جزوه نظریه های فرهنگی
دانلود جزوه
علیزاده و غنچه استاد جوادی خلاصه کتاب صالحی امیری دانشگاه پیام نور رشته علوم اجتماعی دانشگاه علمی کاربردی دانشگاه آزاد رشته کارشناسی مدیریت ارشد
“” – –
:
تشکل هاي فمینیستی است.
دیدگاه دوم: این گروه روشنفکران مسلمانی هستند که با فرهنگ مدرن آشنایی داشته و درگیر چالش سنت و
مدرنیته شده اند. از سویی پیوند عاطفی با دین و از دیگر سو فریفته ي ارزش هاي فرهنگ مدرن که حاصل عقلانیت است می باشند. آن ها لزوم اصلاح در دین را با ابزار فرهنگ مدرن ضروري می دانند. “آزادی، فرد
گرايی، برابری و عرفی گرايی” ازمفاھيم فرھنگ مدرن را با فرھنگ جزوه تایپی نظریه های فرهنگی ھم شکل کرده و به کار می گيرند. اين گروه برابری زن و مرد را از اھداف اين می شمرد و نابرابری ھا در احکام شريعت يا ناشی از سياست دين که از زمان رسول خدا (ص) با ھدف حذف تدريجی تفاوت آغاز شده بود( که متاسفانه در نيمه راه متوقف ماند) می داند يا از نگاه مردم ساالرانه حاکم بر فقه اسالمی. از جمله مباحث مطرح شده آن ھا: مقيد کردن احکام به “عدالت عرفی”، عدم تأثيرتفاوت ھای زن و مرد در مقررات حقوقی و برنامه ھای اجتماعی، جداسازی قرآن از سنت، تحول احکام شريعت و بازشناسی مستمر متون دينی براساس مبانی عقالنی و شرعی و تفکيک ميان حوزه عمومی و خصوصی نام برد.
نظریه هاي فرهنگی معاصر

جزوه تایپی نظریه های فرهنگی
امام خمینی(ره) “انسان فرھنگی” را به عنوان اصلی ترين جوھر فرھنگ قلمداد نموده و تکامل نظام
اجتماعی رامستلزم ساخت انسان فرھنگی می داند. ايشان بر اصل تعليم و تربيت، تزکيه نفس، طھارت روح و عمل نيکو تأکيد کرده و با استناد به تعاليم عاليه اسالم، فرھنگ را اساس جامعه می داند. ايشان فرھنگ را مقدم بر ابعاد ديگر ھمچونُبعد اقتصادی و نيازھای مادی فرض کرده و نقش فرھنگ را در زندگی انسان تعيين کننده می داند: “بی شک باالترين و واالترين عنصری که در موجوديت ھر جامعه دخالت اساسی دارد، فرھنگ آن جامعه است. اساساً فرھنگ ھر جامعه، ھويت و موجوديت آن جامعه را تشکيل می دھد، با انحراف فرھنگ، ھر چند جامعه ازُبعد ھای اقتصادی، سياسی، صنعتی و نظامی قدرتمند و قوی باشد ولی پوچ و ميان تھی است. اگر فرھنگ جامعه ای وابسته و مرتزق از فرھنگ غرب باشد، ناچار ديگر ابعاد آن جامعه به جانب مخالف گرايش پيدا می کند و باالخره در آن مستھلک می شود و موجوديت خود را در تمام ابعاد از دست می دھد.”
از ديدگاه ايشان فرھنگ عبارت است از دانش، ادب، تعليم و تربيت، اعتقادات، اخالق و عمل، گرايش ھای فکری، ھنجارھا، باورھا و ارزش ھا، برداشت ھا و ھنر، اجتماع و قواعد آنھا در جامعه.
ايشان با متمايز کردن فرھنگ اسالمی از فرھنگ استعماری و فرھنگ غربی، خصوصيات فرھنگ اسالمی را اين گونه تعريف می کنند: “اسالم دارای فرھنگ غنی انسان ساز است که ملت ھا بی گرايش به راست و چپ و بدون در نظر گرفتن رنگ، زبان و منطقه به پيش می برد و انسان ھا درُبعد اعتقادی و
دانلود جزوه تایپی نظریه های فرهنگی
اخالقی و عملی ھدايت می کند و از گھواره تا گور به تحصيل و جستجوی دانش سوق می دھد.” اين سخنان نشانگر بی نيازبودن فرھنگ اسالمی از ساير فرھنگ ھاست و برھمين اساس به فرھنگ مستقل و خود کفا معروف است، فرھنگی که می تواند تمام احتياجاتش را خود بر آورده سازد. از نظر امام خمينی وابستگی فرھنگی منشاء ساير وابستگی ھا و عامل عقب ماندگی کشور و استقالل فرھنگی عامل تحقق استقالل در ساير ابعاد است.
دیدگاه شهید مرتضی مطهري در خصوص فرهنگ
استاد مطهري در تقابل، اندیشه ي غربی که به اومانیسم و اصالت انسان اشاره دارد و انسان را محور خلقت دانسته و سعادت او را در رفاه و آرامش دنیوي خلاصه می کند و از این رو نیز تعریف از اخلاق را حول اصالت سود و فعل اخلاقی را فعلی می داند که منفعت بیشتري به انسان برساند، نگاهی کاملاً متفاوت ارائه می دهد. بر خلاف مارکس که انسان را بر پایه ي نیازهاي مادي اش تعریف می کند و او را بیش از هرچیز موجودي ماند، استاد مطهري با تقسیم بندي زندگی انسان به زندگی مادي و زندگی فرهنگی در پاسخ به این سوال که آیا حیوانیت انسان زیربنا و انسانیت او روبنا است؟ می گويد: “آنچه امروز مطرح است جنبه ی جامعه شناسانه
دارد نه جنبه ی روانشناسانه، از اين روبحث اينگونه است که در ميان نھادھای اجتماعی آيا نھاد اقتصادی که مربوط به توليد و روابط توليدی است اصل و زير بنا و ساير نھادھای اجتماعی، باالخص نھادھايی که انسانيت انسان در آنھا تجلی يافته است، ھمگی فرع و روبنا و انعکاسی از نھادھای اقتصادی است؟

نظریه های فرهنگی
آيا علم، فلسفه، ادب، دين، حقوق، اخالق و ھنر در ھر دوره ای مظاھری از واقعيت ھای اقتصادی بوده و از خود به ھيچ وجه اصالتی ندارد؟ اين بحث ناخودآگاه نتيجه ای روانشناسانه به خود می گيرد و ھم به بحثی فلسفی درباره انسان، واقعيت و اصالت او (که ھمان اومانيسم گفته می شود) کشيده می شود و آن اين که انسانيت انسان به ھيچ وجه اصالت ندارد، تنھا حيوانيتش اصالت دارد و بس! طبق اين نظريه نه تنھا اصالت گرايش ھای انسانی مانند حقيقت جويی، خيرخواھی، زيبايی گرايی و خدا گرايی نفی می شود که اصالت واقع گرايی از ديد انسان درباره جھان و واقعيت نيز نفی می شود. زيرا ھيچ ديدی نمی تواند فقط “ديد” باشد، بی طرفانه باشد، دو ديدی يک گرايش خاص مادی را منعکس می کند و جز اين نمی تواند باشد. عجب اين است که برخی از مکاتب که چنين نظر می دھند، در ھمان حال از انسانيت، انسان گرايی
æ اومانيسمّدم می زنند! ” استاد مطھری در پاسخ به نظريه پردازان غربی که تفاوت انسان و حيوان را در ناطق بودن او می دانستند، تفاوت انسان با حيوان در دو ناحيه بينش ھا و نگرش ھا يا به عبارتی آگاھی ھا
æ خواسته ھا می بيند. انسان در زندگی خود از تمام استعدادھا و توانايی ھا در جھت راحت تر شدن زندگی
æ غلبه بر طبيعت و رفع خطرات و آسيب ھا بھره می جويد و به شيوه ای بسيار متفاوت از حيوانات زندگی می کند به تمام آن “فرھنگ” گفته می شود.به عبارت ديگر زندگی انسانی يعنی فرھنگ او و فرھنگ ھر انسانی يعنی شيوه زندگی او در باورھا و رفته ھا، چه فردی و چه جمعی. از اين حيث انسان يک کل نظام يافته است که در ابعاد مختلف زندگی خود پيرامون فرھنگ مطالعه می شود.
استاد مطھری با طرح سوال “آيا انسانيت روبناست؟” به بحث پيرامون رابطه ی ماديت انسان در بعد حيوانی او با معنويتش در بعد روحانی او می پردازد و بعد از تبيين آن به ھمين رابطه در جامعه اشاره می کند و می گويد: “اين اصل، ھم درباره ی فرد صدق می کند و ھم درباره ی جامعه، انسان در آغاز وجود خويش جسمی مادی است، با حرکات تکامل جوھری تبديل به روح يا جوھر روحانی می شود. “روح انسان” در دامن جسم او زاييده می شود و تکامل می يابد و به استقالل می رسد. حيوانيت انسان به منزله النه و آشيانه ی است که انسانيت در آن “رشد” می کند و متکامل می شود.
انسانيت انسان چه در فرد و چه در جامعه، به ھر نسبت تکامل پيدا می کند به سوی استقالل و حاکميت بر ساير جنبه ھا گام بر می دارد.
تکامل جامعه نيز عيناً به ھمان صورت رخ می دھد که تکامل روح در دادن جسم و تکامل انسانيت “فرد” در دامن حيوانيت او صورت می گيرد. جنبه ھای فرھنگی و معنوی جامعه به منزله ی روح جامعه است ھمانطور که ميان جسم و روح تاثير متقابل ھست، ميان روح جامعه و اندام آن، يعنی ميان نھادھای معنوی و نھادھای مادی آن چنين رابطه ای برقرار است.
جامعه انسانی ھر اندازه متکامل تر شود، جزوه تایپی نظریه های فرهنگی ، استقالل و حاکميت بيشتری بر حيات مادی آن پيدا می کند. انسان آينده، حيوان فرھنگی است نه حيوان اقتصادی. انسان عقيده به ايمان و مسلک است نه انسان شکم و دامن. (مطھری، انسان و ايمان صفحه ۵١-۶١)
ساموئل هانتینگتون

نظریه های فرهنگی
استاد برجسته کرسی “حکومت” و مدير موسسه مطالعات استراتژيک دانشگاه ھاروارد آمريکا در آوريل
١٩٢٧ در نيويورک به دنيا آمد. او دانش آموخته ی دانشگاه ھا شيگاگو و ھاروارد است و در حال حاضر رياست جامعه ی علوم سياسی آمريکا را بر عھده دارد. از آثار او به موج سوم دموکراسی و اثر برجسته اش “برخورد تمدن ھا” می توان اشاره کرد.
او مبدع نظريه ی تقابل فرھنگی در عرصه ی جھانی است که تحت عنوان “برخورد تمدن ھا” چارچوب مفھومی يا پارادايم خود را در تحليل رخدادھای بين المللی بعد از دوران جنگ سرد اعالم نمود. نگاھی که موجب بازنگری در اھداف، ابزارھا و ارزش ھای موثر در سياست بين المللی شد. از نظر وی، تمدن ھای مختلف امکان نزديک شدن به يکديگر و گفتگو با ھم را ندارند، لذا دنيا بايد ميان تمدن ھای بزرگ تقسيم شود و اين تمدن ھا در مواردی که با ھم سر و کار پيدا می کنند در می يابند که بايد با نوعی قرار داد عملی تعامل کنند و در بقيه موارد ھر يک در منطقه نفوذ خويش به فعاليت مشغول باشند.
ھانتينگتون بر اين اساس معتقد است که ھم اکنون جنگ ميانّملت ھا در حال پايان و جنگ ميان تمدن ھا در حال آغاز است. از نظر ھانتينگتون از اين پس امور جھانی بر اثر کنش و واکنش ھفت يا ھشت تمدن بزرگ غربی، کنفوسيوس، ژاپنی، اسالمی، ھندو، اسالو، ارتدکس، آمريکای التين و در حاشيه نيز تمدن آفريقايی شکل خواھد گرفت.
دانلود جزوه نظریه های فرهنگی
وی خطوط گسل ميان تمدن ھای مزبور را منشاء درگيری ھای آتی و جايگزين واحد قديمی دولت – ملت می بيند. به اعتقاد وی “تقابل تمدن ھا”، سياست غالب جھانی وآخرين مرحله ی تکامل درگيری ھای عصر جديد را شکل می دھد، زيرا:
١- اختالف تمدن ھا اساسی است؛ ٢- خود آگاھی تمدنی در حال افزايش است؛
٣- تجديد حيات مذھبی وسيله ای برایُپر کردن خالء ھويت در حال رشد است؛ ۴- رفتار منافقانه ی غرب موجب رشد و خود آگاھی تمدنی (ديگران) گرديده است؛ ۵- ويژگی ھا و اختالفات فرھنگی تغيير ناپذيرند؛ ۶- منطقه گرايی اقتصادی و نقش مشترکات فرھنگی در حال رشد است؛
٧- خطوط گسل موجود بين تمدن ھا، امروز جايگزين مرزھای سياسی و ايدئولوژيک دوران جنگ سرد شده و اين خطوط جرقه ھای ايجاد بحران و خونريزی اند.
وی معتقد است که خصومت ٠٠۴١ ساله ی اسالم و غرب در حال افزايش است. درجه ی درگيری خشونت آميز ميان اسالم و مسيحيت در طول زمان به رشد و اخول جمعيت، رشد اقتصادی، تغييرات فناوری و شدت ايمان مذھبی بسستگی داشته است. از ٢٨ درگيری موجود در خطوط گسل تمدنی در اواسط دھه ی ٩٠ ميان مسلمانان و غير مسلمانان، ١٩ مورد مربوط به مسلمانان و مسيحيان بوده است. روابط ميان تمدن اسالم و تمدن غرب روز به روز شديدتر می شود. به دين ترتيب “پارادايم برخورد تمدنی” ديگر مسائل جھانی را تحت شعاع قرار می دھد و در عصر جديد صف آرايی ھای تازه ای بر محور تمدن ھا شکل می گيرد وسرانجام نيز تمدن ھای اسالمی و کنفوسيوسی با نزديک شدن به يکديگر در کنار ھم روياروی تمدن غرب قرار می گيرند و اين درگيری ھای تمدنی، آخرين مرحله ی تکامل درگيری در جھان جديد است.
او تصريح می کند: “در دنيای پس از جنگ سرد، کشورھای اصلی و مرکزی ھر تمدنی جای ابر قدرت ھای دوران جنگ سرد را خواھند گرفت. “قدرت جھانی” ديگر معنا ندارد و “جامعه جھانی” توھمی بيش نيست. ھيچ کشوری، حتی آمريکا، منافع استراتژيک مشخصی ندارد، شکل گيری دنيای آينده براساس تمدن ھا حتمی است و ھيچ گريزی از آن وجود ندارد”
از آنجايی که دليل برخوردھا مسائلی بنيادين است که به ھويت گروھی يا قدرت مربوط می شود، حل مناقشات در جنگ ھای خطوط گسل تمدن ھا از طريق مذاکره و سازش بسيار دشوار است. اين درگيری ھا چون بواسطه ی “دين” (که عامل تعيين کننده ھويت تمدن ھاست) ھميشه بين گروھای متفاوت با تنوع قومی، نژادی يا زبانی رخ می دھد. می توان نظريه ھانتينگتون را چکيده ای از مباحث مھمی دانست که در صدد بی اعتبار کردن مکتب کمونيسم در قالب “تجديد حيات باورھای اسالمی و پيامدھای جھانی و منطقه ای آن” شکل گرفت که در مواردی نيز از آن به “تھديد اسالمی” يا “جنگ سرد جديد” تعبير می شود.

دانلود رایگان خلاصه کتاب نظریه های فرهنگی pdf
فرانسیس فوکویاما
فوکویاما نظریه پرداز آمریکایی ژاپنی الاصل با کتاب “پايان تاريخ و آخرين انسان” مدعی است که در سال
ھای پايانی قرن بيستم عاقالنه است که از تاريخ بشريت به عنوان يک کل منسجم و جھت دار که بخش بزرگی از جامعه بشری را به سوی دموکراسی می برد، سخن گفته شود. او معتقد است که با شکست کمونيسم، تاريخ جھان به ھدف و پايان خود رسيده است و اين پايان جنگ ايدئولوژی ھا است و مدل فرھنگی “دموکراسی ليبرال” به عنوان تنھا سيستم سياسی ابقا شده است.
او “فرھنگ” را تنھا عامل مناسب در روابط بين المللی نمی داند و معتقد است جھان به لحاظ فرھنگی و ايدئولوژيک به سوی يکسانی و يکپارچگی پيش می رود. فوکو ھم عقيده با ھگل و حتی مارکس، منازعه و درگيری را موتور حرکت تاريخ می داند و معتقد است حرکت تاريخ از منازعه ميان انديشه ھا، طبقات اجتماعی يا ايدئولوژی ھا سرچشمه می گيرد. از نظر وی، نحوه پايان تاريخ با تقابل و رودررويی ميان دو ايدئولوژی و دو فرھنگ شخص است که نماينده دو نظام سياسی- اقتصادی ھستند، و اين ھمان عامل بقای تاريخ بوده است، که در دنيای واقع با شکست مارکسيسم و پيروزی ليبراليسم (ليبرال دموکراسی) به پايان رسيده است.
از نظر او، دموکراسی ليبرال تنھا آرمان منسجمی است که تمامی فرھنگ ھا را در سراسر دنيا به ھم پيوند می دھد و يکی از علل جھانی شدن تمدن، ساختگی بودن رقابت ھای “جنگی” بين ملل مختلف است، زيرا ھرّملتی برای حفظ خود نيازمند دستيابی به تکنولوژی پيشرفته ی رقيب است. اگر چه جنگ منجر به نابودی کشورھا می گردد، اما در عين حال آن ھا را وادار به پذيرفتن تمدن فنی مدرن و ساختارھايی می کند که الزمه ی آن است.
خالصه کالم اين است که از ديدگاه فوکوياما، دموکراسی ليبرال روزی در سراسر جھان فراگير می شود وناسيوناليسم و مذھب گرايی با آن ھمسو خواھد شد. جھان با اين الگو به سمت ھمگونی و يکپارچگی فکری و ايدئولوژيک پيش خواھد رفت.
ادوارد سعید
فهرست مطالب