جزوات تایپ شده فارسی عمومی
کتاب فارسی عمومی پیام نور علمی کاربردی دانشگاه آزاد استخدامی خلاصه Pdf
من مانده ام مهجو ر از او بیچاره و رنجو ر :
← : ََ : + = َ ← : = ← : : : : : :
– – )(
– ←)(
– – )(
– : : ُ:َ:ُ: ُ: ََ: ِ : : َُُ)(
)( )( )( )( ُِ ُ َ َ – –
: )( )( )= ( * )( ) ( )= ( ِ ُ )می شود(
موسیقی: شاعر برای بیان مقصود خویش واژه هایی را جزوه فارسی عمومی گزیند که با قرار گرفتن در کنار هم، آهنگ خاصی را ایجاد می کند.
انواع موسیقی: 1- هجایی: درآن سیلاب ها و بخش ها مهم است. )تقطیع(
2- عرو ی: در آن کوتاهی و بلندی شعر مهم است.
مال اشعار بام همه را بخش کنیم و کوتاهی و بلندی اشعار را مشخص کنیم.
کا را م جا / نم می ر ود ن ن U ن / ن ن U ن مسن تفن ع لن / مسن تفن ع لن ای سا ر بان / آ هس ِتِ ران ن ن Uن / ن ن U ن
مسن تفن ع لن / مسن تفن ع لن
ن ن U ن / ن ن U ن وان دل کِ با / خُد دا ش تمَ
ن ن U ن / ن ن U ن مسن تفن ع لن / مسن تفن ع لن مسن تفن ع لن / مسن تفن ع لن
با دلن س تا / نمَ می رَ وَد
زِن دِ شُ دَم ن UUن مفن ت ع لن مُر دِ بُ دَم ن UUن مفن ت ع لن
قا مَ دُ من ن UUن
مفن ت ع لن دو لَ تِ عشن ن UUن
مفن ت ع لن
ین دِ شُ دم
نUU ن
مفن ت ع لن دو لَ تِ پا ن UUن
مفن ت ع لن
زبان و بیان:
1- گفتاری: تکلم )حرف زدن(
2- نوشتاری: کتیبه ها ) سنگ نبشتهها(
3- تصویری: علایم راهنمایی و رانندگی
× ؟ ! این علامت ها، خود زبان هستند.
زبان و بیان، امکانی است در اختیار ما، بدون زبان نمی توان ارتباط برقرار کرد. ما با زبان و کلام سروکار داریم.
قالب: به طور کلی شکل بیرونی اار است.
هرگاه از قالب یک اار ادبی، سخن به میان می آید.
شکل ظاهری، ساختمان و سبک آن اار، موردنظر است.
شاعر، برای بیان مقصود خویش واژه هایی را برمی گزیند که با قرار گرفتن در کنار هم، آهنگ خاصی را پدید آورد.
پیام: نتیجهی گرفته شده از هر اار ادبی. پیام می تواند: عرفانی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، مخهبی و… باشد.
شیوه های شعر
دانلود جزوه فارسی عمومی رایگان خلاصه کتاب پی دی اف pdf کامل
قافی ه وزنعرو ی آهن گ شیوه های شع ر
* منظم مشخص است که کجا قرار می گیرد * * کهن
* نامنظم
مشخص نیست که کجا قرار میگیرد . * * آزاد یا نیمایی
– – * سپید
– – – موج ن و
تعاریف:
شهعر کهن یا شهعر کلاسهیک پارسهی: قدمتی بیش از 1100 سنال دارد. کاملاً موزون اسنت و وزن آن بر پایهی سناختار عرو نی )وزن شعر فارسی( است. یکی از کهن ترین گونه های ادبی و شاخه ای از هنر است که قالبهای خاصی دارد. مانند: قصیده، غزل، مانوی و
…
آزاد / نیمایی: بدین دلیل به آن شننعر نیمایی گویند که پایه گخار آن نیما یوشننیب بود و بدان خاطر به آن آزاد گویند که نیما، شننعر را از نظر قافیه و تقطیع عرو ی آزاد کرد. یعنی جای مش خص ی برای قافیه قرار نداد اما وزن داش ت. این ش عر، وزن عرو ی و قافیهدارد اما جای قافیه مشننخص نیسننت. شننعری اسننت کوتاه و بلند با رعایت دقیا اوزان عرو ننی. مانند: اخوان االث، فروغ فرخزاد،سهراب سپهری و…
این نوع شعر از مهم ترین و اصلی ترین قالب شعر امروز نوگراست.
شعر سپید: فاقد وزن و قافیه است. ناری است همراه با صورخیال و احساس. نوع دیگری از تحول شعر فارسی است که در آن وزن،مطلقاً رعایت نمی شنود بلکه بیشنتر کوشنش در انتخاب کلمه و توجه به تخیل و اندیشنه اسنت هر چند آهنگین اسنت اما وزن عرو نی و قافیه هم ندارد. مانند: احمد شاملو
موج نو: شنعری اسنت که پیچیدگی های خاصنی دارد. با شنعر سنپید و نیمایی متفاوت اسنت. وزن ندارد اما هارمونی )هماهنگی( دارد.
در موج نو کلمات، مفهوم خاصننی را القا می کنند و سننمبل هسننتند و با تصننویر سننروکار دارند. سننمبل) symbol فرانسننوی( مال:
احمدر ا احمدی، یدالله رویایی، یاء موحد.
موج نو، نه تنها وزن عرو ی ندارد، بلکه آهنگین هم نیست و قافیه هم ندارد. تفاوت آن با نار تنها در تخیل شعری است.
تفاوت موج نو با نار در تخیل است. موج نو، تخیل دارد.
سبک: از نظر بررسی واژه از کلمهی عربی سَبیکه گرفته شده در جزوه فارسی عمومی به معنی شیوه و طر ز است و واژهی اروپایی آن Style است .
سنبیکه: ظرفی اسنت که در آن قطعهی طلای مخاب ریخته می شنود و قالب گیری می شنود. سنبک از سنبکیه گرفته شنده، همانطور که سبکیه به مواد مخاب شکل می دهد، سبک نیز به هر اار هنری و ادبی اعم )شامل( ا ز نظم و نار شکل می دهد.
سبک هر فرد بیانگر جهان بینی اوست.
سبک به طور کلی؛ روش بیان دیده ها، شنیده ها و تخیلات شاعر و یا نویسنده است که به طرز خاصی به بیان ن ما فی میر )درون(نننننن شنخص می پردازد. سنبک، واژه ای محدود با کاربردی محدود نیسنت بلکه وسنیلهی شنناسنایی فرد به گروه و دورهی زمانی اسنت.
چگونگی درون آدمی اسننت که آن را با زبان بیان می کند. سننبک یک فرایند شننخصننی اسننت. مال اار انگشننت هر فرد که با دیگری متفاوت است.
سبک در اصطلاح ادب عبارت است از روش خاصی که گوینده، ادراک و احساس خود را بوسیلهی آن بیان می کند.
شعر فارسی را عموماً به 4 سبک تقسیم می کنند.
1- خراسانی )ترکستانی یا سامانی(
2- عراقی
3- هندی
4- بازگشت ادبی
ولی بر این چهار سنبک،شنعر نو یا شنعر معاصن ر را نیز باید افزود. البته نامگخاری این تقسنیم بندی پایهی علمی معتبری ندارد و تنها به جنبهی مکانی آن توجه شنده اسنت بدین معنی که بیشنتر گویندگان سنبک خراسنانی از مردم خراسنان و بیشنتر گویندگان سنبک عراقی از اهالی عراس عجم و اکار شاعران سبک هندی مقیم هندوستان بوده اند.
سهبک خراسهانی: ابتدا در خراسنان بوجود آمد و چون ترکسنتان هم جزء خراسنان بزرگ به شنمار می رفت بدان ترکسنتانی نیز گفته اند و به علت آن که ظهورش در زمان سنامانیان بوده آن را سنبک سنامانی نیز نامیده اند. از سنوی دیگر سنبک خراسنانی برحسنب زمان به سنه سنبک سنامانی، غزنوی و سنلجوقی تقسنیم میشنود. سنبک دورهی سنلجوقی را باید بینابین نام نهاد چرا که به جز سنبک خراسنانیویژگی های سنبک ع راقی نیز در آن به چشنم می خورد. به زبان دیگر سنبک شناعران عهد سنامانی و غزنوی را سنبک خراسنانی گویندو از جمله شناعران این سنبک: رودکی، فرخی سنیسنتانی، عنصنری، ناصنرخسنرو، سننایی، مسنعود سنعد، فردوسنی و … را می توان نام برد. اشعار این سبک از حیث نوع، بیشتر قصیده است.
اکنون به سه ویژگی لفظ، معنی و م مون این سبک می پردازیم

فارسی عمومی pdf
مضمون معنی لفظ
1- وصف طبیعت
2- شرح فتوحات پادشاهان 1- صداقت 1- ساده و روان
2- خالی از ترکیبات دشوا ر
3- مدح )مدیحه(
4- گاه پند و اندر ز
5- عرفان
6- حکمت 2- صننن راحت لهجه )صننن جزوه فارسی عمومی و آشکار(
3- تعبیرات و تشنننبیهات سننناده و ملموس 3- اندک بودن واژه عربی
مدح: ستایش مداح: ستایش کننده ممدوح: مورد ستایش قرار گرفته این سبک تا قرن ششم هن رواج داشته است.
ماال: مرا بسود فرو ریخت هر چه دندان بود )مشبه( نبود دندان م بلَ چراغ تابان بود )مشبه به( )رودکی( بسود: فرسوده شد م: نه بل: بلکهتشبیه تفضیل: برتری بخشیدن مشبه نسبت به مشبه به.
مختصات سبک خراسانی:
زبانی:
1- سادگی زبان
2- کمی لغات عربی و لغات بیگانه )به جز اصطلاحات مخهبی(
3- تفاوت تلفظ برخی از کلمات در مقایسه با زبان امروز. مال: یَک هَزار ← یک هزا ر
4- کهنه و مهجور بودن بخشی از لغات در مقایسه با زبان امروز.
فکری:
1- روح شادی و نشاط و خوش باشی و تساهل )ساده و سهل گرفتن.(
2- شعر واقع گراست و تو یحات عمدتا؛ً طبیعی، ساده، محسوس، عینی است.
3- عمدتاً معشوس زمینی و دست یافتنی است.
4- جنبه های عقلانی بر جنبه های احساسی و عاطفی غلبه دارد.
5- روح حماسه بر ادبیات این دوره حاکم است.
6- اشعار پندآمیز و اندرزگونهی این دوره ساده است.
7- م مون عمدهی اشعار این سبک؛ مرایه، حکمت، پند و اندر ز، حماسه، مدح و غنا هست.
سههبک عراقی:این سننبک در حوزهی عراس عجم از اواخر قرن 6 تا قرن 9 هجری رواج و ادامه داشننت و با گسننترش شننعر دری درعراس و آخربایجان و توجه نویسندگان و شاعران به علوم و ادبیات در شعر تحولی پیدا شد که این تحول در ابتدا در شعر شاعرانی
چون انوری و ظهیر فاریابی دیده می شنن ود. در آخربایجان نیز خاقانی و نظامی شنن یوه ای نو بوجود آوردند که به سنن بک آخربایجانی شنهرت یافت. در عراس نیز شناعرانی چون جمال الدین عبدالرزاس اصنفهانی، کمال الدین اسنماعیلی، سنعدی در دورهی مغول و بعد از اینان حافظ این سنبک را به اوج خود می رسناند. این دوره را می توان شنکوفاترین دو رانی دانسنت که زبان و ادب فارسنی به خود دیده اسنت. در این سنبک، قصنیده بیشنتر جای خود را به غزل داد. و سنادگی، روانی و اسنتحکام، جای خود را به تعبیرات، کارت تشنبیهات ،کنایات زیبا و تازه و در عین حال دقیا و باریک داد. واژه های تازی، فزونی یافت. با وجود تصننوف و عرفان در شننعر، شنناعرانیچون؛ سنایی، عطا ر، مولوی، حافظ و دهها شاعر دیگر ظهور کردند و م امین اخلاقی و تربیتی و پند و اندرز جای خود را به مدایح مبالغه آمیز داد. برای ماال: بخشی از یک غزل حافظ که شع ر او نقطهی اوج سبک عراقی است را می گویم.
دل سنراپنرده محبّتّ او سننت دیده آیینه دار طلعت اوست
من که سر درنیاوردم به دوکون گنردنم زیر بنار م نّنت اوست کون: دنیا)حافظ شیرازی(
س بک هندی:از قرن نهم به بعد به علت اس تقبال دربار ادب پرور هند از ش اعران پارس ی گو و همچنین به علت عدم توجه پادش اهانصفوی به اشعا ر متداول مدحی گروهی از گویندگان به هندوستان رفتند و در آنجا به کار شعر و شاعری پرداختند. این ها به واسطهی دوری از مرکز زبان و تمایل به اظهار قدرت در بیان مفاهیم و نکات دقیا و حس نوجویی و دوستی و به سبب تاایر زبان و فرهنگهندی و دیگر عوامل محیط، سننبکی را به وجود آوردند که سننبک هندی نامیده شنند. برخی از ادبا این سننبک را جزوه فارسی عمومی اصننفهانی نیز نامیدند. این سبک تقریباً از قرن نهم تا سیزدهم هجری ادامه داشت.
و از ویژگی های این سنبک: 1- تعبیرات ،2- تشنبیهات ،3- کنایات ظریف و دقیا و باریک 4- ترکیبات و معانی پیچیده و دشنوار را می توان نام ب رد. از میان گویندگانی که به این س بک ش عر س روده اند و نام آنها در خور خکر اس ت: کلیم کاش انی، عرفی ش یرازی،بیدل دهلوی، صائب تبریزی )مهمترین(، غنی کشمیری، وحید قزوینی و … هستند.
از گویندگان این سبک، تک بیتهای نغز و دمویزی بر جای مانده که اغلب صورت رب المال پیدا کرده است.
ماال: عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد خمی ر مایه دکان شیشه گر سنگ است)وحید قزوینی(
شهعر معاصهر:این اصنطلاح به مجموعه اشنعاری که در نیم قرن اخیر خارج از اسنلوب سنروده شنده اسنت اطلاس می شنود. در آن زمان،شاعران به جستجوی م مون و قالب های تازه برآمدند. مال: یادآر زشمع مرده یادآر )علی اکبر دهخدا( پس از دهخدا، برخی شاعرانمعاصنر از قبیل ملک الشنعرای بهار و ابوالقاسنم مهوتی به سناختن دو بیتی های پیوسنته )چهار پاره( پرداختند. نیما یوشنیب به شنعرهاییپرداخت که در آن ها علاوه بر تازگی در بیان و تشنبیهات و اسنتعاراتی که در آن ها به چشنم می خورد، موازین عرو نی شنعر پارسنیبه شنیوه های قدیمی رعایت نشند. اکنون یکی از انواع رایب شنعر امروز فارسنی اسنت که اصنطلاحاً آن را شنعر آزاد و گاهی ش عرنیمایی نیز می گویند. یعنی شنعری که در یکی از وزن های عرو نی قدیم سنروده می شنود اما شناعر برحسنب نیاز معنوی در کوتاهیو بلندی مصراع ها و همچنین در به کاربردن قافیه، آزاد است.
مال این شعر از نیما یوشیب:
می تراود مهتاب
می درخشد شبتاب نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند.
بازگشت ادبی:
از اوایل قرن12هجری در شعر فارسی تحول پدید آمده. شاعران از نازک خیالی های دور و دراز و گاه مبتخلِ سبک هندی، دل آزردهشدند و به پیروی از شاعران قدیم) فرخی، منوچهری، حافظ، فردوسی و سعدی( پرداختند.
اغلب شنع رها در قالب غزل و مانوی و به سنبک عراقی سنروده شنده اند از جمله ویژگی سنبک شنعری این دوره را می توان به کم شندنکار برد لغات عامیانه و محاوره در مقایسه با سبک هندی اشاره کرد.
بازگشنت به شنعر و ادب علیرغم )برخلاف( تکراری بودن سناختار و محتوای شنعرها سنبب تابیت )اابت شندن( و انسنجام )منسنجم شندن( زبان و روانی وشیوایی کلام و نیز تامل در مسیر طولی شعر فارسی شد.
طنز: سنخنی اسنت با میه جزوه فارسی عمومی از شنیرینیولی در زیر آن زه ر تلخ انتقاد وجود دارد. برای اصنلاح شنخص، بدون توهین و آبروریزی و نام بردن، طن ز سازنده است و مخرب و ویرانگر نیست، ظاهری شیرین دارد و زبان آن زبان ایهام و کنایه است.
هجو: سخنی است که ظاهر و باطن آن زهرآلود است. ممکن است خنده آور باشد اما ویرانگری و تخریب شخصیت دارد.
اگر در طنز نام کسی برده شود هجو می شود چون آبروی شخص ریخته می شود.
هزل: سخنی است شیرین و بدون هدف سازندگی و ویرانگری. مانند: لطیفه و جوک.
اسطوره: حقیقی و تاریخی است که در میه هایی از افسانه پیچیده شده است.
انواع ادبیات نمایشی از نظر قهرمانان آن:
الف( مستقیم
ب( غیرمستقیم: 1- فابل ،2- پارابل.
مستقیم: انسان ها در آن نقش بازی می کنند.
غیرمستقیم: 1- فابل: جانداران در آن نقش بازی می کنند. مال: موش و گربه اار عبید خاکانی.
2- پارابل: اشیاء در آن نقش بازی می کنند. مال: سیر و پیاز اار پروین اعتصامی.
رمان: رمان در ادبیات فارسنننی تا دورهی مشنننروطیت تنها یک رُمان می تواند با رمان های خارجی مطابقت کند. مال سنننمک عیار:
خدادادبن کاتب ارجانی.
رمان، داسنتان بلندی اسنت که بیانگر یک بُرش از زندگی فردی اسنت. رمان از 20 صنفحه بیشنتر می شنود و در آن قهرمانان، حوادثو مکان های زیادی وجود دارد و به صورت مرتب رخ می دهد تا از آن نتیجه اخلاقی و تربیتی گرفته شود.
انواع رمان: 1- پلیسی )کارآگاهی(، 2- جنایی )جنایت(، 3- غنایی )عشقی(و…
نول: عبارت اسنت از داسنتان کوتاهی که فقط یک نکته یا یک صنحنه از زندگی انسنان را بازگو می کند، بنابراین کمتر از 20 صنفحهاست. در نووِل، صحنه و قهرمان محدود و کم است اما در رُمان بالعکس است.
قصه: داستان بلند، بی سروتهَ و بی نتیجه ای است که جنبهی اخلاقی یا تربیتی ندارد و در آن دروغ، افسانه و خرافات غلبه دارد.
سهمک عیار: یکی از داسنتان های عیار که بوسنیلهی خدادادبن کاتب ارجانی نوشنته شنده و به وسنیله دکتر پرویز ناتل خانلری تصنحیح شده است و در آن قهرمان داستان، خورشید شاه است.
سرقات ادبی:
سرقت هایی که در علوم ادبیات )شعر و نار( خواسته و یا ناخواسته صورت می گیرد.
عقد: آن است که سخن ناری را که از دیگری است به رشتهی نظم درآورند.
حلّ: آن است که سخن منظوم را به مناور تبدیل کنند.
ترجمه: آن است که کتب دیگران را ترجمه کنند بدون ادا جزوه فارسی عمومی حا و اصل مطلب یک نویسنده.
یعنی؛ در معنی آن دخل )دخالت( و تصرف )کم و زیاد کردن( می کنند یا اینکه نامی از نویسنده نمی برند.
توارد خاطرین: متوارد و وارد شدن در خاطرها و خهن ها.
هرگاه دو شاعر بدون اطلاع از سخن یکدیگ ر، شعری را دربارهی یک مو وع ساخته باشند اما وا ژگان آن فرس کند.
هر دو با هم یک مو وع به خهن شان رسیده باشد بدون اینکه متوجه باشند.
تتبع و تقلید )تبعیت و پیروی:( ممارسنت )تمرین کردن( و بسنیار خواندن شنعر کسنی و پیروی کردن از سنبک، اسنلوب )روش و شنیوه(شاعران. افراط و زیاده روی در این کار ممکن است منتهی به عملی شود که در معرض تهمت سرقت باشد.
نقل: به معنی جا به جا کردن. جابه جا کردن م ننمون شننعر.در اصننطلاح آن اسننت که الفاظ )جمع لفظ، واژه( و معانی )جمع معنی ،مفهوم هر چیز، آنچه که از چیزی می فهمیم( و م مون )دربرگیرنده، شامل، محتوا( الفاظ، معانی و م مون شعر شاعری را بگیرند اما مو نوع آن را تغییر دهند. ما لاً از مدح )سنتایش( به خم )نکوهش( از تعزیت )شنعر برای عزاداری( به تهنیت )شنعر برای تبریک(نقل کنند.
اصطلاحات ادبی
مصراع بیت بیت فرد مطلع مقطع ردیف قافیه رَوی بیت مُصَرَع مَرَدف مقفی وزن قالب تخلص
مصهراع: هر بیت شنامل دو قسنمت اسنت که هر یک از این بخش ها یک مصنراع نام دارد. کمترین مقدار سنخن موزون )وزن دار( یکمصنراع اسنت. مصنراع یا مِصنرع در لغت به معنی یک لنگه از در دو لختی )دو تكه اي( اسنت و در اصنطلاح، حداقل سنخن موزون و نیمی از یک بیت است.
بیت: یک واژهی عربی است. در لغت به معنی خانه و در اصنطلاح ادبی، حداقل شنعری که از دو مِصنرع تشنکیل شنده اسنت. بیت، واحد شعر است.
ردیف: در پایان هر بیت، عیناتًکرار می شود. این تکرار بر تاایر موسیقایی آن می افزاید.

آموزش فارسی
ماال: ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود وان دل که با خود داشتم، با دلستانم می رود
قافیه: کلمه ای است که در آخر هر مصراع خکر می شود به شرطی که در آخر کلمات عیناً تکرار نشود )اگر عیناً تکرار شود، ردیف است( و یا اگر شعری، ردیف نداشته باشد، آن گاه به کلمات آخر اشعار، قافیه گویند.
ماال: به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست روی: آخرین یا اصلی ترین حرف قافیه است.
ماال: دلستانم آستانم استخوانم م ← رَوی
واژهی قافیه: دلستانم، آستانم، استخوانم حرف قافیه: انم حرف روی: م
بیت م صرع: زمانی که هر دو مص راع، یک بیت، قافیه داشته باشد، بیت مُصَرع گویند. مانند: تمامی ابیات شاهنامه و مانوی ماال: به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین
کلمه قافیه: جان و زبان حرف قافیه: ان
م ر د ف: شعری که ردیف داشته باشد.
ماال: به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین
در مصراع یا بیتی که مُ رَ دَف یا ردیف دار نیست، قافیه در تاایربخشی و زیبایی شعر نقش بسزایی دارد.
مق فی )قافیه دار:( بیتی که هر دو مصراع آن قافیه داشته باشد در مانوی که هر بیت قافیهی جداگانه دارد، تمامی ابیاتش مقفی است اما در غزل و قصیده، تنها بیت اول مقفی است و مصراع های زوج از بیت اول تبعیت می کنند.
مدح: ستایش مداح: ستایش گ ر ممدوح: ستایش شده تمحید: ستایش خدامدح و نعت: ستایش پیامب ر منقبت: ستایش امام وزن: با شنیدن هر یک از مص راع ها، آهنگ خاص ی را حس می کنیم که آن را در یک جملهی معمولی نمی یابیم. این آهنگ که درتمام مصراع ها، یکسان است، همان وزن شعر است. به گونهای که اگر در مصراع، کلمهای حخف شود یا جای کلمه یا کلماتش تغییر کند، آن وزن نخستین، احساس نمی شود.
ماال: ای ساربان / آهسته ران / کارام جا / نم جزوه فارسی عمومی رود وان دل کهبا / خود داشتم / با دلستا / نم می ورد مستفعلن) 4 بار( در تقطیع واژهی خود ، خُد نوشته می شود.
قالب: شکلی که قافیه به شعر می بخشد را قالب گویند. مال: مانوی، غزل، قصیده، رباعی و…
تفاوت قالب، تفاوت در چگونگی قرار گرفتن قافیهی آن ها است.
قالب دو نوع: 1- منظم: کلاسیک، کهن
2- نامنظم: نو ← چون در شعر نو، قافیه جای مشخصی ندارد.
شعر سنتی قالب های متفاوتی دارد اما قالب شعر نیمایی از کوتاه و بلندشدن مصراع ها حاصل می شود.
ماال:
س م مَت را نِ می خا هند پا سخ گفت 11 سیلاب سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.
U ن ن ن U ن ن Uن ن ن Uن
سر ها در گَ ری با نست 7 سیلاب سرها در گریبان است.
ن ن ن Uن ن Uن
که سرما سخت سوزان است. 7 سیلاب ک سر ما سخت سو زا نست
Uنن Uن ن ن Uن
مطلع: از نظر لغوی محل طلوع و شروع است.
در اصطلاح: بیت اول هر قالب شعری )اعم از غزل، قصیده و(..
مق طع: از نظر لغوی محل قطع و تمام شدن است.
در اصطلاح: بیت آخر هر قالب شعری )اعم از غزل، قصیده و(…
سخن را مَطلَع و مَقطَع بیاید که پُر گفتن، ملامت می فزاید )نظامی عرو ی( بیت فرد: اگر شاعر، مقصود خود را تنها در یک بیت بیان کند.
ماال: جایی نرسد کس به توانایی خویش امِّ تو چراغ جزوه دستور زبان فارسی دانشگاه داری پیش )سعدی( این بیت یک بیت هدفمند و کامل است.
معنی: تا تو )خداوند( رحمت خود را شامل حال کسی نکنی او به جایی نخواهد رسید.
تخلص: گاهی شنناعر، خود را مخاطب قرار می دهد و نام خود را در شننعر می آورد که معمومً در بیت آخر هر قالب شننعری اسننت.
مانند اشعار حافظ در بیت آخر تمام غزلها.
ماال: حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود ای شیخ پاکدامن، معخور دار ما را
تشهبیه:ادعای همانندی میان دو یا چند چیز اسنت. تشنبیه کمک می کند که بدون تو نیحات، با کمترین الفاظ )کلمات( منظور خود را به مخاطب برسانیم.
ارکان یا پایهی تشبیه:
1- مشبه: چیزی یا کسی که قصد مانند کردن آن را داریم. مال: علی
2- مشبه به: چیزی یا کسی که مشبه، به آن مانند می شود. مال: شی ر
3- ادات تشبیه: واژهی نشان دهندهی پیوند شباهت: مال کلمهی مانند ادوات تشبیه:چو، چون، مال، چونین، همچونان، همچونین، همچنین، بسان، آنسان، اینسان، ماند، مانند و…
4- وجه شبه )دلیل شباهت:( ویژگی مشترک میان مشبه و مشبه به.
مشنبه و مشنبه به را طرفین تشنبیه می جزوه فارسی عمومی . این دو در تمام تشنبیهات ح نور دارند اما ادات تشنبیه و وجه شنبه می توانند حخف شنوند .اگر این دو )ادات و وجه شنبه( حخف شنوند ایجاد نوعی اسنتعاره می کنند برای فهم یک تشنبیه باید به سنراغ مشنبهٌبه رفت که مهمترین پایهی تشبیه است.
ماال: دانا چو طلبه عطار است خاموش و هنرنمای
دانا: مشبه چو: ادات تشبیه طبله عطار: مشبه به خاموش و هنرنمای: وجه شبه ماال: بلم آرام چون قویی سبکبا ر
بلم: مشبه آرام و سبكبال: وجه شبه چون: ادات تشبیه قویی : مشبه به
جناس تام: آن است که الفاظ در گفتن و نوشتن متجانس )هم جنس( با شند یعنی حروف و کلمات یکی و فقط در معنی مختلف باشند.
نه برادر نه خویش است ماال: برادر که در بند خویش است
خویش دوم: خویشاوند خویش اول: خود
گرفتند و کردند غم از دل کنا ر ماال: پسر با پدر یکدگر را کنا ر
کنا ر دوم: گوشه کنا ر اول: آغوش
استعاره: از نظر لغوی به معنای به عاریه خواستن است. استعاره، همان تشبیه است به شرط حخف مشبه و خکر مشبه به.
مال: دسِتِ روزگا ر تشبیه: علی مانند شیر است. )علی: مشبه و شیر: مشبه به( شیر آمد )شی ر، استعاره است(
مجاز: مجاز، د حقیقت است و در اصطلاح، عبارت است از به کار بردن لفظ، در غیر معنی حقیقی آن.
ماال: دست بامی دست بسیار است. )دست: قدرت( آرایه های ادبی:
3- ارسال المالین 4- تتابع ا افات 5- مُلَمَع6- تکرا ر 7- کارت تکرا ر 1- حسن طلب 2- ارسال المال
10- جناس تام 11- جناس مستوفی 12- جناس زاید13- طرد و عکس 8- مراعات نظی ر 9- ت اد
16- استفهام انکاری17- ایهام 18- اشتقاس 19- تنسیا الصفات 14- ت مین 15- لف و نش ر
21- تجاهل العارف 22- تلمیح 20- سوال و جواب
حسن طلب: شاعر به گونه ای تقا ای صِ له )دستمزد شعر گفتن( می کند که برخلاف شأن انسانی نباشد.
ماال: رسید مژده که آمد بهار و سیزده دمید وظیفه گر برسد مصرفش گل است نه نبیخ )شراب( )حافظ( ارسال المثل: آوردن رب المال؛ یک مصراع از شعر، رب المال باشد.
ماال: احما بود که عرض کند ف ل پیش تو خرما به بصره بردن باشد زاحمقی مصرع 2 چون در بصره خرما فراوان است. مال زیره به کرمان بردن
ارسال المثلین: آوردن دو رب المال در شعر. هر مصراع، یک رب المال است.
ماال: پای لنگ است و منزل بس درا ز دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
تتابع اض افات: تبعیت کردن ا افه ها از یکدیگر. آوردن چند ا افه پش ت س رهم، آوردن چند کس ره پش ت س ر هم که ممکن اس تموجب سنگینی کلام شود.
ماال: خوابِنوشی نِ بامدا دِ رحیل بازدارد پیاده را زسبیل ماال: کیخسروِسیاوشِکاوو سِ کیقباد گویند کز فرنگیس افراسیاب زاد مل مع:شعری که به دو زبان سروده شده باشد. مالاً فارسی و عربی یا فارسی و ترکی هر مصرع به یک زبان
ام یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها← عربی که عشا آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها ← فارسی تکرار: اگر واژه ای در یک بیت دوبار تکرار شود.
ماال: اگر موریسخن گویداگر مویی روان دارد من آن مو رسخنگویممن آن مویم که جان دارد کثرت تکرار: اگر واژه ای در یک بیت بیش از دو بار تکرار شود.
ماال: یاریا ر است اگر یا رِ وفادار بود یا ر اگر نیست وفادار کجا یا ر بود مراعات نظیر: آوردن واژه هایی از یک مجموعه که با هم تناسب دارند.
ماال: مزرع سبز فلک دیدم و داس مَهِ نو یادم از کِ شته خویش آمد و هنگام درو
زمانی است که در سخن اموری را بیاورند که با یکدیگر متناسب باشند مال: مله و گل، گریبان و دامن، آفتاب و ماه خواه تناسب آن از جهت هم جنس بودن یا از جهت مشابهت و ملازمت )همراهی(. مال: شمع و پروانه، تیر و کمان تضاد: آوردن دو کلمه با معنی مت اد.
ماال: تو نه مال آفتابی که ح و ر و غیب افتد دگران روند و آیند و تو همچنان هستی )سعدی( جناس تام: از نظر املایی، مشابه . از نظر معنا، متفاوت
ماال: گلاب است گویی به جویش روان همی شاد گردد زبویش روان روان اول: جاری روان دوم: روح
ماال: ای بخارا شاد باش و دیر زی میر زی تو میهمان آید همی
زی اول: زندگی کن دیر: طومنی زی دوم: سوی، طرف
جناس مستوفی: اگر دو کلمه جناس تام داشته باشند ولی از نظر دستوری متفاوت باشند. مالاً یکی از آن ها اسم و دیگری فعل باشد.
ماال: باد و ابر است این جهان، به مَالَ باده پیش آر، هر چه بادا باد باد اول: اسم نسیم باد دوم: فعل )بشود(
ماال: دوش آگهی زیار سفر کرده داد باد من نیز دل به باد دهم ه ر چه بادا باد باد اول: اسم باد دوم: فعل
جناس زاید:
زاید در:
اول ← دارا مدارا )م( وسط ← غزل غزال )ا( آخر ← خط خطا )ا(
طرد و عکس: اگر مص رع اول را با تقدیم )مقدم: اول آوردن( و تاخیر )مرخر: آخر آوردن( کلمات در مص رع دوم تکرار کنند یا درهمان بیت اول بین دو جمله جابه جایی شود. این تکرار باید چنان باشد که موجب رونا و حُسن کلام شود.
ماال: بوستان بر سرو داردآن نگار دلستان آن نگار دلستان، بر سرو دارد بوستان
تضهمین: شناعری که یک مصنراع یا یک بیت یا دو بیت از اشنعار دیگری را در شنعر خود بگنجاند. آن قسنمت گنجانده شنده باید داخلگیومه باشد. مال این شعر حافظ که یک مصرع از شعر سعدی را ت مین کرده و در من شعر خود آورده.
حافظ از جور تو، حاشا که بگرداند روی «من از آن روز که در بند توأم آزادم» این بیت از حافظ بود که مصرع دوم آن را از این شعر سعدی ت مین کرده:
من ا ز آن روز که در بند توأم آزادم پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
لف و نشر: لف در لغت به معنی پیچیدن و تاکردن.
نشر به معنی گستردن و بازکردن.
در اصنطلاح این اسنت که ابتدا چند چیز را در کلام بیاورند آنگاه چند امر دیگر از قبیل صنفات یا افعالي را بیاورند که هر کدام از آن ها به یکی از آن چیزها که اول گفته شده، راجع و مربوط باشد.
ماال: بنه روز نبنرد آن ینل ارجمنند به شمشی ر و خنج ر به گر ز و کمند برید و درید و شکست و ببست ینلان را س ر و سینه و پنا و دسنت
• با شمشیر برید سر را
• با خنجر درید سینه را
• با گرز شکست پا را
• با کمند ببست دست را
استفهام انکاری: سوالی که نیاز به جزوه فارسی عمومی ندارد.
ماال: مگر نگفتم نکن ← یعنی بله گفتم
ماال: ادب مگیر و فصاحت مگیر و شعر مگی ر نه من غریبم و شاه جهان غریب نواز؟!
یعنی مگر این طور نیست که من غریب هستم و شاه غریب نواز است.
ایهام: در ایهام، لفظی را می آورند که دارای دو معنی نزدیک و دور از خهن باشننن د و آن را طوری به کار می برند که شننن نونده از معنی نزدیک به معنی دور منتقل شود. یعنی در یک کلمه دو معنی وجود دارد و می توانیم آن را به دو گونه معنی کنیم که معنی دور از خهن آن موردنظر است.
کوشیدن ← تلاش کردن )معني نزدیك(
کوشیدن: با جان خود بازی می کنم و قصد جان خودم را دارم.
در به جان کوشیدن )معنی دور( ایهام:
مردم چشم من به خون آغشته شد در کجا این ظلم با انسان می کنند ماال:
مردم ← آدم، انسان معنی نزدیک مردم ← در عربی به مردمک چشم، انسان گویند. ایهام:
زگریه مردم چشمم نشسته در خون است ببین که در طلبت حال مردمان چون است ماال:
ماال: قصد جان است طمع در لب جانان کردن تو مرا بین که در این کار به جان مي کوشم
ایهام: مردمان ← انسان ها
مردمان ← مردمک ها
ماال: باده خو ر و به دامنم پاک کن آن دهان و لب تا که کنیم بعد از این دعوی پاک دامنی
ایهام: پاکدامنی ← لب و دهان را با دامن پاک کردن )معنی دور( پاکدامنی ← تقوی داشتن )معنی نزدیک(
اشتقاق: هم ریشگی )هم ریشه بودن(
زمانی که یک کلمه از کلمهی دیگری م شتا )گرفته( شده باشد.
ماال: زمشرس سرکوی، آفتاب طلعت تو اگر طلوع کند طالعم همایون است طلعت، طلوع، طالع ← طَلَعَ ← مشترک است.
فننارغ، فراغننت ← ماال: اگر تو فارغی از حال دوستان یارا فراغت از تو میسر نمی شود ما را
فَرَغَ
ماال: ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ما را انیس و مونس شد
تنسیق الصفات: برای یک چیز صفات پی در پی آوردن.
ماال: که دارد چون تو معشوقی نگا ر و چابک و دلب ر بنفشه زلف و نرگس چشم و سیمین بَ ر در اینجا شاعر برای معشوس، چندین صفت آورده است.
سهوال و جواب: آن اسنت که قصنیده یا غزل را به صنورت پرسنش و پاسنخ یا پیغام وجواب بگویند که بیشنتر با )گفتم، گفتا( شنروع می شود.
ماال: گفتم زخوب رویان رسم وفا بیامو ز گفتا زماه رویان این کار کمتر آید تجاهل العارف:شاعر آنچه را که می داند مال آدمی که نمی داند، می پرسد.
عارف به معنی دانا، صاحب معرفت
تجاهل: مصدر باب تفاعل به معنی خود را به نادانی زدن.
تجاهل العارف معمومً زیرساخت تشبیهی دارد.
ماال: ندانم این شب قدر است یا ستاره رو ز تویی برابر من یا خیال در نظرم ماال: آن فروغ مله یا برگ سمن یا روی توست آن بهشت عدن یا باغ ارم یا کوی توست تلمیا: ) از لمح( یعنی به گوشه چشم اشاره کردن.
در اصطلاح آن است که شاعر در من کلام به داستان، مال، آیه و حدیث جزوه فارسی عمومی اشاره کند.
ماال ها:
من از آن حُسن روز افزون که یوسف داشت دانستم که عشا از پرده عصمت برون آرد زلیخا را )حافظ( گرش بینی و دست از ترنب بشناسی روا بود که ملامت کنی زلیخا را )سعدی( اشاره به داستان زلیخا که زنان مصر او را در عشا یوسف ملامت می کردند.
یارب این آتش که در جان من است سرد کن آن سان که کردی بر خلیل )سان: پیشوند شباهت(
تلمیح به داسنتان خلیل الله )ح نرت ابراهیم( که او را د ر آتش افکندند. خدا گفت: ای آتش سنرد و سنلامت باش بر ابراهیم و گزندی به ابراهیم نرسید.
قالب های شعری: مانوی، قصیده، غزل، رباعی، دوبیتی.
مثنوی: شنعری اسنت با ابیات مُصَنرَع )هر دو مص راع قافیه دارد( که هر بیت قافیهی مس تقل دارد. خاص ایرانیان و فارس ی زبانان است و از آغاز شعر فارسی تا به حال مورد توجه است. و مناسب ترین قالب، برای بیان مطالب طومنی است.
ننننننننننننن × ننننننننننننن× ننننننننننننن + ننننننننننننن+
از مثنوی سرایان مشهور: فردوسی، سعدی، نظامی، عطار، مولوی و…
درون مایهی مثنوی:
1- حماسی: شاهنامهی فردوسی
2- اخلاقی و تعلیمی: بوستان سعدي
3- عاشقانه: خسرو و شیرین، لیلی و مجنون نظامي
4- عارفانه: مانوی مولوي، منطا الطی رعطا ر
5- بدین دلیل قالب مانوی برای سرودن اشعار طومنی انتخاب می شود که د ست شاعر در قراردادن قافیه باز است.
قصهیده: شنعری اسنت که مصنراع اول و مصنراع های زوج آن هم قافیه اند و تعداد ابیات آن از 15 بیت بیشنتر اسنت و شنکل سناختار آن اینگونه است.
ننننننننننننن× ننننننننننننن ×
ننننننننننننن× ننننننننننننن
ننننننننننننن× ننننننننننننن
محتوای قصیده:
1- مدح: ستایش
2- راا: در مرگ دوستی شعری سرودن
3- پند و اندر ز
4- حکمت
5- عرفان
چند قص یده س رای : )(، )(، )(، )(
:
)( )( )( َِ )( : × × ×
:– – – : – :
: – – : : ً ؛ : – – : :
فهرست مطالب