دانلود کامل ترین جزوه اصلاح رفتار

  • از

جزوه اصلاح رفتار

تایپ شده

فرمت:PDF

دانلود فایل

 

 

 دکتر سیف میلتن برگر فیروزبخت رشته روانشناسی خلاصه کتاب اصلاح رفتار پیام نور کارشناسی ارشد علم کاربردی دانشگاه آزاد

 

 

 

 

 

 

بزرگترین مشارکت ً ً ً ؟ اصلاح رفتار

ً (/) () ذهن آگاهانه ما شوند ، دیگر آنها را به خاطر آنچه که هستند تشخیص نمی دهیم. در عوض ، ما آنها را به عنوان تجربه هایی نسبتاً لذت بخش و بدون تهدید می بینیم. در بیشتر موارد ، این تصاویر دارای انگیزه های شدید جنسی یا پرخاشگرانه هستند ، زیرا رفتارهای جنسی و پرخاشگری دوران کودکی اغلب مجازات یا سرکوب می شوند. تنبیه و سرکوب اغلب احساس اضطراب اصلاح رفتار می کند و اضطراب نیز به نوبه خود سرکوب را تحریک می کند ، یعنی مجبور کردن تجارب ناخواسته و اضطراب برانگیز به عنوان دفاعی در برابر درد آن اضطراب.

با این حال ، همه فرایندهای ناخودآگاه ناشی از سرکوب حوادث کودکی نیستند. فروید معتقد بود که بخشی از ناخودآگاه ما از تجربیات اجداد اولیه ما نشأت می گیرد که طی صدها نسل تکرار به ما منتقل شده است. وی این تصاویر ناخودآگاه موروثی را وقف فیلوژنتیک خواند (فروید ، 1917/1963 ، 1933/1964). مفهوم فروید از وقف فیلوژنتیک کاملاً شبیه ایده کارل یونگ در مورد یک نامفهوم جمعی است (نگاه کنید به فصل 4). با این وجود ، یک تفاوت مهم بین این دو مفهوم وجود دارد. در حالی كه یونگ تأكید اصلی خود را بر ناخودآگاه جمعی قرار می داد ، فروید فقط به عنوان آخرین چاره به مفهوم تمایلات جزوه اصلاح رفتار تكیه می كرد. به این معنا که ، وقتی توضیحات ساخته شده بر اساس تجربیات فردی کافی نبودند ، فروید به ایده تجارب جمعی ارثی روی آورد تا خلا حاصل از تجربیات فردی را پر کند. بعداً خواهیم دید که فروید از مفهوم وقف فیلوژنتیک برای توضیح چندین مفهوم مهم مانند مجموعه ادیپ و اضطراب اختگی استفاده کرده است.

 

دانلود رایگان جزوه اصلاح رفتار خلاصه کتاب پی دی اف کامل pdf

 

 

کشش‌های ناخودآگاه ممکن است در هوشیاری ظاهر شوند ، اما تنها پس از انجام برخی تحولات. یک فرد ممکن است اصرارهای اروتیک یا خصمانه را ابراز کند ، به عنوان مثال ، با طعنه زدن یا شوخی به شخص دیگر. بنابراین انگیزه اصلی (رابطه جنسی یا پرخاشگری) از نظر آگاهانه هر دو شخص پنهان و پنهان می شود. ناخودآگاه شخص اول اما مستقیماً بر ناخودآگاه شخص دوم تأثیر گذاشته است. هر دو نفر از خواسته های جنسی یا پرخاشگرانه رضایت می یابند ، اما هیچ یک از انگیزه های اصلی تحریک یا شوخی آگاهی ندارند. بنابراین ذهن ناخودآگاه یک فرد می تواند با ناخودآگاه شخص دیگر ارتباط برقرار کند بدون اینکه هیچ یک از افراد از روند کار آگاه باشند.
بیهوش ، البته به معنای غیرفعال یا خاموش نیست. نیروهای ناخودآگاه دائماً برای هوشیاری تلاش می کنند و بسیاری از آنها موفق می شوند ، گرچه ممکن است دیگر به شکل اصلی خود ظاهر نشوند. ایده های نامعقول می تواند باعث ایجاد انگیزه در افراد شود. به عنوان مثال ، خصومت پسری نسبت به پدرش ممکن است خود را به شکل یک محبت ظاهری ظاهر کند. خصمانه به شکل پنهان ، اضطراب بیش از حد را برای پسر ایجاد می کند. بنابراین ذهن ناخودآگاه او را به انگیزه ابراز خصومت به طور مستقیم با نمایش اغراق آمیز عشق و چاپلوسی وا می دارد. از آنجا که تغییر کردن احساسات باید فرد را با موفقیت فریب دهد ، غالباً شکل متضادی از احساسات اصلی به خود می گیرد ، اما تقریباً همیشه بیش از حد نمایشی و خودنما است. (این سازوکار که تشکیل واکنش نامیده می شود ، بعداً در بخشی با اصلاح رفتار مکانیسم های دفاعی مورد بحث قرار می گیرد.)

ناخودآگاه Preconscious

سطح ناخودآگاه ذهن شامل تمام آن عناصری است که هوشیار نیستند اما می توانند کاملاً راحت و یا با دشواری آگاهانه شوند (فروید ، 1963/1933).
مطالب پیش آگاهی از دو منبع حاصل می شود که منبع اول ادراک آگاهانه است. آنچه شخص درک می کند فقط برای یک دوره گذرا آگاهانه است. وقتی تمرکز توجه به ایده دیگری تغییر می کند ، به سرعت به حالت ناخودآگاه منتقل می شود. این ایده ها که به راحتی بین هوشیار و ناخودآگاه بودن متناوب هستند ، تا حد زیادی عاری از اضطراب هستند و در واقعیت بسیار بیشتر شبیه تصاویر هوشیار هستند تا اصرارهای ناخودآگاه.

منبع دوم تصاویر ناخودآگاه بی خبری است. فروید معتقد بود که ایده ها می توانند از سانسور جزوه اصلاح رفتار بگذرند و به شکلی مبدل وارد ناخودآگاه شوند. برخی از این تصاویر هرگز هوشیار نمی شوند ، زیرا اگر آنها را به عنوان مشتقات ناخودآگاه بشناسیم ، سطح اضطراب بیشتری را تجربه خواهیم کرد ، سانسور نهایی برای سرکوب این تصاویر پر از اضطراب فعال می شود ، و آنها را مجبور به بازگشت به ناخودآگاه می کند.
تصاویر دیگر از ناخودآگاه به آگاهی دسترسی پیدا می کنند ، اما فقط به این دلیل که ماهیت واقعی آنها با فرایند رویا ، لغزش زبان یا اقدامات دفاعی مفصل ، هوشمندانه پنهان می شود.

هوشیار، آگاه Conscious
آگاهی ، که در تئوری روانکاوی نقشی نسبتاً جزئی دارد ، می تواند به عنوان آن عناصر ذهنی آگاهانه در هر برهه از زمان مشخص شود. این تنها سطح زندگی ذهنی است که مستقیماً در دسترس ما است. ایده ها از دو جهت مختلف می توانند به اعتماد به نفس برسند. اولین مورد از سیستم آگاهی ادراکی است که به سمت جهان خارج چرخانده شده و به عنوان واسطه ای برای درک محرک های خارجی عمل می کند. به اصلاح رفتار دیگر ، آنچه از طریق اندام های حسی خود درک می کنیم ، اگر خیلی تهدیدآمیز نباشد ، به هوشیاری وارد می شود (فروید ، 1963/1933).
منبع دوم عناصر آگاهانه از درون ساختار ذهنی است و شامل ایده های تهدیدآمیز ناخودآگاه و همچنین تصاویر تهدیدآمیز اما کاملاً مبدل از ناخودآگاه است. همانطور که دیدیم ، این تصاویر اخیر با پوشاندن خود به عنوان عناصر بی ضرر و فرار از سانسور اولیه ، به حالت ناخودآگاه فرار کردند.
وقتی به هوش بیایند ، از سانسور نهایی جلوگیری می کنند و زیر چشم هوشیاری قرار می گیرند. با رسیدن به سیستم آگاهانه ، این تصاویر بسیار تحریف شده و استتار می شوند و اغلب به شکل رفتارهای دفاعی یا عناصر رویایی در می آیند.

به طور خلاصه ، فروید (1917/1963 ، صص 295–296) ناخودآگاه را با یک سالن ورودی بزرگ مقایسه کرد که در آن بسیاری از افراد متنوع ، پرانرژی و بی اعتبار ، مشغول تراشکاری ، شلوغ کردن یکدیگر و تلاش بی وقفه برای فرار از اتاق پذیرایی مجاور کوچکتر. با این حال ، یک نگهبان مراقب آستانه بین سالن ورودی بزرگ و اتاق پذیرایی کوچک است. این نگهبان دو روش برای جلوگیری از فرار افراد نامطلوب از سالن ورودی دارد – یا آنها را به پشت برگردانید یا آن دسته از افرادی را که قبلاً مخفیانه به اتاق پذیرایی رسانده بودند ، بیرون بریزید. تأثیر در هر دو مورد یکسان است. از دیدن افراد جزوه اصلاح رفتار و بی نظم از دیدن مهمان مهمی که در انتهای اتاق پذیرایی پشت یک صفحه نشسته است جلوگیری می شود. معنای تشبیه واضح است. افراد موجود در سالن ورودی تصاویر ناخودآگاه را نشان می دهند. اتاق پذیرایی کوچک ، ناخودآگاه است و ساکنان آن ایده های ناخودآگاه را نشان می دهند. ممکن است افراد در اتاق پذیرایی (ناخودآگاه) از مهمان مهمی که البته چشم آگاهی را نشان می دهد ، دیدن کنند یا نکنند. دربان که از آستانه بین دو اتاق اصلاح رفتار می کند سانسور اولیه است که از هوشیاری تصاویر ناخودآگاه جلوگیری می کند و با پرتاب آنها تصاویر ناخودآگاه را بیهوش می کند. صفحه ای که از میهمان مهم محافظت می کند سانسور نهایی است و از رسیدن بسیاری از عناصر پیش آگاه ، اما نه همه ، جلوگیری می کند. تشبیه به صورت گرافیکی در شکل 2.1 ارائه شده است.

شکل 2.1 سطح زندگی ذهنی

قسمت های ذهن
نزدیک به 2 دهه ، تنها مدل فروید از ذهن ، مدل توپوگرافی بود که ما به تازگی ترسیم کردیم ، و تنها تصویر وی از درگیری های روحی ، درگیری بین نیروهای آگاه و ناخودآگاه بود. سپس ، طی دهه 1920 ، فروید (1923 / 1961a) یک مدل ساختاری سه بخشی را ارائه داد. این تقسیم ذهن به سه روش جایگزین مدل توپوگرافی نبود ، اما به فروید کمک کرد تصاویر ذهنی را با توجه به کارکردها یا اهداف آنها توضیح دهد.
از نظر فروید ، ابتدایی ترین قسمت ذهن das Es یا همان “آن” بود که تقریباً همیشه به انگلیسی به عنوان id ترجمه می شود. بخش دوم das Ich یا همان “من” بود که به عنوان ایگو ترجمه شد. و استان آخر das Uber-Ich یا “بیش از حد” بود که به انگلیسی به عنوان superego ارائه می شود. این استانها یا مناطق البته وجود سرزمینی ندارند ، بلکه صرفاً ساختاری فرضی هستند. آنها با سه سطح زندگی ذهنی ارتباط برقرار می کنند به طوری که ایگو سطوح مختلف توپوگرافی را تقسیم می کند و دارای مولفه های آگاهانه ، ناخودآگاه و ناخودآگاه است ، در حالی که سوپراگو هم ناخودآگاه و ناخودآگاه است و ID کاملا ناخودآگاه است. شکل 2.2 رابطه بین ولایات ذهن و سطوح زندگی ذهنی را نشان می دهد.

دانلود رایگان خلاصه کتاب اصلاح رفتار pdf

دانلود رایگان خلاصه کتاب اصلاح رفتار pdf

شناسه Id
در هسته اصلی شخصیت و کاملا ناخودآگاه منطقه روانشناختی به نام id وجود دارد ، اصطلاحی برگرفته از ضمیر غیرشخصی به معنی “the it” یا جز component شخصیتی که هنوز متعلق به آن نیست. شناسه ارتباطی با اصلاح رفتار ندارد ، با این وجود دائماً جزوه اصلاح رفتار می کند تا با ارضای خواسته های اساسی تنش را کاهش دهد. از آنجا که تنها کارکرد آن جستجوی لذت است ، می گوییم شناسه ID در خدمت اصل لذت است.
نوزاد تازه متولد شده شخصی سازی شناسه ای است که با محدودیت های نفسانی و سوپرمو همراه نیست. کودک بدون توجه به آنچه ممکن است (یعنی خواسته های نفسانی) یا آنچه مناسب است (یعنی محدودیت های سوپرگو) به دنبال ارضای نیازها است. در عوض ، وقتی پستانک یا وجود داشته باشد و هم غایب باشد ، آن را می مکد و در هر دو حالت لذت می برد. اگرچه نوزاد فقط با مکیدن یک پستانک پرورشی غذای زنده ماندن دریافت می کند ، اما مکیدن آن همچنان ادامه دارد زیرا شناسه آن با واقعیت تماس ندارد. نوزاد نمی تواند درک کند که رفتار مکیدن شست نمی تواند زندگی را حفظ کند.
از آنجا که شناسه ارتباط مستقیمی با واقعیت ندارد ، با گذشت زمان یا با تجربیات شخص تغییر نمی یابد. انگیزه های آرزوی کودکانه برای دهه ها بدون تغییر باقی مانده است (فروید ، 1963/1933).
علاوه بر غیر واقعی بودن و لذت جویی ، شناسه ID غیر منطقی است و به طور همزمان می تواند ایده های ناسازگار را سرگرم کند. به عنوان مثال ، یک زن ممکن است عشق آگاهانه ای به مادرش نشان دهد در حالی که ناخودآگاه می خواهد مادرش را نابود کند. این خواسته های مخالف ممکن می باشد، زیرا شناسه اخلاقی ندارد. یعنی نمی تواند قضاوت ارزشی کند یا خوب و بد را از هم تشخیص دهد. با این حال ، شناسه هرزه و فاسد نیست ، صرفاً غیراخلاقی است. تمام انرژی id برای یک هدف صرف می شود – برای جستجوی لذت بدون توجه به آنچه مناسب یا درست است (فروید ، 1923 / 1961a ، 1933/1964).
در بررسی ، شناسه ابتدایی ، بی نظم ، غیرقابل دسترسی به هوشیاری ، غیرقابل تغییر ، غیراخلاقی ، غیر منطقی ، غیر سازمان یافته و پر از انرژی دریافت شده از درایوهای اساسی و برای رضایت از اصل لذت تخلیه می شود.
به عنوان منطقه ای که درایوهای اساسی را در خود جای داده است (انگیزه های اولیه) ، شناسه از طریق فرآیند اصلی کار می کند. از آنجا که کورکورانه به دنبال ارضای اصل لذت است ، بقای آن منوط به توسعه یک فرآیند ثانویه برای تماس آن با جهان خارج است. این فرایند ثانویه از طریق منیت(ایگو) کار می کند.

ایگو Ego
من یا من تنها منطقه ذهن است که با واقعیت در تماس است. در دوران نوزادی از شناسهID خارج می شود و تنها منبع ارتباطی فرد با دنیای خارج می شود. این توسط اصل واقعیت اداره می شود ، که سعی می کند جزوه اصلاح رفتار لذت id را جایگزین آن کند. من به عنوان تنها منطقه ذهن در تماس با دنیای خارج ، تصمیم گیرنده یا شاخه اجرایی شخصیت می شود. با این حال ، از آنجا که تا حدی آگاهانه و تا حدی ناخودآگاه و نیمه خودآگاه است ، منیت می تواند در هر یک از این سه سطح تصمیم بگیرد. به اصلاح رفتار مثال ، خودخواهی زن ممکن است آگاهانه به او انگیزه دهد تا لباسهای بسیار مرتب و متناسب با لباس مناسب را انتخاب کند زیرا هنگام لباس پوشیدن احساس راحتی می کند. در عین حال ، ممکن است او فقط بطور مبهم(یعنی به طور ناخودآگاه) از تجربه های قبلی پاداش دادن به دلیل انتخاب لباس های زیبا آگاه باشد. علاوه بر این ، ممکن است به دلیل تجربیات اولیه کودکی در آموزش توالت ، انگیزه وی غیرطبیعی باشد که بیش از حد مرتب و منظم باشد. بنابراین ، تصمیم او برای پوشیدن لباس های مرتب می تواند در هر سه سطح زندگی ذهنی اتفاق بیفتد.
هنگام انجام کارکردهای شناختی و فکری ، منیت باید به خواسته های اصلاح رفتار اما به همان اندازه غیرواقعی id و superego توجه کند. علاوه بر این دو ظالم ، منیت باید به یک استاد سوم خدمت کند – دنیای خارج. بنابراین ، منیت مداوم سعی می کند ادعاهای نابخردانه id و supego را با خواسته های واقع بینانه جهان خارج سازگار کند.
من در حالی که خود را از سه طرف توسط نیروهای واگرا و خصمانه محاصره می کند ، به روشی قابل پیش بینی واکنش نشان می دهد – مضطرب می شود. سپس از سرکوب و سایر مکانیسم های دفاعی برای دفاع از خود در برابر این اضطراب استفاده می کند (فروید ، 1926 / 1959a). طبق نظر فروید (1963/1933) ، وقتی نوزادان یاد می گیرند خود را از دنیای خارج تشخیص دهند ، منیت از id متفاوت می شود. در حالی که شناسهID بدون تغییر باقی می ماند ، منیت خود همچنان به توسعه استراتژی هایی برای رسیدگی به خواسته های غیر واقعی و بی امان برای لذت بردن از شناسه ادامه می دهد. در بعضی مواقع منیت می تواند شناسه قدرتمند و لذت جوی را کنترل کند ، اما در بعضی مواقع کنترل خود را از دست می دهد. فروید در مقایسه منیت با شناسه ، از قیاس شخصی سوار استفاده کرد. سوار قدرت بیشتر اسب را بررسی و مهار می کند اما در نهایت به رحم حیوان می رسد. به همین ترتیب ، منیت باید انگیزه های شناسائی را بررسی و مهار کند ، اما کم و بیش دائماً در رحمت شناسه قوی تر اما ضعیف تر سازمان یافته است. ایگو هیچ قدرتی برای خود ندارد اما از id خود انرژی می گیرد. علی رغم این افسردگی بر روی شناسه ، خودخواهی گاهی اوقات به دستیابی به کنترل کامل نزدیک می شود ، زیرا به عنوان مثال ، در دوران اوج زندگی یک فرد بالغ از نظر روانشناسی. همانطور که کودکان شروع به پاداش و تنبیه والدین می کنند ، می آموزند که برای به دست آوردن لذت و جلوگیری از درد چه کاری انجام دهند. در این سن کم ، لذت و درد از وظایف نفسانی است زیرا کودکان هنوز وجدان و ایده آل خود را ایجاد نکرده اند: یعنی یک سوپراگو. کودکان با جزوه اصلاح رفتار به سن 5 یا 6 سالگی ، آنها با والدین خود همزاد پنداری می کنند و یاد می گیرند که چه کاری باید انجام دهند و چه کاری نباید انجام دهند. این منشا سوپراگو است.

Superego

در روانشناسی فرویدی ، superego یا بالاتر از I ، جنبه های اخلاقی و ایده آل شخصیت را نشان می دهد و بر خلاف اصل لذت id و اصل واقع گرایانه ego توسط اصول اخلاقی و ایده آلیستی جزوه رفتار مصرف کننده می شود. سوپراگو از ego رشد می کند و مانند ایگو از خود انرژی ندارد. با این حال ، سوپرگو از یک لحاظ مهم با منیت متفاوت است – هیچ ارتباطی با جهان خارج ندارد و بنابراین در خواسته های خود برای کمال غیر واقعی است (فروید ، 1923 / 1961)
سوپرگو دارای دو زیر سیستم است ، وجدان و خود ایده آل. فروید به وضوح بین این دو عملکرد تمایز قائل نشده است ، اما ، به طور کلی ، علم حاصل تجربیات مجازات های رفتار ناشایست است و به ما می گوید که چه کاری نباید انجام دهیم ، در حالی که ایده آل خود از تجربیات با پاداش برای رفتار مناسب و به ما می گوید که چه کاری باید انجام دهیم.
وجدان بدوی وقتی به اصلاح رفتار می آید که کودک از ترس از دست دادن عشق یا تأیید ، با استانداردهای والدین مطابقت داشته باشد. بعداً ، در مرحله رشد ادیپ ، این آرمان ها از طریق شناسایی با مادر و پدر درونی می شوند. (ما در مورد بخش ادیپ در بخش بعدی با عنوان مراحل توسعه بحث خواهیم کرد.)
یک سوپراگو به خوبی توسعه یافته برای کنترل انگیزه های جنسی و پرخاشگری از طریق روند سرکوب عمل می کند. به خودی خود نمی تواند سرکوبی ایجاد کند ، اما می تواند خود را به این امر سفارش کند. سوپرگو ، با قضاوت درباره اعمال و مقاصدش ، از نزدیک مراقب منیت است. گناه هنگامی نتیجه می گیرد که منیت مغایر با موازین اخلاقی سوپرگو عمل کند – یا حتی قصد انجام آن را داشته باشد. احساس حقارت وقتی بوجود می آید که خودخواه قادر به دستیابی به معیارهای کمال سوپرگو نباشد. بنابراین ، گناه تابعی از وجدان است ، در حالی که احساس حقارت از خودآرمانی ناشی می شود (فروید ، 1933/1964).

شکل 2.3 رابطه بین Id ، Ego و Superego در سه شخص فرضی
سوپراگو به سعادت نفسانی مربوط نمی شود. کورکورانه و غیرواقعی به سمت کمال تلاش می کند. از این نظر غیر واقعی است که به مشکلات یا عدم امکاناتی که ایگو در اجرای دستورات خود با آن روبرو است ، توجه نمی کند. تحقق همه خواسته های آن البته غیرممکن نیست ، همانگونه که تحقق همه خواسته های والدین و سایر مقامات غیرممکن نیست. اما سوپرگو از نظر عملی بودن نیازمندی های آن کاملاً نادیده و بی توجه است ، مانند ID است.
فروید (1933/1964) اشاره کرد که تقسیم بندی بین مناطق مختلف ذهن شدید و مشخص نیست. توسعه سه بخش به طور گسترده ای در افراد مختلف متفاوت است. برای بعضی از ً ً

How useful was this post?

Click on a star to rate it!

Average rating 0 / 5. Vote count: 0

No votes so far! Be the first to rate this post.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *