جزوه روانشناسی رشد
جزوه تایپ شده
فرمت:PDF
مدرسان شریف کنکور ارشد مهناز علی اکبری دهکردی علوم تربیتی برای آزمون استخدامی سام خانیان سوسن سیف پیام نور جزوه
(). – ().
() – – بود تا پایان عمر مستقل بماند. به گفته پاریس (1994) ، استقلال هورنی بیشتر سطحی بود. در سطح عمیق تر ، او نیاز اجباری ادغام با یک مرد بزرگ را حفظ کرد. این وابستگی بیمارگونه ، که به طور معمول شامل ایده آل سازی و ترس از تحریک رد عصبانیت بود ، هورنی را در طی روابط با یک سری از مردان تحت تعقیب قرار داد.

روانشناسی رشد
در سال 1906 ، وی وارد دانشگاه فرایبورگ شد و یکی از اولین زنان آلمان بود که پزشکی تحصیل کرد. در آنجا او اسکار هورنی ، دانشجوی علوم سیاسی را ملاقات کرد. رابطه آنها به عنوان یک دوستی آغاز شد ، اما در نهایت به یک رابطه عاشقانه تبدیل شد. پس از ازدواج در سال 1909 ، این زوج در برلین اقامت گزیدند ، جایی كه اسكار ، كه هم اكنون دارای مدرک دكترای دكتری است ، در یك شركت ذغال سنگ مشغول به كار شد و كارن نیز هنوز با پزشك متخصص در زمینه روانپزشكی كار نكرده بود. در این زمان ، روانکاوی فرویدی کاملاً ثابت شده بود و کارن هورنی با نوشته های فروید آشنا شد. در جزوه روانشناسی رشد سال 1910 ، او تحلیلی را با کارل آبراهام ، یکی از نزدیکان فروید و شخصی که بعداً ملانی کلاین را تجزیه و تحلیل کرد ، شروع کرد. پس از خاتمه تحلیل هورنی ، وی در سمینارهای عصر ابراهام شرکت کرد و در آنجا با روانکاوان دیگر آشنا شد. تا سال 1917 ، او اولین مقاله خود در زمینه روانکاوی را نوشت ، “تکنیک روانکاوی درمانی” (هورنی ، 1917/1968) ، که منعکس کننده دیدگاه فرویدیان ارتدوکس بود و اندکی از تفکر مستقل بعدی هورنی را نشان می داد.
سالهای اولیه ازدواج او با تجارب شخصی قابل توجه بسیاری برای هورنی پر شده بود. پدر و مادرش که اکنون از هم جدا شده بودند ، در کمتر از یک سال از یکدیگر درگذشتند. او در 5 سال سه دختر به دنیا آورد. وی پس از 5 سال روانکاوی در سال 1915 مدرک دکترای خود را دریافت کرد. و در جستجوی یک مرد مناسب ، چندین رابطه عاشقانه داشت (پاریس ، 1994 ، کوین ، 1987).
پس از جنگ جهانی اول ، هورنی ها با چندین خدمتکار و یک راننده یک سبک زندگی مرفه و حومه ای را تجربه کردند. اسکار از نظر اقتصادی خوب عمل کرد در حالی که کارن از یک عمل روانپزشکی پر رونق برخوردار بود. این صحنه بت روانشناسی رشد ، به زودی پایان یافت. تورم و نابسامانی اقتصادی سال 1923 شغل او را از او گرفت و خانواده مجبور به بازگشت به یک آپارتمان در برلین شدند. در سال 1926 ، کارن و اسکار از هم جدا شدند اما تا سال 1938 رسماً طلاق نگرفتند (پاریس ، 1994).
دانلود رایگان جزوه روانشناسی رشد خلاصه کتاب پی دی اف کامل pdf
سالهای اولیه پس از جدایی او از اوسکار ، پربارترین سال زندگی هورنی بود. وی علاوه بر دیدن بیماران و مراقبت از سه خنده خود ، بیشتر با نوشتن ، تدریس ، مسافرت و سخنرانی درگیر شد. مقالات وی اکنون تفاوتهای مهمی را با نظریه فرویدی نشان داد. وی معتقد بود که فرهنگ ، و نه آناتومی ، مسئول تفاوتهای روحی زن و مرد است. وقتی فروید به موضع هورنی واکنش منفی نشان داد ، در مخالفت با او صریح تر شد.
در سال 1932 ، هورنی آلمان را ترک کرد و به عنوان مدیری در موسسه روانکاوی شیکاگو تازه تأسیس همکاری کرد. عوامل مختلفی در تصمیم گیری وی برای مهاجرت نقش داشته است – جو سیاسی ضد یهود در آلمان (اگرچه هورنی یهودی نبود) ، افزایش مخالفت با عقاید غیرمعمول وی و فرصتی برای گسترش نفوذ خود به خارج از برلین. در طی 2 سالی که در شیکاگو به سر برد ، با مارگارت مید و جان دولارد آشنا شد. علاوه بر این ، او با اریش فروم و همسرش ، فریدا فروم-رایچمن ، که او را در برلین می شناخت ، دوباره آشنایی کرد. در طی 10 سال آینده ، هورنی و فروم دوستان صمیمی بودند ، و یکدیگر را بسیار تحت تأثیر قرار دادند و سرانجام عاشق شدند (هورنشتاین ، 2000).
پس از 2 سال اقامت در شیکاگو ، هورنی به نیویورک نقل مکان کرد ، و در آنجا به تدریس در مدرسه جدید تحقیقات اجتماعی پرداخت. هنگامی که در نیویورک بود ، وی به عضوی از گروه زودیاک که شامل فروم ، فروم-رایچمن و دیگران بود ، درآمد.
اگرچه هورنی عضوی از انستیتوی روانکاوی نیویورک بود ، اما به ندرت با اعضای مستقر موافق بود. علاوه بر این ، کتاب او راه های جدید در روانکاوی (1939) او را به رهبر یک گروه مخالف تبدیل کرد. در این کتاب ، هورنی خواستار کنار کشیدن نظریه غریزه و تأکید بیشتر بر جزوه روانشناسی رشد و تأثیرات اجتماعی شد. در سال 1941 ، او به دلیل مسائل جزمی و ارتدوکسی از انستیتو استعفا داد و به تشکیل یک سازمان رقیب – انجمن پیشرفت روانکاوی AAP))کمک کرد. این گروه جدید ، به سرعت دچار اختلافات داخلی نیز شدند. در سال 1943 ، فروم (که رابطه صمیمی اش با هورنی اخیراً پایان یافته بود) و چندین نفر دیگر از AAP استعفا روانشناسی رشد و آن سازمان را بدون قوی ترین اعضای خود ترک کرد. با وجود این شکاف ، انجمن ادامه یافت ، اما تحت نام جدید – موسسه روانکاوی کارن هورنی. در سال 1952 ، هورنی کلینیک کارن هورنی را تأسیس کرد.
در سال 1950 ، هورنی مهمترین اثر خود را منتشر کرد ، “روان رنجوری و رشد انسانی”. این کتاب نظریه هایی را بیان می کند که دیگر فقط واکنشی به فروید نبودند بلکه بیانگر تفکر خلاق و مستقل او بودند. پس از یک بیماری کوتاه ، هورنی در 4 دسامبر سال 1952 بر اثر سرطان درگذشت. او 65 ساله بود.
مقدمه ای بر نظریه اجتماعی روانکاوی
نوشته های اولیه کارن هورنی ، مانند نوشته های آدلر ، یونگ و کلاین ، دارای طعم متمایز فرویدی است. او مانند آدلر و یونگ سرانجام از روانکاوی ارتدوکس بی رغبت شد و نظریه ای تجدیدنظرطلب را ساخت که تجارب شخصی وی – بالینی و غیر آن را منعکس می کند.
اگرچه هورنی تقریباً به طور انحصاری درباره روان رنجوری ها و شخصیت های روان رنجوری نوشت ، اما آثار او موارد زیادی را ارائه می دهند که برای رشد طبیعی و سالم مناسب است. فرهنگ ، به ویژه تجارب اولیه کودکی ، نقشی اساسی در شکل گیری شخصیت انسان ، اعصاب و روان یا سالم دارد. بنابراین ، هورنی با فروید موافقت كرد كه آسیبهای اولیه كودكی مهم است ، اما او با اصرار خود بر اینكه نیروهای اجتماعی بیش از بیولوژیك در رشد شخصیت مهم هستند ، با او متفاوت بود.
هورنی و فروید مقایسه کردند
هورنی در چندین مورد نظریه های فروید را مورد انتقاد قرار داد. اول ، او هشدار داد که پایبندی دقیق به روانکاوی ارتدوکس منجر به رکود هم در نظریه تئوریک و هم در روش درمانی خواهد شد (هورنی ، 1937). دوم ، هورنی (1937 ، 1939) به عقاید فروید در مورد روانشناسی زنانه اعتراض کرد ، موضوعی که بعداً به آن باز خواهیم گشت. سوم ، وی بر این دیدگاه تأکید کرد که روانکاوی باید فراتر از تئوری غریزه جزوه روانشناسی رشد و بر اهمیت تأثیرات فرهنگی در شکل گیری شخصیت تأکید کند. “انسان نه تنها توسط اصل لذت بلکه با دو اصل هدایتگر اداره می شود: ایمنی و رضایت” (هورنی ، 1939 ، ص 73). به همین ترتیب ، او ادعا کرد که روان رنجوری ناشی از غرایز نیست بلکه بیشتر “تلاش فرد برای یافتن مسیرهایی از طریق یک بیابان پر از خطرات ناشناخته” است (ص 10). این بیابان توسط جامعه ایجاد می شود و نه توسط غرایز یا آناتومی.
با وجود انتقاد فزاینده نسبت به فروید ، هورنی همچنان شناخت بینش ادراکی خود را ادامه داد. مشاجره اصلی وی با فروید نه چندان صحت مشاهدات وی بلکه اعتبار تفسیرهای وی بود. به طور کلی ، وی معتقد بود که توضیحات فروید منجر به یک مفهوم بدبینانه از انسانیت مبتنی بر غرایز ذاتی و راکد بودن شخصیت می شود. در مقابل ، دیدگاه او درباره بشریت دیدگاهی خوش بینانه است و متمرکز بر روانشناسی رشد فرهنگی است که قابل تغییر هستند (هورنی ، 1950).
تأثیر فرهنگ
اگرچه هورنی از اهمیت عوامل ژنتیکی چشم پوشی نمی کرد ، اما او بارها و بارها بر تأثیرات فرهنگی به عنوان پایه های اصلی رشد شخصیتی روان رنجور و طبیعی تأکید کرد. وی ادعا كرد كه فرهنگ مدرن مبتنی بر رقابت بین افراد است. “همه رقیب واقعی یا بالقوه دیگران هستند” (هورنی ، 1937 ، ص 284). رقابت پذیری و خصومت اساسی که باعث ایجاد احساس انزوا می شود. این احساسات تنها بودن در یک دنیای خصمانه منجر به تشدید نیازهای محبت می شود ، که به نوبه خود باعث می شود مردم برای عشق بیش از حد ارزش قائل شوند. در نتیجه ، بسیاری از مردم عشق و علاقه را راه حل همه مشکلات خود می دانند. مطمئناً عشق واقعی می تواند یک تجربه سالم و تولید کننده رشد باشد. اما نیاز مبرم به عشق (مانند آنچه توسط خود هورنی نشان داده شده است) زمینه ای مناسب برای رشد روان رنجوری ها فراهم می کند. نوروتیک ها به جای بهره مندی از نیاز به عشق ، در یافتن آن از راه های آسیب شناسی تلاش می کنند. تلاشهای خود شکنانه آنها منجر به عزت نفس پایین ، افزایش خصومت ، اضطراب اساسی ، رقابت پذیری بیشتر و نیاز مستمر به عشق و علاقه می شود.
به گفته هورنی ، جامعه غربی از چند جنبه در این حلقه معیوب سهیم است. نخست ، افراد این جامعه با آموزه های فرهنگی خویشاوندی و فروتنی عجین شده اند. با این حال ، این آموزه ها برخلاف نگرش غالب دیگر ، یعنی پرخاشگری و انگیزه پیروزی یا برتری است. دوم ، تقاضاهای جامعه برای موفقیت تقریباً بی پایان است ، به طوری که حتی هنگامی که مردم به جاه طلبی های مادی خود برسند ، اهداف اضافی به طور مستمر پیش روی آنها قرار می گیرد. سوم ، جامعه غربی به مردم می گوید که آنها آزاد هستند و می توانند با تلاش و پشتکار همه چیز را به دست آورند. با این حال ، در واقعیت ، آزادی اکثر مردم به واسطه ژنتیک ، موقعیت اجتماعی و رقابت دیگران بسیار محدود می شود.
این تضادها – که همگی ناشی از تأثیرات فرهنگی است تا بیولوژیکی – درگیری های درون روانشناختی ایجاد می کند که سلامت روانشناختی افراد عادی را تهدید می کند و موانعی تقریباً غیر قابل عبور برای روان رنجوری ها فراهم می کند.
اهمیت تجربیات دوران کودکی
هورنی معتقد بود که درگیری عصبی تقریباً از هر مرحله رشد ناشی می شود ، اما کودکی عصری است که اکثریت قریب به اتفاق مشکلات از آن ناشی می شود. انواع حوادث آسیب زا ، مانند سو استفاده جنسی ، ضرب و شتم ، طرد آشکار ، یا غفلت گسترده ، جزوه روانشناسی رشد است تأثیرات خود را در آینده کودک به جای بگذارد. اما هورنی (1937) اصرار داشت كه این تجربیات ناتوان كننده را تقریباً می توان فقدان گرمی و مهرورزی روانشناسی رشد دانست. بی مهری خود هورنی از پدر و روابط نزدیک او با مادرش باید تأثیر مهمی در رشد شخصی و همچنین ایده های نظری او داشته باشد.
هورنی (1939) این فرضیه را مطرح كرد كه كودكی دشوار اصولاً پاسخگوی نیازهای عصبی است. این نیازها قدرتمند می شوند زیرا تنها وسیله کودک برای به دست آوردن احساس امنیت هستند. با این وجود ، هیچ تجربه اولیه مسئولیت شخصیت بعدی را ندارد. هورنی هشدار داد که “مجموع تجربیات کودکانه باعث ایجاد یک شخصیت خاص می شود ، یا بهتر بگوییم ، توسعه آن را آغاز می کند” (ص. 152). به عبارت دیگر ، کل روابط اولیه رشد شخصیت را شکل می دهد. بنابراین نگرشهای بعدی به دیگران تکرار رفتارهای نوزادی نیست بلکه از ساختار شخصیت ناشی می شود که اساس آن در کودکی بنا شده است »(ص 87).
گرچه تجارب بعدی می توانند تأثیر مهمی داشته باشند ، خصوصاً در افراد عادی ، اما تجربیات دوران کودکی مسئولیت رشد شخصیت را به عهده دارند. افرادی که به سختی الگوهای رفتاری را تکرار می کنند این کار را انجام می دهند زیرا آنها تجربیات جدید را به روانشناسی رشد مطابق با آن الگوهای ثابت تفسیر می کنند.
خصومت اساسی و اضطراب اساسی
هورنی (1950) معتقد بود که هر فرد زندگی را با پتانسیل رشد سالم آغاز می کند ، اما مانند سایر ارگانیسم های زنده ، افراد به شرایط مطلوبی برای رشد نیاز دارند. این شرایط باید شامل یک محیط گرم و دوست داشتنی باشد اما بیش از حد مجاز، درست نیست. کودکان باید هم عشق واقعی و هم نظم و انضباط سالم را تجربه کنند. چنین شرایطی احساس امنیت و رضایت خاطر را برای آنها فراهم می کند و به آنها اجازه می دهد متناسب با خود واقعی خود رشد کنند.
متأسفانه ، بسیاری از تأثیرات نامطلوب ممکن است در این شرایط مطلوب تداخل ایجاد کنند. در این میان ناتوانی والدین یا عدم تمایل والدین به دوست داشتن فرزندشان ، از مهمترین آنهاست. والدین به دلیل نیازهای روان رنجورانه خود ، غالباً غالب می شوند ، غفلت می کنند ، بیش از حد محافظت می کنند ، طرد می کنند یا زیاده روی می کنند. اگر والدین نیازهای کودک برای ایمنی و رضایت او را برآورده نکنند ، کودک احساس خصومت اساسی نسبت به والدین پیدا می کند. با این حال ، کودکان به ندرت این خصومت را بصورت خشم بیان می کنند. در عوض ، آنها خصومت خود با والدین را سرکوب می کنند و هیچ آگاهی از آن ندارند. خصومت سرکوب شده سپس منجر به احساس عمیق ناامنی و احساس مبهم دلهره می شود. این وضعیت اضطراب اساسی نامیده می شود ، که هورنی (1950) آن را “احساس انزوا و ناتوانی در جهانی که تصور می شود خصمانه است” تعریف کرده است (ص 18). پیش از این ، او توضیحات گرافیکی بیشتری ارائه داد و جزوه روانشناسی رشد اساسی را “احساس کوچک بودن ، بی اهمیت بودن ، درماندگی ، بیابانی ، در معرض خطر بودن ، در جهانی که بدرفتاری ، تقلب ، حمله ، تحقیر ، خیانت ، حسادت” (هورنی ، 1937 ، ص 92).

دانلود رایگان خلاصه کتاب روانشناسی رشد
هورنی (1937 ، ص 75) معتقد بود که خصومت اساسی و اضطراب اساسی “به طور غیرقابل انکاری با یکدیگر عجین شده اند.” انگیزه های خصمانه منبع اصلی اضطراب اساسی است ، اما اضطراب اساسی نیز می تواند در احساس خصومت نقش داشته باشد. هورنی (1937) به عنوان نمونه ای از چگونگی خصومت اساسی می تواند منجر به اضطراب شود ، در مورد مرد جوانی با خصومت سرکوب شده نوشت که با زن جوانی که به شدت عاشق او بود ، برای کوهپیمایی به کوه رفت. خصومت سرکوب شده او اما باعث شد تا به زن حسادت کند. هنگام راه رفتن روی یک گردنه کوه خطرناک ، مرد جوان ناگهان دچار یک “حمله اضطراب” شدید به صورت ضربان قلب سریع و تنفس شدید شد. این اضطراب ناشی از انگیزه ای به ظاهر نامناسب اما آگاهانه برای هل دادن زن جوان از لبه گردنه کوه بود.
در این حالت ، خصومت اساسی منجر به اضطراب شدید می شود ، اما اضطراب و ترس می تواند به احساس خصومت شدید نیز منجر شود. کودکانی که توسط والدین خود احساس خطر می کنند در دفاع از این تهدید خصومت روانشناسی رشد نشان می دهند. این خصومت واکنش پذیر ، به نوبه خود ، ممکن است اضطراب بیشتری ایجاد کند ، بنابراین حلقه تعامل بین خصومت و اضطراب را کامل می کند. هورنی (1937) ادعا کرد که “مهم نیست که اضطراب یا خصومت عامل اصلی بوده است” (ص 74). نکته مهم این است که تأثیر متقابل آنها ممکن است روان رنجوری را تشدید کند بدون اینکه فرد درگیری بیرونی اضافی را تجربه کند.
اضطراب اساسی خود روان رنجوری نیست ، بلکه “این خاک مغذی است که در هر زمان ممکن است یک روان رنجوری مشخص ایجاد کند” (هورنی ، 1937 ، ص 89). اضطراب اساسی دائمی و بی وقفه است و به محرک خاصی مانند آزمون در مدرسه یا سخنرانی نیاز ندارد. این در همه روابط با دیگران نفوذ می کند و منجر به راه های ناسالم تلاش برای کنار آمدن با مردم می شود.
اگرچه بعدا لیست دفاع خود را در برابر اضطراب اساسی اصلاح کرد ، هورنی (1937) در ابتدا چهار روش کلی را شناسایی کرد که مردم از خود در برابر این احساس تنها بودن در یک جهان بالقوه خصمانه محافظت می کنند. اولین مورد محبت است ، استراتژی ای که همیشه به عشق واقعی منجر نمی شود. در جستجوی محبت ، برخی از افراد ممکن است سعی کنند عشق را با پیروی از خود ، کالاهای مادی یا محبتهای جنسی خریداری کنند.
دومین وسیله محافظ ، خضوع است. اعصاب و روان ممکن است خود را به جزوه روانشناسی رشد یا موسساتی مانند یک سازمان یا مذهب ارائه دهند. متخصصانی که معمولاً به شخص دیگری تسلیم می شوند ، این کار را برای جلب محبت انجام می دهند.
همچنین ممکن است متخصصان عصبی با تلاش برای دستیابی به قدرت ، اعتبار یا تصرف ، از خود محافظت کنند. قدرت یک دفاع در برابر خصومت واقعی یا خیالی دیگران است و به شکل تمایل به تسلط بر دیگران در می آید. اعتبار یک محافظت در برابر تحقیر است و به عنوان تمایل به تحقیر دیگران بیان می شود. مالکیت به عنوان یک محافظ در برابر فقر عمل می کند و خود را به عنوان تمایل به محروم کردن دیگران نشان می دهد.
مکانیزم محافظ چهارم ، عقب نشینی است. عصب نشینی جزوه روانشناسی رشد کودک با ایجاد استقلال از دیگران یا جدا روانشناسی رشد عاطفی از آنها در برابر اضطراب اساسی از خود محافظت می کند. با کنار کشیدن روانشناختی ، روان رنجورها احساس می کنند که توسط افراد دیگر نمی توانند صدمه ببینند.
این وسایل محافظ لزوماً نشان دهنده روان رنجوری نیستند و هورنی معتقد بود که همه مردم تا حدی از آنها استفاده می کنند. وقتی افراد احساس اجبار به اتکا به آنها کنند و بنابراین قادر به استفاده از انواع استراتژی های بین فردی نیستند ، آنها ناسالم می شوند. بنابراین اجبار مشخصه بارز همه درایوهای روان رنجورانه است.
درایوهای اجباری
افراد نوروتیک همان مشکلاتی را دارند که افراد عادی را تحت تأثیر قرار می دهند ، به جز اینکه نوروتیک ها آنها را تا حد بیشتری تجربه می کند. همه از انواع وسایل محافظتی برای محافظت در برابر طرد شدن ، خصومت و رقابت دیگران استفاده می کنند. اما در حالی که افراد عادی قادرند از انواع مانورهای دفاعی به روشی تا حدی مفید استفاده کنند ، نوروتیک ها اجباری همان استراتژی را به صورت کاملاً غیرمولد تکرار می کنند.
هورنی (1942) اصرار داشت که نوروتیک ها از بدبختی و رنج لذت نمی برند. آنها نمی توانند با اراده آزاد رفتار خود را تغییر دهند اما باید به طور مداوم و اجباری از خود در برابر اضطراب اساسی محافظت کنند.
این استراتژی دفاعی آنها را در یک دور باطل به دام می اندازد که در آن نیازهای اجباری آنها برای کاهش اضطراب اساسی منجر به روانشناسی رشد می شود که باعث کاهش عزت نفس ، خصومت عمومی ، تلاش نامناسب برای قدرت ، احساس برتری و نگرانی مداوم می شوند ، همه اینها منجر به اضطراب اساسی تر می شود.
نیازهای عصبی
در ابتدای این فصل ، از شما خواسته شد که برای هر 10 مورد که ممکن است نیاز عصبی را نشان دهند ، “درست” یا “غلط” را انتخاب کنید. برای هر مورد به استثنای شماره 8 ، پاسخ “واقعی” یکی از نیازهای روان رنجور جزوه روانشناسی رشد است. برای شماره 8 ، پاسخ “غلط” با نیاز روان رنجورانه به خودمحوری سازگار است. به یاد داشته باشید که تأیید اکثر یا حتی تمام این جملات در جهت “روان رنجوری” هیچ نشانه ای از بی ثباتی عاطفی نیست ، اما این موارد ممکن است درک بهتری از منظور هورنی از نیازهای عصبی به شما بدهند.
هورنی به طور آزمایشی 10 دسته از نیازهای عصبی را شناسایی می کند که ویژگی های روان رنجوری را در تلاش برای مبارزه با اضطراب اساسی مشخص می کند. این نیازها بیشتر از چهار وسیله محافظتی بود که قبلاً بحث شد ، اما آنها همان استراتژی های دفاعی اساسی را : ً ً – ً – ً
فهرست مطالب