جزوه آموزش مهارت های حرفه ای
شامل دو فرمت پی دی اف و ورد
با قابلیت ویرایش و جستجو
تایپ شده
جایگاه علمی نظریه فروید یکی از سوالات ً ؟ ؟ ؟
ً () ً “” “” ً ٪ (& ). ً ً “” 
– -جوزف لدوکس ، آنتونیو داماسیو ، دانیل شوکتر و ویلیانور راماچاندران ، به طور علنی ارزش نظریه فروید را اعلام کردند و ادعا کردند که ” تحلیل روانشناختی همچنان منسجم ترین و رضایت بخش ترین دیدگاه ذهن است »(همانطور که در سولمز ، 2004 ، ص 84 نقل شده است). آنتونیو داماسیو ، مهارت های حرفه ای علوم اعصاب نوشت: “من معتقدم می توانیم بگوییم که بینش فروید در مورد ماهیت آگاهی با پیشرفته ترین دیدگاه های عصب شناسی معاصر همخوانی دارد” (همانطور که در Solms & Turnbull ، 2002 ، ص 93 ذکر شده است). بیست سال پیش ، چنین اظهاراتی از سوی دانشمندان علوم اعصاب تقریباً غیر قابل تصور بود.
مارک سولمز احتمالاً فعال ترین فردی است که در ادغام نظریه روان تحلیلی و تحقیقات عصب علمی دخیل است (سولمز ، 2000 ، 2004 ؛ سولمز و پانک سپ ، 2012 ؛ سولمز و ترنبول ، 2002). وی به عنوان مثال استدلال کرد که مفاهیم فرویدی زیر از علوم عصبی مدرن پشتیبانی می کنند: انگیزه ناخودآگاه ، بازنشستگی ، اصل لذت ، محرک های بدوی و رویاها (سولمز ، 2004). به همین ترتیب ، کندل (1999) جزوه آموزش مهارت های حرفه ای کرد که روانکاوی و علوم اعصاب با هم می توانند در این هشت حوزه سهم مفیدی داشته باشند: ماهیت علیت روانشناختی ؛ علیت روانشناختی و آسیب شناسی روانی ؛ تجربه اولیه و استعداد ابتلا به بیماری روانی ؛ ناخودآگاه ، نیمهخودآگاه و قشر جلوی پیشانی ؛ گرایش جنسی؛ روان درمانی و تغییرات ساختاری در مغز. و روانپزشکی به عنوان مکمل روانکاوی.
دانلود جزوه آموزش مهارت های حرفه ای رایگان خلاصه کتاب پی دی اف کامل pdf
اگرچه برخی شواهد وجود دارد (هابسون ، 2004) ، و در واقع برخی از روانكاوان علوم اعصاب را به عنوان بی ربط و مضر برای روانكاوی رد می كنند (بلاس و كارملی ، 2007) ، همپوشانی بین نظریه فروید و علوم اعصاب برای ایجاد حداقل پیشنهاد ، اگر قانع کننده نباشد ، برای ادغام آنها قانع کننده است(یوول ، سولمز و فتوپولو ، 2015). ما برخی از شواهد تجربی پردازش ذهنی ناخودآگاه ، اصل شناسایی و لذت و منیت و اصل واقعیت ، مکانیسم های سرکوب و دفاع و رویاها را مرور کرده ایم.
پردازش ناخودآگاه ذهنی
بسیاری از دانشمندان و فیلسوفان دو نوع مختلف کنجکاوی را تشخیص داده اند. اول حالت آگاهی و بیدار نبودن و دوم حالت آگاهی است. از اولی به عنوان “آگاهی اصلی” یاد می شود ، در حالی که از دومی به عنوان “آگاهی گسترده” یاد می شود. ساقه مغز و به ویژه سیستم فعال کننده صعودی ، بخشی از مغز است که مستقیماً با آگاهی هسته ای یا بی هوشی به معنای بیدار نبودن ارتباط دارد. به عنوان مثال ، کما ناشی از آسیب به این ناحیه از ساقه مغز است و فرد را بیهوش می کند. در مقابل ، آگاهی و توانایی تأمل در دانش و خود فرد بیشتر تابعی از فعالیت در قشر مهارت های حرفه ای پیشانی (قشر جلوی پشتی) است (Solms، 2004؛ Solms & Turnbull، 2002).
علاوه بر این ، موضوع اصلی روانشناسی شناختی طی 20 سال گذشته پدیده پردازش ذهنی ناخودآگاه یا همان چیزی است که از آن به عنوان فکر و حافظه “ضمنی” ، “ناخودآگاه” یا “خودکار” یاد می شود (Bargh & Chartrand، 1999؛ Schacter ، 1987). با این وجود ، روانشناسان شناختی به فرایندهای ذهنی اشاره می کنند که نه آگاهانه هستند و نه تحت کنترل عمدی قرار دارند و بنابراین معنای آن به تعریف فروید از ناخودآگاه نزدیک می شوند. البته ، برداشت فروید از ناخودآگاه پویاتر ، سرکوبگرانه و بازدارنده تر بود ، اما – همانطور که در ادامه می بینیم – علوم اعصاب شناختی در حال کشف نوع مشابهی از ناخودآگاه است.
لذت و شناسه ، مهار و خود Pleasure and the Id, Inhibition and the Ego
یافته های حاصل از بسیاری از برنامه های مختلف علوم اعصاب تحقیقاتی نشان داده است که انگیزه های لذت جویی ریشه عصبی در دو ساختار مغز ، یعنی ساقه مغز و سیستم لیمبیک دارند (Solms، 2004؛ Solms & Panksepp، 2012؛ Solms & Turnbull، 2002) . علاوه بر این ، انتقال دهنده های عصبی مراکز در بیشتر رفتارهای لذت جویی دخیل است. در زبان فروید ، این انگیزه ها و غرایز شناسهID هستند.
تحقیقات اخیر در درک و فهم ما از چگونگی تجربه مغز در رانش و غرایز شناسائی ، تفاوت های جالبی را ارائه می دهد. دانشمند مغز و اعصاب یاك پانكسپ (2004) و روانشناس كنت بریج (2009) دهه ها را صرف كاوش در مورد برنامه های پاداش در مغز ما كرده اند. این کار دو انتقال دهنده عصبی مهم را نشان می دهد که در جستجوی لذت همیشگی ID نقش دارند: دوپامین و مواد افیونی (مانند اندورفین). سیستم دوپامین با شناسایی یا تمایل به شناسائی مرتبط است (در حالی که سیستم اوپیوئید در لذتی که هنگام رضایت شناسه تجربه می کنیم دخیل است ) این دو سیستم همزمان کار می کنند.
سیستم جستجوگر نه تنها صبح ها ما را بیدار می کند و ما را ترغیب می کند که به جستجوی غذا و دوستان بپردازیم ، بلکه ما را به سمت رایانه می کشد تا کنجکاوی های مختلف را به طور بی وقفه گوگل کنیم ، یا تلفن هوشمند ما را بررسی کند که آیا به روزرسانی فیس بوک ما تفسیر دریافت کرده است . سیستم پسندیدن به ما این امکان را می دهد که وقتی آنچه را که می خواستیم پیدا کردیم ، مهارت های حرفه ای را تجربه کنیم. اما حتی اگر آنها به طور همزمان کار جزوه آموزش مهارت های حرفه ای، بریج استدلال می کند که اینها سیستم های نامتعادل هستند. مغز ما هنگام لذت نسبت به آرزو بیشتر “حسود” است ، که منطقی تکامل یافته است. اگر شناسه به راحتی ارضا می شد ، همه ما با خوشحالی بی انگیزه در کنار هم دروغ می گفتیم ، اما احتمالاً خیلی زود میمردیم. به همین دلیل است که Panksepp می گوید که جستجوگر اصلی انگیزه است ، و تصور فروید از نیروی اولیه شناسه را تأیید می کند ، و ما را وادار می کند تا به دنبال آن مقدار کم لذت باشیم. توییتر کسی هست؟
در سال 1923 ، هنگامی که فروید دیدگاه خود را در مورد چگونگی عملکرد ذهن اصلاح کرد و دیدگاه ساختاری id ، ego و superego را پیشنهاد داد ، منیت به ساختاری تبدیل شد که عمدتا ناخودآگاه بود ، اما عملکرد اصلی آن مهار درایوها بود. اگر بخشی از مغز که برای جلوگیری از تکانه ها و رانش ها کار می کند آسیب ببیند ، باید شاهد افزایش انگیزه های جستجوی لذت مبتنی بر id باشیم. این دقیقاً همان اتفاقی است که هنگام آسیب دیدن سیستم جلویی – لیمبیک رخ می دهد.
بسیاری از مطالعات موردی و تحقیقات سیستماتیک تر در زمینه تصویربرداری از مغز ، ارتباط بین سیستم پیشانی – لیمبیک و تنظیم ضربه را نشان داده اند (Chow & Cummings، 1999؛ Pincus، 2001؛ Raine، Buchsbaum، & LaCasse، 1997). اولین مورد گزارش شده و مشهورترین مورد این ، کارگر راه آهن قرن نوزدهم Phineas Gage بود. هنگام کار در راه آهن ، یک انفجار باعث شلیک یک میله فلزی به سمت بالا و از پایین فک بالا و از بالای پیشانی اش شد و به لوب های پیشانی او آسیب رساند. به طرز شگفت انگیزی ، حتی به این دلیل که سرعت میله باعث سوختن بافت مغز شد ، گیج هرگز از هوش نرفت و زنده ماند. از نظر جسمی (به استثنای از دست دادن بافت مغز) او نسبتاً خوب بود ، اما شخصیت او تغییر کرد.
طبق همه گفته ها ، این کارگر نسبتاً نرم رفتار ، مسئولیت پذیر و قابل اعتماد بود ، اما به گفته دکترش ، “برازنده ، بی احترامی ، در بعضی مواقع به فاحش ترین فحش ها (که قبلاً رسم او نبود) سر می زد ، اما بسیار کم احترام بود نسبت به همرزمانش ، وقتی در تعارض با خواسته های او نبودند ، بی تاب خویشتنداری و توصیه نیستند ، گاهی اوقات به طور غیرمنتظره ای لجوج ، در عین حال دمدمی مزاج و متزلزل بود »(به نقل از Solms & Turnbull ، 2002 ، ص 3). به عبارت دیگر ، او خصمانه ، تکانشی شد و به هیچ وجه به هنجارهای اجتماعی و تناسب آن توجه نداشت. در زبان بینش فرویدی ، منیت او دیگر نمی تواند مانع از رانش های اساسی و غرایز شود و بسیار مبتنی بر هویت شد. به گفته سولمز ، موضوع اساسی در بیماران آسیب دیده از لوب پیشانی ناتوانی آنها در “محدود بودن به واقعیت” (خود) و تمایل آنها به تفسیر رویدادها بسیار مهارت های حرفه ای از طریق “خواسته ها” است.

خلاصه کتاب مهارت های حرفه ای
یعنی آنها واقعیتی را که می خواستند یا آرزو می کردند ایجاد می کنند. طبق گفته سولمز ، همه اینها از ایده های فروید در مورد اصل لذت بردن از شناسه و واقعیت پشتیبانی می کند
سرکوب ، مهار و دفاع
مولفه اصلی دیگر نظریه فروید شامل مکانیسم های دفاعی ، به ویژه سرکوب است. ناخودآگاه به طور فعال (پویا) ایده ها ، احساسات و انگیزه های ناخوشایند یا تهدیدآمیز را از هوش می برد. حوزه مکانیسم های دفاعی جزوه آموزش مهارت های حرفه ای یک حوزه فعال برای پژوهشگران شخصیت است. برخی از این تحقیقات بر استفاده از فرافکنی و شناسایی در دوران کودکی و نوجوانی متمرکز بوده است (کرامر ، 2007) ، در حالی که کارهای دیگر بررسی کرده است که چه کسی احتمالاً هدف طرح ریزی است (Govorun، Fuegen، & Payne، 2006).
از نظر عصب روانشناختی ، سولمز (2004) مواردی را گزارش می کند که مناطقی از مغز را که ممکن است در استفاده و استقامت در مکانیسم های دفاعی نقش داشته باشند ، کشف می کند. به طور خاص ، سولمز (2004) مواردی را نشان می دهد که سرکوب اطلاعات ناخوشایند هنگام آسیب رساندن به نیم کره راست رخ می دهد و اگر این منطقه آسیب دیده به طور مصنوعی تحریک شود ، سرکوب از بین می رود. یعنی آگاهی برمی گردد. بعلاوه ، این بیماران غالباً با ساختن داستانهایی واقعیتهای ناخواسته را منطقی می دانند. به عبارت دیگر ، آنها سازوکارهای دفاعی را که آرزوها برآورده می کنند ، به کار می برند. به عنوان مثال ، یک بیمار ، وقتی از او در مورد جای زخم در سرش سال شد ، داستانی را در مورد نتیجه آن ناشی از جراحی دندان یا بای پس عروق کرونر ، که هر دو سال قبل از آن داشته است ، تنظیم کرد.
بعلاوه ، هنگامی که دکتر از این بیمار می پرسید که کیست ، بیمار به گونه های مختلف پاسخ می دهد که وی (دکتر) یا یک همکار ، یک شریک نوشیدنی یا یک هم تیمی از دانشگاه است. همه این تفاسیر بیش از واقعیت آرزو بود.
مطالعه ای توسط هوارد شوورین و همکارانش (شوورین ، غانام و لیبت ، 2002) زمینه های نوروفيزيولوژیک سرکوب را بررسی کرد. به طور دقیق تر ، آنها به این سوال پرداختند که آیا افراد با سبک های شخصیتی سرکوبگر برای تحریک آگاهانه یک محرک کوتاه مدت به تحریک طولانی تری احتیاج دارند؟ تحقیقات قبلی ثابت کرده بود که افراد به طور کلی از 200 میلی ثانیه تا 800 میلی ثانیه در مدت زمانی که یک محرک وجود دارد قبل از اینکه آگاهانه درک شود ، متفاوت هستند. مطالعه توسط Shevrin و همکاران شامل شش شرکت کننده بالینی در سنین 51 تا 70 سال بود که همه آنها سالها قبل تحت درمان جراحی برای مشکلات حرکتی (عمدتاً پارکینسون) بودند. در طی این جراحی ها روشی انجام شده بود که در آن الکترودها قسمت هایی از قشر حرکتی را تحریک می کردند و مدت زمانی که برای تحریک آگاهانه محرک ثبت می شد ، ثبت شد. نتایج این روش نشان داد که این شش شرکت کننده نیز در مدت زمانی که برای درک آگاهانه محرک از 200 میلی ثانیه تا 800 میلی ثانیه متغیر بودند. برای این منظور ، چهار آزمایش روانشناختی در خانه بیماران انجام شد و سپس درجه تمایل به سرکوب آنها امتیاز گرفت.
این آزمون ها آزمون Rorschach Inkblot ، آزمون Early Memories ، Vocabulary of WAIS (آزمون ضریب هوشی) و پرسشنامه هیستروئید-وسواسوئید بود. سه آزمون اول توسط سه قاضی بالینی “نابینا” بر اساس درجه سرکوب رتبه بندی شدند و آزمون چهارم به دلیل درجه سرکوب به طور عینی امتیاز گرفت.
نتایج نشان داد که رتبه بندی ترکیبی از سه قاضی به طور معنی داری و مثبت با زمانی که برای تحریک آگاهانه درک می شود ارتباط دارد. علاوه بر این ، پرسشنامه هیستروئید-وسواسوئید با نمره عینی نتیجه را تأیید کرد. به عبارت دیگر ، مهارت های حرفه ای سبک سرکوبگرانه مردم بیشتر باشد ، مدت بیشتری طول می کشد تا یک محرک را آگاهانه درک کنند. نه سن و نه ضریب هوشی به مدت زمانی که برای تحریک محرک طول می کشد ارتباط ندارند. همانطور که نویسندگان اذعان می کنند ، این یافته تنها یک گام در اثبات نحوه سرکوب است که باعث می شود همه چیز از آگاهی هوشیار دور نماند ، اما این اولین مطالعه ای است که پایه های مربوط به نوروفیزیولوژیک سرکوب را گزارش می کند.
تحقیق درباره رویاها
در دهه 1950 ، زمانی که اولین بار پدیده حرکت سریع چشم (خواب کشف شد که به شدت با رویا ارتباط دارد ، بسیاری از دانشمندان شروع به تخفیف نظریه فروید درباره رویاها کردند ، که بر این اساس بود که رویاها معنی دارند و تلاش در برآوردن خواسته های ناخودآگاه علاوه بر جزوه آموزش مهارت های حرفه ای ، تحقیقات REM نشان داد که فقط مناطق ساقه مغز و نه مناطق قشر بالاتر از آنها با حالات REM درگیر هستند. اگر این ساختارهای قشر در خواب REM دخیل نباشند و در عوض محل تفکر سطح بالاتری باشند ، رویاها صرفاً یک فعالیت ذهنی تصادفی هستند و هیچ معنایی ذاتی ندارند. از منظر این تئوری به اصطلاح فعال سازی – سنتز ، معنی آن چیزی است که ذهن بیدار به این فعالیت های مغز کم و بیش تصادفی می دهد ، اما معنی آن در خواب ذاتی نیست.
حوزه تحقیقات اولیه سولمز رویاها است و براساس تحقیقات رویایی فعلی ، از جمله خود ، وی با هر یک از مفروضات تئوری سنتز فعال سازی رویاها مشکل دارد (سولمز ، 2000 ، 2004). از همه مهمتر ، سولمز استدلال کرد که خواب دیدن و REM یکسان نیستند. اولاً ، در حدود 5 تا 30 درصد بیداری های خواب REM ، بیماران هیچ رویایی را گزارش نمی دهند و در حدود 5 تا 10 درصد بیداری های غیر REM ، بیماران خواب دیدن را گزارش می دهند. بنابراین بین REM و خواب دیدن مکاتبه ای یک به یک وجود ندارد. دوم ، ضایعات (ناشی از آسیب یا جراحی) در ساقه مغز خواب را به طور کامل از بین نمی برد ، در حالی که ضایعات در نواحی مغز جلو (در لوب های پیشانی و مقطع جداری – گیجگاهی – پس سری) خواب را از بین می برد و در عین حال خواب REM را حفظ می کند.
بعلاوه ، همانطور که فروید استدلال کرد ، به نظر می رسد رویاها از نظر محتوایی تصادفی نیستند. چندین مطالعه تجربی ادعای فروید در تفسیر رویاها را تأیید کرده است که “آرزوها در طول روز سرکوب می شوند و خود را در خواب می بینند” (1953/1900 ،
پ. 590) این امر در ادبیات تجربی به عنوان “اثر بازگشت رویایی” شناخته شده است ، جایی که تلاش برای سرکوب افکار ناخواسته قبل از خواب منجر به افزایش رویا در مورد همان هدف می شود (به عنوان مثال ، اشمیت و مهارت های حرفه ای ، 2008 ؛ تیلور و برایانت ، 2007؛
وگنر ، ونزلاف و کوزاک ، 2004). به عنوان مثال ، بیماران بی خوابی پس از تلاش برای سرکوب نگرانی از خواب کافی قبل از خواب ، خواب های مربوط به بی خوابی را گزارش می کنند (ریمان و همکاران ، 2012). بعلاوه ، کسانی که در ویژگی سرکوب فکر بالا هستند (به عنوان مثال ، “بعضی اوقات آرزو می کنم خیلی فکر کنم”) گزارش می کنند که احساسات بیداری زندگی را بیشتر از کسانی که سرکوبگر فکر نیستند خواب میبینم.(مالینوفسکی ، 2015)
اولین مطالعه برای نشان دادن این “بازگشت” افکار سرکوب شده در خواب توسط Daniel Wegner و همکارانش (2004) انجام شد. در این مطالعه ، به 300 دانشجوی کالج آموزش داده شد که قبل از خواب دو نفر درست فکر کنند: یکی به آنها که “از او خوششان می آید(کراش دارند)” ، و دیگری که “علاقه” داشتند اما هیچ کششی نداشتند. بعد ، شرکت کنندگان به یکی از سه شرط اختصاص داده شدند: فشار ، بیان و ذکر. به دانش آموزانی که از آنها خواسته شده بود سرکوب کنند(فشار) ، دستور داده شد که به مدت پنج دقیقه در مورد فرد مورد نظر (“کراش” یا “علاقه مند”) فکر نکنند. به شرکت کنندگان بیان گفته شد که برای مدت 5 دقیقه در مورد یک فرد هدف یا دیگری فکر کنند. در شرایط ذکر شده ، به شرکت کنندگان گفته شد که پس از ذکر حروف اول شخص مورد نظر ، به جزوه آموزش مهارت های حرفه ای 5 دقیقه در مورد هر چیزی فکر کنند. نتایج نشان داد ، مطابق با نظر فروید ، دانش آموزان در مورد اهداف تحت فشار بیشتر از اهداف شکست خورده خواب می بینند.
آنها همچنین در مورد اهداف سرکوب شده بیشتر از اهداف غیرقابل هدف سرکوب شده بودند. به عبارت دیگر ، دانش آموزان بیشتر در مورد افرادی که مدتی را صرف تفکر در مورد آنها می کنند (روی اهداف) خواب می بینند ، اما به خصوص آن اهدافی را که به طور فعال سعی می کنند در مورد آنها فکر نکنند ، می بینند.
کرونر-بوروویک و همکارانش (2013) کار وگنر و جزوه یادگیری مهارت های حرکتی در مورد تأثیر بازگشت رویا به دو روش جالب بود. آنها از شرکت کنندگان خواستند تا یک فکر متجاوز و ناراحت کننده منحصر به فرد را شناسایی کنند (به عنوان فکری که فرد قصد ندارد درباره آن فکر کند ، اما “بدون اینکه بخواهد گاهی” ظاهر می شود). سپس آنها به طور تصادفی در گروه سرکوب یا کنترل قرار گرفتند ، و دستورالعمل های آنها را خواندند ، دقیقاً مانند وگنر و همکاران. (2004) مطالعه ، بلافاصله قبل از خواب بودند. آنها این دستورالعمل ها را نه فقط برای یک شب ، بلکه هر عصر به مدت یک هفته دنبال کردند. به شرکت کنندگان در شرایط سرکوب گفته شد که ذهن خود را عمداً به فکر نفوذی که قبلاً شناسایی کرده بودند ، همراه با احساسات منفی مرتبط با آن متمرکز کنند. سپس ، برای پنج دقیقه آینده ، به آنها گفته شد که به هر چیزی فکر کنند ، جز فکر سرزده. در این دستورالعمل ها آمده است: «به آن فکر نکنید ، حتی برای یک لحظه زودگذر ، حتی برای یک ثانیه ، و هر کاری که لازم است انجام دهید تا این فکر از ذهن شما دور شود. سپس ، به رختخواب بروید. ” به گروه کنترل همچنین گفته شد که ابتدا با تمرکز بر روی فکر سرزده شروع کنند و سپس به آنها گفتند که به مدت 5 دقیقه قبل از خواب در مهارت های حرفه ای هر چیزی که می خواهند فکر کنند. نتایج مطالعات قبلی در مورد بازگشت رویا را تکرار می کند: کسانی که فشار می آورند ، در مقایسه با افرادی که سرکوب نمی کنند ، رویاهای مربوط به افکار هدف را افزایش داده اند. بعلاوه ، سرکوبگران همچنین دارای پریشانی رویایی بالاتری بودند (رویاها “رویاهای بد” یا کابوس بودند) و این تأثیر در طول یک هفته مطالعه ادامه داشت.
مطالعات دیگر نشان می دهد که قرار گرفتن در معرض محتوای کابوس و اصلاح خیالی خطوط داستانی خواب بد باعث کاهش کابوس ها می شود (هانسن و همکاران ، 2013).
سازگار با نظریه پردازی های فروید ، و به ویژه مربوط به کابوس ها ، این خط تحقیق نشان می دهد که تمرکز یا به طور فعال اجتناب یا تلاش برای فشار دادن به افکار منفی ، خود را به بازگشت به رویا تبدیل می کند ، که احتمالاً باعث پریشانی و حتی کیفیت تکراری میشود. این جزوه آموزش مهارت های حرفه ای پیشنهاد می کنند که آرام کردن و کنار گذاشتن فکر ، یکی از راه های کاهش وقوع مادیان های شبانه است. این قطعاً از ابزار روانکاوی تجزیه و تحلیل رویا به عنوان یک روش کاهش اضطراب پشتیبانی می کند. مزایای صحبت کردن در مورد رویاهای شخص ممکن است ربطی به محتوای خاص (نهفته یا آشکار) نداشته باشد ، بلکه صرفاً با گفتن شناختی ناراحت کننده با صدای بلند و در نتیجه رها کردن سرکوب فکر فعال است که ممکن است در وهله اول باعث تقویت بازگشت رویا شود .
نقد فروید
در انتقاد از فروید ، ابتدا باید دو سوال بپرسیم: (1) آیا فروید از زنان ، جنسیت و جنسیت فهمیده است؟ (2) آیا فروید دانشمند بود؟
آیا فروید از زن ، جنسیت و جنسیت می فهمید؟
یک انتقاد مکرر از فروید این است که او زنان را نمی فهمید و نظریه شخصیت وی به شدت به سمت مردان گرایش داشت. حقیقت زیادی در این انتقاد وجود دارد و فروید اذعان داشت که او از درک کامل روان زن برخوردار نیست.
چرا فروید درک بهتری از روان زنانه نداشت؟ یک پاسخ این است که او محصول زمان – – -().
فهرست مطالب