نمونه سوالات فلسفه اسلامی همراه جواب تشریحی

  • از

سوالات فلسفه اسلامی

فرمت پی دی اف

همراه پاسخ تشریحی

دانلود فایل

 

 

دانشگاه پیام نور دانشگاه آزاد اسلامی رشته روانشناسی کارشناسی ارشد

 

 

 

 

 

 

 

حالا اگر فروع دین برای ما مطرح شد )(؟)( : ؛ ؛ که ما را می آزارد ،این ماییم که خود را می آزارایم. مایی که از خود بیگانه هستیم و از اصل ،و توحید خود فاصله می گیرم .اگر خدا هم بخواهد یا نخواهد ما عذاب می شوم.

 

دانلود تست رایگان pdf پی دی اف نمونه سوالات فلسفه اسلامی با پاسخ تشریحی

جلسه هفتم
بحث در مورد مواد ثلاث یا مواد سه گانه
درفلسفه در مورد عوارض موجود میخواهیم صحبت کنیم، مقابل وجود ،عدم است . وقتی اشیاء اطراف خود را نگاه می کنید ،مانند :خودمان، زمین، آسمان ،خورشید، گیاهان ، حیوانات، و وجود خدا. وقتی اینها را نگاه میکنیم میبینیم که نسبت حمل وحود بر این موجودات از سه حال خارج نیست. در مقام تصور و ذهنمان.
در مورد بحث اینکه بگوییم خدا موجود است ،انسان موجود است، و خورشید موجود است، و…… یا می گوییم اجتماع نقیضین موجود است . چیزهایی که در اطرافمان است. چه در ذهنمان و یا در عالم واقع وجود دارد؛ اینها نسبت وجود به این اشیا از سه حال خارج نیست . یا وجود برای آنها ضروری است) یعنی خود ذاتشان مقتضی وجود داشتن است یعنی بدون این که با قطع نظر از هر چیز دیگری خواسته باشد با هر شی دیگری ارتباط برقرار کند موجود است که میگوییم واجب الوجود

نمونه سوالات فلسفه

نمونه سوالات فلسفه

بر چنین موجودی محال است عدم و نیستی عارض شود .نه تنها که حمل ضروری بر آن ضروری است بلکه سلب عدم هم ضروری است . پس محال است که عدم و نیستی عارض شود. این موجود اعتبار عدم، ممتنع العدن است. مانند خدا که واجب الوجود بالذات است.
حال برای سایر موجودات غیر خدا
مثال : ) اجتماع نقیضین موجود است( در مورد این جمله اجتماع نقیضین محال است که وجود پیدا کند پس در حقیقت سلب وجود برشی ضروری است، و به تعبیر دیگر حمل عدم بر شی ضروری است؛ پس ممتنع الوجود یا امتناع است. یعنی ذاتش اقتضا پیدا میکند که موجود نباشد یعنی حتی علت هم بخواهد به او تحقق در بیاورد و یا به وجود آورد، نمی تواند. زیرا ذاتش اقتضا عدم دارد، طبیعتش این است که موجود نشود.
اگر ضرورت وجود بود میشود واجب الوجود، اگر ضرورت عدم بود می شود ممتنع الوجود یا امتناع.
در مورد اول واجب الوجود یا نمونه سوالات فلسفه اسلامی در مورد دوم ممتنع الوجود یا امتناع.
یک زمانی همه موجودات مثل ما انسان ها هستند است،مانند زمین و آسمان. که نه وجود برای شان ضروری است و نه عدم .
گاهی نه وجود برای شی ضروری است و نه عدم .
یعنی ذاتش هیچ اقتضایی ندارد؛ مثلاً ما انسان ها نه ذاتمان اقتضا میکند باشیم و ذاتمان اقتضا می کند که نباشیم . پس بودنمان هم ممکن است و هم نبود مان هم ممکن است. پس این موجود لا اقتضا ممکن الوجود هستند و یا امکان گفته میشود .
پس ممکن الوجودی مساوی النسبت بین وجود و عدم .
یعنی ۵۰ درصد ممکن است موجود باشد و ۵۰ درصد ممکن است معدوم باشد.
پس ممکنات در موردشان می توانیم هم ضرورت وجود و هم ضرورت عدم را سلب نمود . به تعبیری به امکان سلب ضرورتین گویند.)تین علامت مثنی است .(
پس اگر تمام موجودات را غیر از خدا در نظر بگیریم وادی ممکن الوجود هستند.
وقتی ما میخواهیم این موارد را تعریف کنیم برای موارد سهگانه ماتعریف حقیقی نداریم .
تعریف حقیقی در منطق یا به صورت حدی است و یا بصورت رسمی .
تعریف به حد شامل تبیین ذاتیات شی اعم از جنس و فصل قریب است. مثلا:در انسان حیوان ناطق ، که انسان جنس، و حیوان ناطق فصل است . رسم تعریف به خصوصیات و عوارض است . که شامل جنسی قریب به علاوه عرض خاص است. بیان میکند که تعاریف حقیقی اعم ازحد و رسم شامل موجودات و مفاهیم ماهوی است در حالی که امکان ، امتناع و وجوب از مفاهیم فلسفی است. مفاهیم فلسفی از سنخ وجود هستند ؛ همانطور که در بحث وجود گفته شد، وجود تعریف حقیقی ندارد، او بدیهی است و بی نیاز از تعریف. به علاوه اصلاً تعریف حقیقی در مورد وجود محال بود .
این اصطلاحات و مفاهیم فلسفی نیز از این دسته اند یعنی محال است که بتوان آنها را به صورت حد یا رسم تعریف نمود. اینها جنس ندارند و فصل ندارند . پس تمام تعاریف ارائه شده در مورد موادسه گانه تعریف لفظی است و حتی ممکن است تعاریف دوری باشد.
منظور از تعریف دوری یعنی واجب را با امکان و امتناع تعریف میکنیم و یا بالعکس.
مثلاً ما میگوییم که واجب الوجود چیزی است که ممکن الوجود و ممتنع الوجود نباشد. یا به تعبیری که ممکن الوجود چیزی استنه وجود برایش ضرورت داشته باشد و نه عدم .پس چیزی که عدم و وجود برایش ضرورت ندارد ،یعنی واجب الوجود نیست و ممکن الوجود هم نیست.
در ادامه بیان میکند که هر کدام از این مواد سه گانه در مقام فرض سه صورت ممکن است داشته باشد.
۱- بالذات باشد: یعنی خود ذاتش اقتضا یکی از این موارد را بکند،ذاتش اقتصاد وجود کند میشود واجب الوجود ،ذاتش اقتصادی عدم کند ممتنع الوجود می شود . ذاتش اقتضا امکان کند، میشود ممکن الوجود . پس ما واجب الوجود بالذات داریم ، یا ممکن الوجود بالذات و یا ممتنع الوجود بالذات.
واجب الوجود بالذات
خداوند ذاتش اقتضا می کند که موجود باشد برای تحققش نیاز به علتی ندارد . پس خداوند واجب الوجود بالذات است ما انسانها که مخلوقات خداوند هستیم همه ما ممکن الوجود بالذات هستیم .
ذاتمان اقتضاء وجود بودن ندارد. اقتصاد مردم بودن هم ندارد حالا اگر علت تامه ای آمد و وجود ما را ضرورت بخشید .ما موجود می شویم. وقتی اراده خداوند تعلق گیرد به اینکه من موجود شوم وعوامل محقق من را خداوند مهیا می کند . پس در این صورت وجود برای من ضرورت میشود. پس من هم واجب الوجود میشوم اما واجب الوجود بالذات نمیشوم ،واجب الوجود بالغیر میشوم.
از ممکن الوجود بالذات میشویم واجب الوجود بالغیر.
۲-بالغیر: یعنی خود ذاتش اقتضا وجود و هستی ندارد. یا خود ذاتش اقتضا عدم و نیستی ندارد بلکه به واسطه غیری ، غیر از خودش ، یعنی علتی که غیر از خودش است و وجودش را ضروری میکند ،یا عدمش را ضروری میکند.
انسان و ذات انسان ممکن الوجود است . انسان با قطع نظر از خدا و پدر و مادرش و… ذاتش ممکن الوجود است . اما این ذات انسان ، اگر شما در مورد انسان های موجود صحبت کنید، مثل انسان هایی که زنده هستند و یا مرده اند . اینها را وقتی نگاه میکنیم میبینیم که واجب الوجود هستند اما وجودشان وابسته به غیر است. یعنی وابسته به چیز دیگری است. که ما آن شی دیگر که چه وجود به این موجودات عطا میکند و این ها را از حالت امکان خارج میکند بدان میگوییم علت، آن شی دیگری که وجود را برای این ممکنات ضروری میکند و یا عدم را برای این ها ضروری میکند اسمش را هم میگوییم علت وجودی یا علت عدمی.
دربحث بالغیر با سه اصطلاح روبرو می شویم.
۱- واجب الوجود بالغیر
۲- ممتنع الوجود بالغیر
۳- ممکن الوجود بالغیر
در واجب الوجود بالغیر :در مورد ممکنات موجود مثل من و شما به اعتبار ذاتمان بدون توجه کردن به علت تحقق مان فقط خودمان را در نظر بگیریم و هیچ چیز دیگر به غیر از خود در نظر نگیریم ممکن الوجود بالذات هستیم.
حالا همین موجود )من و شمای انسان( اگر علت وجودی آنها محقق شود مثلا فرض کنید انسان هایی که در قرن ۲۳ موجود شوند .پس یکی از اسباب تحققی آنها وجود نداردپس وجود آنها در زمان حال و الان محال است . چرا محال یا ممتنع است چون علت وجودی او تحقق پیدا نکرده است. این ممتنع الوجود بالغیر میشود یعنی خواهد آمد و نسبت به زمان حال این خواهد آمد ها ممتنع الوجود بالغیر هستند. پس هر شی موجود و یا معدوم را اگر با نسبت به علت وجود یا عدمی آنها در نظر گرفته شود . واجب الوجود بالغیر یا ممتنع الوجود بالغیر میگردند. هر چند خود اینها با قطع نظر از علتشان ممکن الوجود بالذات بودند ، مثل انسان که ،انسان موجود مساوی است با واجب الوجود بالغیر .و انسان های نسلهای آینده که در زمان حال معدوم هستند، ممتنع الوجود بالغیر هستند .
حاشیه مهم :
تقدیر الهی:
در بحث اختیار و اراده ،خداوند انسان را موجودی با اختیار آفرید. اما اختیار انسان آنگونه که بعضیها میپندارند نیست که تصمیمی بخواهد بگیرد و در تصمیمات موفق شود چنین نیست یا اگر خواست انسان در گرو خواست خدا باشد . پس دیگر اختیار مفهومی ندارد . حضرات معصومین علیه السلام بحث اختیار را خیلی زیبا بیان کردند. و این اختیاری که آنها تبیین کردند به این شکل بیان میشود.
اختیار به معنای انتخاب است، انتخاب بین چند چیز ، معنی دیگر اختیار به معنای اراده کردن و تصمیم گیری است و معنی دیگر اختیار مجبور نبودن است.
در روایات حضرات معصومین علیه السلام اگر نگاه کنیم یکی از معانی اختیار به معنای قدرت هم به کار میرود اما اینها مهانی بهتری است. انتخاب کردن: اراده کردن و تصمیمگیری و مجبور نبودن.

فلسفه اسلامی

فلسفه اسلامی

در روایاتی از حضرات معصومین علیه السلام آمده است :
لا جبرو و لا تفو یض بل امر بین الامرین لا جبرو : انسان مجبور نیست.
لا تفویض : انسان اختیار مطلق ندارد )یعنی انسان میتواند بین اطاعت کردن و تسلیم دستورات الهی بودن و اطاعت نکردن و سرپیچی از دستورات الهی یکی را انتخاب کند . این معنا قطعاً در مورد اختیار درست نیست(
اختیار یعنی بین اموری که خداوند برای انسان مقدر کرده ،انسان اختیار آن را دارد که کدام یک را انتخاب کند . یکی دیگر از معانی اختیاری یعنی رفتار عالمانه داشتن است .
یعنی انسان رفتار و کارهای خود را بر اساس علم و معرفت خود انجام می دهد. نه صرفا بر مبنای تقلید کورکورانه) انسان که بر مبنای تقلید کورکورانه کارها را انجام دهد آن کارها ثمره ای نخواهد داشت( .
حال در زمینه بچه دار شدن ،پس خواست خدا است که ما بچه دار شویم ولی اراده انسان هم شرط است. آیا میتواند کودک خود را خوب تربیت کند بدون دخالت دیگران و یا آیا آینده فرزند خود را میتواند تأمین کند، و وقتی انسان موقعیت اینکه کسی در زندگی و تربیت فرزندانش دخالت ننمایند و آینده خود و فرزندش را تامین می کند اختیار میکند که صاحب فرزند شود. اما گاهی وقت ها بچه دار شدن غیر ارادی است و فرزند بدون آمادگی و اختیار پدر و مادر وارد زندگی می شود و خیر و برکت نیز با خود میآورد. واین بچه حلقه ی واصله بین پدر و مادر میشود. پس خداوند همیشه بهترین را برای ما انسانها میخواهد. رفتارها و بایدها و نبایدهای انسان را دو بخش کرده است . بخشی که خداوند تقدیر کرده است که شما چه حکمت آن را بدانید و چه ندانید واجب است انجام دهید ، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن.

جلسه هشتم

یکی از خصوصیات علم فلسفه این است که تغییر ناپذیر و ثابت است. اما در علم تجربی شما دائما می بینید که در حال تغییر است. منظور از تجرد یعنی به یک فعلیتی برسند که آن خصوصیات کمالی که دارند به آن مرتبهای میرسند که دیگر قابل تغییر نباشند.
مثال حیواناتی که به تجرد رسیدهاند. مثلا سگ اصحاب کهف در قرآن مثال زده شده است. سگ اصحاب کهف که به عنوان یک حیوان بهشتی از او یاد شده است که همراه با اصحاب کهف به خواب عمیق رفته بود و دوباره زنده می شود و مجدداً میمیرند و همراه اصحاب کهف در بهشت محشور میشود.
یکی از نمونه های قرآنی است که می توانیم دلیل بر تجرد حیوانات بگیریم. مهمترین دلیل ادراکات هستند ،حیوان چون دارای قوه مدرکه است. و دارای ادراک است به اعتبار اینکه هر ادراکی مجرد است هر موجودی که دارای ادراک باشد به تجربه می رسد و آقای جوادی آملی از همین ادراک استفاده میکنند و برای حیوانات هم نوعی تجربه اثبات میکنند. چون گیاهان هم نمونه سوالات فلسفه اسلامی شعور دارند مثلا وقتی گلی در منزل دارید این گیاه به هر طرف که نور باشد به همان طرف می چرخد و رشد می کند ، پس این خود در واقع حکایت از ادراک برای گیاهان دارد ،نوعی شعور است. هرچند که نوع شعور گیاهان با انسان فرق دارد ؛اما اگر ما برای بر اساس یک برهانی ثابت کنیم که هر ادراکی مجرد است. همان گونه که ملاصدرا هم آن را ثابت کرده ما می توانیم هر موجودی که دارای ادراک است را تجرد اش را اثبات کنیم.
علم همواره پویا است ،فلسفه هم علمی پویا است، که تکامل پیدا کرده است. همانگونه که علوم تکامل پیدا میکند، تغییر به تکامل هیچ فرقی ندارد. ما دو نوع تغییر داریم ،یک وقت تغییرات ما عالی است،دفعی است ، و گاهی تغییرات ما تدریجی است. پس تغییرات ما به نحو تدریجی است اصولاً در علوم تغییراتی که رخ می دهد تغییرات تدریجی است به صورت عالی نیست. حالا این تغییرات تدریجی یک وقت به نحو تکاملی و صعودی است . یعنی انگار کامل تر و پخته تر می شود و گاهی به صورت فرسایشی است . یعنی آن حالت اعتبار قبلی که داشته را از دست می دهد. در علم تجربی ما استثنائات را داریم چرا چون مبنای علم تجربی بر اساس قانون آماری است آمار است استقرار است . ولی فلسفه چون قانون کلی را بیان میکند استثنا ندارد.

در ادامه بحث درس گذشته بالذات – بالغیر- بالغیاث الی الغیر در مورد وجوب در جلسه قبل گفتیم ، که واجب بالغیر در بحث رفتارهای انسانی لحاظ کنیم که رفتارهای انسانی اگر علت تامه اش بیاید به اعتبار علت تامه واجب می شود. و انسان در اینجا حتما این کار را انجام میدهد حالا این علت تامه که رفتار انسان را واجب می کند .و الا خود رفتار انسان ممکن است، یعنی ممکن است انجام دهد و ممکن است انجام ندهد.
اما اگر علت تامه اش محقق شود علت تامه کدام است . یکی بحث تقدیر خداوند است یعنی اراده خدا به او تعلق گرفته باشد، و دوم اینکه اراده خودمان هم به او تعلق گرفته باشد مانعی هم وجود نداشته باشد .مانع زمانی ؛مکانی ،و …..
وقتی مانع وجود نداشته باشد آن فعل محقق می شود اینجا بحث وجوب بالغیر مطرح میشود.
گاهی ما وجوب را وجوب فقهی می گیریم. مثل نماز خواندن. اما این نماز خواندن که واجب است که نماز بخوانیم در صورتی مهیا میشود که من اراده کنم که نماز بخوانم ،وقت نماز رسیده باشد ، مثل نمازهای واجب و زمانی که بر ما واجب است و وقت نماز فرا میرسد و ما میرویم و وضو میگیریم برای خواندن نماز اینجا میشود واجب بالغیر.
یا مثلا: در بحث تولد نوزادان، وقتی زمان تولد برسد نوزاد چه بخواهد، چه نخواهد، وقت تولد آن فرا رسیده است.
بحث وجوب یکی از معانیش ضرورت، اضطراری اجبار است . اما باید دقت کنید که این وجوببالغیر که از آن اجبار هم برداشت میشود یعنی فرد مجبور است که آن کار را انجام دهد، اجبارعلی و معلولی است،جبر علی و معلولی است . این جبر منافاتی با اختیار و اراده انسان ندارد چون اختیار و اراده ی انسان خودش بخشی از این علت است.
امتناع بالذات: یعنی اگر یک شی و ذاتش اقتضا کند، که نباشد یعنی خود ذاتش وجوب را از خود طرد کند. مثلا اگر بخواهد زمین و آسمان را هم به هم بدوزید، امکان ندارد که بتوانیم تحقق پیدا کنیم. حتی قدرت خدا هم به آن تعلق پیدا نمی کند که وجوب شود . اینها را ممتنع بالذات می گویند . مثل شریک داشتن برای خدا.
شریک داشتن برای خداوند جز امتناع ذاتی است یعنی ذاتا اقتضا میکند که نباشد ،به عنوان شریک خدا چرا ؟ چون ذاتا ممتنع است، مثل اجتماع نقیضین. چرا میگوییم ذاتا ممتنع است. در واقع شریک خدا قرار دادن نمونه سوالات متون اسلامی با پاسخ اجتماع نقیضین است یعنی از آن حیث که شریک خداست باید واجب الوجود باشد.
وقتی میگوییم شریک برای خدا. چون وقتی ما صحبت از دومی کنیم ، یعنی دوتا واجب الوجود ، یعنی هر کدام از این دو واجب الوجود باید هرکدام خصوصیاتی داشته باشند؛ که دیگری آن را نداشته باشد .اگر هر دو در خصوصیات با هم یکی باشند یکی می شوند . و دومی هم مطرح نمیشود و جایی هم که دومی مطرح نباشد دیگر شریک مفهومی ندارد. اگر ما میگوییم شریک باید دومی باشد ،که آن دومی تمام خصوصیات شبیه اولی باشد اما نقاطی هم باید داشته باشد که دو می او باشد.
شریک خداوند لازمه اش آن است که این دومی که ما برای خدا لحاظ میکنیم با خدا یک تفاوتهای داشته باشد یعنی بعضی از کمالاتی که خداوند دارد شریکش نداشته باشد و یا بعضی از کمالاتی که شریک خداوند دارد ، خداوند نداشته باشد . در این صورت لازم می آید که این ها محدود باشند .محدود با واجب الوجود بودن سازگاری ندارد. پس اجتماع نقیضین شریک خدا جز )به لحاظ فلسفی( امتناع بالذات محسوب می شود.
البته شریک خدا را در بحث نگاه کلامی بیان میکنند ؛که محال ذاتی نیست و محال وقوعی است . حالا تعریف های دیگری لحاظ می شود. یعنی چیزی را که ذاتا ممکن است ،ممکن باشد به اعتبار ذاتش ممکن باشد، اما به اعتبار وقوعش محال لازم بیاید. ولی به نظر میآید که همین نگاه فلاسفه دقیق تر باشد در بحث شریک خدا.

اما در بحث امتناع بالغیر؛ میگوید که یک شی ذاتا ممکن است وجود ممکن ا لعدم باشد. یعنی هم ممکن باشد برایش عدم بودن و هم ممکن باشد ،برایش موجود بودن. حالا اگر این شیء علت وجودی او تحقق نشود ممتنع الوجود می شود. چرا؟ چون علت وجودی او محقق شده اما این امتناع او امتناع بالذات نیست، بلکه امتناع بالغیر است. یعنی امتناع است که از ناحیه علت به او داده شده، چون علت وجودی نیامده عدم علت وجودی………..
الان ممتنع بالغیر هستند . انسان های قرن ۲۳ به لحاظ ذاتشان ممکن الوجود هستند. اما چون علت تامه ی تحقق آنها وجود ندارد، پس آنها ممتنع بالغیر هستند . اگر شی ممکن الوجود ی علت تامه وجودی او محقق نشده باشد، آن شی ممتنع بالغیر است . یعنی به اعتبار ذاتش ممکن الوجود است.
اما به اعتبار اینکه علتش نیامده، می شود ممتنع بالغیر .
پس ممتنع بالغیر با وجوب بالغیر و ممکن بالذّات هم خوانی دارند .
در منطق اصطلاحی به نام متضایفان داریم. در منطق بحثی بیان میکنند که مفاهیم )مثل مفهوم سیاه و سفید( مفهوم وجوب و عدم که مقابل هم هستند تقابل دارند با همدیگر امکان اجتماع ندارد بعضی از مفاهیم ،مفاهیمی هستند که با هم ترادف دارند ،مترادف هستند ،هم معنی هستند، و یا رابطه تضاد دارند، بعد از این مفاهیم متقابل با هم رابطه متضایف دارند متضایفان یعنی دو کسی را که باهم مقایسه می کنیم با هم دیگر یک نسبتی دارند ،که ممکن است که این نسبت با هم مشابه باشد یا نباشد.
مثال: مثل نسبت بالایی و پایینی. مثلاً: کتاب روی میز است . پس وقتی ما در مورد روی میز صحبتمیکنیم قاعدتاً این میز باید زیر هم داشته باشد، دو تا مفهوم رو و زیر، بالا و پایین، پدر : )( ً ؛ :

How useful was this post?

Click on a star to rate it!

Average rating 0 / 5. Vote count: 0

No votes so far! Be the first to rate this post.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *