهانه یک محرک کوتاه مدت به تحریک طولانی تری احتیاج دارند؟ تحقیقات قبلی ثابت کرده بود که افراد به طور کلی از 200 میلی ثانیه تا 800 میلی ثانیه در مدت زمانی که یک محرک وجود دارد قبل از اینکه آگاهانه درک شود ، متفاوت هستند. مطالعه توسط Shevrin و همکاران شامل شش شرکت کننده بالینی در سنین 51 تا 70 سال بود که همه آنها سالها قبل تحت درمان جراحی برای مشکلات حرکتی (عمدتاً پارکینسون) بودند. در طی این جراحی ها روشی انجام شده بود که در آن الکترودها قسمت هایی از قشر حرکتی را تحریک می کردند و مدت زمانی که برای تحریک آگاهانه محرک ثبت می شد ، ثبت شد. نتایج این روش نشان داد که این شش شرکت کننده نیز در مدت زمانی که برای درک آگاهانه محرک از 200 میلی ثانیه تا 800 میلی ثانیه متغیر بودند. برای این منظور ، چهار آزمایش روانشناختی در خانه بیماران انجام شد و سپس درجه تمایل به سرکوب آنها امتیاز گرفت.
این آزمون ها آزمون Rorschach Inkblot ، آزمون Early Memories ، Vocabulary of WAIS (آزمون ضریب هوشی) و پرسشنامه هیستروئید-وسواسوئید بود. سه آزمون اول توسط سه قاضی بالینی “نابینا” بر اساس درجه سرکوب رتبه بندی شدند و آزمون چهارم به دلیل درجه سرکوب به طور عینی امتیاز گرفت.
نتایج نشان داد که رتبه بندی ترکیبی از سه قاضی به طور معنی داری و مثبت با زمانی که برای تحریک آگاهانه درک می شود ارتباط دارد. علاوه بر این ، پرسشنامه هیستروئید-وسواسوئید با نمره عینی نتیجه را تأیید کرد. به عبارت دیگر ، هرچه سبک سرکوبگرانه مردم بیشتر باشد ، مدت بیشتری طول می کشد تا یک محرک را آگاهانه درک کنند. نه سن و نه ضریب هوشی به مدت زمانی که برای تحریک محرک طول می کشد ارتباط ندارند. همانطور که نویسندگان اذعان می کنند ، این یافته تنها یک گام در اثبات نحوه سرکوب است که باعث می شود همه چیز از آگاهی هوشیار دور نماند ، اما این اولین مطالعه ای است که پایه های مربوط به نوروفیزیولوژیک سرکوب را گزارش می کند.
تحقیق درباره رویاها
در دهه 1950 ، زمانی که اولین بار پدیده حرکت سریع چشم (خواب کشف شد که به شدت با رویا ارتباط دارد ، بسیاری از دانشمندان شروع به تخفیف نظریه فروید درباره رویاها کردند ، که بر این اساس بود که پایگاه داده معنی دارند و تلاش در برآوردن خواسته های ناخودآگاه علاوه بر این ، تحقیقات REM نشان داد که فقط مناطق ساقه مغز و نه مناطق قشر بالاتر از آنها با حالات REM درگیر هستند. اگر این ساختارهای قشر در خواب REM دخیل نباشند و در عوض محل تفکر سطح بالاتری باشند ، رویاها صرفاً یک فعالیت ذهنی دانلود جزوه پایگاه داده پیشرفته هستند و هیچ معنایی ذاتی ندارند. از منظر این تئوری به اصطلاح فعال سازی – سنتز ، معنی آن چیزی است که ذهن بیدار به این فعالیت های مغز کم و بیش تصادفی می دهد ، اما معنی آن در خواب ذاتی نیست.
حوزه تحقیقات اولیه سولمز رویاها است و براساس تحقیقات رویایی فعلی ، از جمله خود ، وی با هر یک از مفروضات تئوری سنتز فعال سازی رویاها مشکل دارد (سولمز ، 2000 ، 2004). از همه مهمتر ، سولمز استدلال کرد که خواب دیدن و REM یکسان نیستند. اولاً ، در حدود 5 تا 30 درصد بیداری های خواب REM ، بیماران هیچ رویایی را گزارش نمی دهند و در حدود 5 تا 10 درصد بیداری های غیر REM ، بیماران خواب دیدن را گزارش می دهند. بنابراین بین REM و خواب دیدن مکاتبه ای یک به یک وجود ندارد. دوم ، ضایعات (ناشی از آسیب یا جراحی) در ساقه مغز خواب را به طور کامل از بین نمی برد ، در حالی که ضایعات در نواحی مغز جلو (در لوب های پیشانی و مقطع جداری – گیجگاهی – پس سری) خواب را از بین می برد و در عین حال خواب REM را حفظ می کند.
بعلاوه ، همانطور که فروید استدلال کرد ، به نظر می رسد رویاها از نظر محتوایی تصادفی نیستند. چندین مطالعه تجربی ادعای فروید در تفسیر رویاها را تأیید کرده است که “آرزوها در طول روز سرکوب می شوند و خود را در خواب می بینند” (1953/1900 ،
پ. 590) این امر در ادبیات تجربی به عنوان “اثر بازگشت رویایی” شناخته شده است ، جایی که تلاش برای سرکوب افکار ناخواسته قبل از خواب منجر به افزایش رویا در مورد همان هدف می شود (به عنوان مثال ، اشمیت و جندولا ، 2008 ؛ تیلور و برایانت ، 2007؛
وگنر ، ونزلاف و کوزاک ، 2004). به عنوان مثال ، بیماران بی خوابی پس از تلاش برای سرکوب نگرانی از خواب کافی قبل از خواب ، خواب های مربوط به بی خوابی را گزارش می کنند (ریمان و همکاران ، 2012). بعلاوه ، کسانی که در ویژگی سرکوب فکر بالا هستند (به عنوان مثال ، “بعضی اوقات آرزو می کنم خیلی فکر کنم”) گزارش می کنند که احساسات بیداری زندگی را بیشتر از کسانی که سرکوبگر فکر نیستند خواب میبینم.(مالینوفسکی ، 2015)
اولین مطالعه برای نشان دادن این “بازگشت” افکار سرکوب شده در خواب توسط Daniel Wegner و همکارانش (2004) انجام شد. در این مطالعه ، به 300 دانشجوی کالج پیشرفته داده شد که قبل از خواب دو نفر درست فکر کنند: یکی به آنها که “از او خوششان می آید(کراش دارند)” ، و دیگری که “علاقه” داشتند اما هیچ کششی نداشتند. بعد ، شرکت کنندگان به یکی از سه شرط اختصاص داده شدند: فشار ، بیان و ذکر. به دانش آموزانی که از آنها خواسته شده بود سرکوب کنند(فشار) ، دستور داده شد که به مدت پنج دقیقه در مورد فرد مورد نظر (“کراش” یا “علاقه مند”) فکر نکنند. به شرکت کنندگان بیان گفته شد که برای مدت 5 دقیقه در مورد یک فرد هدف یا دیگری فکر کنند. در شرایط ذکر شده ، به شرکت کنندگان گفته شد که پس از ذکر حروف اول شخص مورد نظر ، به مدت 5 دقیقه در مورد هر چیزی فکر کنند. نتایج نشان داد ، مطابق با نظر فروید ، دانش آموزان در مورد اهداف تحت فشار بیشتر از اهداف شکست خورده خواب می بینند.
آنها همچنین در مورد اهداف سرکوب شده بیشتر از اهداف غیرقابل هدف سرکوب شده بودند. به عبارت دیگر ، دانش آموزان بیشتر در مورد افرادی که مدتی را صرف تفکر در مورد آنها می کنند (روی اهداف) خواب می بینند ، اما به خصوص آن اهدافی را که به طور فعال سعی می کنند در مورد آنها فکر نکنند ، می بینند.
کرونر-بوروویک و همکارانش (2013) کار وگنر و همکارانش در مورد تأثیر بازگشت رویا به دو روش جالب بود. آنها از شرکت کنندگان خواستند تا یک فکر متجاوز و ناراحت کننده منحصر به فرد را شناسایی کنند (به عنوان فکری که فرد قصد ندارد درباره آن فکر کند ، اما “بدون اینکه بخواهد گاهی” ظاهر می شود). سپس آنها به طور تصادفی در گروه سرکوب یا کنترل قرار گرفتند ، و دستورالعمل های آنها را خواندند ، دقیقاً مانند وگنر و همکاران. (2004) مطالعه ، بلافاصله قبل از خواب بودند. آنها این دستورالعمل ها را نه فقط برای یک شب ، بلکه هر عصر به مدت یک هفته دنبال کردند. به شرکت کنندگان در شرایط سرکوب گفته شد که ذهن خود را عمداً به فکر نفوذی که قبلاً شناسایی کرده بودند ، همراه با احساسات منفی مرتبط با آن متمرکز کنند. سپس ، برای پنج دقیقه آینده ، به آنها گفته شد که به هر چیزی فکر کنند ، جز فکر سرزده. در این دستورالعمل ها آمده است: «به آن فکر نکنید ، حتی برای یک لحظه زودگذر ، حتی برای یک ثانیه ، و هر کاری که لازم است انجام دهید تا این فکر از ذهن شما دور شود. سپس ، به رختخواب بروید. ” به گروه کنترل همچنین گفته شد که ابتدا با تمرکز بر روی فکر سرزده شروع کنند و سپس به آنها گفتند که به مدت 5 دقیقه قبل از خواب در مورد هر چیزی که می خواهند فکر کنند. نتایج مطالعات قبلی در مورد بازگشت رویا را تکرار می کند: کسانی که فشار می آورند ، در مقایسه با افرادی که سرکوب نمی کنند ، رویاهای مربوط به افکار هدف را افزایش داده اند. بعلاوه ، سرکوبگران همچنین دارای پریشانی رویایی بالاتری بودند (رویاها “رویاهای بد” یا کابوس بودند) و این تأثیر در طول یک هفته مطالعه ادامه داشت.
مطالعات دیگر نشان می دهد که قرار گرفتن در معرض محتوای کابوس و اصلاح خیالی خطوط داستانی خواب بد باعث کاهش کابوس ها می شود (هانسن و همکاران ، 2013).
سازگار با نظریه پردازی های فروید ، و به ویژه مربوط به کابوس ها ، این خط تحقیق نشان می دهد که تمرکز یا به طور فعال اجتناب یا تلاش برای فشار دادن به افکار منفی ، خود را به بازگشت به رویا تبدیل می کند ، که احتمالاً باعث پریشانی و حتی کیفیت تکراری میشود. این محققان پیشنهاد می کنند که آرام کردن و کنار گذاشتن فکر ، یکی از راه های کاهش وقوع مادیان های شبانه است. این قطعاً از ابزار روانکاوی تجزیه و تحلیل رویا به عنوان یک روش کاهش اضطراب پشتیبانی می کند. مزایای صحبت کردن در مورد دانلود جزوه جامعه شناسی سیاسی شخص ممکن است ربطی به محتوای خاص (نهفته یا آشکار) نداشته باشد ، بلکه صرفاً با گفتن شناختی ناراحت کننده با صدای بلند و در نتیجه رها کردن سرکوب فکر فعال است که ممکن است در وهله اول باعث تقویت بازگشت رویا شود .
نقد فروید
در انتقاد از فروید ، ابتدا باید دو سوال بپرسیم: (1) آیا فروید از زنان ، جنسیت و جنسیت فهمیده است؟ (2) آیا فروید دانشمند بود؟
آیا فروید از زن ، جنسیت و جنسیت می فهمید؟
یک انتقاد مکرر از فروید این است که او زنان را نمی فهمید و نظریه شخصیت وی به شدت به سمت مردان گرایش داشت. حقیقت زیادی در این انتقاد وجود دارد و فروید اذعان داشت که او از درک کامل پایگاه داده زن برخوردار نیست.
چرا فروید درک بهتری از روان زنانه نداشت؟ یک پاسخ این است که او محصول زمان خود بود و در آن دوران جامعه تحت سلطه مردان بود. در قرن نوزدهم اتریش ، زنان شهروند درجه دو بودند ، با حقوق و امتیازات کمی. آنها فرصت کمی برای ورود به یک حرفه یا عضویت در یک سازمان حرفه ای – مانند انجمن روانشناختی چهارشنبه فروید – داشتند.
بنابراین ، در طی ربع قرن اول روانکاوی ، این جنبش یک باشگاه کل مردان بود. پس از جنگ جهانی اول ، زنان به تدریج جذب تحلیل روانشناختی شدند و برخی از این زنان ، مانند ماری بناپارت ، روت مک برانزویک ، هلن دویچ ، ملانی کلاین ، لو آندریاس-سالومه و آنا فروید ، توانستند بر روی فروید تاثیر بگذارند با این حال ، آنها هرگز نتوانستند او را متقاعد كنند كه شباهتهای بین جنسها بیش از اختلاف است. فروید خود دانلود جزوه پایگاه داده پیشرفته نجیب زاده وینی بورژوایی مناسبی بود که در دوره ای که انتظار می رفت زنان شوهر خود را پرورش دهند ، خانه را اداره کنند ، از فرزندان مراقبت کنند و از شغل و حرفه همسر خود دور باشند ، نگرش های جنسی او شکل گرفت. همسر فروید ، مارتا ، از این قاعده مستثنی نبود (گی ، 1988).
فروید به عنوان پیرترین و مورد پسندترین فرزند ، بر پیشرفته خود حکومت می کرد و به آنها کتابهایی را برای خواندن توصیه می کرد و به طور کلی در مورد جهان برای آنها سخنرانی می کرد. یک کودک با پیانو شواهد بیشتری از موقعیت مطلوب فروید در خانواده اش را نشان می دهد. خواهران فروید از موسیقی لذت می بردند و از نواختن پیانو لذت می بردند. هنگامی که موسیقی پیانوی آنها فروید را آزار می داد ، از پدر و مادرش شکایت کرد که نمی تواند روی کتابهایش تمرکز کند. والدین بلافاصله پیانو را از خانه بیرون آوردند و فروید را به این درک رساندند که خواسته های پنج دختر با اولویت یک پسر برابر نیست.
فروید مانند بسیاری دیگر از مردان عصر خود ، زنان را “جنسی لطیف” می دانست ، مناسب برای مراقبت از خانه و پرورش کودکان ، اما در کارهای علمی و علمی با مردان برابر نیست. نامه های عاشقانه او به دانلود رایگان جزوه پایگاه داده پیشرفته pdf آینده اش مارتا برنایز پر از ارجاع به او به عنوان “دختر کوچک من” ، “زن کوچک من” یا “شاهزاده خانم من” است (فروید ، 1960). فروید بدون شک تعجب خواهد کرد وقتی می فهمد 130 سال بعد این شرایط محبوبیت برای بسیاری از زنان تحقیرآمیز خواهد بود.
فروید به طور مداوم با تلاش برای درک زنان دست و پنجه نرم می کرد و دیدگاه های او در مورد زنانگی چندین بار در طول زندگی خود تغییر کرد. او در دوران دانشجویی جوانی به یکی از دوستانش فریاد زد ، “چقدر مربیان ما عاقلانه هستند که با داشتن دانش علمی ، جنس زیبا را آزار می دهند” (نقل شده در گی ، 1988 ، ص 522).
فروید در طی سالهای ابتدایی کار خود ، رشد روانی – جنسی زن و مرد را به عنوان تصاویر آینه ای از یکدیگر ، با خطوط توسعه متفاوت اما موازی در نظر گرفت. با این حال ، او بعداً این تصور را ارائه داد که دختران کوچک پسران شکست خورده هستند و زنان بزرگسال مانند مردان اخته شده هستند. فروید در ابتدا این عقاید را به طور آزمایشی مطرح می کرد ، اما هرچه زمان می گذشت ، از آنها سرسختانه دفاع می کرد و از مصالحه نظرات خود امتناع می ورزید. هنگامی که مردم مفهوم زنانه بودن وی را مورد انتقاد قرار می دادند ، فروید با اتخاذ موضع سختگیرانه تری به آن واکنش نشان داد. در دهه 1920 ، او اصرار داشت كه اختلافات روانشناختی بین زن و مرد به دلیل اختلافات اقتصادی است و با تجارب مختلف جامعه پذیری قابل توضیح نیست (فروید ، 1924/1961). با این وجود ، او همیشه درک می کرد که زنان را مانند مردان درک نمی کند. او آنها را “قاره تاریک روانشناسی” خواند (فروید ، 1926/1959 ب ، ص 212).
فروید (1963/1933) در بیانیه آخر خود در این باره پیشنهاد کرد که “اگر می خواهید درباره زنانگی بیشتر بدانید ، از تجربیات خود در زندگی سوال کنید یا به شاعران متوسل شوید” (ص 135). عمق (و ماهیت ناخودآگاه جنسیت گرایی او) در این بیانیه آشکار می شود. “شما”( البته به هیچ کسی اشاره ندارد ، )بلکه به یک مرد اشاره دارد. با توجه به اینکه فروید تقریباً همه نظریه پردازی های خود را بر اساس مطالعات موردی درباره زنان بنا کرد ، جای تعجب است که هرگز فکر نکرده است که مستقیماً از آنها در مورد تجربیاتشان بپرسد.
اگرچه برخی از نزدیکان فروید در “قاره تاریک” زنانگی زندگی می کردند ، اما صمیمی ترین دوستان او مردان بودند. علاوه بر این ، زنانی مانند ماری بناپارت ، لو آندریاس-سالومه و مینا برنایز (خواهر شوهر او) ، که برخی از فروید را تحت تأثیر قرار دادند ، عمدتا از یک الگوی مشابه بریده شدند. ارنست جونز (1955) از آنها به عنوان زنان روشنفکر با “بازیگران مردانه” یاد کرد (ص 421). این زنان کاملاً از مادر و همسر فروید جدا نبودند ، که هر دو همسران وینایی مناسبی بودند و نگرانی اصلی آنها مربوط به همسران و فرزندانشان بود. همکاران و شاگردان زن فروید از نظر هوش ، قدرت عاطفی و وفاداری انتخاب شدند – همان خصوصیاتی که فروید در مردان جذاب می دانست. اما هیچ یک از این زنان نمی توانند جایگزین یک دوست صمیمی مرد شوند. در آگوست سال 1901 ، فروید (1985) به دوست خود ویلهلم فلیس نوشت: “همانطور که می دانید در زندگی من ، زن هرگز جای رفیق و دوست را نگرفته است” (ص 447).
چرا فروید قادر به پیشرفته زنان نبود؟ با توجه به تربیت وی در اواسط قرن نوزدهم ، پذیرفتن سلطه وی بر والدین از سوی والدین ، تمایل به اغراق در اختلاف بین زنان و مردان و اعتقاد وی به اینكه زنان در “قاره تاریك” بشریت ساكن هستند ، بعید به نظر می رسد كه فروید از آن برخوردار باشد تجارب لازم برای درک زنان. در اواخر عمر ، او هنوز مجبور بود بپرسد ، “زن چه می خواهد؟” (ای. جونز ، 1955 ، ص 421). این سوال خود سوگیری جنسیتی فروید را آشکار می کند زیرا فرض می کند که زنان همه چیزهای یکسانی را می خواهند و خواسته های آنها به نوعی با مردان متفاوت است.
نظریه پردازان فمینیسم مانند جودیت باتلر (1995) هنجارگرایی جنسیت را مورد نقد قرار داده اند (پس از حل عقده ادیپ ، پسران مرد و دختران مردانه زن می شوند) و هتروسکسیسم نظریه پردازی فروید. در دو اثر فروید ، “عزاداری و مالیخولیا” (1917) و “خود و اید” (1923) ، او استدلال کرد که بخشی از روند شکل گیری شخصیت ما (منیت ما) ابتدا عزاداری است ، و سپس جایگزینی اشیای گمشدهی محبوب با اشیا دیگر.
یعنی پسر باید “از دست دادن” مادرش را به عنوان یک شی عاشقانه غمگین کند و آن را با عشق اروتیک به یک زن جبران کند. برعکس ، دختر باید از دست دادن پدرش غمگین شود و سرانجام این را با عشق به یک شریک عاشقانه مرد جایگزین کند.
باتلر در مقاله خود با عنوان “جنسیت مالیخولیایی – خودداری از شناسایی” (1995) ، ایده های اصلی فروید را گرفته و آنها را وارونه جلوه می دهد و با طرح این سوال: “ایگو با وابستگی از دست رفته همجنس چه می کند؟ بدیهی است که به عنوان کودکان خردسال ، وابستگی شدیدی به والدین همجنس خود نیز داریم. او معتقد است که سوپرگو به دانلود جزوه پایگاه داده پیشرفته به من اجازه نمی دهد پیوندهای جبرانی برای قرار دادن در مقابل اشیای همجنس گمشده تشکیل دهد. چرا که نه؟ ایده فروید این است که این اشیا از دست رفته با میل جنسی سرمایه گذاری می شوند. جامعه از پیوند جنسی همجنسگرایی را رد می کند ، بنابراین خودخواهی قادر به تولید جایگزینهای مناسب و راضی کننده برای اشیا همجنس گمشده نیست که به احساس بهتر کمک می کند. در این حالت ، شناسه درگیر “مالیخولیا” می شود. شناسه هرگز نمی تواند غم و اندوه را به طور کامل حل کند. اگر در نظریه هنجاری جنسی / جنسیت جنسی فروید ، دختران و پسران باید میل خود به والدین جنسیت مخالف خود را سرکوب کنند ، در تنظیمات باتلر ، عمل روانی حتی سخت تر است. کودکان باید احساسات عشق همجنسگرایی را انکار کنند. در واقع ، او استدلال می کند ، منع فرهنگی علیه همجنسگرایی به عنوان پایه ای برای جنسیت و دگرجنس گرایی عمل می کند. این به ویژه در پسران و آقایان بیشتر صدق می کند.
او استدلال می کند که هویت جنسیتی مردانه و ناهمجنسگرایانه نوعی مالیخولیا است ، که منعکس کننده مطلق جذابیت آنها نسبت به مردان دیگر و تجارت ناتمام عزاداری از دست دادن والدین همجنس خود است. به این ترتیب ، باتلر تعامل حیاتی جذاب نظریه فروید برای درک جنسیت و تمایلات جنسی را تدارک دید.
فروید دانشمند بود؟
حوزه دوم انتقاد از فروید ، حول موقعیت وی به عنوان دانشمند است. اگرچه او بارها اصرار داشت که در درجه اول دانشمند و روانکاو علمی است ، اما تعریف فروید از علم نیاز به توضیح دارد. وقتی وی پایگاه داده را علمی خواند ، سعی داشت آن را از فلسفه یا ایدئولوژی جدا کند. او ادعا نمی کرد که این یک علم طبیعی است. زبان و فرهنگ آلمانی روز فروید تمایزی بین علم طبیعیNaturwis- senschaften) و علوم انسانی Geisteswissenschaften) قائل شد. متأسفانه ، ترجمه های جیمز استراچی در نسخه استاندارد باعث می شود فروید دانشمندی طبیعی باشد. با این حال ، محققان دیگر (فدرن ، 1988 ؛ هولدر ، 1988) معتقدند كه فروید به وضوح خود را به عنوان یك دانشمند انسانی ، یعنی یك انسان شناس یا دانشمند و نه یك دانشمند طبیعی می دید. به منظور ارائه دقیق تر و انسانی تر آثار فروید ، گروهی از محققان زبان در حال تولید ترجمه به روز شده از فروید هستند. (به عنوان مثال ، فروید ، 1905/2002 را ببینید.)
برونو بتلهایم (1982 ، 1983) نیز منتقد ترجمه های استراچی بود. وی ادعا كرد كه نسخه استاندارد برای مفاهیم دقیق پزشکی به جای واژه های آلمانی معمولی از اصطلاحات یونانی و آلمانی گمراه کننده، غالباً مبهم ، كه فروید انتخاب كرده بود ، استفاده كرده است. چنین دقتی باعث می شود که فروید علمی تر و کمتر انسانی باشد نسبت به خواننده آلمانی. به عنوان مثال ، بتلهایم ، كه مقدمه وی در مورد فروید به زبان آلمانی بود ، معتقد بود كه فروید روان درمانی را به عنوان یك سفر معنوی به اعماق روح (كه توسط پیشرفته ترجمه شده “”) ً (؛ ؛ ؛ ). : ؟ (/ ):
ً ()
“ً – »().
فهرست مطالب