دانلود کامل ترین جزوه عملیات واحد ۱

  • از

جزوه عملیات واحد ۱

دانلود فایل

 

 

پیام نور انتشارات پارسه مهندسی شیمی دکتر احسانی دکتر عباس اقایی نژاد میبدی دکتر دادوند دکتر محمد امین ثباتی دانشگاه علم و صنعت دانشگاه

 

 

 

 

 

 

 

ً ً ً () اولین لحظه ای وجود داشت که شخصی به آسمان پرنور ستاره نگاه کرد و از خود پرسید که بودن روی ماه چگونه خواهد بود. البته ، ما حتی سعی نکردیم این کار را انجام دهیم تا زمانی که دانش ما به حدی تکامل یابد که تنها آرزو می تواند به واقعیت تبدیل شود.
اما اگر بتوانیم به سال 1889 بازگردیم و به یک فرد 40 ساله معمولی درباره جهان بگوییم که نوه های بزرگ ، و نوه هایشان در آن بزرگ خواهند شد؟ به هیچ وجه او باور نمی کند که همه چیز چگونه متفاوت خواهد بود. او آن را باور نمی کند زیرا چارچوب ذهنی برای باور آن را نخواهد داشت ، درست مثل ما که برای باور کردن آنچه در 100 سال آینده به آن تکامل یافته ایم ، بسیار دشوار خواهد بود.

دانلود رایگان خلاصه کتاب جزوه عملیات واحد ۱ pdf

دانلود رایگان خلاصه کتاب جزوه عملیات واحد ۱ pdf

نقطه به سادگی نمایانگر جهانی است که ما به عنوان افراد در رابطه با آن تجربه می کنیم اگر در محیط ذهنی خود تمام دانش انباشته شده بشریت را داشته باشیم. همه چیزهایی که من و شما به عنوان افراد در رابطه با همه چیزهایی که هنوز یاد نگرفته ایم می دانیم نشان دهنده محدودیت های فعلی ماست. یعنی همه دانش انباشته شده ما – هر حافظه ، اعتقاد ، تمایز ، ارتباط ، بینش یا درک – در مورد ماهیت محیط فیزیکی ، همه محدودیت های شخصی ما را در عملیات واحد با آنچه در محیط برای تجربه ، باور و فهمیدن. به این معنا که همیشه اطلاعات بیشتری از آنچه محدودیت های شخصی ما به ما اجازه می دهد درک یا تجربه کنیم ، در دسترس است.
فقط به عظمت آنچه هنوز نمی دانیم فکر کنید. در نظر بگیرید که هر فردی که وجود دارد به عنوان نیرویی بر محیط عمل می کند تا بتواند آن را به نحوی تغییر دهد که می تواند بر ما افراد به نحوی خوشحال کننده یا ناراضی کننده تأثیر بگذارد. روشی که هر فردی به عنوان یک عامل برای تغییر محیط عمل می کند ، که به نوبه خود بر همه افراد دیگر تأثیر می گذارد ، با ساختار محیط ذهنی او مطابقت دارد. بنابراین ، تا زمانی که من یا شما همه جنبه های رفتار دیگران را جزوه عملیات واحد ۱ نکنیم و شیوه هایی که آنها می توانند خود را به عنوان نیرویی بر محیط (به معنی بقیه ما) عمل کنند ، درک کنیم ، در این صورت هر فرد دیگری که وجود دارد نمایانگر یک نیروی خارجی ناشناخته است. تا حدی که ما درباره طبیعت بشر یاد نگرفته ایم یا آن را درک نکرده ایم.
ما می توانیم دایره کوچک را با نقاط برای نشان دادن دانش هر فردی که روی کره زمین وجود دارد پر کنیم ، تا زمانی که دایره تقریباً پر شد. فضای خالی باقی مانده در دایره کوچک نشان دهنده دانش موجود در شکلی است که امروزه در ذهن برخی از افراد زنده نیست. ما همچنین می توانیم نقاط را به صورت خوشه ای سازماندهی کنیم ، جایی که هر نقطه برای نشان دادن دانش و اعتقادات مشترک فرهنگهای مختلف کمی همپوشانی دارد ، اگرچه آنها نمی توانند بیش از حد همپوشانی داشته باشند زیرا همه ما به دلیل تفاوت های فردی در تجربیات خود چیز متفاوتی را می دانیم. نقاط نیز باید اندازه های متفاوتی داشته باشند تا نشان دهنده افزایش یا کاهش سطح درک و بینشی باشد که ما در ارتباط با یکدیگر از آن استفاده می کنیم. به عنوان مثال ، نقطه یک کودک بسیار کوچکتر از نقطه یک بزرگسال معمولی است.
محیط فیزیکی قبل از به دنیا آمدن ما اینجا بود – و ما مطمئناً با این بینش به دنیا نیامده ایم که باید به گونه ای با آن ارتباط برقرار کنیم که بتوانیم خود را از تجربه سطوح بالای رضایت اطمینان دهیم. به عنوان مثال ، اگر یک تناسب صد درصدی بین محیط ذهنی و جسمی ما وجود داشته باشد ، آنگاه همه آنچه در مورد ماهیت محیط فیزیکی که قبلاً آموخته بودیم باید بدانیم ، وجود دارد و این دانش بخشی جزء محیط روانی خواهد بود. در این مکاتبات کامل ، درک کامل تمام نیروهایی که در محیط فیزیکی عمل می کنند ، همراه با درک کامل رابطه علت و معلولی آنها ، متضمن آن خواهد بود. ما دقیقاً می دانیم که محیط چگونه به عنوان نیرویی بر ما برای ایجاد تجربه عمل می کند و چگونه محیط به عنوان نیروی متقابل به نیرویی که از طریق رفتار خود به آن وارد می کنیم واکنش نشان می دهد. و بنابراین ، با این درک کامل ، ما مناسب ترین مجموعه گام هایی را می دانیم که باید برای برآوردن نیازها ، مقاصد ، اهداف و خواسته های ما برداشته شود ، که منجر به رضایت کامل می شود. من رفتار را به عنوان بیان فیزیکی بیرونی انرژی ذهنی که به عنوان نیرویی بر محیط خارجی عمل می کند تعریف می کنم.
بدیهی است که هیچکدام از ما این نوع مکاتبات کامل را با محیط نداریم و در نتیجه ، شاید بتوان به جرات گفت که هیچ یک از ما در شرایط رضایت کامل زندگی نمی کنیم. با این حال ، هرچه بیشتر در مورد نیروهای متقابل پشت رفتار خود و نیروهای محیطی متقابل خارج از خود بفهمیم و بدانیم ، برآورده ساختن نیازها و دستیابی به اهدافمان آسان تر است ، و در نتیجه میزان رضایت بیشتری را از خود تجربه خواهیم کرد. زندگی می کند برعکس ، اگر رفتار خودمان را درک نکنیم ، مطمئناً نمی توانیم درک دیگران را پیش بینی کرده یا پیش بینی کنیم ، و هرچه درباره بقیه اجزای محیطی که می توانند به عنوان نیرویی بر ما تأثیر بگذارند کمتر بدانیم. ، در این صورت منطقی خواهد بود که هرچه پتانسیل کمتری برای برآوردن نیازها و دستیابی به اهداف خود داشته باشیم ، که منجر به احساس ناامیدی ، استرس ، اضطراب ، ناراحتی و ترس می شود.
یادگیری وکیفیت تجربیات ما

 

دانلود رایگان خلاصه جزوه عملیات واحد ۱ کتاب پی دی اف Pdf

همانطور که اشاره کردم ، ما با این علم به دنیا نیامده ایم که برای تحقق خودمان نیاز به عملکرد موثر در محیط فیزیکی داریم. با این حال ، ما با نیاز به دانستن متولد می شویم. این نیاز به دانستن به عنوان یک نیروی محرک در زندگی ما عمل می کند که از اعماق اعماق خود ما ناشی می شود. حس کنجکاوی طبیعی ما را وادار به کاوش و یادگیری می کند. به عنوان مثال ، هنگامی که ماهیت چیزی را جزوه عملیات واحد ۱ یا کاری را انجام دادیم ، به سرعت حوصله مان سر می رود و سراغ کار متفاوتی می رویم. خستگی به عنوان یک نیروی درونی ما را مجبور می کند که به دنبال چیز جدیدی برای کشف و یادگیری باشیم.
جاذبه ها همچنین به عنوان یک نیروی درونی عمل می کنند و ما را وادار می کند تا برای کشف و ایجاد تجربه در محیط عملیات واحد کنیم. موضوع کنجکاوی کودک (چیزی که او را جذب می کند) را از او دور کنید و چه اتفاقی خواهد افتاد؟ او معمولاً شروع به گریه می کند و یا حتی حالت تهوع پیدا می کند گریه او نشان می دهد که نیازهای درونی اش برآورده نشده است. گریه نوعی غم و اندوه برای جبران عدم تعادل بین محیط داخلی و خارجی است. هنگامی که ما هدف مورد علاقه خود را برای رضایت خود کاوش کرده ایم ، به این معنی است که قسمت داخلی با آنچه خارج از نظر تجربه ارائه می دهد پر شده است. هنگامی که این اتفاق می افتد ، ما به سادگی علاقه خود را از دست می دهیم ، حوصله مان سر می رود و شروع به جستجوی چیزهای دیگری می کنیم که می تواند توجه ما را به خود جلب کند.
ویژگی دیگری از طبیعت ما وجود دارد که نیاز ما به یادگیری را پشتیبانی می کند. هر زمان که ما یک مهارت را یاد می گیریم ، مراحل مربوط به عملکرد آن مهارت به سطح ناخودآگاه کاهش می یابد ، بنابراین ما در یادگیری چیزهای جدید آزاد هستیم. برای یادگیری یک مهارت ، ما معمولاً باید مهارت را به مجموعه ای از مراحل کوچک تقسیم کنیم و روی هر مرحله متمرکز شویم تا بتوانیم همه مراحل را با هم در یک سری حرکات موثر قرار دهیم.

عملیات واحد

عملیات واحد

با تمرکز بر روی هر گام کوچک ، تمرکز خود را به جایی محدود می کنیم که از هر چیز دیگری که در محیط می گذرد غافل می شویم. به عنوان مثال ، زمانی را در زندگیتان در نظر بگیرید که برای یادگیری یک مهارت جدید ، مثلاً در برخی از تمرین ها ، با هم صحبت می کردید و در حالی که سعی می کردید همه حرکات را کنار هم قرار دهید ، شخصی سعی می کرد توجه شما را به موضوعات کاملاً غیر مرتبط جلب کند. به در چنین شرایطی ما تمرکز بر یکی را بدون از بین بردن تمرکز بر دیگری بسیار دشوار و غیرممکن می دانیم. با این حال ، پس از اینکه ما مهارت را به عنوان یک منبع آموخته با موفقیت تبدیل کردیم ، می توانیم به راحتی حرکات را انجام دهیم و توجه خود را در جاهای دیگر متمرکز کنیم.
بدون این ویژگی طبیعت ما ، جایی که مهارت های ما به عملیات واحد ناخودآگاه کاهش می یابد ، تقریباً غیرممکن است که از سطح عملکرد یک نوزاد معمولی عبور کنیم. فقط فکر کنید اگر بخواهیم روی همه حرکات لازم تمرکز کنیم تا چیزی را مانند یک نوزاد معمولی انتخاب کنیم ، چگونه خواهد بود. ما همیشه هماهنگی چشم/دست را که به طور کامل بدیهی می دانیم نداشتیم. مجبور شدیم آن را یاد بگیریم. ما آن را آموختیم زیرا به چیزهایی در محیطی که می خواستیم با حس لامسه خود تجربه کنیم ، جذب شدیم. با یادگیری هر مهارت ، می توانیم به طور خودکار به مجموعه ای از حرکات برای اجرای مهارت دسترسی پیدا کنیم تا مجبور نباشیم روی هیچ یک از مراحل فردی تمرکز کنیم ، که این امر توجه ما را به اکتشاف و گسترش مداوم آنچه می توانیم از آن آگاه باشیم ، آزاد می کند.
یادگیری تابعی از وجود ماست. این به طور طبیعی از طریق حس کنجکاوی قوی ما و آنچه ما در محیط جذب می کنیم اتفاق می افتد و ما فقط باید همه چیز را در مورد آن بدانیم. در اساسی ترین سطح ، یادگیری فقط به این دلیل اتفاق می افتد که ما زنده هستیم و برای زنده ماندن باید با محیط جزوه عملیات واحد ۱ داشته باشیم. بنابراین ما چیزی یاد می گیریم. با این حال ، این لزوما به این معنا نیست که آنچه آموخته ایم با توجه به اینکه چگونه می توانیم خود را به نحوی رضایت بخش انجام دهیم بسیار مفید است. ما در سالهای اولیه خود کنترل بسیار کمی بر آنچه درباره طبیعت جهان خارج و نحوه عملکرد آن می آموزیم ، داریم. من در این مورد در یک لحظه بیشتر بحث خواهم کرد.
همانطور که نقطه شخصی خود را گسترش می دهیم (مانند مثال) تا بیشتر و بیشتر در مورد آنچه که محیط به منظور ارائه بینش درباره خود ارائه می دهد بیشتر بیاموزیم ، سطح مکاتبات خود را با آن افزایش می دهیم وقتی یاد می گیریم ، ترکیب و سازگاری را تغییر می دهیم. از محیط داخلی ما هر تغییری که ما در درون ایجاد می کنیم به طور همزمان دیدگاه و برداشت ما از خارج را تغییر می دهد. محیط بیرونی متفاوت است زیرا ما بر اساس بینش ها و درک های جدید در نتیجه آنچه به داخل اضافه شده یا تغییر کرده عمل می کنیم. هر بینش جدید در مورد نحوه تعامل مناسب تر با محیط برای تغییر کیفیت تجربیات ما ، گزینه های جدید و متفاوتی را در اختیار ما قرار می دهد.
این ممکن است یک رابطه آشکار بین آموخته های ما و میزان رضایتمندی ما در زندگی به نظر برسد ، اما من به شما اطمینان می دهم که اینطور نیست. اگر این امر بسیار واضح بود ، اکثر مردم زمان سختی برای برقراری ارتباط بین وخامت شرایط ، فقدان شادی یا رضایت از زندگی خود و عدم بینش خود ، همراه با امتناع از اعتراف به چیزی که آنها انجام می دهند ، ندارند. نمی دانم و باید یاد بگیرم.
تا زمانی که به نقطه ای نرسیم که همه چیز را بدانیم ، رضایتمندی بیشتری در هر تجربه ای وجود دارد. اگر ما عملیات واحد آنچه را که باید بدانیم بدانیم ، می توانیم منتظر پیامدهایی از خارج باشیم که دقیقاً با محیط ذهنی داخلی مطابقت دارد. این نوع مطابقت کامل بین درونی و بیرونی نتیجه درک کامل ما از خودمان است – نیروهای درونی که بر رفتار ما تأثیر می گذارند – در ارتباط با نیروهای محیطی بیرونی که بر ما تأثیر می گذارند. از آنجا که هیچ یک از ما در سطح دانش کامل نیستیم ، می توانیم فرض کنیم که در هر تجربه ای که از محیط فیزیکی داریم ، تجربیات احتمالی دیگری نیز ناشی از انتخاب های دیگری است که در آن زمان در دسترس ما بوده است ، اما نکته این است که ما در هر شرایطی دقیقاً با سطح درک ، بینش و توانایی ما برای عمل به آنچه می دانیم مطابقت دارد.
هرچه بیشتر به خودمان اجازه دهیم که یاد بگیریم ، بهتر می توانیم در مورد امکانات موجود در آینده ارزیابی کنیم. با این حال ، در گفته های فوق به طور ضمنی آمده است که ما اولاً مایل هستیم تصدیق کنیم که آینده های احتمالی دیگری وجود دارد ، نه فقط آینده ای که انتظارات و اعتقادات ما در مورد آنچه قبلاً آموخته ایم ما را در آن قفل می کند.
به خاطر داشته باشید که هر چیزی که ما در رابطه با همه چیزهایی که هنوز یاد نگرفته ایم می دانیم ، بیانگر محدودیت های فعلی است که ما خارج از آنها کار می کنیم. از نظر مفهومی ، این محدودیت های فردی با انتخاب هایی که مردم در قرون وسطی با اعتقاد به مسطح بودن زمین کور کرده بودند ، تفاوتی ندارد.
اگر ما حاضر نباشیم تصدیق کنیم که در هر شرایطی اطلاعات و انتخاب های بیشتری از آنچه باورهای ما به ما اجازه می دهند درک کنیم وجود دارد ، ما هرگز یاد نمی گیریم که وجود این امکانات رضایت بخش تر را تشخیص دهیم یا پیش بینی کنیم. با اذعان به احتمال وجود مجموعه مناسب تری از مراحل ، ما خود را برای درک و سپس یادگیری مراحل که می تواند منجر به سطوح بیشتری از رضایت شود ، باز می کنیم. امتناع از تصدیق وجود این امکانات با ادعای عدم وجود الکتریسیته قبل از کشف آن یکی خواهد بود. وقتی با دفاع از آنچه که قبلاً می دانیم می دانیم دائماً برای وضع موجود بحث می کنیم ، به نظر می رسد که محیط دائماً به ما حمله می کند و منجر به احساس استرس و اضطراب می شود.
محیط بیرونی مورد تعرض قرار می گیرد زیرا بیشتر به ما پیشنهاد می دهد تا درباره ماهیت شیوه های موجودیت چیزها بیاموزیم و ما به سادگی از یادگیری خودداری می کنیم.
در واقع ، ما فقط می توانیم با نظارت بر احساس خود ، به راحتی تعیین کنیم که آیا نیاز به یادگیری چیزی برای عملکرد عملیات واحد در محیط داریم. اگر هیچ گاه عدم توازن یا عدم تناسب بین محیط های روحی و جسمی وجود جزوه عملیات واحد ۱ ، از لحاظ نظری ما هرگز دلیلی برای احساس ناامیدی ، سرخوردگی ، سردرگمی ، استرس یا اضطراب نخواهیم داشت. تنها به دلیل عدم تعادل ، عدم هماهنگی یا مطابقت بین روحی و جسمی است که ما هر یک از این احساسات منفی و ناخوشایند را تجربه می کنیم. زیرا وقتی بین داخل و خارج تعادل برقرار شود ، احساسات متضاد شادی ، شادی و رضایت را تجربه می کنیم. بنابراین منطقی است که هر زمان که این احساسات منفی را احساس می کنیم ، به این دلیل است که یا مناسب ترین مجموعه گام ها را نمی دانیم ، که منجر به سرخوردگی و ناامیدی می شود ، یا نمی دانیم در مرحله بعد چه باید بکنیم ، در نتیجه استرس ، جزوه عملیات واحد ۲ و سردرگمی در هر صورت ، احساسات ما همیشه وضعیت ارتباط ما با محیط زیست را برای ما بازگو می کند و راه را عملیات واحد آموختن به چیزهایی که برای تجربه رضایت بیشتر نیاز داریم ، نشان می دهد.
به عنوان مثال ، اگر ما در روابط شخصی خود احساس رضایت نمی کنیم ، آیا خیلی ساده می توان تصور کرد که دلیل آن این است که ما مهارت های بین فردی مناسب را توسعه نداده ایم؟ آیا این امکان وجود دارد که مهارت های ارتباطی خاصی وجود داشته باشد که – هنگامی که یاد گرفته و مورد استفاده قرار گیرد – بتواند به روابط شخصی رضایت بخش تر و سطوح عمیق تری از روابط منجر شود؟ مشکل این است که فرض بر این است که مهارت های مناسب منجر به سطوح بالاتر رضایت وجود ندارد یا اینکه ما قبلاً آنچه را که باید بدانیم می دانیم و اگر در حال حاضر رضایت را تجربه نمی کنیم ، به همین راحتی می توان فرض کرد. به طور کلی می توان آن را تجربه کرد هنگامی که ما بر اساس آخرین فرض عمل می کنیم ، حتی اگر محیطی شواهدی را در اختیار ما قرار دهد که نشان می دهد میزان رضایتمندی عمیق تری وجود دارد (مشاهده زوج دیگری که احساس رضایت می کنند) ، احتمالاً فرض می ً ً () ، ً – – ً

How useful was this post?

Click on a star to rate it!

Average rating 0 / 5. Vote count: 0

No votes so far! Be the first to rate this post.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *