جزوه تاریخ فلسفه اسلامی
فرمت پی دی اف
هانری کربن سید حسین نصر حسن معلمی الیور لیمن محمدتقی یوسفی دانشگاه پیام نور علمی کاربردی ارشد کارشناسی خلاصه کتاب
-: () -: و ارزیابی به پول هستند و می شود آنها را با پول مبادله کرد و قیمت گذاری کرد برای مثال اگر کسی ساختمانی داشته باشد حق مالی نسبت به آن ساختمان و ساختمان نیز قابل تقویم و ارزیابی است دارای ارزش مادی و اقتصادی است و مردم حاضرند در ازای آن پول بپردازند یا مثلاً اتومبیلی که در تصادف خسارت شده قسمتی از مالکیت و حقوق مالی صاحب اتومبیل آسیب دیده و این خسارت قابل ارزیابی است مصادیق حقوق مالی متنوع اند مثل حق مالکیت،انتخاب،حق بر آفریده های فکری تحت عنوان حقوق فلسفه اسلامی و مالکیت های فکری. موضوع حقوق مدنی دو نیز حقوق مالی است.

فلسفه اسلامی
حقوق غیر مالی حقوقی هستند که وابسته به شخصیت انسان هستند یعنی از انسان و شخصیت انسان قابل جداشدن نیستند دارای ارزش مالی و اقتصادی نیستند و در ازای آنان مبلغی پرداخت نمی شود و قابلیت تقویم و مبادله با پول را ندارند.مثل حق ولایت پدر بر فرزند محجور (در مدنی یک خواندیم که پدر یا جد پدری ولایت قهری بر محجورین دارند) این ولایت نوعی حق است اما از نوع غیرمالی چون قابل تقویم با پول نیست زوجیت و حقی که بین زن و شوهر وجود دارد هم جزو حقوق غیرمالی است زن و فلسفه اسلامی حقوق مختلفی نسبت به یکدیگر دارند این حقوق قابلیت تقویم و ارزیابی به پول ندارند و دارای ارزش و قابل ارزش گذاری مالی نیستند مثل وصایت جزوه تاریخ فلسفه اسلامی که در آن پدر و مادر حق دارند از فرزند خود نگهداری کنند و حقوق غیر مالی نیز همچون حقوق مالی متعدداند منتها در حقوق مالی از حق صحبت می کنیم اما در حقوق غیر مالی حق آمیخته با تکلیف است یعنی جنبه تکلیفی بودن بر جنبه حق بودن غلبه دارد برای مثال حضانت یک حق است ولی تکلیف هم هست یا ولایت هم همینطور هم حق است و هم تکلیف پدر مکلف است که نسبت به فرزندان صغیر سفیه و مجنونش که حجر آنها متصل به زمان صغر است ولایت کند و مکلف است در زمینه وصایت موضوع وصیت را انجام دهد حقوق غیر مالی ممکن است آثار مالی داشته باشند برای مثال زوجیت یک حق غیر مالی است اما همین حق غیر مالی خود منشاء یکسری آثار مالی است برای مثال شوهر باید به زن نفقه بدهد یا به موجب توافقی که در عهد نکاح می شود شوهر باید به زن مهریه بپردازد یا اگر از بین زن و شوهر هر فلسفه اسلامی فوت شود دیگری از آن ارث میبرد منشا همه این حقوق زوجیت است که یک حق غیر مالی است در رابطه پدر فرزندی نیز پدر مکلف به فرزندانش نفقه دهد حتی در بین خویشان نسبی با شرایطی، هرکدام که دارا باشد باید به خویشاوندی که ندارد نفقه بپردازد یا از بین خویشاوندان یکی از دیگری ارث می برد یعنی اصل حق قابل تقویم وارزیابی به پول نیست و کسی در ازای آن پول نمیپردازد و ارزش مالی ندارد.
جزوه تاریخ فلسفه اسلامی دانلود خلاصه کتاب رایگان pdf
رابطه حقوق غیر مالی و احوال شخصیه: احوال شخصی متعدد اند ولی همه آنها جنبه حق ندارند وصیت،اهلیت و مباحث مربوط به حقوق اشخاص و حمایت از محجورین جزو احوال شخصیه قرار میگیرند ولی تمامیت آن ها قابلیت ارزش و تقویم پول ندارند مگر در قسمت ارث و وصیت تملیکی. اینها بر طبق عرف جزو احوال شخصیه اند ولی ارثی که از متوفی به وراثش میرسد قابلیت ارزشگذاری دارد. یا در وصیت تملیکی وقتی شخصی می گوید زمانی که من فوت کردم ماشینم برای فلان شخص این قابل ارزشیابی به پول و قابل تقویم است و دارای ارزش اقتصادی هم هست. بنابراین حقوق غیر مالی و احوال شخصیه دارای رابطه عموم و خصوص من وجه هستند.
حقوق مالی دارای یک معنای عام و یک معنای خاص است و در معنای عام شامل حقوق مادی و غیرمادی میشود ولی در معنای خاص شامل اموال غیرمادی یا حقوق غیرمادی میشود.
3-حقوق عینی و دینی: حقوق مالی به حقوق عینی و دینی تقسیم میشود. حق عینی حق شخص نسبت به عین مال است یعنی حقی که به عین معین تعلق میگیرد و صاحب حق می تواند حقش را به طور مستقیم و بی واسطه نسبت به مال موضوع حق اعمال کند برای مثال مالکیت حق عینی است هرکسی نسبت به عین مال خود حق دارد و میتواند در آن تصرف کند،بفروشد،حبه کند،وقف کند و ….. .نیاز به واسطه برای اعمال حق نیست و امکان اعمال مستقیم حق روی مال وجود دارد.
حق عینی دو رکن دارد یکی صاحب حق و دیگری موضوع حق. صاحب حق را مالک یا صاحب یا دارنده میگویند بسته به اینکه موضوع حق چه باشد. برای مثال حق مالکیت بر عین مال شخص نسبت به منزل و ماشینش حق مالکیت است. صاحب حق شخص است و موضوع حق منزل یا ماشین است یا حقی که مستاجر در عین مستاجره پیدا می کند فلسفه اسلامی از اجاره شخصی مالک عین و مالک منافع بود بعد از عقد منافع را به مستاجر اعطا میکند ولی همچنان عین مال متعلق به خودش است ولی منافع را واگذار کرده و مستاجر نسبت به عین مال حق پیدا کرده نسبت به خود موجر حقی ندارد و نمی تواند از او بخواهدکاری برای ما انجام دهد حقی که به او داده شده نسبت به عین خود مال است و میتواند از منافع این حق استفاده کند او مالک منافع این مال شدیم حق مرتهن بر عین مرهون هم حق عینی است زمانی که قصد گرفتن وام از بانک را داریم بانک این کار را در ازای قرار دادن مالی (مثل خانه) در رهن خود انجام میدهد که در صورت عدم پرداخت بدهی بتوانند با فروش مالی که در رهن قرار گرفته طلبش را صاف کند به این عقد رهن گفته میشود و با چیزی که امروزه در جامعه میبینیم متفاوت است رهنی که حقوق مدنی از آن صحبت می کند نوعی وثیقه و تضمین است ولی رهن عامیانه نوعی اجاره است.
حق عینی یا اصلی است یا تبعی یعنی حقی که من نسبت به این مال دارم یا وابسته به حق دیگری نیست و خود استقلال دارد که حق عینی اصلی است مثل حق مالکیت بر عین یا منافع برای مثال مالکیت بر تلفن همراه تابع حق دیگری نیست و مستقل است در مواقعی حق عینی از نوع تبعی است برای مثال حق طلبکار بر مال موضوع رهن یا همان عین مرهون است حق اصلی طلبکار طلبی است که از دیگران دارد وقتی از بانک وام میگیریم و منزلمان را به رهن بانک در میآوریم در واقع بانک نسبت به منزلمان حق پیدا کرده ولی این حق مستقل نیست بلکه تابع دین است به این معنی که من هر زمان دین را بپردازم حق عینی که بانک نسبت به مال مرهون که همان خانه است دارد خود به خود ساقط میشود.
حق دینی یا ضمی حق شخصی نمونه سوالات فلسفه اسلامی به شخص دیگری است یعنی حقی که به ضمه اشخاص تعلق می گیرد برای مثال کسی که از شخصی مالی می خرد قیمت مال به صورت فرضی ۵۰ میلیون تومان شده شخص خریدار توانایی پرداخت این مبلغ را ندارد و با فروشنده توافق میکنند که این مبلغ را زمانی دیگر تحویل بگیرد در اینجا فروشنده به خریدار حق پیدا کرده فروشنده طلبکار است و خریدار بدهکار و فلسفه اسلامی به عهده و ضمه خریدار حق پیدا کرده است در واقع نسبت به اموال بدهکار حق عینی ندارد بلکه نسبت به شخص او حق دینی دارد و برای گرفتن مبلغ میتواند به او مراجعه کند و در صورت عدم پرداخت به دادگاه رفته و خریدار را ملزم به انجام تعهداتش کند پس حق دینی یا ضمنی حقی است که شخص با آن میتواند خودداری یا عدم خودداری شخصی از انجام کاری را بخواهد حق دینی سه رکن دارد: صاحب حق-موضوع حق-رابطه حقوقی که بین طرفین است در حقوق دینی کسی که متعهد به انجام کاری شده بدهکار است کسی که تعهد به نفع او انجام شده و کار باید در بر برابر انجام شود طلبکار است به طلبکار دایم و متعهد لعه گفته میشود و به بدهکار مدیون یا متعهد هم میگویند.
حق دینی و دین: حق دینی و دین یک چیزند یعنی دو روی یک سکه اند اگر از زاویه طلبکار به این رابطه نگاه کنیم رابطه حق دنی میشود چون طلبکار یک حق دینی بر عهده بدهکار دارد اگر از زاویه مدیون یا متعهد نگاه کنیم رابطه دین یا تعهد یا بدهی می شود چون متعهد در واقع بدهکار است و متعهد است کاری را انجام دهد یا از انجام کاری خودداری کند.

دانلود فلسفه
حق عینی و حق دینی را تقسیم کردیم که این تقسیمبندی آثاری دارد و انتقاداتی بر آن وارد است. در کنار حق دینی و عینی حق دیگری نیز وجود دارد که از آن به عنوان حق معنوی یا فکری نام برده میشود حق دینی حقی است که انسان بر شخص دیگر دارد و حقوق عینی حقوقی است که انسان نسبت به شیء دارد.
4-مال یا اموال: مال به معنای شیئی است که جزوه تاریخ فلسفه اسلامی اقتصادی دارد یعنی در ازای آن پول پرداخت می شود قابل دادوستد و تقویم و ارزیابی به پول است در فقه مال به معنای مایلین به و مایلین علیه است یعنی مالی که به آن مایلیم و گرایش داریم هر چیزی که انسان حاضر است در برابر آن پولی بپردازد مثل ساختمان فلسفه اسلامی . شیء تمام چیزهای پیرامون ما است ممکن است ملموس باشد یا ناملموس. ملموس مانند خانه ماشین تلفن همراه و ناملموس مثل نور آفتاب و هوا تمام اشیاء مال نیستند چون برخی از اشیا هستند که مالیات ندارند ارزش اقتصادی ندارند و قابل دادوستد و تقویم نیستند برای همین مال به حساب نمی آیند برای مثال تخم مرغ گندیده و میوه پوسیده شیء هستند ولی از ارزش افتاده اند یا هوایی که نفس می کشیم چون در اختیار همه است کسی حاضر نیست در ازایش پولی بپردازد از هر مالی شیء است ولی همه اشیاء مال نیستند.
5-اموال مادی و غیرمادی: اموال به مادی و غیرمادی تقسیم میشوند اموال مادی اموال محفوظ و ملموس اند یعنی چیزهایی که در خارج وجود دارند و ما میتوانیم آنها را لمس کنیم مثل تمام اشیایی که اطرافمان است.
اموال غیر مادی اموالی هستند که ارزش اقتصادی و مالی دارند ولی موضوع آن شیء مادی معین نیست یعنی قابل لمس نیست قابل مشاهده نیست مثل آفریده های فکری شخصی که کتابی نوشته است ، قانون از نویسنده آن حمایت میکند و نویسنده حق تالیف دارد. نویسنده یکسری حقوق مالی دارد یک سری حقوق معنوی. در حقوق مالی به انتشارات مراجعه میکند و میگوید که در ازای چاپ هر نسخه کتاب مبلغی میگیرد این حق حق ملموسی نیست یا کسی که چیزی را اختراع می کند و گواهی اختراع میگیرد حقی که دارد تنها چیزی که اختراع کرده فلسفه اسلامی نیست در واقع توانایی که برای اختراع محصول دارد حق او است این حق قابل لمس کردن و محسوس و ملموس نیست ولی حق مالی است برای مثال شخص می تواند این حق را تجاریسازی کرده و به فروش برساند همانطور که گفتیم حقوق مالی به معنای عام و خاص دارد در معنای آن همه حق های مادی را شامل می شود که موضوع حق مال مادی باشد چه غیر مادی برای مثال نسبت به قرارداد حق فسخ داریم و میتوانیم آن را فسخ کنیم حق مالی است اما در معنای خاص حق مالی برای اموال غیر مالی اعمال میشود یعنی حقی که شخص دارد اما موضوع آن محسوس و ملموس نیست.
6-دارایی: در لغت و عرف به جنبه مثبت سرمایه و درآمد افراد اطلاق می شود شخصی که ماشین و منزل دارد و از یکی طلب دارد دارایی دارد. دارایی معادل سرمایه است. اما در علم حقوق دارایی هم جمع مثبت دارد هم جنبه منفی یعنی هم اموال و مطالبات فرد را در بر میگیرد و هم تعهداتش را پس از علم حقوق دارایی مجموع حقوق و تکالیف مالی شخص است و فقط حقوق و تعهدات مالی برای شخص دارایی محسوب میشود حق :- -
فهرست مطالب