دانلود کامل ترین جزوه مدیریت استراتژیک

  • از

جزوه مدیریت استراتژیک

شامل 3 جزوه

تایپ شده

فرمت :PDF

دانلود فایل

 

دانلود خلاصه کتاب مدیریت استراتژیک پیام نور لطف الله فروزنده مایکل آرمسترانگ دانشگاه آزاد دکتر علی پارسائیان و

 

 

 

 

 

 

‌«‌‌» (). ():
‌‌‌‌ً ‌‌دو کارکرد اصلی برای بودجه دولت به معنای کلی وجود دارد: اقتصادی و مالی (Musgrave and Musgrave, 1989). کارکردهای اقتصادی به نحوه تأثیرگذاری دولت از طریق بودجه بر کل اقتصاد مربوط می شود. یک دولت تلاش می کند تا با مدیریت کلی مالی خود به دستاوردهای زیادی دست یابد، به طوری که آنچه که به طور اجتناب ناپذیر نتیجه می دهد یک سازش نسبتاً رضایت بخش بین اهداف متضاد است. این همچنین فشار زیادی را بر بوروکراسی در ابداع یک سیستم اطلاعات مالی که بتواند اطلاعات کافی را به شکلی که برای این اهداف مختلف مفید باشد، وارد می‌کند.
167 مدیریت مالی
دولت از طریق بودجه تلاش می کند تا سطح فعالیت عمومی در اقتصاد را تعیین کند، توزیع معقول درآمد و ثروت و کنترلی را بر سطح کلی فعالیت اقتصادی فراهم کند. اینها معمولاً به عنوان سیاست های تخصیص، توزیع و تثبیت توصیف می شوند.
تخصیص سیاست تخصیص به اندازه نسبی بخش های دولتی و خصوصی مربوط می شود. به عبارت دیگر، بودجه هم سطح کلی فعالیت دولت را مشخص می‌کند و هم مشخص می‌کند که کدام فعالیت‌ها باید به‌جای خصوصی انجام شوند. هم سیاست های مخارج دولت و هم سیاست های مالیاتی بر تخصیص و توزیع منابع در بخش خصوصی تأثیر می گذارد. به عنوان مثال، تصمیم برای افزایش هزینه های عمومی در راه سازی خواهد بود.
ایدارنارند افارتیان تنریونتا کانتر هو دیرانتینا حنافیت تو مونترانتار تأثیرات گسترده بر بخش خصوصی از طریق هدایت منافع به پیمانکاران، سازندگان بتن و کارکنان آنها.
بحث در مورد اندازه دولت در واقع در مورد سیستم تخصیص است. این دیدگاه که هزینه‌های دولت و مالیات‌ها نسبت بسیار بالایی از فعالیت‌های اقتصادی را مصرف می‌کنند، نشان می‌دهد که ممکن است توزیعی بین بخش‌ها وجود داشته باشد که بهتر از فعلی است. هنگامی که استراتژیک دولت بخش بزرگی از فعالیت های اقتصادی را کنترل می کند، تغییرات در مخارج آن تأثیر قابل توجهی بر اقتصاد خصوصی می گذارد. با این حال، تصمیمات تخصیصی را نمی توان به طور دقیق اتخاذ کرد. واقعاً هیچ سطح پیشینی یا صریحاً منطقی از مخارج و مالیات دولت وجود ندارد که همه شهروندان آن را منصفانه و معقول بپذیرند. تنها کاری که یک دولت می تواند انجام دهد این است که به طور شهودی هزینه های انتخاباتی تحمیل سطوح خاصی از مالیات را با مزایای انتخاباتی مخارج مقایسه کند.
توزیع سیاست توزیع نشان دهنده جزوه مدیریت استراتژیک دولت برای جبران تا حدی نابرابری در ثروت و درآمد بین شهروندان است. بخش عمده سیاست توزیع تامین رفاه اجتماعی از جمله پرداخت های انتقالی به طبقات خاصی از شهروندان است، اما سایر تصمیمات بودجه ای پیامدهای توزیعی دارد. سود مالیاتی که به یک گروه خاص مانند کشاورزان داده می شود، دقیقاً به همان روشی که پرداخت های مستقیم برای تأمین اجتماعی توزیع می شود. مانند تصمیمات تخصیصی، سطح پرداخت های انتقال و تأثیرات آن بر گروه های خاص را نمی توان از نظر فنی تعیین کرد. ماسگریو و ماسگریو (1989، ص 10) استدلال می‌کنند: «پاسخ به پرسش توزیع عادلانه شامل ملاحظات فلسفه اجتماعی و قضاوت ارزشی است». برخی از جناح راست حتی استدلال می کنند که توزیع عادلانه تر لزوماً با کاهش سودآوری و سرمایه گذاری منجر به اقتصاد ضعیف تر می شود. در عمل، از آنجایی که هیچ توافقی در مورد اینکه توزیع مطلوب بین بخش‌ها یا گروه‌های درآمدی چگونه باید باشد، وجود ندارد، بحث‌های مربوط به «عادلانه» در استراتژیک ذاتاً بحث‌برانگیز است.
تثبیت سیاست تثبیت جایی است که هدف دولت بهبود کلی اقتصاد از طریق سیاست بودجه است. این احتمالاً دشوارترین عملکرد اقتصادی است. تمام تصمیمات مخارج دولت و مالیات بر بخش خصوصی نیز تأثیرات قابل توجهی دارد.

مدیریت استراتژیک

مدیریت استراتژیک

168 مدیریت و اداره دولتی
در مجموع آنها می توان به طور غیرمستقیم تلاش کرد تا بر کل اقتصاد تأثیر بگذارد. با ظهور اقتصاد کینزی، دولت ها به صراحت مسئولیت ارتقای اشتغال کامل، ثبات قیمت ها، رشد اقتصادی و تعادل پرداخت های پایدار را پذیرفتند.
سیاست مالی برای ایجاد ثبات برای اقتصاد مهم است. اگرچه مخارج و مالیات اثرات اقتصادی خود را دارند، اما تعادل خالص بین آنها – کسری یا مازاد – از اهمیت زیادی برخوردار است. نظریه اقتصادی کینزی استراتژیک می کند که اگر بودجه با کسری باشد – مخارج بیشتر از درآمد – اثرات کلی چندین برابر می شود تا کل اقتصاد را تحریک کند. اگر اقتصاد بیش از حد گرم شود، در تئوری، دولت می تواند بودجه مازادی برای کند کردن اقتصاد در نظر بگیرد. تراز بودجه می تواند بر وضعیت خالص بدهی دولت نیز تأثیر داشته باشد و در بخش خصوصی به ویژه در بازارهای مالی واکنش هایی ایجاد کند.
با این حال، از دهه 1970 تغییری در احترام فکری مدل کینزی ایجاد شد. اتکا به بودجه دولت برای مدیریت اقتصاد در اصل نشان دهنده یک انقلاب اقتصادی بود، زیرا لازم نیست بودجه ها هر سال متعادل شوند. از نظر تئوری، دولت می تواند با تغییر تراز بودجه خود، تأثیرات مخرب چرخه تجاری رونق و رکود را بهبود بخشد. مدل کینزی وعده های زیادی داده بود و برای مدتی موفق بود، اما همزمانی تورم بالا و بیکاری بالا در اواسط دهه 1970 باعث جزوه مدیریت استراتژیک مجدد شد. ارتدکس اکنون به «نئوکلاسیک» تبدیل شده است، با تأکید بر کاهش دولت، متعادل کردن بودجه و اجازه دادن به نیروهای بازار برای یافتن تعادل اقتصادی مطلوب.
وظایف مالی بودجه
عملکردهای مالی بودجه مشابه حسابداری است. ترازنامه باید برای کل فعالیت های دولت، به همان شیوه ای که در بخش خصوصی انجام می شود، تنظیم شود. کارکردهای مالی بودجه عبارتند از: اول، ارزیابی کل مخارج دولت و مقامات دولتی در بخش بودجه. و ثانیاً به عنوان ابزار پاسخگویی و کنترل قانونگذار بر دولت در رسیدگی به امور مالی عمل کند. اولین مورد از اینها یک تابع حسابداری خالص برای تعیین برآوردهای دریافتی و مخارج است. دوم بخش مهمی از سیستم پاسخگویی است.
در اولین روزهای تشکیل پارلمان انگلیس، نقش مالی مهم ترین نقش قوه مقننه بود و امروزه نیز ادامه دارد. مگنا کارتا تا حدودی به مسائل مالی توجه داشت، و ولیعهد موافقت کرد که در صورت بررسی مالیات با اشراف مشورت کند. یک کشمکش طولانی بین تاج و تخت و پارلمان به تدریج منجر به تصویب دومی در هنگام افزایش مالیات شد و هزینه آن به نوبه خود به پارلمان گزارش شد. حتی در حال حاضر، روز بودجه به طور سنتی مهم ترین روز در تقویم استراتژیک است. سایر کشورها، به ویژه کشورهایی که میراث بریتانیایی دارند، اتکای مالی مشابهی به قانونگذار دارند. یک ایالات متحده
169مدیریت مالی

 

جزوه مدیریت استراتژیک دانلود خلاصه کتاب رایگان pdf

 

رئیس جمهور باید مجوز کنگره را برای هزینه ها دریافت کند و حق وتوی محدودی بر هزینه های کنگره دارد.
بودجه جایی است که حساب های دولت تطبیق داده می شود و اقلام درآمد و هزینه برای بررسی عمومی تعیین می شود. مراحل اصلی در بودجه بندی عبارتند از: فرمول بندی – جایی که بودجه تهیه می شود. مجوز – تایید رسمی توسط قانونگذار؛ اجرا – جایی که انجام می شود؛ و ارزیابی – نحوه عملکرد آن بودجه شامل قانون است. هرگونه هزینه یا اقدامات مالیاتی دولت باید کاملاً بر اساس قانون باشد.
تفاوت‌های قابل توجهی بین استراتژیک وجود دارد: در بریتانیا و سایر کشورهای پارلمانی، دولت کاملاً کنترل منابع مالی خود را در دست دارد. می تواند بر هر چهار مرحله مسلط شود، تقریباً با کنترل کامل سه مرحله اول. در ایالات متحده اینطور نیست. میزان بیشتر تفکیک قوا – مقننه، مجریه و قضائیه – به این معناست که در حالی که رئیس جمهور می تواند بودجه ای را پیشنهاد کند، کنگره موظف به پذیرش بخشی از آن نیست. کنگره همچنین می تواند اقدامات بودجه خود را تصویب کند، چیزی که در سیستم های وست مینستر ناشناخته است، جایی که طبق قرارداد، دولت اقدامات هزینه را آغاز می کند. دوره طولانی کسری بودجه بسیار بزرگ دولت ایالات متحده در طول دهه های 1980 و 1990 – چیزی که هم برای اقتصاد خود و هم برای اقتصاد جهانی زیان آور بود – تا حد زیادی به دلیل ناتوانی دولت در کنترل بودجه خود و فروپاشی بود. سیستم سازش بین کنگره و کاخ سفید. کل دولت فدرال گاهی اوقات برای چندین هفته تعطیل می شود، مانند سال 1996، زمانی که هیچ جزوه مدیریت استراتژیک در مورد بودجه حاصل نشد و از آنجایی که کارمندان دولت نمی توانند بدون مجوز کنگره حقوق بگیرند، نمی توانند کار کنند.
مدیریت مالی سنتی
مدل سنتی مدیریت، شکل خاص خود را از مدیریت مالی داشت که به درستی با دیدگاه اداری از دولت سازگار بود. شکل معمول مدیریت مالی، بودجه سنتی بود که به آن بودجه خطی یا ورودی نیز می‌گویند. این نوع برای یک سال است: فقط ورودی‌های فرآیند اداری را شامل می‌شود و مبالغ تخصیص‌یافته در یک بودجه معین معمولاً نشان‌دهنده تغییرات افزایشی نسبت به هزینه‌های مصوب سال قبل است.
چندین ویژگی اصلی بودجه سنتی وجود دارد. اول، پول به آن دسته از اقلام یا انواع مخارج خاص که ورودی های اصلی وظیفه مدیریت هستند، تخصیص می یابد. اینها معمولاً شامل پول برای کارکنان، تجهیزات، هزینه پست و تمام موارد جانبی مورد استفاده در اداره بخش می شود. ثانیاً، بودجه شامل مقایسه بین درآمد و هزینه سال مالی قبل است. ثالثاً، تمایل مشخصی وجود دارد که بودجه سال مالی آینده صرفاً بر اساس سوابق سال قبل باشد. این بودجه ریزی افزایشی است. یعنی بودجه نشان دهنده یک سری افزایش های فزاینده نسبت به سال قبل است که معمولاً برای محاسبه تورم است.
مدیریت گرایی و مدیریت دولتی
بودجه اقلام ردیفی نکاتی را به نفع خود دارد. این یک مکانیسم کنترل خوبی است، اگرچه انتقال مخارج بین اقلام دشوار است و مدیران انعطاف کمی دارند. همانطور که ویلنسکی (1982، صفحات 168-9) اشاره کرد، بودجه سنتی عبارت است از:
اول، یک مکانیسم ایده آل برای محدود کردن هزینه ها به مقادیر و به مواردی که در اعتبارات رای داده شده است. ثانیاً، در صورتی که در اواسط سال برای اهداف کلان اقتصادی، کاهش‌های سراسری انجام شود، درجه خاصی از انعطاف‌پذیری را فراهم می‌کند. سوم، بودجه سنتی بودجه ریزی را آسان تر و قابل مدیریت تر می کند: بحث از یک پایه تاریخی آسان تر از توجیه هر مورد از ابتدا است، انتخاب معمولی است، تضاد در مورد اهداف و روش های دستیابی به آنها، که در غیر این استراتژیک ممکن است به نسبت های غیرقابل مدیریت برسد، به شدت است. محدود به طوری که بودجه در واقع به موقع تهیه شود. در نهایت، حامیان بودجه سنتی مدعی هستند که این بودجه با همه شرایط و شرایط اقتصادی سازگار است.
این سیستم برای شکل دقیق نظارت مالی بسیار مساعد است، زیرا به راحتی می توان دید که آیا پول برای مواردی که برای آنها رأی داده شده است خرج شده است یا خیر. همچنین، این سیستم به خوبی با یک چرخه بودجه سالانه مطابقت دارد، جایی که از آژانس‌ها خواسته می‌شود هزینه‌های واقعی خود را با مقدار استراتژیک یافته مقایسه کنند، و از آنجا تخمین بزنند که آن اقلام و موارد اضافی در سال جزوه مدیریت استراتژیک چقدر هزینه خواهند داشت. کاهش‌های کلی را می‌توان انجام داد و حتی مزیتی برای بودجه‌ریزی افزایشی وجود دارد، زیرا بودجه سال آینده با پایه‌ای در سال جاری شروع می‌شود و بحث‌ها را فقط به تغییرات عمده کاهش می‌دهد. با این حال، مزایای بودجه بندی اقلام ردیفی برای غلبه بر ایرادات آن کافی نیست. کمترین میزان مخارج دولت ممکن است در بودجه سنتی منظور شود، اما به خودی خود، این نوع کنترل گذشته نگر هیچ کمکی به بهبود کارایی مدیریتی نمی کند. مدیران ممکن است بیش از حد نگران این باشند که نشان دهند پول را «درست» خرج کرده‌اند یا دقیقاً پول تخصیص داده شده را صرف کرده‌اند، صرف نظر از اینکه هزینه‌هایشان کارآمد بوده یا به اهداف خود دست یافته‌اند.
مشکلات متعددی در مورد استراتژیک بندی اقلام ردیفی وجود دارد. اولاً، از ارقام بودجه مشخص نیست که ادارات یا سازمان‌ها واقعاً چه کار می‌کنند، یا اینکه آیا آن را به خوبی انجام می‌دهند. یعنی بر ورودی ها به جای خروجی ها تاکید می کند. لازم نیست رابطه بین هزینه های ورودی و دستیابی به هر هدفی زیرا این دو در هیچ مستندی کاملاً نامرتبط هستند. ثانیاً، بودجه بندی ردیفی است
کوتاه مدت، معمولاً فقط یک سال. این بدان معناست که اقلام بودجه‌ریزی بلندمدت بدون تغییر ادامه می‌یابد و با جزئیات در نظر گرفته نمی‌شود. به جای اینکه هزینه ها بر اساس نیاز ارزیابی شده تصمیم گیری شود، تمایل دارد که به صورت تدریجی و با ارزیابی انتقادی ناکافی انجام شود. با چنین دیدگاه کوتاه مدتی از بودجه، استراتژیک هیچ تصوری از هزینه های آینده برنامه های جدید برای سال دوم، سوم یا حتی دهم وجود ندارد. ثالثاً، اقلام خاص مخارج در یک بودجه کاملاً سفت و سخت هستند، زیرا مدیران انعطاف کمی در انتقال منابع از یک نوع هزینه به دیگری دارند. اگر مبالغی به نهاده های خاصی تخصیص داده شود، همواره هزینه می شود، در غیر این صورت ممکن است بودجه سال آینده کاهش یابد. ادارات ممکن است کارکنان اضافی استخدام کنند یا هزینه کنند.
179/313
171مدیریت مالی
پول برای مواردی که غیر ضروری هستند، فقط برای جزوه مدیریت استراتژیک پیشرفته از تخصیص. در نهایت، کمبود اطلاعات در بودجه سنتی به این معنی است که سیاستمداران فقط توانایی محدودی برای ایجاد تغییرات عمده دارند و تنها داده های محدودی دارند که هزینه ها را به دستاوردها مرتبط می کند. سیاستمداران یا مردم هیچ راه رضایت بخشی برای قضاوت در مورد اینکه آیا پول مالیات دهندگان در خدمت اهداف مورد نظر هستند یا به طور کارآمد یا مؤثر انجام می دهند، ندارند. در نتیجه این نقص های مختلف، سال های اخیر شاهد تغییرات اساسی در سیستم کنترل مالی بوده است.
اصلاحات مدیریت مالی و بخش عمومی
بودجه سنتی هیچ ارتباط آشکاری بین تخصیص پول و عملکرد ایجاد نمی کند. از آنجایی که این شکست اصلی آن است، به نظر می رسد اصلاحی آشکار به نوعی پیوند بودجه با خروجی ها و عملکرد باشد. کاستی‌های ردیفی بودجه منجر به درخواست‌هایی برای اشکال بهتر بودجه‌ریزی شد، عمدتاً توسط دولت‌ها که استدلال می‌کردند روش سنتی بودجه‌بندی اطلاعات کافی برای اهداف تصمیم‌گیری را فراهم نمی‌کند.
سال های اولیه اصلاحات مالی دلگرم کننده نبود. تا زمانی که کمیسیون هوور در ایالات متحده (1949) از بودجه استراتژیک عملکرد برای ارتش حمایت می شد. در آنجا شکست خورد، مانند تلاش های دیگر در دهه 1950. سیستم جامع “برنامه ریزی، برنامه ریزی، بودجه” (PPB) در سال 1961 به وزارت دفاع ایالات متحده معرفی شد و در سال 1965 توسط پرزیدنت جانسون به سایر آژانس های فدرال گسترش یافت. سیستم بودجه اصلی و حتی به عنوان مخفف مجاز به مرگ آرام بود» که دلایل اصلی شکست آن این بود (لی و جانسون، 1989، ص 84):
فقدان درک رهبری و استراتژیک به استفاده از بودجه بندی برنامه به موفقیت بیشتر منجر شد، همانطور که توسعه نیافتگی عمومی یک آژانس در استفاده از آن.
تکنیک. آژانس‌هایی که برنامه‌های اجتماعی «نرم» را مدیریت می‌کنند در ابداع اقدامات مفید برنامه مشکل داشتند. جنگ داخلی بوروکراتیک نیز شانس اجرای موفقیت آمیز را کاهش داد.
از بین رفتن PPB گاهی اوقات به عنوان استدلالی علیه هر سیستم مدیریت مالی جامع استفاده می شود.
تلاش دیگری برای بودجه ریزی منطقی تر، «بودجه ریزی مبتنی بر صفر» (ZBB) بود که توسط وزارت کشاورزی ایالات متحده در سال 1962 معرفی شد. به طوری که اداره یا سازمان باید تمام بودجه خود را در هر سال توجیه کند. جیمی کارتر در سال 1977 که رئیس جزوه مدیریت استراتژیک شد، ZBB را برای تمام آژانس های فدرال مأمور کرد. در واقع، ZBB هرگز به عنوان یک رویکرد مدیریت جامع مورد انتظار قرار نگرفت. این انقلاب رویکردهای بودجه‌ریزی را متحول نکرد و توسط دولت ریگان در سال 1981 کنار گذاشته شد. دلایل اصلی شکست آن اتلاف وقت اداری در تهیه مقادیر انبوه اسناد برای توجیه کل بودجه و مشکلات سیاسی عملی کاهش برنامه‌ها بود.
مدیریت گرایی و مدیریت دولتی

خلاصه کتاب مدیریت استراتژیک

خلاصه کتاب مدیریت استراتژیک

تغییرات اخیر مدیریت عمومی شامل مجموعه ای از تغییرات در امور مالی دولت است که در مجموع بسیار بیشتر از آنچه در اصلاحات مالی قبلی انجام شده بود، است. گاتری، اولسون و همفری استدلال می کنند (1997، ص 256):
حداقل نه دسته از اصلاحات “مدیریت جدید مالی عمومی” وجود داشته است. دو دسته اول شامل تغییرات در پردازش مالی و سیستم های مدیریت پول نقد و بهبود در سیستم های اطلاعات می شود. دسته سوم، ایجاد مقررات مالی جدید برای مجوز و ثبت هزینه ها (شامل تکیه بر استانداردهای حسابداری حرفه ای تنظیم شده) است. پنجمین مورد به ارتقای سیستم‌های مدیریت دارایی‌های تجاری (با تأکید بر انعقاد قرارداد، هزینه‌های داخلی و شناسایی استهلاک) مربوط می‌شود. ششمین تلاش برای نهادینه کردن اطلاعات حسابداری تعهدی در بودجه، مدیریت و
فرآیندهای گزارش‌دهی خارجی و جزوه مدیریت استراتژیک مرتبط با ارتقای سیستم‌های شارژ برای خدمات عمومی). دسته هفتم توسعه رویکرد سنجش عملکرد در بخش دولتی است که شامل تکنیک هایی مانند شاخص های عملکرد مالی و غیرمالی، جداول لیگ و ارزیابی برنامه می شود. هشتمین عنصر حسابداری به فرآیندهای بودجه ای مربوط می شود، نه تنها بودجه
های تفویض شده، بلکه تلاش برای ادغام حسابداری مالی در مجموعه اطلاعات بودجه به طور سنتی مبتنی بر اقتصاد. اصلاحات (مدیریت مالی) به ویژه سعی در پیوند دادن بودجه (به عنوان برنامه های از پیش تعیین شده) با گزارش نتایج در شرایط مالی و غیر مالی داشته است. دسته نهایی اصلاحات شامل تغییراتی در ممیزی های داخلی و خارجی بخش عمومی است، به ویژه از نظر ارائه بازنگری در استراتژیک کارایی، ارزش پول، و اثربخشی خدمات عمومی.
این مجموعه ای از تغییرات بسیار جامع است. برخی از این اصلاحات با سایر اصلاحات همپوشانی دارند و فقط اصلاحات مالی نیستند. اصلاحات اصلی به طور جداگانه بررسی خواهد شد.
اصلاحات بودجه
دور شدن از بودجه سنتی با تلاش دولت ها برای بازپس گیری کنترل مخارج خود تسریع شد، اگرچه همانطور که OECD استدلال کرد (1990، ص 7):
برخلاف سیستم‌های قبلی برنامه‌ریزی و بودجه‌ریزی برنامه (PPB) که بر برنامه‌ریزی سیاست و تحلیل برنامه‌ها متمرکز بودند، اصلاحات فعلی مدیریت محور هستند و بر آنچه سازمان‌ها انجام می‌دهند و تولید می‌کنند و ابزارهایی برای پاسخگویی به عملکرد آنها تمرکز می‌کنند. به طور گسترده تر، این پیشرفت ها با هدف ارائه انگیزه های بودجه ای و دیگر به مدیران است که آنها را نسبت به هزینه ها و عملکرد آگاه و پاسخگو می کند و تمایل و توانایی بیشتری برای تغییر منابع از فعالیت های کمتر به فعالیت های مولدتر دارد.
هدف بودجه ریزی برنامه هدایت بودجه بیشتر به سمت دستیابی به اهداف یا خروجی های واقعی استراتژیک است. بر اساس بودجه ریزی برنامه، فعالیت های دولت به ساختار سلسله مراتبی برنامه، زیربرنامه، فعالیت و جزء (در صورت لزوم) تقسیم می شوند. سپس با توجه به اولویت های دولت وقت می توان به برنامه های خاص تخصیص داد. به جای سرمایه گذاری ورودی ها به فرآیند اداری مانند روش های سنتی.
173 مدیریت مالی
بودجه (حقوق، اضافه کاری، هزینه پست و غیره)، برنامه های قابل شناسایی تامین می شود. سپس سیستم های گزارش دهی مدیریت می تواند بر اساس ساختار برنامه باشد تا بازخورد بهتری را در مورد عملکرد برنامه تشویق کند و اصولاً امکان ارزیابی اثربخشی مدیران و کارکنان را فراهم کند. این، یا گسترش بودجه برنامه به نتایج بودجه، به ایجاد شاخص های عملکرد مناسب بستگی دارد. استراتژیک مناسب اهداف، ساختارهای برنامه و شاخص‌های عملکرد، کاری دشوار و زمان‌بر برای تمام سطوح یک سازمان است، اما گسترش منطقی تغییر از مدیریت به مدیریت در دولت است.
در رویکرد بودجه ریزی برنامه ای مزیت های متعددی نسبت به رویکرد سنتی خطی وجود دارد. اول، امکان تخصیص بهتر منابع را فراهم می کند. رهبری سیاسی می تواند تا حدی کنترل خود را بر بودجه بندی مجدداً اعمال کند. در سیستم قدیمی، دانش کافی در مورد آنچه واقعاً به دست آمده بود وجود نداشت، زیرا تخصیص منابع مالی به کار انجام شده یا به هدف خاصی مربوط نمی شد. آژانس‌ها می‌توانند بدون اطلاع تصمیم‌گیرندگان سیاسی برای یک روز بارانی پول جمع کنند، عمدتاً به دلیل نبود اطلاعات کافی. انتخاب های بودجه باید بتواند به وضوح توسط سیاستمداران از نظر اهداف ملی انجام شود. ثانیا، برنامه ریزی رو به جلو افزایش می یابد. هزینه های برنامه را می توان برای چند استراتژیک آینده برون یابی کرد، که می تواند ارزیابی واضح تری از هزینه های جاری را فراهم کند.
اهداف دولت تحت یک سیستم یک ساله، ممکن است وسوسه انگیز باشد که به دلایل سیاسی هزینه های جدیدی را انجام دهیم، بدون اینکه نگران هزینه های بلندمدت باشیم. ثالثاً، اقدامات مدیریتی بهتری را می توان انتظار داشت،
اجتماعی، اما سایر معیارهای عملکرد که با آنها همراه است. در نهایت، بودجه ها اسناد عمومی هستند که در آن دولت پول هایی را که مالیات دهندگان به آن ها پیش پرداخت می کنند، حساب می کند. ارائه اطلاعات در بیانیه های برنامه که اهداف و عملکرد برنامه را با منابع مورد استفاده پیوند می دهد، می تواند پیوند بین دولت و مردم را بهبود بخشد. این همچنین باید به بهبود پاسخگویی دولت به طور کلی و خدمات ‌«‌‌‌‌‌» » (). ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ً ‌«‌» ‌‌‌‌‌

How useful was this post?

Click on a star to rate it!

Average rating 0 / 5. Vote count: 0

No votes so far! Be the first to rate this post.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *