جزوه روانشناسی تجربی
حمزه گنجی دانشگاه پیام نور نیمتاج سیاح علمی کاربردی پایه های پژوهش دانشگاه آزاد حسن شمس کارشناسی ارشد دکتر صالحی آزمون استخدامی رشته روان
ِ- – (). – – – دنیا (Umwelt) ، از دیگران (Mitwelt) و به ویژه از خود (Eigenwelt) بیگانه هستند. آنها برای جلوگیری از بلایای طبیعی ، معکوس کردن صنعتی شدن یا برقراری تماس با انسانی دیگر احساس ناتوانی می کنند. آنها در جهانی که به طور فزاینده ای از انسان بی روح می کند احساس ناچیزی می کنند. این احساس ناچیز به بی علاقگی و به حالت ضعف هوشیاری جزوه روانشناسی تجربی می شود (مه ، 1967).
می آسیب شناسی روانی را فقدان ارتباط دانست – عدم توانایی در شناختن دیگران و تقسیم شخصی با آنها. افراد آشفته روانی سرنوشت خود را انکار می کنند و بنابراین آزادی خود را از دست می دهند. آنها علائم نوروتیکی روانشناسی تجربی را ایجاد می کنند ، نه برای این که آزادی خود را بازیابند ، بلکه آن را کنار بگذارند. علائم دنیای پدیدارشناسی افراد را به اندازه ای محدود می کند که کنار آمدن با آن راحت تر است. فرد اجباری یک روال سخت را اتخاذ می کند ، بنابراین انتخاب های جدید را غیر ضروری می کند.
علائم ممکن است موقتی باشد ، مانند زمانی که استرس سردرد ایجاد می کند ، یا ممکن است نسبتاً دائمی باشد ، همانطور که تجربیات کودکی باعث بی علاقگی و پوچی می شوند. آسیب شناسی روانی فیلیپ با یک مادر آشفته و یک خواهر اسکیزوفرنی با محیط اولیه او گره خورده بود. این تجربیات باعث آسیب شناسی او نشد به این معنا که آنها به تنهایی آن را تولید کردند. با این حال ، آنها فیلیپ را تنظیم کردند تا یاد بگیرند تا با سرکوب خشم ، ایجاد حس بی علاقگی و تلاش برای “پسر کوچک خوب” ، دنیای خود را تنظیم کنند. بنابراین ، علائم نوروتیک نشان دهنده عدم تنظیم ، بلکه یک تنظیم مناسب و ضروری است که می توان با آن Dasein را حفظ کرد. رفتار فیلیپ در قبال دو همسرش و نیکول نشان دهنده نفی آزادی او و تلاشی خود شکنانه برای فرار از سرنوشت خود است.
روان درمانی

روانشناسی تجربی
برخلاف فروید ، آدلر ، راجرز و سایر نظریه پردازان شخصیت گرایانه بالینی ، می مدرسه روان درمانی با پیروان مشتاق و تکنیک های قابل شناسایی ایجاد نکرد. با این وجود ، وی مطالب زیادی را در این زمینه نوشت و این ایده که روان درمانی باید اضطراب را کاهش دهد و احساس گناه را کاهش دهد را رد كرد. در عوض ، وی اظهار داشت كه روان درمانی باید انسان را بیشتر انسان كند: یعنی به آنها جزوه روانشناسی تجربی كند تا هوشیاری خود را گسترش دهند تا در موقعیت بهتری برای انتخاب قرار گیرند (M. H. Hall، 1967). بنابراین ، این انتخاب ها منجر به رشد همزمان آزادی و مسئولیت می شود.
می معتقد بود که هدف از روان درمانی آزادی افراد است. او استدلال کرد که درمانگرانی که بر روی علائم بیمار تمرکز می کنند ، تصویر مهمتری را از دست می دهند. علائم نوروتیک به سادگی راه هایی برای فرار از آزادی و نشانه ای است که از امکانات درونی بیماران استفاده نمی شود.
وقتی بیماران آزادتر می شوند ، انسان تر می شوند ، علائم عصبی آنها معمولاً از بین می رود ، اضطراب روان رنجورانه جای خود را به اضطراب طبیعی می دهد و گناه عصبی جای آنها را می گیرد. اما این دستاوردها ثانویه هستند و هدف اصلی درمان نیستند. می اصرار داشت که روان درمانی باید به فکر کمک به وجود افراد باشد و تسکین علائم صرفاً محصول جانبی آن تجربه است.
دانلود جزوه روانشناسی تجربی رایگان خلاصه کتاب پی دی اف کامل pdf
چگونه یک درمانگر به بیماران آزاده و مسئولیت پذیر کمک می کند؟ می بسیاری از روانشناسی تجربی های خاص را برای پیگیری درمانگران ارائه نکرده است. درمانگران وجودی هیچ روش یا روش خاصی ندارند که بتواند برای همه بیماران اعمال شود. در عوض ، آنها فقط خودشان ، انسانیت خودشان را دارند که می توانند ارائه دهند. آنها باید یک رابطه یک به یک برقرار کنند (میتولت) که بیماران را قادر می سازد تا نسبت به خود آگاهی بیشتری پیدا کنند و زندگی کاملتری در دنیای خود داشته باشند (ایگن ولت). این رویکرد ممکن است به معنای به چالش کشیدن بیماران برای مقابله با سرنوشت آنها ، تجربه ناامیدی ، اضطراب و گناه باشد. اما این همچنین به معنای ایجاد یک مواجهه من است که در آن هر دو درمانگر و بیمار بعنوان سوژه به جای اشیا مشاهده می شوند. در یک رابطه من و تو ، درمانگر با تجربه بیمار همدلی دارد و به دنیای ذهنی بیمار باز است.
می (1991) همچنین درمان را بخشی از دین ، بخشی علم و بخشی دیگر دوستی توصیف کرد. دوستی ، یک رابطه اجتماعی عادی نیست. بلکه خواستار مقابله با درمانگر و به چالش کشیدن بیمار است. می معتقد روانشناسی تجربی که این رابطه خود درمانی است و تأثیرات دگرگون کننده آن مستقل از هر آنچه ممکن است درمانگران بگویند یا هر جهت نظری که دارند دارند.
وظیفه ما این است که برای افرادی که از طریق جهنم های خصوصی و برزخ های شخصی خود سفر می کنند ، راهنما ، دوست و مترجم باشیم. به طور خاص وظیفه ما کمک به بیماران است تا به مرحله ای برسند که بتوانند تصمیم بگیرند که آیا می خواهند جزوه روانشناسی تجربی بمانند. . . یا اینکه آنها تصمیم دارند که این کشور قربانی را ترک کنند و از طریق برزخ به امید دستیابی به احساس بهشت دست به کار شوند. بیماران ما غالباً در پایان ، از احتمال تصمیم آزادانه برای تصمیم گیری در مورد اینکه آیا با اتمام کاری که شجاعانه آغاز کرده اند ، شانس خود را می گیرند ، می ترسند. (مه ، 1991 ، ص 165)
از نظر فلسفی ، می بسیاری از عقاید مشابه کارل راجرز را داشت (به فصل 10 مراجعه کنید). اساسی برای هر دو رویکرد ، مفهوم درمان به عنوان یک پیام انسانی است: یعنی یک رابطه من با توانایی بالقوه تسهیل رشد هم در درمانگر و هم در بیمار. با این حال ، در عمل ، مه احتمالاً بیشتر سوال می کرد ، به اوایل کودکی بیمار می پرداخت و معانی احتمالی رفتار فعلی را پیشنهاد می کرد.
به عنوان مثال ، او به فیلیپ توضیح داد که رابطه اش با نیکول تلاشی است برای نگه داشتن مادرش. راجرز چنین تکنیکی را رد می کرد زیرا از یک مرجع خارجی (یعنی درمانگر) ناشی می شد.
. با این حال می معتقد است که این نوع تفاسیر می تواند وسیله موثری برای رویارویی بیماران با اطلاعاتی باشد که از خود پنهان کرده اند. تکنیک دیگری که می با فیلیپ به کار برد پیشنهاد به او برای گفتگوی فانتزی با مادر مرده اش بود. در این گفتگو ، فیلیپ هم برای خودش و هم برای مادرش صحبت کرد. هنگامی که برای مادرش صحبت می کرد ، او برای اولین بار توانست با او همدردی کند ، تا فیلیپ را از دید مادرش ببیند. او که برای مادرش روانشناسی تجربی می کرد ، گفت که او به او بسیار افتخار می کند و او همیشه فرزند مورد علاقه او بوده است. سپس برای خودش صحبت کرد ، او به مادرش گفت که او شجاعت او را درک می کند و حادثه ای را به خاطر آورد که جسارت او بینایی او را نجات داد.
وقتی فیلیپ گفتگوی خیالی را به پایان رساند ، وی گفت: “” من هرگز در طول هزار سال تصور نمی کردم که این اتفاق بیفتد “(مه ، 1981 ، ص 39).
می همچنین از فیلیپ خواست که وقتی پسر بچه بود عکسی از خودش بیاورد. فیلیپ سپس با “فیلیپ کوچک” گفتگوی خیالی داشت. همانطور که مکالمه آغاز شد ، “فیلیپ کوچک” توضیح داد که او بر مساله ای که بیش از همه باعث بزرگ شدن فیلیپ شده بود ، یعنی ترس از رها شدن ، پیروز شده است. “فیلیپ کوچک” همراه دوست فیلیپ شد و به او کمک کرد تا بر تنهایی خود غلبه کند و حسادت خود را نسبت به نیکول برطرف کند.
در پایان درمان ، فیلیپ فرد جدیدی نشد ، اما نسبت به بخشی از خود که تمام مدت آنجا بوده آگاهی بیشتری پیدا کرد. آگاهی از امکانات جدید به وی اجازه داد تا در جهت آزادی شخصی حرکت کند. از نظر فیلیپ ، پایان درمان آغاز “متحد شدن خود با آن خود اولیه بود که برای زنده ماندن در شرایطی که زندگی شاد و تهدیدآمیز نبود ، مجبور شد خود را در سیاه چاله حبس کند” (مه ، 1981 ، ص 41) )
نظریه وجودی Rollo May به عنوان یک روش روان درمانی تا حدودی تأثیرگذار بوده است ، اما تقریباً هیچ تحقیق مستقیم تجربی ایجاد نکرده است. این وضعیت امور بدون شک به موضع انتقادی مربوط به اندازه گیری عینی و جزوه روانشناسی تجربی مرتبط است. هر نظریه ای که بر ارتباط بین موضوع و شی منحصر به فرد هر فرد تأکید کند ، برای تحقیقات نمونه بزرگ با طراحی آزمایشی یا پرسشنامه روانشناسی تجربی نخواهد بود. در حقیقت ، می معتقد است که علم مدرن بیش از حد عقل گرایانه است ، بیش از حد عینی است و برای درک یک فرد زنده ، به یک علم جدید نیاز است.
یک موضوع وجودی برای جلب توجه تجربی ، اضطراب وجودی بوده است. می (1967) اضطراب را اینگونه تعریف كرد: “دلهره ناشی از تهدید به مقداری با ارزش است كه فرد برای وجودش به عنوان خود ضروری است” (ص 72). وقتی رویدادها وجود جسمی یا روانی ما را تهدید می کنند ، اضطراب وجودی را تجربه می کنیم و از جمله قویترین تهدیدات موجودیت ، مرگ است. در حقیقت ، می و یالوم (1989) استدلال كردند كه “یك وظیفه اصلی توسعه مقابله با وحشت نابودی است” (ص 367). به تعبیری ، زندگی فرآیند کنار آمدن و مقابله با مرگ است.
رویکرد وجودی به مطالعه ترور و مرگ “مدیریت ترور” ، شاخه تجربی مدرن روانشناسی وجودی را در بر گرفته است. پلی مفهومی بین روانشناسی وجودی و تئوری مدیریت ترور (TMT) توسط روانپزشک آمریکایی ارنست بکر ارائه شد که از کی یرکگارد و اوتو رنک الهام گرفته بود. یک استدلال اساسی این اگزیستانسیالیست ها (و همچنین نویسندگانی مانند کامو و سارتر) این است که انگیزه انسانها قبل از هر چیز از مرگ است. علاوه بر این ، بسیاری از این متفکران خلاقیت ، فرهنگ و معنی انسان را دفاع ناخودآگاه در برابر مرگ و میر می دانند. به ویژه کار بکر منبع اصلی الهام برای نظریه پردازان مدیریت ترور بوده است.

دانلود رایگان خلاصه کتاب روانشناسی تجربی
تهدیدها در Umwelt: مرگ و میر مقاومت و انکار طبیعت حیوانات ما
تئوری مدیریت ترور این فرضیه اساسی را در نظر گرفته و با انجام برخی از آزمایش های تجربی هوشمندانه تر و طراحی شده در روانشناسی اجتماعی و شخصیت اخیر ، آن را آزمایش کرده است.
اگرچه انسان ها بخشی از قلمرو حیوانات و از این رو فانی هستند ، جزوه روانشناسی تجربی در درک جهان منحصر به فرد و در درک منحصر به فرد خود بی نظیر هستند. مدت هاست که انسان ها معتقدند که آنها چیزی فراتر از بدن هستند – آنها روح ، روح ، ذهن دارند.
در طول قرن ها ، انسان ها یاد گرفته اند که از خود جسمانی خود رد شوند. به عنوان مثال ، عملکردهای بدن همچنان در زمره تابو ترین و مجازات های جدی هنجارهای اجتماعی قرار دارند. “فرهنگ” بودن به معنای کنترل کامل ماهیت بیولوژیکی انسان بودن روانشناسی تجربی . طبق نظریه پردازان مدیریت ترور ، هسته اصلی انکار طبیعت بدن و حیوانات ما ناشی از ترس وجودی از مرگ و پوسیدگی بدن است. همانطور که شلدون سلیمان و همکارانش اظهار داشتند ، “اگر انسان باور داشته باشد که ذاتاً از میمون ، مارمولک و لوبیای لیما مهمتر نیستند ، نمی توانند با آرامش عمل کنند” (سلیمان ، گرینبرگ و پیشچینسکی ، 1991 ، ص 91).
جیمی گلدنبرگ و همکارانش مطالعه ای را برای بررسی میزان برجستگی مرگ و میر منجر به انکار بیشتر ماهیت حیوانی ما انجام دادند. به طور دقیق تر ، آنها استدلال کردند: “فرهنگ ها هنجارهایی را ترویج می کنند تا بتوانند خود را از حیوانات متمایز کنند ، زیرا این تمایز عملکرد بسیار مهم روانی را فراهم می کند که محافظت در برابر نگرانی های ریشه دار در مورد مرگ و میر است” (گلدنبرگ ، Pyszczynski ، گرینبرگ ، سلیمان ، Kluck ، و کورنول ، 2001 ، ص 427). فرهنگ ، از این منظر ، مکانیسمی است که از طریق آن آگاهی از مرگ تنظیم می شود. به طور دقیق تر ، جهان بینی فرهنگی (دین ، سیاست و هنجارهای اجتماعی) و عزت نفس برای دفاع در برابر افکار مرگ عملکرد دارند بنابراین وقتی مرگ برجسته می شود از طریق بلایا ، مرگ یکی از عزیزان یا تصاویر مرگ ، مردم با چسبیدن بیشتر به آنها پاسخ می دهند.
از نزدیکی با جهان بینی فرهنگی و تقویت عزت نفس آنها، آنها این کار را می کنند ، به عنوان مثال ، با وطن پرست تر شدن ، محکمتر چسبیدن به گروه خود ، یا با مجازات شدیدتر کسانی که هنجارها و قوانین فرهنگی را نقض می کنند ، مجازات می کنند. علاوه بر این ، در احساس انزجار ، ما به وضوح دفاع فرهنگی را در برابر طبیعت حیوانی خود می بینیم. هر چیزی که ما را به یاد ماهیت حیوانی و در نهایت مرگ بیندازد ، با احساس انزجار شدید به آن پاسخ می دهیم.
گلدنبرگ و همکارانش (2001) به نتیجه جزوه روانشناسی تحولی ۱ علاقه مند بودند: آیا افزایش آگاهی از مرگ واکنش انزجار را افزایش می دهد؟ علاوه بر این ، آنها تعجب کردند که آیا اثر پس از تأخیر یا حواس پرتی افزایش خواهد یافت زیرا افکار مرگ کمتر هوشیار هستند. برای آزمایش این پیش بینی که آگاهی از مرگ احساس انزجار را افزایش می دهد و با کم هوشیاری تأثیر آن افزایش می یابد ، آنها برجستگی مرگ را در دانشجویان دانشگاه (60٪ زن) دستکاری کردند. متغیر نتیجه این مطالعه، میزان انزجار شرکت کنندگان در یک پرسشنامه بود. متغیرهای مستقل این بود که آیا مرگ و میر شخص برجسته است یا خیر و آیا تاخیر در اندازه گیری انزجار وجود دارد یا خیر. انزجار با مقیاس حساسیت انزجار ، بدون خرده مقیاس “مرگ” اندازه گیری شد (هاید ، مک کالی و روزین ، 1994). پاسخ ها در روانشناسی تجربی 9 درجه ای جزوه روانشناسی تجربی داده شد و موارد مثال شامل عباراتی مانند “شما می بینید که یک قطعه گوشت در یک سطل آشغال بیرون قرار دارد”. “اگر ببینم کسی استفراغ می کند ، باعث می شود از معده مریض شوم”. و “این من را آزار می دهد.” افکار مرگ با درخواست از شرکت کنندگان برای نوشتن احساساتی که افکار مربوط به مرگ خود در آنها ایجاد کرده است برجسته شد. همچنین از آنها خواسته شد آنچه را که فکر می کنند هنگام مرگ جسمی برایشان اتفاق خواهد افتاد ، بنویسند. شرط خنثی (ناخوشایند) به سادگی شرکت کنندگان را وادار کرد آنچه را که از تماشای تلویزیون احساس می کنند بنویسند. تأخیر، با استفاده از یک بازی کلمه ای که برای نیمی از شرکت کنندگان 5 دقیقه طول کشید ، دستکاری شد. در شرایط تأخیر ، شرکت کنندگان افکار (در مورد مرگ یا تلویزیون) را نوشتند ، بازی کلمه را کامل کردند و سپس اندازه انزجار را تکمیل کردند. در شرایط فوری ، کلمه بازی قبل از نوشتن درباره وظیفه مرگ بود.
نتایج، دستکاری این فرضیه را پشتیبانی می کند. واکنش های انزجار پس از برجسته شدن مرگ و بیشتر از همه وقتی که بین برجستگی مرگ و میر و ارزیابی انزجار تأخیر وجود داشت ، بیشترین واکنش را داشت. شرکت کنندگان در شرایط خنثی (تلویزیون) و تاخیر همان میزان انزجار را نشان دادند که شرکت کنندگان در برجستگی مرگ و شرایط فوری. گلدنبرگ و همکارانش این نتایج را به عنوان پشتیبانی از فرضیه اصلی مدیریت ترور تفسیر کردند که مردم از حیوانات فاصله می گیرند زیرا حیوانات بدن فیزیکی و مرگ خود را به آنها یادآوری می کنند.
تحقیقات مبتنی بر تئوری مدیریت ترور و حساسیت انزجار به یک مجموعه کار چشمگیر تبدیل شده است که به این نتیجه کلی اشاره دارد که انزجار انسان ، به ویژه انزجار مربوط به ویژگی های انسانی که ما را از طبیعت حیوانی ما یادآوری می کند (مانند شیردهی) ، عملکرد دفاع در برابر تهدید وجودی ناشی از مرگ اجتناب ناپذیر ما است.
یافتن معنا در Mitwelt: پیوست و روابط نزدیک “هنگامی که ماروین گی در سال 1964 برای اولین بار آهنگ How Sweet It Is (توسط تو را دوست داشته باش) ضبط کرد ، او با غزل نیاز به پناه آغوش کسی شروع کرد. به نظر می رسد این نیاز به روابط نزدیک با تقابل با شکنندگی زندگی بیشتر می شود »(Cox & Arndt، 2012، p. 616). در واقع ، بسیاری از تحقیقات تجربی نشان داده است که وابستگی افراد به دیگران در روابط نزدیک عملکرد مدیریت ترور را ایفا می کند (به ). ’: (–) ، (“” ) () ، ().
().
() () -()
فهرست مطالب