جزوه سیستم مدیریت تولید
تایپ شده
فرمت:PDF
جیمی براون خلاصه کتاب جیمز شیونان خلاصه کتاب جان هارن خلاصه کتاب سروش صغیری خلاصه کتاب مهدی غضنفری دانشگاه پیام
؟ ً ً ً ً ():
ً بازیگر اجتماعی تبدیل شد که علاوه بر کارکردهای عادی، جزئیات تولید را کنترل می کند. این نیاز به تغییر داشت.
پس از پایان جنگ سرد و رویگردانی جهانی از اندیشه های دولتی و سوسیالیستی، اکثر کشورهای در حال توسعه، به استثنای برخی استثناهای قابل توجه مانند کره شمالی، اصول بازار آزاد و مشارکت در نظام تجارت جزوه سیستم مدیریت تولید را اتخاذ کرده اند. علاوه بر این، در مقایسه با کشورهای تک حزبی که قبلا رایج بود، کشورهای بیشتری وجود دارد که انتخابات دموکراتیک را اتخاذ می کنند. به سیستم بخشی از این تغییرات و تحت تشویق مستقیم موسسات مالی بینالمللی مانند بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول، بسیاری از کشورهای در حال توسعه اصول آزادسازی بازار را اتخاذ میکنند، از جمله کاهش بخش عمومی و تجدید ساختار برای پیروی از اصول مدیریت دولتی. استدلال هایی موافق و مخالف اصل اتخاذ مدیریت دولتی در کشورهای در حال توسعه وجود دارد. هول شاند استدلال می کند که باید توجه بیشتری به پیامدهای اصلاحات مدیریت برای کشورهای در حال توسعه صورت گیرد و اضافه می کند که “ما معتقدیم که اصول اساسی برای هر کشوری مرتبط است” (هولمز و شاند، 1995، ص 577). از سوی دیگر، مینوگ استدلال میکند که «اصلاحات پیچیده مانند آزمایش بازار و بازارهای داخلی بعید است که در خارج از اقتصادهای توسعهیافته مؤثر واقع شوند؟ (1998، ص 34).
اینکه آیا اصول مدیریتی در کشورهای در حال توسعه مانند کشورهای غربی کارایی خواهد داشت یا خیر، روشن نیست. در واقع، برخی از منتقدان استدلال می کنند که مدیریت دولتی جدید در کشورهای توسعه یافته کار نمی کند، چه رسد به کشورهای در حال توسعه. ممکن است در اتخاذ رویکردهای مدیریتی جدید خطری وجود داشته باشد، مدل بوروکراتیک سنتی در کشورهای در حال توسعه نیز موفقیت بزرگی نداشت.
مدل سنتی در کشورهای در حال توسعه
تقریباً ناگفته نماند که بخشهای دولتی کشورهای در حال توسعه را میتوان پیرو مدل سنتی و بوروکراتیک مدیریت دولتی توصیف کرد. بوروکراسی وبری و مدیریت علمی تیلور صادرات موفقی به کشورهای توسعه یافته و کمتر توسعه یافته بودند و اساس مدل اتخاذ شده در دوره پس از استقلال را تشکیل دادند. باید حدس و گمان هایی وجود داشته باشد که چرا این اتفاق تا حدی رخ داده است. شاید نسخههای مدل سنتی با اشکال قبلی مدیریت جزوه سیستم مدیریت تولید کند، شاید نخبهگرایی ذاتی آشنا بود. برخی از ایدههای وبر از مشرق زمین سرچشمه میگیرد. می توان ادعا کرد که چین، برای مثال، تاریخ طولانی بوروکراسی خود را داشت که تا کنفوسیوس و با مقداری تداوم امروزی باز می گردد (Aufrecht and Li, 1995, pp. 175-82). احتمال بیشتری وجود دارد که در زمان پذیرش آن در دوره پس از استقلال، مدل سنتی در همه جا مد بود، از جمله در کشورهای قدرت های استعماری سابق که در آن رهبران ملی معمولاً آموزش دیده بودند.
220 مدیریت و اداره دولتی
فرانسه و بریتانیا در دهه های 1950 و 1960 سطوح بالایی از دولت گرایی را نشان دادند. شاید کشورهای در حال توسعه فکر می کردند که با تقلید از دولت ظاهراً موفق در غرب می توانند موفقیت اقتصادی و اجتماعی خود را تقلید کنند.

خلاصه کتاب سیستم مدیریت تولید
نقش دولت
کشورهای در حال توسعه در دهه 1950 و 1960 از استقلال بیرون آمدند و دولت بیشترین نقش را در اقتصاد و جامعه داشت. این زمانی بود که توسعه اقتصادی تحت سلطه دولت به عنوان مناسب ترین راه توسعه تلقی می شد، همانطور که در دوره پس از جنگ در فرانسه و بریتانیا، کشورهایی که بیشترین تعداد مستعمرات را داشتند، دیده می شد. در آن زمان تفکر کینزی در غرب مسلط بود و به نظر می رسید یک دولت بزرگ و فعال بهترین ابزار حکومت را ارائه می دهد. همانطور که بانک جهانی (1997، ص 23) استدلال کرد:
عقیده مداخله جویانه جدید همتای خود را در استراتژی توسعه آن روز داشت که توسط بسیاری از کشورهای در حال توسعه در زمان استقلال پذیرفته شد، که بر شیوع شکست های بازار تأکید می کرد و به دولت نقش محوری در اصلاح آنها می داد. برنامه ریزی متمرکز، مداخلات اصلاحی در تخصیص منابع، و دست سنگین دولت در توسعه صنعت نوزاد بخشی از این استراتژی بود. ناسیونالیسم اقتصادی به این ترکیب اضافه شد تا از تولید شرکت های دولتی و تشویق بخش خصوصی بومی ترویج شود. در دهه 1960، ایالت ها تقریباً در هر جنبه ای از اقتصاد، مدیریت قیمت ها و تنظیم فزاینده بازارهای کار، ارز خارجی و مالی درگیر شده بودند.
علاوه بر این، به نظر می رسید که موفقیت ظاهری اتحاد جماهیر شوروی و چین، با مدل های خاص توسعه اقتصادی خود، سیستم جایگزینی را برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه فراهم کند. این همچنین چیزی متفاوت از مدل قدرت استعماری سابق را نوید می داد، که خود در مقایسه با آنچه پس از اصلاحات بخش عمومی به دنبال داشت، بسیار دولت محور بود. در لفاظی، سوسیالیسم شوروی و چین به نظر می رسید که مسیری را برای کشورهای در حال توسعه و با جهان سوم یک میدان نبرد ایدئولوژیک در طول جنگ سرد، نوید می داد، مشاوره و کمک با انتخاب یک طرف یا طرف دیگر می شد. بسیاری از کشورها سمت سوسیالیستی را انتخاب کردند و از مزایایی مانند ریل طنزم بهره بردند
روشی که توسط چینی ها در تانزانیا در جزوه سیستم مدیریت تولید دهه 1970 ساخته شد. تانزانیا سعی کرد از بخشهای دیگر الگوی چینی پیروی کند، اگرچه مدل دوم شروع به گذار خود را از مائوئیسم کرده بود. درگیری ابرقدرت ها از طریق جانشینان جهان سوم همچنین به معنای انتقال تجهیزات نظامی بود که اغلب به قیمت برنامه هایی برای کاهش فقر تمام می شد. این امر منجر به تبدیل شدن خود ارتش به بخش مهمی از بوروکراسی و حتی اقتصاد شد.
بوروکراسی ها به ویژه در کشورهای در حال توسعه اهمیت داشتند، اما هزینه ای برای کشور داشتند. اشتغال عمومی بیش از 50 درصد مشاغل غیر کشاورزی در آفریقا، 36 درصد در آسیا و 27 درصد در آمریکای لاتین را تشکیل می دهد.
دانلود رایگان خلاصه کتاب جزوه سیستم مدیریت تولید pdf
221 مدیریت دولتی در کشورهای در حال توسعه
در سال 1986 صورتحساب دستمزد برای کارمندان دولت گینه 50 درصد از کل هزینه های جاری را تشکیل می داد (اسمیت، 1996، ص 221). بوروکراسی غالباً به دور از جامعه خود عمل می کرد و نخبگانی را تشکیل می داد که اشتراکات بیشتری با همتایان خود در غرب و با شرکت های خارجی داشت تا با مردم خود. اگر چه بخشی از مدل سنتی نیست، اما فساد به دلیل پیروی کارمندان دولتی از منافع خود به صورت بومی در آمد. دستمزد خدمات عمومی پایین بود و معمول شد، مثلاً در اندونزی، کارمندان دولتی مشاغل بیشتری در بخش خصوصی و همچنین در استخدام دولتی داشته باشند. تحریمها علیه فساد ضعیف بود، بنابراین جای تعجب نیست که منفرد کارمندان دولتی به دنبال ثروتمند کردن خود باشند.
مدل بوروکراتیک
می توان ادعا کرد که مدل بوروکراتیک در کشورهای در حال توسعه تا حد زیادی شکست خورده است زیرا ریشه های شکست آن اغلب قبل از استقلال یافت می شود. دولت های استعماری از ابزارهای بوروکراتیک برای اداره مستعمرات خود استفاده می کردند، اغلب با استفاده از کارمندان دولتی بومی حداقل در سطوح پایین تر. حتی اگر سطوح بالاتر به طور محکم در دست مهاجران یا دولت داخلی باقی بماند، یک سیستم مدیریتی ایجاد شد و این سیستم با تغییرات اندکی تا دوره پس از استقلال ادامه یافت. همانطور که ترنر و هولم استدلال می کنند (1997، ص 222):
در کشورهایی مانند بنگلادش، قوانین اداری کنونی معمولاً همان قوانینی است که 50 تا 100 سال پیش توسط بریتانیایی ها ارائه شده است. کارمندان دولتی آسیای جنوبی معمولاً ادعا می کنند که “سیستم آنها از “سیستم بریتانیا” پیروی می کند: چنین ادعاهایی با افتخار مطرح می شوند و برای نشان دادن شجره و کیفیت خدمات ملکی آنها هستند. با این حال، آنها توجه ندارند که آنها بر اساس مدل استعماری بریتانیا (به جای مدل جزوه سیستم مدیریت تولید بریتانیا) هستند و 50 سال بعد، ممکن است اصلاحات مطلوب باشد.
پس از استقلال، سیستم از کارمندان دولت استعماری در سطوح پایین به افسران ارشد در خدمات عمومی تبدیل شدند، اغلب به دلیل اصل ارشدیت که به سختی از دولت استعماری به دست میآمد، اما برای نقش جدید خود مجهز نبودند. بوروکراسی بزرگ و مهم بود اما از حمایت نهادی برای کار مؤثر برخوردار نبود. همانطور که روت استدلال می کند (1996، صفحات 151-2):
سیاست های مداخله گرایانه توسط دولت های پس از استقلال به عنوان راه هایی برای تحکیم حمایت سیاسی مورد استقبال قرار گرفت. گسترش نقش اقتصادی دولت منابعی را برای پاداش دادن به پیروان در اختیار تولید قرار داد. در حالی که پاداشها میتوانند اشکال مختلفی داشته باشند، در دسترس بودن قوانین تبعیضآمیز، حمایت از تعرفهها، حمایتهای قیمتی، و نقل و انتقالات مالی و مالی مستقیم، همگی موجب تشویق رانتطلبی و طرفداری میشوند. حمایت، خویشاوندی و فساد ناشی از این امر باعث شد تا دولت توسط گروههای ذینفع خصوصی و محدود تسخیر شود. پس از دستگیری، دولت ها قادر به اجرای سیاست هایی نبودند که به نفع کل جمعیت باشد.
صرف نظر از ایدئولوژی، شکل حکومتی که اتخاذ میشد، شبیه رژیمهای استعماری بود، که این امر را برای جوامع در حال توسعه دشوار میکرد.
222 مدیریت و اداره عمومی
غلبه بر میراث استعماری این مشکل از آنجا تشدید شد که بوروکراسی اغلب تنها منبع تخصص و دانش بود، به ویژه از نوع حرفهای و فنی، و میتوانست حتی زمانی که دولت قوی و احزاب سیاسی رقیب وجود داشت، تسلط یابد. شیوه مدیریت دولتی برای کارمندان دولتی و شهروندان به طور یکسان آشنا شد. بوروکراسی وبری در کشورهای در حال توسعه زمینه های حاصلخیزی پیدا کرد، اما این امر، به ویژه هنگامی که با نهادهای سیاسی توسعه نیافته ترکیب می شد، بدون مشکل نبود. همانطور که گریندل استدلال میکند، چه به دلیل پیوند مصنوعی و جزئی نهادهای غربی توسط قدرتهای استعماری یا ویرانیهای فقر مزمن بخش عمومی، حکومت توسط رهبران فاسد، یا ناتوانی و زوال نهادی، نهادهای دولتی در اکثر کشورهای در حال توسعه هرگز به خوبی کار جزوه سیستم مدیریت تولید . (2000، ص 189).
همانطور که اسمیت استدلال میکند، «ویژگی جهانی دولت استعماری این بود که بوروکراسیها را توسعه داد و در عین حال قوه مقننه، احزاب، شوراهای محلی را نادیده گرفت.
و سایر نهادهایی که قادر به حفظ کنترل و پاسخگویی هستند.» (1996، ص 181). یک سیستم اداری میتواند در بیشتر قرن بیستم در جهان توسعهیافته کار کند، اگرچه با محدودیتهایی که در فصلهای قبلی مورد بحث قرار گرفت. اما هنگامی که بوروکراسی تنها بازیگر نهادی سیستم یافته است، یک عدم تعادل جدی می تواند و وجود داشته باشد. مدیریت مستلزم این است که دستورالعمل ها به وضوح ارائه شود تا مدیر بتواند آنها را اجرا کند. اما اگر دستورالعمل ها روشن نباشد، به دلیل نارسایی های سیستم سیاسی، یا اگر رهبران سیاسی نامنظم باشند، همانطور که اغلب اتفاق می افتاد، بوروکراسی قدرت پیدا می کند. وقتی بوروکراسی، به ویژه تولید اداری، قدرتمندترین بازیگر نهادی است که بدون محدودیت سیاسی بر آن حکومت می کند. اما از نظر استراتژیک، بدون کمک رهبری سیاسی که فرض میشود دستورالعملهای اداری در سیستمهای دیگر ارائه میکند، بیسکان است. جدایی سیاست از مدیریت ممکن است برای مدت طولانی در کشورهای توسعه یافته موفقیت آمیز بوده باشد، اما در کشورهای در حال توسعه این اصول به دلیل توسعه نیافتگی نظام سیاسی ناکافی بود. تنها در صورتی که نظامهای سیاسی و اداری در نوعی توازن قرار میگرفتند، نسخه ویلسون میتوانست مفید باشد.
در نتیجه، ادارات کشورهای در حال توسعه بوروکراسی واقعی بودند، یعنی دولت به اداره، دولت توسط مقامات. حتی ممکن است یک “شیوه تولید بوروکراتیک وجود داشته باشد که در آن، همانطور که اسمیت استدلال می کند (1996، صفحات 235-6):
بوروکراسی ابزارهای تولید را از طریق دولت کنترل و مدیریت می کند. سازماندهی لازم را فراهم می کند. فرصتهای شغلی بوروکراتیک را با ایجاد نهادهای عمومی که به مدیران دولتی نیاز دارند – هیئتهای بازاریابی، شرکتهای توسعه و سایر سازمانهای شبه دولتی و شرکتهای تابعه آنها را افزایش میدهد. این ایدئولوژی مالکیت دولتی و برنامه ریزی را بیان می کند. ابزار بازتولید خود را با واگذاری فرصت های نامتناسب به فرزندان بوروکرات ها برای کسب صلاحیت های لازم برای ورود به مشاغل بوروکراتیک و در نتیجه طبقه جدید سازماندهی می کند.
بوروکراسی مالکیت انحصاری دانش فنی در بخش های مختلف از کشاورزی گرفته تا معدن و صنعت را حفظ کرد. بوروکراسی بود.
223 مدیریت دولتی در کشورهای در حال توسعه
کارفرمای انحصاری متخصصان حرفه ای که اکثر آنها در کشور استاد استعمار سابق آموزش دیده اند. هیچ نهاد دیگری وجود نداشت که بتواند رقابت کند. به عنوان تنها منبع دانش، بوروکراسی به راحتی میداند که کارشناسانش باید بتوانند راهحلهای خود را برای مشکلات مختلف توسعه تحمیل کنند. همانطور که اسمیت استدلال می کند (1996، ص 227)
در نتیجه، برنامهریزی توسعه به شدت متمرکز، تکنوکراتیک و از انواع «از بالا به پایین» است، جایی که کارشناسان در راس آنها در مورد آنچه تودهها از نظر برنامههای توسعه به آن نیاز دارند، چه در مراقبتهای بهداشتی، کشاورزی، آموزش و چه در زمینههای مراقبتهای بهداشتی، کشاورزی، آموزشی یا سایر زمینه های توسعه برنامه ریزی شده این ویژگی بوروکراسی منعکس کننده مفهوم یک گروه ویژه استخدام جزوه مدیریت تولید است که بر اساس شایستگی برای تولید روش های کار منطقی و کارآمد منصوب می شود. یک سیستم استخدام که فقط کسانی را می پذیرد که می توانند سطح مورد نیاز تخصص و شایستگی را نشان دهند، موظف به ایجاد سازمان هایی است که سیاستمداران عادی برای تسلط بر آنها مشکل دارند.
برخی از این مشکلات در کشورهای غربی نیز رخ می دهد، به ویژه جزوه سیستم مدیریت تولید که بوروکراسی ها متخصصان فنی را درگیر می کنند. با این حال، اینها منابع اطلاعاتی دیگری دارند، سنت بوروکراسی کاملاً مطیع رهبری سیاسی، و همچنین قوانین رسمی و غیررسمی برای اطمینان از رفتار اخلاقی. در کشورهای در حال توسعه، بوروکراسی برتر از بقیه جامعه بود. اصول معاینه منجر به بوروکراسی بسته ای شد که فقط به روی نخبگانی که به طور رسمی تحصیل کرده بودند، اغلب در غرب باز بود، اما در خارج از جامعه اصلی خود فعالیت می کردند.
شرکت دولتی

سیستم مدیریت تولید
در دوره پس از استقلال، دولت عامل اصلی توسعه اقتصادی، تامین زیرساخت ها، و تولید کالاها و خدمات بود که اغلب از طریق سازوکار شرکت های دولتی ارائه می شد. کشورهای در حال توسعه به میزان بیشتری نسبت به اکثر کشورهای غربی از شرکت های دولتی استفاده می کردند. برای مثال، در سال 1977، 400 شرکت دولتی تانزانیا، 38 درصد از تشکیل سرمایه ثابت ناخالص را تشکیل میدادند، مشابه اتیوپی (Jorgensen, 1990, p. 62).
در ابتدا دلایل خوبی برای این استفاده بیشتر از شرکت های دولتی وجود داشت. کمبود مزمن سرمایه و بازارهای سرمایه وجود داشت به طوری که مالکیت خصوصی لزوماً به معنای مالکیت خارجی است. همچنین، در بسیاری از موارد، هیچکس از بخش خصوصی علاقهای به ارائه خدمات آب و برق برای ملتسازی نداشت و برای اینکه کشور زیرساختهای لازم را داشته باشد که باید از طریق بخش دولتی تولید شود. توسعه صادرات بدون امکانات بندری یا خطوط ریلی کافی دشوار بود، در حالی که شهرها به منابع برق قابل اعتماد و پیوندهای مخابراتی نیاز داشتند. علاوه بر این، در زمان استعمار زدایی، در دهههای 1950 و 1960، شرکت دولتی شکل مناسبی از سازمان تلقی میشد. با توجه به نقش عمده ای که به شرکت های دولتی در قدرت های استعماری سابق مانند بریتانیا و فرانسه داده شده است، جای تعجب ندارد. در زمانی که خدمات عمومی در کشورهای اروپایی
اگر در دستان عمومی بودند، با این انتظار که میتوان از شرکتهای دولتی برای پیشبرد آرمان سوسیالیسم استفاده کرد، طبیعی بود که تانزانیا یا بنگلادش بخش بزرگی از شرکتهای دولتی را توسعه دهند. اندونزی حتی در قانون اساسی خود به شرکت های دولتی نقش محافظت شده ای داده است. هند صنعتی شدن را کلید کاهش فقر و مالکیت دولتی بر صنعت به عنوان ابزار کنترل صنعت می دانست.
بسیاری از اتکا به شرکت های دولتی نابجا بود و نتایج آن چیزی نبود که انتظار می رفت. بسیاری از بنگاه های دولتی به جای اینکه به عنوان عامل توسعه ملی خدمت کنند، تنها در خدمت منافع مدیران و کارگران خود جزوه سیستم مدیریت تولید . در سال 1991، شرکت های دولتی 23 درصد از اشتغال رسمی را در آفریقا و تنها 3 درصد را در آسیا به خود اختصاص دادند، در حالی که هر چه کشور فقیرتر باشد، اندازه نسبی بخش بزرگتر است (Turner and Hulme, 1997, p. 176). حتی اگر بتوان ادعا کرد که زیرساختها باید از طریق دستان عمومی فراهم شود، به نظر میرسد توجیه کمی برای مالکیت دولت بر کارخانههای جوت در بنگلادش، معادن در آفریقا یا خطوط هوایی ملی تقریباً در همه جا وجود داشته باشد.
در برخی کشورها، شرکت های دولتی تقریباً تمام فعالیت های اقتصادی را کنترل می کردند. از اواخر دهه 1960، بخش شرکت های دولتی در زامبیا حدود 80 درصد از کل فعالیت های اقتصادی را تشکیل می داد و بخش خصوصی 20 درصد باقی مانده را تشکیل می داد (Kaunga, 1993). این بخش با یک شرکت به نام زیمکو، یک شرکت هلدینگ، تشکیل شده بود که سایر شرکت ها را کنترل می کرد و به نوبه خود دولت، به ویژه رئیس جمهور زامبیا، زیمکو را کنترل می کرد. این بدان معناست که دولت، و به ویژه رئیس جمهور، می تواند بخش عمده ای از فعالیت های اقتصادی و همچنین سیاسی را کنترل کند. اگر موفقیت اقتصادی به دنبال داشت، بخش شرکت های دولتی مورد ستایش قرار می گرفت. با این حال، زامبیا نپذیرفت. از سال 1960 تا 1990 متوسط نرخ رشد سالانه منهای 1.9 درصد در مقایسه با میانگین افزایش واقعی 2.9 درصد برای سایر تولید کم درآمد وجود داشت (سیمپسون، 1994، ص 212). بدهی خارجی شرکت های دولتی در زامبیا 55 درصد تولید ناخالص داخلی در سال 1986 بود (بانک جهانی، 1995، ص 314). این رقم بالایی برای کل بدهی خارجی برای هر کشوری است، اما این فقط سهم بدهی بخش شرکت های دولتی بود.
علیرغم برخی موفقیت ها، شرکت های دولتی در کشورهای در حال توسعه با سودآوری پایین، بازگشت سرمایه ضعیف و فقدان استراتژی مشخص می شوند. تعدادی از مشکلات وجود داشت: مدیران ضعیف آموزش دیده بودند و فاقد هدایت بودند. یک ساختار سازمانی ناکارآمد با «افرادی که رایج بود» وجود داشت. سیستم های کنترل مالی ناکافی؛ نظارت ضعیف دولت؛ دخالت سیاسی؛ و “سوء استفاده فرصت طلبانه” از شرکت های دولتی توسط افراد خصوصی، بوروکرات ها یا شرکای سرمایه گذاری مشترک” (Jorgensen, 1990, p. 62). در تانزانیا در مواقعی معادل 72 درصد سیستم آموزش و 150 درصد هزینههای بهداشتی بود (بانک جهانی، 1995، ص 1). در اوایل دهه 1980، محبوبیت ابزار شرکت عمومی رو به کاهش بود، که به دلیل برخی سؤالات کلی در مورد نقش اقتصادی دولت بود.
225 مدیریت دولتی در کشورهای در حال توسعه
خصوصی سازی توسط بسیاری از کشورهای در حال توسعه در دهه 1980 به دنبال موفقیت آشکار این برنامه در بریتانیا پذیرفته شد. تا سال 1987، پنجاه و هفت کشور در حال توسعه برنامه های خصوصی سازی را آغاز کرده بودند (رامامورتی، 1991). در حالی که خصوصی سازی در بسیاری از کشورهای در حال توسعه در حال انجام است، برای بخش خصوصی غلبه بر مشکلات سرمایه یا تخصص ناکافی دشوار است.
مدیریت توسعه
به ویژه در دوره پس از جنگ جهانی دوم، یک مدل واحد از اداره برای کشورهای در حال توسعه دنبال شد، به نام مدیریت توسعه، که یک تخصص در حوزه گسترده تر مدیریت دولتی است. ایده این بود که تئوریها و تولید اداری برگرفته از کشورهای استعماری سابق را برای کشورهای در حال توسعه به کار ببرند تا اقتصادشان را مدرنسازی کنند و توسعه را تسریع کنند تا در نهایت معادل غرب شوند. این رویکرد شامل ویژگیهای مختلف بهترین عملکرد اداری موجود در کشورهای توسعهیافته بود که مدل سنتی مدیریت دولتی بود. یک بوروکراسی تکنوکراتیک با پیروی از اصول عقلانی-حقوقی که توسط وبر بیان شده ():
(-):
- - ً
فهرست مطالب