جزوات تایپ شده اقتصاد و فرهنگ
جناب استاد اسفنديار استاد جوادی دانشگاه آزاد اسلامی استاد جوادی سراسری کریمی دانشگاه پیام نور استاد شفیع رفت رامیان کارشناسی ارشد افشاری
ً ؟ :
= = : :
× – = : :ها سریعتر از متوسط قیمت ها افزایش یابد, درحالی که روند برخی دیگر از قیمت ها ممکن است رشدی کندتر از متوسط قیمت ها داشته باشد.حتی در این بحران برخی قیمت ها ممکن است کاهش یابد. برای مثال در طول روند تورم دهه ی هفتاد و اوایل هشتاد در آمریکا, قیمت ماشین حساب جیبی و کامپیوتر خانگی کاهش یافت, در حالی که بهای نفت پنج برابر بیشتر از افزایش متوسط قیمت ها بود.

دانلود رایگان خلاصه کتاب جزوه اقتصاد و فرهنگ
اما اینکه رشد تورم متوسط یا سریع تلقی شود , امری نسبی است. در اواسط دهه ی پنجاه وقتی که قیمت ها در حدود دو درصد یا کمتر ,افزایش داشت , نرخ تورم پنج درصدی باعث نگرانی و اضطراب مردم می شد.در حقیقت تورم 3,3 درصد سال 1966, دولت آمریکا را وادار به اتخاذ سیاست های ضد تورمی کرد. در حالیکه در سال 1982 بعد از چندین سال , نرخ تورم شانزده درصد, نرخی مطلوب و قابل قبول تلقی می شد. در سال 1986 نرخ تورم کمتر از 13 درصد به عنوان نشانه ی جزوه اقتصاد و فرهنگ کنترل بودن تورم تلقی شده و در مقابل نیز کشورهایی نظیر بولیوی در سال های اخیر قیمت های دو برابر در هر سال را تجربه کرده اند.
درقسمتی از ماده41 قانون کار جمهوری اسلامی ایران آمده است که شورای عالی کار همه ساله موظف است، میزان حداقل مزد کارگران را برای نقاط مختلف کشور و یا صنایع مختلف, با توجه به درصد تورمی که از طرف بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران اعلام می شود تعیین نماید.
نکته: اگر افزایش قیمت فقط در یک مقطع صورت بگیرد و پس از آن قیمت ها ثابت باشد , این تورم تلقی نخواهد شد.
در مورد نرخ تورم گاهی اوقات این تصور اشتباه وجود دارد که وقتی گفته می شود تورم کاهش یافته است به این معنی است که قیمت ها کاهش یافته اند, در حالی که منظور این است که نرخ رشد قیمت ها به طور متوسط کاهش یافته است. مثلاً اگر گفته شود نرخ تورم از بیست درصد به 15 درصد کاهش یافته است, به این معنی است که رشد قیمت ها 5 درصد کم شده نه خود قیمت ها. اگر گفته شود نرخ تورم به صفر رسیده , معنی آن این است که میانگین وزنی قیمت ها ثابت مانده است و اگر گفته شود نرخ تورم منفی است معنی آن این است که قیمت ها به طور متوسط کاهش یافته اند.
علل تورم
گفته شد که تورم افزایش سطح عمومی قیمت هاست وعلت افزایش قیمت ها نیز یا افزایش تقاضا و یا کاهش عرضه است.پس در حالت کلی می توان گفت دو دلیل برای ایجاد تورم وجود دارد : 1-تورم ناشی از افزایش تقاضای کل 2- تورم ناشی از کاهش عرضه کل. لذا هر علتی که باعث افزایش تقاضای کل یا کاهش عرضه کل گردد می تواند علت ایجاد تورم باشد.
1-تورم دریافت کالای کم در برابر پرداخت پول بسیار تعبیر شده است.تورم ناشی از افزایش تقاضا هنگامی ممکن است تحقق یابد که مقدار پول پرداختی برای دریافت کالا و خدمات معین , بسیار سریعتر از عرضه همین کالا و خدمات افزایش یابد, که نتیجه ی چنین پدیده ای افزایش مارپیچی قیمت ها خواهد بود. افزایش در تقاضا, سطح عمومی قیمت ها را بالا می برد.هرحادثه ای که منجر به خرید بیشتر مصرف کنندگان , دولت ها و موسسات از کالاها و خدمات بیش از خرید های قبلی شود, باعث تورم ناشی از کشش تقاضا می شود. در نتیجه , این نوع تورم ناشی از افزایش تقاضا برای کالاو خدمات است.
سیاست های پولی و مالی انبساطی , تغییر الگوی مصرف , افزایش صادرات وتغییر انتظارات از جمله مواردی هستند که می تواند تقاضای کل را افزایش دهند.
2-تورم ناشی کاهش عرضه کل وقتی تحقق می یابد که افزایش در قیمت نهاده ها منجر به کاهش عرضه کالاها و خدمات با قیمت های جاری شده , افزایش مارپیچی قیمت ها را ناشی می شود. یک مثال برای این نوع تورم , افزایش بهای انرژی است که در سال های
1970 در اثر تصمیم اوپک ایجاد شدو دیگری جنگ ایران و عراق که هزینه ی تولید را در اقتصاد جهان بالا برد.
افزایش هزینه های تولید , کاهش واردات , ضعف تکنولوژی و کارایی , جنگ و حوادث طبیعی مانند سیل و زلزله هم از جمله مواردی هستند که می توانند باعث کاهش عرضه کل شوند .
باید توجه داشت که هر افزایش تقاضا یا هر کاهش عرضه ای الزاماً به تورم منجر نمی شود.اگر هم زمان با افزایش تقاضا , عرضه نیز به همان میزان افزایش یابد و یا اگر کاهش عرضه به همراه کاهش تقاضا به همان میزان باشد, تورم اتفاق نخواهد افتاد. زیرا باز هم عرضه و تقاضا باهم برابر خواهند شد, اگرچه جزوه اقتصاد و فرهنگ ی تعادل , یعنی قیمت و مقدار تعادلی , تغییر خواهد کرد.
جزوه اقتصاد و فرهنگ دانلود رایگان خلاصه کتاب pdf
با توجه به مطالب فوق , میتوان انواع تورم را چنین دسته بندی کرد:
1- تورم ناشی از فشار هزینه = هر عاملی که باعث افزایش هزینه های تولید گردد منجر به تورم ناشی از فشار هزینه می شود.
2- تورم وارداتی = تورمی که علت آن افزایش قیمت کالاهای وارداتی باشد به تورم وارداتی معروف است.
3- تورم ساختاری = منظور از تورم ساختاری که در کشورهای در حال توسعه وجود دارد , تورمی است که ناشی از ساختار خاص اقتصادی این گونه کشورها می باشد. این تورم ناشی از کمبود امکانات حمل و نقل , تکنولوژی پیشرفته , نیروی انسانی ماهر و وجود انحصارات است.
4- تورم بخشی = تورم بخشی به این معنی است که اگر در یک بخش اصلی اقتصاد قیمت ها افزایش یابد, باعث افزایش قیمت ها در سایر بخش های اقتصاد می گردد.مثلاً افزایش قیمت انرژی قیمت را در سایر بخش ها به دلیل بالارفتن هزینه ی تولید , بالا می برد.
5- تورم پولی = به تورمی که ناشی از افزایش حجم پول نقدینگی در جامعه باشد تورم پولی می گویند.
6- تورم رکودی = این نوع تورم در زمانی روی می دهد که نرخ بیکاری بالا, همراه با تورم بالا باشد. از جمله شرایط رکود در جامعه , بیکاری و کاهش قیمت است.در قرن گذشته جهان با پدیده ای تازه رو به رو شد به اینصورت که افزایش سطح قیمت ها , بیکاری را نیز به دنبال داشت . این پدیده ی نیمه ی دوم قرن بیستم را , تورم رکودی می نامند.
آثار تورم:مردم به این خاطر نگران تورم هستند که افزایش قیمت ها سطح زندگی آنها را کاهش می دهد . درهنگام تورم قیمت داده ها , ستاده ها , دستمزدها , اجاره بها و نرخ بهره با هم افزوده می شود. قیمت چیزهایی که میخریم و به تبع آن قیمت چیزهایی که می فروشیم , هردو افزوده میشود. استاندار زندگی مردم در رابطه بین درآمدی که باید خرج کنند و قیمتی که باید بپردازند, تعیین می شود. اگر درآمد یا نرخ دستمزد سریعتر از قیمت ها افزوده شود, سطح زندگی نیز بالا می رودو اگر افزایش درآمد کندتر از افزایش قیمت ها باشد, سطح زندگی پایین می آید . رابطه میان تغییرات درآمد و تغییر سطح قیمت ها , سمت و سوی تغییر در وضعیت اقتصادی را نشان می دهد . البته برابر گرفتن افزایش سطح قیمت ها با کاهش سطح زندگی و برعکس , از نظر منطقی درست نیست.زیرا اگر در شرایط تورمی شدید , رشد درآمد بیش از رشد قیمت ها باشد, سطح زندگی کاهش نمی یابد. با این حال تورم به دلیل آثار و نتایجی که در جامعه بر جای می گذارد , یک مشکل حاد تلقی می شود.
تورم بر جنبه های مختلف زندگی اثر گذار می باشد که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
1-اثر تورم بر توزیع درآمد : تورم با افزایش جزوه اقتصاد و فرهنگ حقیقی در بعضی خانواده ها و کاهش آن در برخی دیگر, موجب توزیع مجدد درآمد می شود. بنابراین نمی توان درمورد اثر مثبت یا منفی تورم بر میزان درآمد همه ی افراد یک جامعه , نظر قطعی داد. تا کنون
رابطه ی مستقیمی بین نرخ تورم و ضریب جینی که توزیع درآمد را اندازه گیری می کنددرهیچ دوره ودرهیچ کشوری یافت نشده است اثر تورم بر توزیع درآمد به این بستگی دارد که منشاء تورم چیست؟ اندازه ی آن چقدر است؟ مثلاً اگر علت تورم کمک های دولت به مردم محروم , آزاد سازی قیمت برخی محصولات ویا کارهای عمرانی زیربنایی کشور باشد, شاید این تورم باعث بهبود وضعیت فقرا شود . به طور کلی می توان گفت که تورم , وضعیت کسانی را که درآمد های ثابت دارند, بدتر می کند .زیرا درآمد حقیقی آنها کاهش می یابد. یا اگر افزایش درآمد کمتر از افزایش قیمت ها باشد , وضعیت افراد بدتر می شود. همچنین می توان گفت که اگر ارزش اسمی دارایی های افراد , کمتر از نرخ تورم افزایش یابد, افراد وضعیت بدتری پیدا می کنند . کسانی که در دوران تورم , وام با نرخ بهره ثابت دریافت کرده اند , از تورم نفع می برند و کسانی که قرض داده اند , تورم به آنها لطمه خواهد زد.
2-اثر تورم بر تولید : معمولاً گفته می شود که اگرتورم ملایم باشد به تولید کمک می کند. زیرا انجام هزینه ها زودتر از درآمد ها می باشد. بنابراین در دوران تورم هزینه ها کمتر از درآمدها بالا می رود. اگر تورم شدید باشد , به علت اینکه افراد به دلیل عدم امنیت اقتصادی , به سرمایه گذاری های بلند مدت روی نمی آورند و به کارهای زود بازده می پردازند, تورم به تولید لطمه می زند و باعث عدم کارآیی منابع اقتصادی می گردد.
3-آثار حقوقی, سیاسی و روانی تورم : در دوران تورم به علت افزایش قیمت ها , اکثر افراد به تعهدات خود پای بند نیستند . اگر تورم شدید و دائمی شود , نشانه ی ضعف حکومت ها تلقی می گردد و ممکن است به شورش های اجتماعی و سیاسی منجر شود. هم چنین دردوران تورم حتی کسانی که از تورم سود می برند نیز نگرانند , زیرا فکر می کنند ممکن است نتوانند وضعیت خود را حفظ کنند .
بنابراین در تورم , نگرانی و حالت عدم تعادل روانی و امنیت اقتصادی برای همه ی مردم پیش می آید که از آثار منفی تورم است.
تورم در ایران
تورم در اکثر موارد پدیده مخرب اقتصادی است که موجب بسیاری از مشکلات و نابسامانی ها از جمله : نابرابری و شکاف طبقاتی ,توزیع ناعادلانه درآمد و ثروت , عدم برخورداری رفاه طبقات محروم جامعه و نظایر آن می شود . اقتصاد ایران نیز به دلیل ضعف ساختاری و هم چنین اتکای بیش از حد به نفت و تک محصولی بودن , همواره از پدیده ی تورم رنج می برد. حتی در شرایطی که قیمت نفت افزایش یافت, به دلیل عدم استفاده بهینه و درست از درآمدهای نفتی , موجب کاهش تورم و افزایش سطح رفاه طبقات پایین جامعه در حد انتظار نشده است. علت اساسی عدم استفاده مناسب از درآمدهای نفتی این است که دولت ها به طور معمول این درآمدها را در بخش هایی هزینه نمودند که منجر به افزایش تولید نشد. یا این که انحراف اعتبارات از بخش مولد به بخش های غیر مولد و دلالی و واسطه گری اتفاق افتاد و نیز تبدیل درآمدهای نفتی ) که به صورت دلار می باشد( به ریال , موجب افزایش حجم پول و افزایش تقاضای کل شد و با ثابت بودن نرخ رشد تولید و عرضه , در نهایت منجر به تورم شد .

اقتصاد و فرهنگ
تورم در ایران که از دهه 1350 هجری شمسی , دو رقمی شد, همواره تاکنون به غیر از سال های 1364 و 1369 , همواره دو رقمی بوده است . در پایان برنامه 5 ساله چهارم توسعه یعنی در سال 1388 طبق برنامه می بایستی نرخ تورم به زیر 10 درصد می رسید ولی به حدود 35 درصد رسید! اوج تورم در سال 1374 , 4/49 درصد بود که به دنبال سیاست های تعدیل اقتصادی به وقوع پیوست.
به جدول نرخ تورم در ایران که در ذیل خواهد آمد , توجه نمایید. لازم به توضیح است که شاخص بهای قیمت کالاها و خدمات مصرفی در ایران , معیار سنجش تغییرات قیمت تعداد اقلام ثابت و معینی از کالاها و خدمات است که توسط خانوارهای شهرنشین به مصرف می رسد. در صد تغییر سالانه این شاخص , نرخ تورم نامیده می شود . تعداد اقلام مشمول شاخص در هر سال پایه با سال پایه جدید متفاوت است .مثلا از 310 قلم کالا و خدمات منتخب در سال پایه 1376 به 359 قلم کالا و خدمت در سال پایه جدید 1383 افزایش یافته است . در ضمن اهمیت نسبی هر قلم مصرفی خانوار, در سال پایه که نسبت هزینه هر قلم به کل هزینه خانوار می باشد, به عنوان وزن اقلام در نظر گرفته می شود .
به نظر اقتصاد دانان , وجود تورم پایدار و مستمر دو رقمی , نشانه و علامت جزوه اقتصاد و فرهنگ جدی در اقتصاد است و باید درمان شود. در غیر اینصورت با افزایش نابرابری درآمد و ثروت , باعث بروز بسیاری از مسائل اقتصادی و حتی مشکلات اجتماعی دیگر می شود .
البته تورم در ایران یک تورم همراه با رکود است و یعنی ضمن این که بیکاری وجود دارد , تورم هم وجود دارد! حتی برای مبارزه با بیکاری , بارها پول به عرصه ی اقتصاد تزریق شد, که نه تنها باعث ایجاد اشتغال و افزایش تولید در حد مطلوب نشد, بلکه سبب افزایش تورم نیزشد.در واقع تورم با رکود یا همان تورم رکودی , بدترین شکل در اقتصاد است که باید با اتخاذ سیاست های مناسب پولی و مالی و تغییرات مناسب ساختار اقتصادی دولت و توانمندسازی بخش های خصوصی و تعاونی و ایجاد بستر مناسب , زمینه افزایش تولید را فراهم آورد که با اجرای درست سیاست های کلی اصل 44 قانون اساسی در راستای برنامه چشم انداز 20 ساله کشور ,امید است زمینه لازم برای افزایش تولید و بهره وری در اقتصاد فراهم آید.
دلایل تورم در ایران تقریبا همه علل ایجاد تورم را دارا می باشد . یعنی تورم عارضی ) به سبب بروز جنگ تحمیلی ,که آثارش در اقتصاد تا مدت ها باقی ماند( , تورم ناشی از افزایش تقاضا ) افزایش جمعیت , تفزایش رشد بیش از حد نقدینگی و حجم پول که منجر به افزایش تقاضا می شود( , تورم ساختاری ) ضعف تولید, فقدان برنامه ریزی موثر راهبردی , ضعف تکنولوژی و به روز نبودن ماشین آلات و تجهیزات و…(, تورم بخشی ) افزایش قیمت برخی از فرآورده ها و کالاهای دولتی جزوه اقتصاد و فرهنگ حامل های انرژی و…( , تورم ناشی از فشار هزینه ) افزایش قیمت مواد اولیه , افزایش دستمزد و حقوق ها و…( , تورم روانی ) انتظارات مردم از این که قیمت ها در آینده افزایش می یابدو…( , از جمله علل تورم در ایران می باشند.
بیکاری
جمعیت هر کشور به دو دسته ی فعال و غیر فعال تقسیم می شود:
1-جمعیت غیرفعال کسانی هستند که یا نمی توانند یا نمی خواهند که کار کنند. مانند بچه ها , افراد مسن یا از کار افتاده , ناتوانان ذهنی , محصلین , ثروتمندان , زنان خانه دار و ………. که به هر علتی توانایی یا تمایلی به کار کردن ندارند.
2-جمعیت فعال = هر فردی که غیر فعال نباشد , متعلق به گروه افراد فعال است . این افراد کسانی هستند که هم توانایی و هم تمایل به انجام کار دارند که اگر دارای شغلی باشند به آنها شاغل , و اگر دارای شغل نباشند , به آنها بیکار گفته می شود .
بیکار=به کسی گفته می شودکه در دستمزدهای رایج بازار حاضر به کار باشد ولی شغلی برای او وجود نداشته باشد.
ویژگی های شخص بیکار:
1- در حال حاضر توانایی کارکردن داشته باشد.
2- در طول هفته ای که مورد بررسی است , شاغل نبوده و کاری در ازای دستمزد نکرده باشد.
3- به طور فعال در طول 4 هفته گذشته در جستجوی کار بوده باشد.
4- در دستمزدهای رایج حاضر به کار باشد.
شخصی در جستجوی کار قلمداد می شود که به اداره ی کاریابی اطلاع داده باشدو ضمنًاً با دوستان در این زمینه گفتگو کند, و از اتحادیهها و موسسات مورد نظر کمک خواسته باشد . افرادی که شغلی فعلی خود رابرای بدست آوردن شغل جدیدرها کرده باشند, پس از گذشت سی روز , در صورتی که شغل جدیدی پیدا نکنند , بیکار تلقی می شوند . افرادی که شرایط فوق را دارا نیستند , و در حال حاضر نیز به شغلی اشتغال ندارند, جزو نیروی کار)جمعیت فعال( به حساب نمی آیند.افرادی که در جستجوی کار تمام وقت هستند اما فعًلاً به کار پاره وقت مشغولند, شاغل تلقی می شوند. اما اقتصاددانان و آمارگیران دولتی در مورد اینکه آیا شاغلین پاره وقت جزو نیروی کار هستند یا نه, اشتراک نظر ندارند!شاغلین به کار اداری نیمه وقت جزو نیروی کار هستند اما کاگران دلسرد , نیروی کار محسوب نمی شوند.به هرحال اقتصاد کلان جدید به این نتیجه رسیده است که بیکاری پدیده ای بغرنج و پیچیده است و هیچگاه آمار ثابتی را در این مورد نمی توان ارائه داد. به عنوان مثال , شخصی که در جستجوی کار است اگر در جستجویش وقفه ای بیفتد, از زمره ی بیکاران خارج می شود و در مقابل دانش آموزی که در پی کاراست, میتواند در گروه جزوه اقتصاد و فرهنگ قرار گیرد.
اشتغال کامل:
آیا برای تحقق اشتغال کامل می بایست هرکس که توانایی کار دارد , شغلی داشته باشد؟ جواب منفی است!زیرا بسیاری از افرادی که توانایی کار کردن دارند , تمایلی به آن ندارند. آیا اشتغال کامل به این معنی است که هرجوینده ی کار با توانایی لازم باید شغلی داشته باشد؟ باز هم جواب منفی است! زیرا اگر مطلقًاً بیکاری وجود نداشته باشد بیکاری طبیعی که لازمه ی تغییرات مثبت اقتصاد است , وجود نخواهد داشت. در واقع برخلاف تصور عامه , اشتغال کامل در اقتصاد به معنای عدم وجود بیکار در جامعه نیست , بلکه به این معناست که به تعداد جمعیت فعال, در اجتماع , شغل وجود داشته باشد. اقتصاد دانان تحقق اشتغال کامل در جامعه را منوط به تعادل بازار کار می دانند و بازارکار وقتی متعادل است که مشاغل موجود با تعداد متقاضیان کار تقریبًاً برابر باشند.
میزان بیکاری را با شاخص نرخ بیکاری می سنجند. نرخ بیکاری در شرایط تعادل , نرخ طبیعی بیکاری نامیده می شود . یعنی نرخ بیکاری در زمانی که تعادل تقریبی بین مشاغل خالی و تعداد افرادی که در جستجوی کارند , برقرار باشد. اگر جامعه ای دارای نرخ طبیعی بیکاری باشد, آن را در حال اشتغال کامل می گویند . این که تا چند درصد از بیکاری , نرخ طبیعی بیکاریست , در جوامع مختلف و برای زمان های مختلف , متفاوت است . نرخ طبیعی بیکاری باعث پویایی اقتصاد جوامع و ایجاد شغلهای جدید یا بهبود وضعیت شغلی های قدیمی می شود.
انواع بیکاری:
از یک دیدگاه میتوان بیکاری را به دودسته ی بیکاری ارادی و بیکاری غیر ارادی تقسیم کرد:
الف- بیکاری غیر ارادی زمانی است که شخص حاضر به هر نوع کار با هر شرایطی باشد , اما نتواند کاری بیابد. مثلاً اگرتنها نان آور یک خانواده نتواند هیچ نوع کاری بیابد در عین اینکه حاضر به قبول هر کاری و با هر شرایطی هست , این شخص دچار بیکاری غیر ارادی است.
ب-اما اگر کسی به دنبال یافتن شغلی با شرایط ویژه ای باشد و از قبول کار یا شغل های خالی موجود , به دلیل نداشتن ویژگی های مورد نظرش , خودداری کند , این شخص دچار بیکاری ارادی است . مثًلاً کسی که به دلیل پایین بودن دستمزد شغلی , آن را قبول نمی کند , یا شخصی که کاری را بخاطر هماهنگ نبودن با نوع تخصصش , رد می کند , دچار بیکاری ارادی است.
از دیدگاهی دیگر اقتصاد دانان سه نوع بیکاری را مطرح کرده اند که هرکدام از این سه نوع بیکاری , از نظر ارادی یا غیر ارادی بودن دارای تفاوت هایی هستند . این سه نوع بیکاری عبارتند از:
1-بیکاری اصطکاکی یا طبیعی یا برخوردی : در هر مقطعی از زمان تعدادی از نیروی کار به طور موقتی بیکار هستند ولی برای آن ها شغل وجود دارد. مانند افراد تازه فارغ التحصیل که به دنبال یافتن شغل هستند یا کسانی که در مرحله ی تعویض شغل یا یافتن شغل دلخواه به سر می برند. به این تعداد بیکاران , بیکاران طبیعی یا اصطکاکی می گویند.
اندازه ی این نوع بیکاری چه از نظر تعداد بیکاران ویا مدت بیکاری بستگی به سن, جنسیت , حرفه و ترکیب نژادی داشته وسرعت تغییر روال اقتصادی نیز در طول زمان این نوع بیکاری تاثیر دارد. بیکاری برخوردی , درسطح فردی به هزینه و منافع حاصل از تغییر شغل بستگی دارد. در حقیقت این نوع بیکاری نسبت به انواع دیگر بیکاری , ارتباط کمتری با اقتصاد و سیاستگزاران اقتصادی دارد, بههرحال گسترش آن در کشورهایی با شرایط مناسب و مطلوب نیز اجتناب ناپذیر است. این نوع بیکاری را می توان با جزوه اقتصاد و فرهنگ اطلاعات فرصت های شغلی به حداقل ممکن کاهش داد.
2-بیکاری ادواری یا سیکلی یا تجاری : بیکاری ادواری برخلاف بیکاری برخوردی , برای شخص بیکار منافعی در بر ندارد.این نوع بیکاری ناشی از سیکل های ادوار تجاری است و در شرایط رکوداقتصادی بروز می کند. اقتصاددانان عقیده دارند که اوضاع اقتصادی هر جامعه ای در بلند مدت دارای یک سیکل چرخشی است که به آن سیکل یا دور تجاری می گویند که از رکود تارونق اقتصادی و در دوران های تاریخی تکرار می گردد. آنان همچنین دریافته اند که در بلند مدت , اگرچه روند تولید ملی رو به افزایش است , ولی در حین این افزایش , نوساناتی نیز دارد که به آن دور یا سیکی تجاری می گویند . یک دور یا سیکل تجاری , الگوی حرکت های افزایشی – کاهشی , در سطح فعالیت حقیقی تجاری است . دور تجاری شامل مراحل ذیل است:
1(کسادی 2( بحران 3( بهبود 4( رونق
بیکاری است. بحران )پایین ترین نقطه یک دور تجاری( وقتی اتفاق می افتد که شاخص های در حال کاهش به کمترین حد خود برسندو این به معنی وجود حداکثر بیکاری , و حداقل تولید کل است . بهبود اوضاع جزوه نظام اقتصادی ایران از نقطه ای آغاز می شود که به پایین ترین وضعیت ممکن برسد. در حین بهبود, شاخص های تولید نشانگر این هستند که تولید در حال افزایش است و در وضعیت نهایی یک دور تجاری که رونق نامیده می شود , شاخص های تولید و اشتغال , نشان دهنده ی بالاترین رقم افزایش اند. در چنین شرایطی دور جدید تجاری آغاز می شود. بطور کلی دور تجاری فاصله ی میان دو رونق متوالی است که طول آن همرا ه با شرایط اقتصادی زمان وشاخص های مورد مطالعه , تغییر می کند. اصوًلاً نمی توان دو دور تجاری یکسان با هم پیدا کرد. بر اساس بررسی های انجام گرفته , متوسط دور تجاری تقریباً 5 سال است.
در دوران رکود یا کسادی , تقاضای کل کاهش می یابد در نتیجه تولید یا همان عرضه نیز کاهش یافته ولذا مراکز تولیدی و بنگاه های اقتصادی اقدام به اخراج نیروی کار می کنند یا این مراکز بسته شده و کارگران آن بیکار می شوند. به این نوع بیکاری که اغلب دست جمعی و در سطح کل کشور -: ً ً
فهرست مطالب