جزوه احیای قلبی ریوی
کتاب احیای قلبی ریوی فوریت های پزشکی محم علمی کاربردی ضا عسگری
كور رنگي:
كور رنگي قرمز- سبز:
هنگامي كه گروه واحدي از مخروطهاي – )(:
:
– : – )( – )( – ً – : ً ً 
– :
حائز اهميت است. بعبارت ديگر آنها كمك مي كنند تا الگوهاي بينايي با تقابل )كنتر است( صحيح به دستگاه مركزي اعصاب هدايت شوند. )شكل 33( ضمن نمايش لكه اي از نور كه بر روي شبكيه متمركز شده، اين پديده را نشان مي دهد و مسير بينايي مربوط به مركزي ترين ناحيه شبكيه كه نور به آن برمي خورد تحريك مي شود، در حالي كه ناحيه «پيرامون» آن مهار مي گردد.
به عبارت ديگر با وجود شاخه هاي گسترش يابنده دندريتي و آكسوني در لايه هاي مشبك، پيام تحريكي بطور گسترده در شبكيه پخش نمي شود، زيرا سلولهاي افقي با ايجاد مهار جانبي در ناحيه پيراموني اين روند را متوقف مي سازند. اين مكانيسمي مهم است كه امكان دقت زياد بينايي را در ارسال پيامهاي مربوط به تقابل )كنتراست( بينايي لبه ها در تصوير فراهم مي كند.
سلولهاي آماكرين و وظايف آنها:
حدود 30 نوع سلول آماكرين با روشهاي مرفولوژيكي و بافتي شيميايي تشخيص داده شده است. وظايف شش نوع آماكرين تشخيص داده شده است. وظايف شش نوع سلول آماكرين مشخص شده كه تمام آنها با يكديگر متفاوت است. احتمال دارد ساير سلولهايآماكرين وظايف متعدد ديگري داشته باشند كه هنوز مشخص نشده است.
خلاصه کتاب پی دی اف جزوه احیای قلبی ریوی کامل دانلود رایگان
نوعي از سلول آماكرين بخشي از مسير مستقيم بينايي با استوانه هاست، يعني از استوانه به سلولهاي دو قطبي به سلولهاي آماكرين ونهايتاً به سلولهاي عقده اي. باز هم نوع ديگري سلول آماكرين وجود دارد كه به جابجايي لكه در جهتي خاص در طول شبكيه پاسخمي دهد، لذا اين سلولهاي آماكرين حساس به جهت مي نامند. بنابراين مي توان گفت كه سلولهاي آماكرين انواعي از نورونهاي واسطههستند كه به شروع تحليل پيامهاي بينايي، پيش از ترك شبكيه كمك مي كنند.
سلولهاي عقده اي:
ارتباط سلولهاي عقده اي با مخروطها در لكه زرد و با مخروطها و استوانه در محيط شبكيه:
هر شبكيه حاوي حدود 100 ميليون استوانه و 3 ميليون مخروط جزوه احیای قلبی ریوی. در حالي كه تعداد سلولهاي عقده اي تنها حدود 3/1 ميليون است. لذا بطور متوسط حدود 30 استوانه و 2 مخروط به سمت هر فيبر عصبي بينايي همگرا مي شوند.
تفاوتهاي عمده اي ميان محيط و مركز شبكيه وجود دارد. هر چه به لكه زرد نزديكتر مي شويم، تعداد كمتري استوانه و مخروط به سمت هر فيبر عصب بينايي همگرا مي شوند و هر دو نوع سلول استوانه اي و مخروطي باريكتر مي گردند. اين دو اثر باعث مي شوند هر چه به مركز شبكيه نزديكتر مي شويم دقت ديد بيشتر شود.
در خود مركز شبكيه )يعني فوه آي مركزي( تنها حدود 33000 مخروط باريك وجود دارد و هيچ استوانه اي ديده نمي شود. ضمناً تعداد فيبرهاي عصبي كه از اين قسمت شبكيه خارج مي شوند تقريباً با تعداد مخروطها برابر است. اين امر دقت زياد بينايي را در مركز شبكيه در مقايسه با دقت بسيار كمتر قسمتهاي محيطي بطور عمده توجيه مي كند.
تفاوت ديگر ميان قسمتهاي محيط و مركزي شبكيه حساسيت بسيار بيشتر محيط شبكيه به نوز ضعيف است. اين امر تا حدودي ناشي از آن است كه استوانه ها نسبت به نور 30 تا 300 برابر حساستر از مخروطها هستند، اما علت ديگري كه اين امر را تقويت مي كند آن است كه قريب 200 استوانه سبوي هر فيبر عصب بينايي در قسمتهاي محيطي شبكيه متمركز )همگرا( مي شوند و لذا پيامهاي رسيده از استوانه ها با هم جمع مي گردند تا شدت تحريك سلولهاي عقده اي محيطي را با هم بيشتر كنند.
فيزيولوژي بينايي در دستگاه مركزي اعصاب مسيرهاي بينايي:
)شكل 34( مسيرهاي اصلي بينايي از دو شبكيه به قشر بينايي را نشان مي دهد. ايمپالسهاي عصبي پس از ترك شبكيه ها از طريق اعصاب بينايي روبه عقب مي روند. تمام فيبرهاي دو نيمه سمت بيني شبيكه ها در جزوه احیای قلبی ریوی كياسماي )تقاطع( بينايي Optic chiasm بسمت مقابل مي روند و در آنجا با پيوستن به فيبرهاي سمت گيجگاهي )تمپورال( شبكيه مقابل، راههاي بيناييoptic tracts را تشكيل مي دهند. فيبرهاي هر كدام از راههاي بينايي در هسته زانويي پشتي طرفي )dorsal lateral geniculation )LGN
nucleus سيناپس مي كنند و از آنجا فيبرهاي زانويي كالكاريني geniculocalcarine fibers از طريق تشعشع بينايي optic radiation )يا راه زانويي كالكاريني( به قشر اوليه بيناييprimary visual cortex در ناحيه كالكارين لوب پس سري مي روند.
بعلاوه، فيبرهاي بينايي به نواحي قديمي تر مغز هم مي روند:
)1( از راههاي بينايي به هسته فوق كياسمايي هيپوتالاموس saprachiasmatic nucleus كه احتمالاً براي كنترل ريتمهاي شبانه روزي است؛
)2( به درون هسته هاي پره تكتالpretected naclei براي برانگيختن حركات رفلكسي چشمها در تمركز بر روي اشياء مهم و براي فعال كردن رفلكس مردمك به نور؛
)3( به درون برجستگي فوقاني superior calliculus براي كنترل حركات سريع در جهت دار چشمها؛
)8( به درون هسته زانويي شكمي طرفيventral lateral geniculation nucleus در تالاموس و پمپ به نواحي قاعده اي مغز كه در پيرامون آن قرار دارند، احتمالاً جهت كمك به كنترل برخي از اعمال رفتاري بدن.
به طور كلي مسيرهاي بينايي را مي توان به يك سيستم قديمي كه تا مغز مياني و قاعده مغز قدامي پيش مي رود و يك سيستم جديد براي هدايت مستقيم به قشر بينايي تقسيم كرد. سيستم جديد در انسانها مسئول ادراك تقريباً تمام جنبه هاي شكل بينايي، رنگها، و ساير اعمال خود آگاه بينايي است. اما در بسياري از جانوران بدوي حتي شكل بينايي هم توسط سيستم قديمي شناسايي مي شود؛اين كار توسط برجستگيهاي فوقاني و به همان صورت مورد استفاده در قشر بينايي پستانداران انجام مي گردد.
)شكل 39( بالا و )شكل 39( پايين نشان مي دهند كه قشربينايي عمدتاً در لوبهاي پس سري واقع است. قشر بينايي را نيزهمچون ساير سيستمهاي حسب از نظر نمايش قشري به دو قسمت تقسيم مي كنند: قشر اوليه بينايي و نواحي ثانويه بينايي.
قشر اوليه بينايي:
قشر اوليه بينايي كه در ناحيه شيار كالكارين قرار دارد تا قطب پس سري در سمت مديال هر قشر پس سري امتداد مي يابد. پيامهاي بينايي رسيده از چشمها به اين ناحيه ختم مي شوند. پيامهاي رسيده از لكه زرد شبكيه به نزديكي قطب جزوه احیای قلبی ریوی سري منتهي مي گردند ،در حالي كه پيامهايي از قسمتهاي محيطي تر شبكيه مي رسند به حلقه هايي متحدالمركز در جلوي قطب پس سري و در امتداد اشياء كالكارين ختم مي شوند. قسمت فوقاني نمايانگر بالاي شبكيه است و قسمت تحتاني نمايانگر پايين آن و ناحيه بسيار بزرگي نمايانگر لكه زرد است. لكه زرد شبكيه پيامهاي خود را در اين ناحيه از قشر مي فرستند. حداكثر دقت ديد مربوط به لكه زرد است. مساحت ناحيه اي از قشر اوليه بينايي كه نمايانگر لكه زرد است نسبت به سطح آن در شبكيه چند صد برابر سطح ناحيه اي است كه نمايانگر قسمتهاي محيطي شبكيه مي باشد.
قشر اوليه بينايي در همان ناحيه قشري برودمن 17 گسترده شده است. اين ناحيه را ناحيه بينايي I يا باختصار 1-V هم مي نامند. نام ديگر آن قشر مخطط است. زيرا اين ناحيه ظاهري مخطط دارد.
نواحي ثانويه بينايي:
نواحي ثانويه بينايي كه به آنها نواحي ارتباطي بينايي هم مي گويند. در سمت طرفي، جلو، بالا و پايين قشر اوليه بينايي قرار دارند.
بيشتر اين نواحي بر روي سطوح طرفي قشر پس سري رو به بيرون چين خورده اند. پيامهاي ثانويه به اين نواحي فرستاده مي شوند. تا مفهوم بينايي آنها مورد تحليل قرار گيرد. مثلاً در تمام اطراف قشر اوليه بينايي، ناحيه برودومن 14 قرار دارد كه تقريباً تمامي پيامهاي قشر اوليه بينايي بعداً به آن مي روند.
بنابراين به ناحيه برودمن 14 ناحيه بينايي II يا باختصار 2-V مي گويند. جزوه دستگاه عصبی نواحي ثانويه بينايي را كه دورتر قرار دارند با اسمهايي همچون 3-V و 4-V و … مي خوانند و بيش از دو جين از چنين ناحيه هايي وجود دارد. اهميت تمامي اين نواحي در آن است كه جنبه هاي مختلف تصوير بينايي بطور فزاينده تقسيم مي شود و مورد تحليل قرار مي گيرد.
دو مسير عمده براي تحليل اطلاعات بينايي:
1( مسير سريع «موقعيت» و «حركت»؛
2( مسير دقيق رنگ، كه اطلاعات بينايي پس از ترك قشر اوليه بينايي در دو مسير عمده از نواحي ثانويه بينايي مورد تحليل قرار مي گيرد.
1- تحليل موقعيت سه بعدي با جزوه احیای قلبی ریوی ظاهري و حركت اشياء يكي از مسيرهاي تحليلي موقعيتهاي سه بعدي اشياي ديده شده در فضاي پيرامون بدن را تحليل مي كند. مسير فوق با استفاده از اين اطلاعات، شكل ظاهري مناظره ديده شده و نيز حركات منظره را هم تحليل مي نمايد. بعبارت ديگر اين مسير مي گويد كه هر شي در هر لحظه «كجا» است و آيا حركت مي كند يا نه.

خلاصه رایگان احیای قلبی ریوی
2- تحليل جزئيات بينايي و رنگ؛
پيكانهاي رنگي از قشر اوليه بينايي )ناحيه برودمن 17( به ناحيه بينايي II )ناحيه بردومن 14( و از آنجا به نواحي شكمي )ونترال( و مياني )مديال( قشر پس سري و گيجگاهي مي روند، معرف مسير اصلي تحليل جزئيات بينايي هستند. قسمتهاي مجزايي از اين مسير هم بيشتر به بررسي رنگها مي پردازند. لذا اين مسير در كارهاي مهمي همچون تشخيص حروف، مطالعه، تعيين بافت سطوح، تعيين جزيئات رنگ اشياء، و در نهايت، كشف «ماهيت» شيء با استفاده از اطلاعات فوق دخالت دارد.
تحليل تقابلها در تصوير بينايي:
اگر كسي به يك ديوار سفيد نگاه كنيد، تنها تعداد كمي نرون دو قشر اوليه بينايي تحريك مي شود، خواه نور تابيده به ديوار قوي باشد و خواه ضغيف. بنابراين پرسشي كه مطرح مي شود اين است كه پس قشر بينايي چه چيزي را شناسايي مي كند؟ براي پاسخ به اين پرسش فرض كنيد، كه يك صليب بزرگ و سياه را بر روي ديوار قرار دهيم سمت راست الگوي فضايي اكثريت نرونهاي تحريك شده در قشر بينايي را نشان مي دهد. مي توان مشاهده كرد كه نواحي حداكثر تحريك در طول لبه هاي تيز الگوي بينايي هستند. لذا پيام بينايي قشر اوليه بينايي عمدتاً به تقابلهاي منظره ديده شده ربط دارد تا به نواحي برون تقابل.
قبلاً ديديم كه اين مطلب در مورد بيشتر سلولهاي جزوه احیای قلبی ریوی اي شبكيه هم صادق است. زيرا گيرنده هاي مجاور در شبكيه كه به يك اندازه تحريك مي شوند همديگر را مهار مي كنند. اما در هر لبه اي از منظره كه در آن تغيير تيره به روشن يا از روشن به تيره وجود داشته باشد، مهار دو جانبه صورت نمي گيرد و شدت تحريك متناسب خواهد بود با شيب تقابل. به عبارت ديگر هر چه تقابل تيز تر باشد و اختلاف شدت نواحي تيره و روشن بيشتر باشد، ميزان تحريك بيشتر خواهد بود )شكل30(.
قشر بينايي جهت خطوط و لبه را هم تشخيص مي دهد)سلولهاي ساده(:
قشر بينايي علاوه بر تشخيص وجود خطها و لبه ها در نواحي مختلف تصوير شبكيه، جهت قرارگيري هر يك از خطوط و لبه ها را هم تشخيص مي دهد كه آيا خطوط بصورت قائم، افقي يا مايل با چه درجه اي هستند. معتقدند كه اين امر ناشي از قرار گيري خطي سلولهايي است كه يكديگر را بطور دو جانبه مهار مي كنند. هنگامي كه تمام سلولهاي واقع بر خطي كه لبه تقابل بر آن قرار دارد مهار مي شوند، نرونهاي رده دوم تحريك مي گردند. لذا به ازاي هر يك از جهتهاي قرار گيري خطوط، يك سلول نروني خاص تحريك مي شود و خطي كه در جهت متفاوت قرار گرفته باشد سلول متفاوتي را تحريك مي كند.
شناسايي خطوط داراي طول ، زاويه يا ساير اشكال خاص:
برخي از نرونها ي لايه هاي خارجي ستونهاي اوليه بينايي و نيز نرونهاي برخي از نواحي ثانويه بينايي تنها بر اثر خطوط يا لبه هايي با طول مشخص، يا اشكال خاص زاويه دار يا تصاويري با خصوصيات ديگر تحريك مي شوند. لذا اين نرونها اطلاعاتي را از صحنه ديد شناسايي مي كنند كه از مرتبه بالاتري برخوردارند. لذا هر چه بيشتر )(.
:
ً )(، ً ً
فهرست مطالب