سوالات نوروسایکولوژی
فرمت پی دی اف
به صورت تستی
با پاسخنامه
داود معظمی دانشگاه پیام نور دکتری کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی تست با جواب و پاسخ
توماس “” “” [12] “” “” [9] ً [13][14] [15] [14]
[16]برای او گروهی از جمجمه رنه دکارت فرستاده شد و از طریق روش فرنولوژی خود ادعا کرد که سوژه باید ظرفیت محدودی برای استدلال و شناخت بالاتر داشته باشد. [17]همانطور که بسیاری از ادعاهای گال بحث برانگیز و نادرست بودند، کمک های او در درک نواحی قشر مغز و فعالیت های موضعی برای پیشرفت درک مغز، شخصیت و رفتار ادامه یافت. کار او برای ایجاد یک پایه محکم در زمینه عصب روانشناسی، که در چند دهه آینده شکوفا خواهد شد، بسیار مهم تلقی می شود.

نوروسایکولوژی
ژان باپتیست بویو
در اواخر قرن نوزدهم، با پیشرفت علم و پزشکی، این باور که اندازه جمجمه افراد می تواند سطح هوش آنها را تعیین کند، کنار گذاشته شد. پزشکی به نام ژان باپتیست بویوایدههای گال را گسترش داد و به ایده مناطق قشری مجزای مغز که هر کدام عملکرد مستقل خود را دارند نگاهی دقیقتر انداخت. Bouillaud به طور خاص به گفتار علاقه مند بود و مقالات زیادی در مورد ناحیه قدامی مغز که مسئول انجام عمل گفتار است، نوشت، کشفی که از تحقیقات گال نشات گرفته بود. او همچنین یکی از اولین کسانی بود که از نمونه های بزرگتر برای تحقیق استفاده کرد، اگرچه سال ها طول کشید تا آن روش پذیرفته شود. با بررسی بیش از صد مطالعه موردی مختلف، Bouillaud دریافت که از طریق نواحی مختلف مغز است که گفتار کامل و درک می شود. با مشاهده افراد مبتلا به آسیب مغزی، نظریه او ملموس تر شد. Bouillaud، همراه با نمونه سوالات نوروسایکولوژی از پیشگامان دیگر آن زمان، پیشرفت های بزرگی در زمینه نورولوژی داشت. به خصوص زمانی که صحبت از محلی سازی عملکرد می شود. بحثهای بحثانگیز زیادی وجود دارد که چه کسی شایسته چنین اکتشافاتی است،[18] و اغلب، افراد ذکر نشده باقی میمانند، اما پل بروکا شاید یکی از مشهورترین و شناختهشدهترین مشارکتکنندگان در روانشناسی اعصاب باشد که اغلب به عنوان «پدر» این رشته از آن یاد میشود.
دانلود رایگان تست نمونه سوالات نوروسایکولوژی با پاسخ جواب pdf
پل بروکا
پل بروکا با الهام از پیشرفت های انجام شده در زمینه عملکرد موضعی در مغزبسیاری از مطالعات خود را به پدیده های چگونگی درک و تولید گفتار اختصاص داد. از طریق مطالعه او، کشف و گسترش یافت که ما از طریق نیمکره چپ بیان می کنیم. مشاهدات و روش های بروکا به طور گسترده ای در نظر گرفته می شود که در آن عصب روانشناسی واقعاً به عنوان یک رشته قابل تشخیص و محترم شکل می گیرد. با درک این موضوع که نواحی خاص و مستقل از مغز مسئول بیان و درک گفتار هستند، سرانجام توانایی های مغز به عنوان اندام پیچیده و بسیار پیچیده ای که هست به رسمیت شناخته شد. بروکا اساساً اولین کسی بود که به طور کامل از ایدههای فرنولوژی جدا شد و عمیقتر به دیدگاه علمی و روانشناختی مغز پرداخت. [19]
کارل ورنیکه
کارل ورنیکه یک روانپزشک بانفوذ قرن نوزدهم بود که به طور خاص علاقه مند به درک اینکه چگونه ناهنجاری ها می توانند در نواحی خاص مغز قرار گیرند. تئوریهای قبلی عملکرد مغز را به عنوان یک فرآیند منحصر به فرد نسبت میدادند، اما ورنیکه یکی از اولین کسانی بود که عملکرد مغز را بر اساس عملکرد حسی و حرکتی به مناطق مختلف مغز نسبت داد. [20] در سال 1873، ورنیکه بیمار را مشاهده کرد که با وجود حفظ گفتار و شنوایی دست نخورده پس از سکته مغزی شدید، با درک زبان ضعیف مراجعه می کرد. تجزیه و تحلیل پس از بیماری، ضایعه ای را در نزدیکی ناحیه شنوایی مغز در ناحیه جداری-تمپورال نیمکره چپ نشان داد. [21] این منطقه که در ابتدا آفازی حسی نام داشت، بعدها به منطقه ورنیکه معروف شد. [21]افرادی که به این ناحیه آسیب میرسانند، آفازی روان اما پذیرا را نشان میدهند که با ناتوانی در درک یا بیان زبان نوشتاری یا گفتاری در حالی که فرآیندهای گفتار و شنوایی سالم حفظ میشود، مشخص میشود. [22] همراه با پل بروکا، مشارکت های ورنیکه دانش کنونی در مورد رشد زبان و محلی سازی عملکرد نیمکره چپ را تا حد زیادی گسترش داد.

تست نوروسایکولوژی
کارل اسپنسر لشلی
نوشتار اصلی: کارل لشلی
آثار و نظریههای لشلی که در ادامه میآیند در کتاب مکانیزمهای مغز و هوش او خلاصه شدهاند. [23] نظریه لشلی در مورد انگرام نیروی محرکه بسیاری از تحقیقات او بود. اعتقاد بر این بود که انگرام بخشی از مغز است که در آن یک حافظه خاص ذخیره می شود. او به استفاده از روش آموزش/ابلیشن که فرانتس به او آموخته بود ادامه داد. او یک موش را آموزش میداد تا یک ماز یاد بگیرد و سپس از ضایعات سیستماتیک و بخشهای برداشتهشده از بافت قشر مغز استفاده میکرد تا ببیند آیا موش آموختههای خود را فراموش کرده است یا خیر.
از طریق تحقیقاتی که با موشها انجام داد، متوجه شد که فراموشی به مقدار بافت برداشته شده بستگی دارد نه اینکه از کجا برداشته شده است. او این اقدام جمعی را نامید و معتقد بود که این یک قانون کلی است که بر نحوه واکنش بافت مغز، مستقل از نوع یادگیری، حاکم است. اما اکنون می دانیم که اقدام جمعی تفسیر نادرستی از نتایج تجربی او بود، دانلود جزوه نوروسایکولوژی 2 pdf برای اجرای یک پیچ و خم موش ها به چندین ناحیه قشر مغز نیاز داشتند. بریدن قطعات کوچک به تنهایی به مغز موش آسیب زیادی وارد نمیکند، اما برداشتن بخشهای بزرگ، چندین ناحیه قشر مغز را در یک زمان برداشته و بر عملکردهای مختلف مانند بینایی، هماهنگی حرکتی و حافظه تأثیر میگذارد و باعث میشود حیوان نتواند به درستی پیچ و خم را اجرا کند. [24]
لشلی همچنین پیشنهاد کرد که بخشی از یک منطقه کاربردی می تواند نقش کل منطقه را انجام دهد، حتی زمانی که بقیه منطقه حذف شده است. او این پدیده را برابری توان نامید . اکنون میدانیم که او شواهدی از انعطافپذیری در مغز میدید: در محدودیتهای خاصی، مغز این توانایی را دارد که نواحی خاصی عملکرد نواحی دیگر را در صورت از کار افتادن یا حذف آنها به عهده بگیرد – البته نه در حدی که در ابتدا استدلال میشد. لشلی.
رویکردها
عصب روانشناسی تجربی رویکردی است که از روش های روانشناسی تجربی برای کشف رابطه بین سیستم عصبی و عملکرد شناختی استفاده می کند. اکثریت کار شامل مطالعه انسان های سالم در یک محیط آزمایشگاهی است، اگرچه اقلیتی از محققان ممکن است آزمایش های حیوانی انجام دهند. کار انسان در این زمینه اغلب از ویژگیهای خاص سیستم عصبی ما بهره میبرد (به عنوان مثال اینکه اطلاعات بصری ارائه شده به یک میدان بینایی خاص ترجیحاً توسط نیمکره قشری در طرف مقابل پردازش میشود) تا بین آناتومی عصبی و عملکرد روانی پیوند ایجاد کند. [25]
عصب روانشناسی بالینی استفاده از دانش عصب روانشناختی برای ارزیابی (نگاه کنید به آزمون عصب روانشناختی و ارزیابی عصب روانشناختی )، مدیریت و توانبخشی افرادی است که بیماری یا آسیب (به ویژه در مغز) را تجربه کرده اند که باعث مشکلات عصبی شناختی شده است. به ویژه آنها دیدگاه روانشناختی را برای درمان به ارمغان می آورند تا بفهمند چگونه چنین بیماری و آسیبی ممکن است بر عوامل روانی تأثیر بگذارد و تحت تأثیر قرار گیرد. [26]آنها همچنین می توانند نظر خود را در مورد اینکه آیا یک فرد مشکلاتی را به دلیل آسیب شناسی مغزی نشان می دهد یا در نتیجه یک علت عاطفی یا دیگر (بالقوه) برگشت پذیر یا هر دو، ارائه می دهند. به عنوان مثال، یک آزمایش ممکن است نشان دهد که هر دو بیمار X و Y نمی توانند مواردی را که قبلاً در 20 دقیقه گذشته در معرض آنها قرار گرفته اند نام ببرند (که نشان دهنده زوال عقل احتمالی است). اگر بیمار Y بتواند نمونه سوالات نوروسایکولوژی از آنها را با تلقین بیشتر نام ببرد (مثلاً با دادن یک سرنخ طبقه بندی شده مانند اینکه گفته شود چیزی که نمی تواند نامش را بگذارد یک میوه است)، این امکان تشخیص دقیق تری نسبت به زوال عقل را فراهم می کند (به نظر می رسد Y نوع عروقی دارد. که به دلیل آسیب شناسی مغز است اما معمولاً حداقل تا حدودی برگشت پذیر است). عصب روانشناسان بالینی اغلب در محیط های بیمارستانی در یک تیم پزشکی بین رشته ای کار می کنند.[27]
عصب روانشناسی شناختی یک پیشرفت نسبتاً جدید است و به عنوان تقطیر از رویکردهای مکمل هم عصب روانشناسی تجربی و هم بالینی پدیدار شده است. با مطالعه افراد مبتلا به آسیب های مغزی یا بیماری های عصبی به دنبال درک ذهن و مغز است. یکی از مدل های عملکرد عصب روانشناختی به عنوان محلی سازی عملکردی شناخته می شود. [28] این بر این اصل استوار است که اگر بتوان یک مشکل شناختی خاص را پس از آسیب به ناحیه خاصی از مغز پیدا کرد، ممکن است این قسمت از مغز به نوعی درگیر باشد. با این حال، ممکن است دلیلی وجود داشته باشد که باور کنیم ارتباط بین عملکردهای ذهنی و مناطق عصبی چندان ساده نیست. یک مدل جایگزین از پیوند بین ذهن و مغز، مانند پردازش موازی، ممکن است قدرت توضیح بیشتری برای عملکرد و اختلال در عملکرد مغز انسان داشته باشد. با این حال، رویکرد دیگری بررسی میکند که چگونه الگوی خطاهای تولید شده توسط افراد آسیبدیده مغزی میتواند درک ما از بازنماییها و فرآیندهای ذهنی را بدون ارجاع به ساختار عصبی اساسی محدود کند. یک رویکرد جدیدتر اما مرتبط، عصب روانپزشکی شناختی است که با مطالعه بیماری های روانپزشکی یا روانی به دنبال درک عملکرد طبیعی ذهن و مغز است . [29]
ارتباط گرایی استفاده از شبکه های عصبی مصنوعی برای مدل سازی فرآیندهای شناختی خاص با استفاده از مدل های ساده اما قابل قبولی از نحوه عملکرد نورون ها است. پس از آموزش برای انجام یک کار شناختی خاص، این شبکه ها اغلب آسیب می بینند یا برای شبیه سازی آسیب مغزی یا نقص در تلاش برای درک و مقایسه نتایج با اثرات آسیب مغزی در انسان، آسیب می بینند. [30]
تصویربرداری عصبی عملکردی از فنآوریهای تصویربرداری عصبی خاص برای گرفتن قرائتها از مغز استفاده میکند، معمولاً زمانی که یک فرد در حال انجام یک کار خاص است، در تلاشی برای درک اینکه چگونه فعالسازی نواحی خاص مغز با آن کار مرتبط است. به طور خاص، رشد روشهای به کارگیری تست شناختی در تکنیکهای تصویربرداری تشدید مغناطیسی کارکردی ( fMRI ) برای مطالعه روابط مغز و رفتار تأثیر قابلتوجهی بر تحقیقات عصبروانشناختی دارد. [31]
در عمل این رویکردها متقابلاً منحصر به فرد نیستند و اکثر عصب روانشناسان بهترین رویکرد یا رویکردها را برای انجام کار انتخاب می کنند.
روش ها و ابزارها
تست های عصب روانشناختی استاندارد
این وظایف به گونهای طراحی شدهاند که عملکرد آن کار را میتوان با فرآیندهای عصبی شناختی خاص مرتبط کرد. [32] این آزمایشها معمولاً استاندارد شدهاند ، به این معنی که قبل از استفاده در موارد بالینی، برای گروه (یا گروههای) خاصی از افراد انجام شدهاند. داده های حاصل از استانداردسازی به عنوان داده های هنجاری شناخته می شوند. پس از جمعآوری و تجزیه و تحلیل این دادهها، از آنها به عنوان استاندارد مقایسهای استفاده میشود که عملکردهای فردی را میتوان با آن مقایسه کرد. نمونههایی از آزمونهای عصبی روانشناختی عبارتند از: مقیاس حافظه وکسلر (WMS)، مقیاس هوش بزرگسالان وکسلر (WAIS)، تست نامگذاری بوستون، آزمون مرتبسازی کارت ویسکانسین ،تست حفظ بصری بنتونو انجمن کلمه شفاهی کنترل شده. هنگام تفسیر تست عصب روانشناختی، مهم است که تشخیص به صورت تجربی به منظور تعیین اینکه آیا نقص های شناختی ارائه شده مشروع هستند یا خیر، اطلاع رسانی شود. سوء تفاهم موفقیت آمیز و اغراق علائم می تواند منجر به مزایای قابل توجهی برای فرد شود، از جمله غرامت مالی قابل توجه، دعوی قضایی جراحات، ادعای ناتوانی، و مجازات کیفری، اما نه محدود به آن. با توجه به ماهیت این مزایای بالقوه، ضروری است که سوء استفاده در تست های عصبی روانشناختی شناسایی شود تا از تشخیص نامعتبر جلوگیری شود. The Slick، شرمن،[33] این تستها با شناسایی عملکردی که کمتر از سطح احتمال اختلال عملکرد عصبی روانشناختی است، سوءاستفاده را تشخیص میدهند. [34]
اسکن مغز
استفاده از اسکن مغز برای بررسی ساختار یا عملکرد مغز رایج است، یا به عنوان راهی برای ارزیابی بهتر آسیب مغزی با تصاویر با وضوح بالا، یا با بررسی فعال سازی نسبی مناطق مختلف مغز. چنین فناوریهایی ممکن است شامل fMRI (تصویربرداری تشدید مغناطیسی عملکردی) و توموگرافی انتشار پوزیترون (PET) باشد که دادههای مربوط به عملکرد را ارائه میدهد، و همچنین MRI (تصویربرداری رزونانس مغناطیسی)، توموگرافی محوری کامپیوتری (CAT یا CT)، و تصویربرداری تانسور انتشاری. DTI) [35] که داده های ساختاری را به دست می دهد.
پروژه جهانی مغز
مدلهای مغز مبتنی بر موش و میمون بر اساس علوم اعصاب نظری شامل حافظه فعال و توجه ایجاد شدهاند، در حالی که نقشهبرداری فعالیت مغز بر اساس ثابتهای زمانی تایید شده توسط اندازهگیری فعالیت عصبی در لایههای مختلف مغز انجام شده است. این روشها همچنین به حالتهای تصمیمگیری رفتار در کارهای ساده که شامل نتایج باینری هستند، نگاشت میشوند. [36]
الکتروفیزیولوژی
استفاده از اقدامات الکتروفیزیولوژیکی طراحی شده برای اندازه گیری فعال شدن مغز با اندازه گیری میدان الکتریکی یا مغناطیسی تولید شده توسط سیستم عصبی. این ممکن است شامل الکتروانسفالوگرافی (EEG) یا مگنتوآنسفالوگرافی (MEG) باشد.
فیلسوف رنه دکارت این ایده را گسترش داد و بیشتر به دلیل کارش در مورد مشکل ذهن و بدن شناخته شده است.. اغلب ایده های دکارت بیش از حد فلسفی و فاقد پایه علمی کافی تلقی می شد. دکارت بیشتر آزمایشات تشریحی خود را بر روی مغز متمرکز کرد و توجه ویژه ای به غده صنوبری – که او معتقد بود «محل واقعی روح» بود، داشت. گفته می شد که بدن هنوز عمیقاً در نگرش معنوی نسبت () – [11]ً - ً
فهرست مطالب