سوالات آموزه های روانشناسی از نگاه قران
فرمت پی دی اف
همراه پاسخ تشریحی
تفاوتهای علم النفس و معرفت نفس
الف( – علم النفس علمی حصولی و کلی است ؛ ً: « » ؛ ً « » ؛ ؟؟
ًً ؛ ؛ ؛ ؛ « ( – : ؛ می دهد، علم النفس نامیده شده است .
معرفت نفس یعنی اینکه من ازطریق علم حضوری و ا ز طر یق مکاشفه باطنی خودم ر ا به بشناسم، ازاین رو معرفت نفس به علم خودشناسی نیز نامیده شده است .
ج ( -یکی از شواهد کلی بودن علم النفس ا ین است که می گوید شامل تمام نفوس می شود یعنی گسترده است ؛ هم نفوس انسا ن به نحو کلی، اعم از نفس خودم و نفس انسان های دیگر غیر از خودم و هم نفس حیوان یا نفس گیاه، نفس فلکی موجود در افلاک که مربوط به عوالم مافوق است ر ا شامل می شود. در حالی که معرفت نفس، همانطور که بارها تکرار شد،فقط شاملنفس خود ماست، وهیچنفسدیگری غیر از خود ما را شامل نمی شود .

اموزه های روانشناسی
د ( – یکی دیگر از تفاوتهای علم النفس و معرفت نفس ا ین است که علم النفس جنبه نظری و تئوری دارد. یعنی بیشتر در ناحیه بینش ما تاثیر دارد؛ اما معرفت نفس جنبه عملی دارد، چون جزء مراحل سیر و سلوک عرفانی است . یعنی ما باید به آموخته ها ی خودمان که ا ز طر یق علم النفس یاد گرفتیم عمل کنیم و مراحل سیر وسلوک را طی کنیم .این به کار بستن و طی کردن مراحل سیر و سلوک، معرفت نفس نامیده می شود.بنابراین می توان گفت ، علم النفس برای معرفت نفس مبنا است؛ یعنی زمانی می توانیم به معرفت نفس راه پیدا کنیم که به اعتبار نظری و تئور ی نفس را به طور کلی شناخته باشیم . وقتی به صورت حصولی و کلی نفس را شناختیم، حالا به صورت خاص، سراغ نفس خودمان می رویم و آن را مورد شناسایی قرار می دهیم.
در علم النفس سعی می کنیم که رذایل اخلا قی و فضا یل اخلاقی را به طورکلی بشناسم و در معرفت نفس تلاش می کنیم رذایل اخلاقی را از خودمان دور کنیم و به فضایل اخلاقی آراسته شو یم .
تعریف نفس از دیدگاه اندیشمندان
نفس در معنی لغوی یعنی شخص، روح، خون، حقیقت شی، قصد و نیت اما در معنای اصطلاحی دیدگاه های متفاوتی در مورد ماهیت و حقیقت نفس وجود دارد .
نفس از دیدگاه افلاطون
افلاطون نفس را به مبدا حیا ت و حرکت تعریف کرده است؛ یعنی این نفس عامل حیات وحرکت است .
منظور از حیات، یعنی موجودی که زنده است دارا ی تغذ یه و رشد و نمو است، تولید مثل می کند.
اینها علائم حیات است . منظور از حرکت، یعنی کنش و واکنش دارد .
بر مبنای تعریف افلاطون اگر هر دو ویژگی به صورت مجموعی در مورد موجود زنده لحاظشود،گیاهاندرحکم موجود زنده نیستند ؛ چون حرکت ارادی ندارند . اما اگر گفته شود که موجود زنده، موجودیاست که یکی از ا ین ویژ گی ها ر ا داشته باشد، در این صورت گیاهان هم موجود زنده هستند؛ زیرا دار ای علائم حیاتی رشد و نمو، تغذیه و تولید مثل هستند؛ هر چند حرکت ارادی ندارند ؛ اما حیوان و انسان، هم تغذیه و رشد و نمو و تولید مثل دارند و هم حرکت ارادی دارند پس با این دو ویژ گی موجود زنده است .
پس افلاطون ویژگی برای نفس قائل است و می گوید موجو دی که دارای نفس است ا ین خصوصیات را دارد یعنی نفس مبد ا و عامل برای علائم حیاتی و همچنین عاملی است برای حرکت ارادی – هر موجودی که ا ین خصوصیا ت را داشته باشد ، دار ای نفس است .
بر اساس این تعریف آیا آتش دار ای نفس است؟ ؟
خیر چو ن حیات ندارد، رشد و نمو نمی کند و همچنین حرکت ارادی ندارد .
نفس از دیدگاه ارسطو
ارسطو نفس را به کمال اول برای جسم طبیعی آلی ) جسمی که در خلقت آن انسان نقشی نداشته باشد( تعریف کرده است؛ یعنی نفس یک نو ع کمال است؛ مقابل کمال نقص و نیاز است . پس آن موجودی که دارای نفس است کامل تر از موجو دی است که نفس ندارد ؛ می گوید ا ین کمال، کمال اولیه است . منظور از کمال اولیه آن کمالی است که به واسطه او نوعیت شی تحقق پیدا می کند . مثلاً بذر گیاه را در نظر بگیرید ؛ بذر ریحان یا هسته پرتقال اینها به خودی خود، یک جسم هستند. نه رشدی دارند و نه حرکتی، اما همین هسته پرتقال یا بذر ریحان وقتی در خاک قرار داده میشود و در شر ایط مساعد قرار می گیرند شروع به جوانه زدن می کند و به صورت نهال در می آید . وقتی که این خصوصیت رشد کردن و قابلیت سبز شدن برایشان پیدا میشود، اولین کمال برای اینها صورت می گیرد و این هسته پرتقال از حالت جسم جمادی نمونه سوالات آموزه های روانشناسی از نگاه قران می شود به یک جسم نباتی و ماهیت نوعیه گیاهی او تحقق و تعیین پیدا می کند.
از این رو می گویند اولین کمال، کمالی است که نوع به واسطه او تحقق پیدا کند و کامل شود.
برخیبر اساس تعریف ارسطو، نفس را به صورتتعریف کردهاند. صورتنیز خصوصیتی استکهوقتیدرماده حلول کند، در مجاورت با ماده، ماهیت نوعیه شی را تعین بخشیده و به او فعلیت و تحقق میبخشد.
ارسطو می گوید این کمال او ل برای جسم است، اما نه هر جسمی ،بلکه جسم طبیعی آلی؛ با هر یک ا ز این قیود، بعضی از اجسام از تعریف خارج می شوند . با جسم طبیعی ؛جسم صناعی،از تعریف خارج می شود.
مقصود از جسم صناعی، جسم هایی است انسان آنها را می سازد و ساخته و پرداخته ی دست انسان است، مثل خودرو و هواپیما و …. این اجسام از تعریف خارج می شوند؛ یعنی اجسام صناعی نفس ندارند؛ مثل ماشین و خانه و …
سپس می گو ید: نه هر جسم طبیعی، بلکه جسم طبیعی مد نظر هست که آلی باشد . جسم طبیعی آلی یعنی دارای اندام های ارگانیک باشد؛ مثل حیوان و انسان که اندام های ارگانیک و اعضا و جوارح دارند. موجود به اعتبار این اندامهای ارگانیک ، یک نظم و هدفی را دنبال می کند. حتی گیاهان هم دارای اندام های ارگانیک هستند؛ زیرا آنها برای تامین مواد غذایی خود و حتی تامین غذای حیوانات و انسان، فتوسنتز می کنند .
پس از نگاه ارسطو اجسا م صناعی و غیر ارگانیک ا ز تعریف خارج می شوند . اجسام غیر آلی باوجودی که طبیعی هستند، به اعتبار اینکه آلی نیستند از تعریف خارج می شوند . مثل آتش، سنگ، دریا و …. ؛ اما گیاهان از نگاه ارسطو دارای نفس و در زمره موجوات زنده هستند .
نفس از دیدگاه ابن سینا
ابن سینا نفس را به قوه ایی در جسم که مبدا صدور افعال متنوع ارادی است، تعریف نموده است . او میگوید، یک نیرو در جسم است که ا ین نیرو قوه فاعلیت دارد و مبد ا و عامل می شود برای صدور افعال متنوع ؛ افعالی که یک نواخت نیستند و این افعال غیر یکنواخت، ارادی هم هستند؛ یعنی افعال غیر ارادی ر ا از تعریف خارج می کند .
دانلود رایگان تست پی دی اف pdf با جواب نمونه سوالات آموزه های روانشناسی از نگاه قران با پاسخ تشریحی
بر اساس تعریف ابن سینا گیاهان از تعریف خار ج می شوند؛ یعنی از نظر او گیاهان، د یگر نفس ندارند؛چون گیاهان با وجودی که افعال متنوع انجام می دهند، تولید مثل می کنند، رشد و نمو دارند، اما اینها ارادی نیستند و با طبیعت شان رشد و نمو می کنند؛ یعنی گیاه همین که در شر ایط مساعد قرار می گیرد چه بخواهد چه نخواهد رشد می کند و تولید مثل انجام می دهد و تولید مثل او ارادینیست در حالی که درحیوانات ا ین فعالیتها ارادی است . به عنوان مثال برای تولید مثل سرا غ جفتیابی می روند یا به هنگام غذ ا خوردن به دنبال شکار می روند و غذایشان را تأمین می کنند ؛ ولو این که اراده شان یک اراده غریزی باشد ، ولی خودشان به دنبال غذا می روند و فعالیت هایشان فعالیتهای متنوع و ارادی است ا ین تعر یف ابن سینا در باب نفس بود .
ابن سینا نفس را به قوه تعریف کرد. قوه یعنی توانمندی و قابلیت ، یعنی نفس این قابلیت را دارد که افعال متنوع ارادی از او صادر شود ؛ منظور از افعال متنوع چیست ؟در موجودات دارای نفس ، یک سری فعالیت است که خود انجام می دهد و به صورت انفعالی نیست . مثلا فتوسنتزی که گیاه انجام می دهد یک فعالیت انفعالی نیست و به اعتبار تاثیر پذیری از اطراف، فتوسنتز صورت نگرفته است . اما برگ درخت وقتی زرد می شود این زرد شدن، انفعالی است؛ زیرا درجه حرارت هوا متناسب آن گیاه نیست پس آن درخت ، متاثر از درجه حرات ،نمی تواند سبزی برگ خود را حفظ کند و از این رو برگ زرد می شود و می ریزد .
مثال دیگر : وقتی گیاه مبتلا به آفتی می شود، برگش زرد می شود. در اینجا نیز گیاه منفعل از آن آفت شده است .
و یا حیوانی که دشمن خود را می بیند و فرار می کند اینجا انفعال صورت گرفته است .
امادر بحث فعالیت ، کار انجام می گیرد و خود شی، آن فعالیت را انجام می دهد؛ نه صرفا به صورت عکس العمل در مقابل محیط و اطرافش .
مثال دیگر : جفت یابی حیوانات و یا مسئله ازدواج و همسر یابی انسان که یک فعالیت تحریکی است وهمه اینها فعالیت هستند .
هر سه فیلسوف، نفس را جزء طبیعیات لحاظ کردند؛ زیر ا در هر سه تعریف ، نفس در ارتباط با بدن مادی تعریف شده است؛ اما متاخرین مانند ملاصدرا و پیروان او مثل علامه طباطبایی نفس ر ا طور ی تعریف کردند که از دایره طبیعیات خار ج شد و وارد د ایر ه علوم الهی گردید .
نفس از دیدگاه متاخرین
علامهطباطبایی در کتاب بدایه الحکمه نفس رابه جوهر ی تعریف کردهاست که ذاتاً مجرد ازماده و درمقام فعل و انفعال متعلق به ماده است .
تعریف جوهر و عرض در اصلاح فلسفی
جوهر در فلسفه یعنی چیزی که اگر بخواهد در عالم واقع تحقق پیدا کند، نیاز به موضوع ندارد؛ یعنی وجودش یک وجود مستقل است .
در مقابل جوهر، عرض است؛ یعنی اینکه اگر بخواهد در عالم واقع تحقق پیدا کند نیاز به موضوعی دارد که خود این موضوع، به این عرض، نیازمند نیست .
برای واضح شدن مطلب از مثال برگ درخت و رنگ آ ن استفاده می کنیم. د ر این مثال، برگ درخت یک موجود جوهری است؛ یعنی بر ای ا ین که برگ، بر گ باشد نیاز نیست که یک چیزی موجود باشد و این برگ رویش سوار باشد و همچنین سبز یا زرد بودن ، نقشی در تحقق برگ ندارد؛ اما رنگ برگ درخت به برگ تعلق دارد و اگر برگ نباشد، رنگش هم نیست. پس وجو د رنگ وابسته است به برگ . در این مثال، برگ درخت، موضوعی است بی نیاز از رنگ که به آن جوهر گفته می شود و رنگ یک وجود عرضی دارد؛ یعنی وابسته است به موضوع. تا وقتی که آن موضوع محقق نباشد این عرض تحقق پیدا نمی کند .
رنگ ها، صداها، مزه ها، شکل ها ، اندازه ،مقدار، اینها همه عرضی هستند .
سفید پوستی قدبلندی خمیدگی و حالت های نفسانی مثل ترس شجاعت همه عرض هستند اما موجود هایی مثل انسان، نفس، سنگ، انواع حیوانات و … اینها همه موجودات جوهری هستند .
تحلیل و تشریح تعریف نفس از نگاه متاخرین
در این تعریف نفس ، موجودی جوهری تعریف شده است که به اعتبار ذاتش نیازی به ماده و بدن ندارد و ذاتاً یک موجود غیرمادی است و مثل جسم یک موجو د مادی نیست ؛ نفس یک موجودی مجرد و غیر مادی است؛ نفس ذاتا مجرد است ، ) مجرد یعنی خالی بودن ؛ یعنی ماده ندارد، ( جسم نیست . ولی همین نفس، برای تحقق کمالات ثانویه خود نیاز به بدن دارد ؛ از این جهت، همواره نفس با یک بدن همراه است . بر اساس این تعریف، که نفس را به عنوان یک موجود مجرد و غیر جسمانی تعریف کرد، نفس در علوم الهی قرار می گیرد واز دایره علوم طبیعی خارج می شود .
گفته شد نفس بر ای اکتساب کمالات ثانوی خو د نیاز به بدن و ماده دارد؛ یعنی نفس برای تحقق ماهیت نوعیه خود) کمالات اولیه(، نیاز به بدن ندارد، ولی برای اینکه کمالی ر ا کسب کند مثلاً انسان متخلق بشود به اخلاق فاضل، حتما نیاز به بدن دارد.
مقصود از کمالات ثانیه، همان خصوصیات و حالات نفسانی است که در زمره عرضیات نفس و موجود دارای نفس محسوب می شود؛ مثل خصوصیات روانی، اخلاقی، اجتماعی …. برای انسان . پس انسان برای اکتساب چنین کمالاتی نیازمند به بدن و اندامهای بدنی است؛ چنانچه با اندام های بدنی اش عبادت می کند، انفاق می کند ،در مقابل دیگران تواضع دارد ، همچنین برای کسب و افزایش معلوما ت و ادراکا ت حسی نیازمند به حس چشایی ،بینایی، شنو ایی، ….. ، به تعبیری حواس پنجگانه حسی است. از این رو نمونه سوالات آموزه های روانشناسی از نگاه قران در این تعریف فرمود: نفس در مقام فعل و انفعال نیازمند به ماده است .
نکته: اخلاق و خصوصیات اخلاقی، از جهتی در حکم خصوصیات عرضی محسوب می شوند و از جهتی، در حکم ذات و جوهر انسان قلمداد می شوند. خصوصیات اخلاقی، از حیث ظاهر، در حکم حالات نفسانی ودر زمره اعراض انسان است و تغییرات اخلاقی، در حکم حرکات عرضی است. اما باطن خصوصیات اخلاقی ،حقیقت و ذات انسانها را تعریف نموده و انسان در مراتب صعودی و یا نزولی حرکت می کند. در حرکت صعودی، انسان هویت فرشتگان را یافته و در زمره اشرف مخلوقات قرار می گیرد و در حرکت نزولی، در مرتبه حیوانات و یا پست تر از آنان قرار گرفته و به مرتبه اسفل السافلین می رسد. ملاصدرا این نحوه تغییرات را درانسان، از نوع حرکت جوهری دانسته است

نمونه سوالات
نقد و بررسی تعاریف فوق و نامهای نفس
بر اساس این تعریفهای فوق ، نفس به اسم های متعددی نامگذاری شده است . چنانچه برخی نفس را بر مبنای تعریف ارسطو، صورت نامیده اند. ابن سینا نفس را به قوه و ارسطو آن را کمال نامیده است.
ملاصدرا از بین این نامها کمال را مناسب تر دانسته و آن را با برهان اثبات نموده است . در ادامه به برخی از این ادلّه اشاره می شود. درواقع وی تعریف ارسطو را پسندیده است و در مقام نقد و بررسی اشکالاتی به تعاریف ابن سینا و افلاطون وارد نموده است .
حال این سوال به میان می آید که چرا از میان این تعاریف؛ وی کمال را برگزید؟
در پاسخ به این سوال، لازم است ابتدا دلیل نامگذاری نفس به این دو نام را تبیین کنیم و سپساین ادلّه را نقد و ارزیابی کنیم .
دلیل نامگذاری نفس به صورت
از دو زاویه می توان گفت نفس، همان «صورت» به اصطلاح فلسفی است .
اولا: از آن حیث که همواره نفس با بدن در ارتباط است ) مادامی که انسان یا حیوان زنده است(و صورت نیز همواره با ماده در ارتباط است، مقصود از ماده همان جسم یا بدن است. بر این اساس نفس با رویکردی تمثیلی و تشبیهی به « صورت» تعریف می شود؛ یعنی چون، صورت همیشه با ماده است و نفس هم همیشه همراه با بدن است پس نفس گویا صورت و به تعبیری صورت نوعیه است .
دوماً : چون ماهیت نوعیه موجود دارای نفس، به واسطه نفس تحقق پیدا می کند و از طرفی صورت نوعیه نیز در فعلیّت بخشی و تحقق بخشی به ماهیت نوعیه نقش ایفا می کند، از این رو نفس را به «صورت » نام گذاری کرده اند .
اگر نفس ، نفس انسانی باشد ، صورت نوعیه انسانی است و اگر نفس حیوانی باشد صورت نوعیه حیوانی است .
بیان چند نکته:
تفاوت بدن با جسم
آن جسمی که نفس به آن ملحق شد ، تبدیل به بدن میشود؛ یعنی بین جسم و بدن هم فرق وجود دارد ، به عبارتی جسم تغییرمیکند و تبدیل میشود به بدن که جان دارد. .مثل گوشت که یک جسم است و جان ندارد؛ ولی قبل از اینکه حیوان ذبح شود، همین گوشت، در حکم بدن حیوان بوده است که جاندار بوده است. در آن زمان، در حقیقت بدن حیوان، نفس حیوانی داشته است. به منظور واضح شدن مطلب، لازم است دو اصطلاح فلسفی صورت و ماده را تعریف نموده و توضیحاتی در مورد آن دو ذکر شود .
قبلا گفته شد ، اجسام می توانند ازحالتی به حالت دیگر و ازشیئی به شیء دیگر در طول زمان تغییر پیداکنند . این تغییرات، حرکت نامیده شده بودند و گفته شد که اجسام توان و قابلیت پذیرش تغییرات را دارند .
تعریف ماده و صورت در اصطلاح فلسفه
ماده؛ آن خصوصیتی در جسم است که قابلیت پذیرش جزوه روانشناسی از دیدگاه دانشمندان مسلمان را درشیء ، فراهم میکند. در حقیقت ماده هر شیء، همان توان شدن _ استعداد یا قابلیت است. مثلا هنگامی که هسته خرما میتواند تبدیل به درخت خرما شود. میگوییم هسته خرما، ماده درخت خرماست .
تمام موجودات مادی به خاطر وجود ماده، دارای قابلیت تغییر هستند و می توانند انواع تغییرات شیمیایی یا فیزیکی را بپذیرند. بنابراین با ترکیب برخی عناصر باهم و یا تجزیه برخی موجودات، موجودات جدیدی به وجود می آیند .
اما صور ت؛ همان بودن شی، در وضع کنونی خود، صورت شیء نامیده می شود. مثلا آب که آب هست، میگوییم صورت آبی دارد ، بذر هر گیاهی به واسطه صورت، بذر آن گیاه است پس صورت یعنی فعلیت داشتن ) بالفعل بودن( ، تحقق داشتن. در واقع صورت یعنی بودن ،
)مثلا هسته خرما درای صورت هسته خرماست و گفته می شود که هسته خرما بالفعل هسته خرماست(.
از آنجا که صورت تعیین می کند که آن جسم مورد نظر چه نوع جسمی است.، به آن صورت نوعیه گفته می شود .
لذا کمال اولی آلی را میتوان هم معنی و مترادف با صورت نوعیه دانست .
نفس را نیز از آن حیث که معین کننده نوع جسم است، صورت نوعیه نامیده اند. به عنوان مثال ،هسته خرما، مادام که هسته خرماست، جسمی جامد است؛ از سویی او ماده درخت خرماست و قابلیت و استعداد تبدیل به درخت خرما شدن را دارد. پس همین که هسته خرما در شرایط محیطی مناسب قرار گیرد و در زمین مناسب کاشته شود، نفس نباتی به هسته خرما حلول کرده و با ورود نفس، رشد و نمو هسته خرما آغاز شده و بعد از مدتی می بینیم که هسته خرما سبز شد، و به مروربزرگ شده و نهایتا به درخت خرما تبدیل می شود. یعنی نفس وارده به هسته خرما، تعیین می کندکه باید این هسته، درخت خرما باشد و نمی تواند درخت پرتغال باشد؛ به بیانی دیگر، ضمیمه شدن نفس به هسته خرما، معین می کند این درخت، درخت خرماست، نه چیزی دیگر. از این رو نفس همان صورت نوعیه است .
ادله ملاصدرا بر مزیت نام کمال برای نفس نسبت به صورت
ملاصدرا چند دلیل برای مزیت نام کمال برای نفس ارائه داده است که به سه دلیل اشاره می کنیم دلیل اول مزیت نام کمال برای نفس نسبت به صور ت
نفس ذاتا مجرد است؛ اما اگر نفس را به صورت تعریف کنیم؛ نمی توان تجرد نفس را اثبات کرد؛ زیرا صورت همیشه در ارتباط با ماده است؛ در حالی که اگر نفس صورت باشد، لازم می آید که نفس هم همواره مر تبط با ماده و در نتیجه مادی باشد؛ زیرا یکی از خصوصیات ذاتی صورت، این است که صورت همواره در ماده حلول می کند .
در نتیجه حلول یک شیء در شی دیگر، اجزای شی اول متناظر با اجزای شی دوم برهم منطبق می شوند .
برای مثال: یعنی هنگامی که میگوییم شکر در آب حلول میکند ، یعنی مولکول های شکر ما بین مولکولهای آب قرار می گیرد و اگر بخواهیم این آب شیرین را ترکیب کنیم ، هر دو یعنی آب و شکر با شی سوم ترکیب می شوند. پس با حلول نفس به عنوان صورت نوعیه در جسم مادی، باید، نفس یک موجود مادی شود؛ چون باید اجزاء متناظر باهم، برهم منطبق شود؛ در حالی که فرض براین است که نفس مجرد است .
بنابراین در صورتی که نفس را به صورت تعریف کنیم، نمی توان موضوع تجرد نفس را اثبات کرد .درحالی که فلاسفه نفس ر ا به عنوان یک موجود مجرد اثبات کرده اند و نفس از نگاه غالب فلاسفه
، به اعتبار ذاتش نیاز به هیچ ماده ای ندارد .
دلیل دوم مزیت نام کمال بر صورت برای نفس
تعریف نفس به صورت، تعریفی جامع نخواهد بود. همه نفوس را شامل نمی شود .
اگر نفس را به صورت تعریف کنیم، چون صورت همیشه با ماده است و نفس هم موجود مادی خواهد شد. در این صورت فقط نفس نباتی را شامل می شود که بهره ای از تجرد ندارد؛ زیرا به اعتقاد مشهور فلاسفه نفس نباتی مجرد نیست . بنابراین نفس حیوانی و انسانی از این تعریف خارج می شود .
یکی از مهمترین شروط تعریف اشیا، در منطق، جامعیّت و مانعیّت تعریف است .
مقصود از جامعیّت تعریف این است که تعریف، شامل تمام مصادیق شود وهمه موجودات دارای نفس را در بر بگیرد و مقصود از مانعیّت این است که مانع انطباق تعریف بر افراد و مصادیق غیر گردد هر نمونه سوالات آموزه های روانشناسی از نگاه قران که نفس ندارد را از تعریف خارج بکند؛ به عنوان مثال وقتی می خواهیم درخت خرما را تعریف کنیم، باید آن را طوری تعریف کنیم که همه انواع درختان خرما را شامل شود، اما در ختان پرتغال یا سیب و یا هر میوه دیگری در این تعریف وارد نشود. و یا مثلا وقتی انسان را تعریف می ؛ ؛ ؛ :؛ ؛
فهرست مطالب