دانلود کامل ترین جزوه فیزیولوژی اعصاب و غدد

  • از

دانلود جزوات تایپ شده فیزیولوژی اعصاب و غدد

دانلود فایل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فشار پلور و تغييرات آن طي تنفس:
فشار پلور، فشار مايع واقع در فضاي باريكي است كه بين جزوه فیزیولوژی – /- )(.

– /- /:
– /:
)( ; = – : :فیزیولوژی اعصاب و غدد

: )( )(. :
– ورود و خروج هوا در ريه ها كه اسپيرومتري نام دارد. شكل ساده اسپيرومتري در شكل 88 نشان داده شده است.
شكل يك اسپيروگرام را با تغييرات حجم ريه در شرايط مختلف تنفسي نشان مي دهد. هواي موجود در ريه به 8 حجم و 8 ظرفيتتقسيم شده است كه بدين شرح هستند.
حجم هاي ريه )شكل 83(
1- Tidal Volume :حجم جاري
حجمي از هواي دمي يا بازدمي با هر تنفس طبيعي را گويند. مقدار آن در يك فرد بالغ متوسط حدود ml300 است.
2- حجم ذخيره دمي: Inspiratory reserve vol حجمي از هوا است كه اضافه بر حجم جاري طبيعي با دم عميق مي توان وارد ريه ها كرد. معمولاً مقدار آن ml3000 است.
3- حجم ذخيره بازدمي: Expiratory reseve vol حجم اضافه اي است كه پس از پايان خارج كردن حجم جاري با بازدم عميق بيرون داده مي شود. مقدار آن در حالت طبيعي ml1100 است.
8- حجم باقيمانده: Residual vol حجمي از هواست كه پس از حداكثر بازدم در ريه هاي باقي مي ماند. اين حجم بطور متوسط حدود ml1200 است.
ظرفيتهاي ريه:
گاهي براي توصيف وقايع چرخه تنفسي جزوه فیزیولوژی اعصاب و غدد است مجموع دو يا چند حجم را در نظر بگيريم. به اين حجم هاي توام ظرفيتهاي ريوي مي گويند.
1- ظرفيت دمي Inspiratoy capacity با مجموع حجم جاري و حجم ذخيره دمي برابر است. اين ظرفيت معادل حداكثر مقدار )حدود ml 3300( هوايي است كه فرد مي تواند از سطوح طبيعي بازدم با دمي عميق وارد ريه ها كند و آنها را كاملاً پر نمايد.
2- ظرفيت باقيمانده عملي Functional residual capacity با مجموع حجم ذخيره بازدمي و حجم باقيمانده برابر است. اين مقدار هوايي است در پايان بازدم طبيعي در ريه ها مي ماند ) حدود 2300 ميلي ليتر(. 3- ظرفيت حياتي vital capacity
با مجموع حجم ذخيره دمي و حجم جاري حجم ذخيره بازدمي برابر است. اي ظرفيت معادل حداكثر مقدار هوايي است كه پس از پر كردن ريه ها به ميزان حداكثر، با بازدم كاملاً عميق مي توان از ريه ها بيرون داد)حدود ml 8300(.
8- ظرفيت كل ريه Total lung capacity معادل حجمي است كه پس از حداكثر تلاش دمي در ريه ها وجود دارد )حدود ml3300( مقدار آن مجموع ظرفيت حياتي و حجم باقيمانده است.
كليه حجم ها و ظرفيتهاي ريوي در زنان حدود 20 تا 23 درصد كمتر از مقدار آنها در مردان است.
علائم اختصاري و نشانه مورد استفاده در بررسي هاي عملكرد ريه:
براي سهولت در محاسبات ريه و نيز ارائه اطلاعات علمي، از علائم اختصاري جدول موجود در )شكل 83( استفاده مي شود.
چند رابطه:

 

خلاصه کتاب پی دی اف جزوه فیزیولوژی اعصاب و غدد کامل دانلود رایگان

 

VC=IRV+VT+ERV VC=IC+ERV TIC=VC+RV TLC=IC+FRC FRC=ERV+RV
حجم تنفسي:
حجم تنفسي در دقيقه برابر است با حاصلضرب سرعت تنفس در حجم جاري. حجم تنفسي در دقيقه برابر است با مقدار كل هواي تازه اي كه در هر دقيقه وارد مجاري تنفسي مي شود. حجم جاري طبيعي حدود ml300 است و سرعت طبيعي تنفس هم حدود 12 بار در دقيقه است. بنابراين حجم تنفسي در دقيه بطور متوسط 3 ليتر در دقيقه مي باشد.
تهويه آلوئولي:
اهميت نهايي دستگاه تهويه ريوي اين است كه هواي نواحي تبادل گاز را كه در مجاورت خون ريوي قرار دارند دائماً تعويض مي كند. اين نواحي عبارتند از: آلوئولها، كيسه هاي آلوئولي، مجاري آلوئولي و برونشيولهاي تنفسي. به ميزان رسيدن هواي تازه به اين نواحي تهويه آلوئولي مي گويند. نكته: قابل توجه اين است كه هوا فاصله كوتاه بين برونشيولها يا آلوئولها را با استفاده از پديده انتشار طي مي كند.
فضاي مرده و تاثير آن بر تهويه آلوئولي:
بخشي از هواي تنفسي هيچ گاه به نواحي تبادل گازها نمي رسد، بلكه صرفاً مجاري تنفس مثل بيني، حلق، ناي)تراشه( را پر مي كند كه در اين نواحي هيچ تبادل گازي در آنها صورت نمي گيرد. اين هوا به هواي فضاي مرده معروف است. زيرا فايده اي بر روند تبادل گاز ندارد، به مجاري تنفسي كه هيچ تبادل گازي در آنها صورت نمي گيرد فضاي مرده مي گويند. در بازدم ابتدا هواي فضاي مرده بيرون رانده مي شود يعني پيش از آنكه هوايي از جزوه فیزیولوژی اعصاب و غدد  به جو برسد.
اندازه گيري حجم فضاي مرده:
در نمودار )شكل 87( روشي ساده براي اندازه گيري حجم فضاي مرده نشان داده شده است. در اين روش فرد با نفسي عميق اكسيژن را وارد ريه ها مي سازد. بدين ترتيب تمام فضاي مرده پر از اكسيژن خالص مي شود. مقداري اكسيژن هم با هواي آلوئولي مخلوط مي شود ولي كاملاً جايگزين آن نمي گردد. سپس شخص هواي تنفسي را از طريق يك دستگاه نيتروژن سنج كه مقادير را به سرعت ثبت مي كند بيرون مي دهد. بخش نخست هواي بازدمي از فضاهاي مرده مجاري تنفسي مي آيد كه در آنها اكسيژن كاملاً جايگزين هوا شده بود. لذا در قسمت اول منحني تنها اكسيژن خارج شده و غلظت نيتروژن صفر است. سپس با رسيدن هواي آلوئولي به نيتروژن

سنج، غلظت نيتروژن سريعاً افزايش يافته كه بدليل مخلوط شدن هواي آلوئولي با مقدار زياد نيتروژن با هواي فضاي مرده است. بازدمبيشتر تمام هواي مرده را از درون مجاري خارج مي كند و تنها هوا آلوئولي باقي مي ماند. در اين زمان غلظت ثبت شده به يك حد ثابتمي رسد. مساحت ناحيه نقطه دار معروف هواي بدون نيتروژن است. اين مساحت حجم فضاي مرده را نشان مي دهد.
VE × ناحيه نقطه دار
VD =
ناحيه نقطه دار +ناحيه هاشوردار

خلاصه فیزیولوژی اعصاب و غدد

خلاصه فیزیولوژی اعصاب و غدد

كه در رابطه فوق VD فضاي مرده و VE كل حجم هواي بازدمي است. حجم طبيعي فضاي مرده در يك فرد بالغ ml 130 بوده و اين مقدار با بالا رفتن سن مختصري افزايش پيدا مي كند.
ميزان تهويه آلوئولي:
تهويه آلوئولي در دقيقه معادل كل حجم هواي تازه اي است كه در هر دقيقه وارد آلوئولها )و ساير نواحي تبادلي مجاور( مي شود. مقدار آن با حاصلضرب سرعت تنفس در حجم هوايي كه با هر نفس وارد آلوئولها مي شود برابر است:
VA=Freq.(VT-VD)
VD : حجم تهويه آلوئولي در دقيقه VT : جزوه فیزیولوژی اعصاب و غدد جاري Freq: تعداد تنفس در دقيقه VD : حجم فضاي مرده حمل اكسيژن و دي اكسيد كرين در خون:
اكسيژن پس از ورود به خون ريوي از آلوئولها عمدتاً بصورت تركيب با هموگلوبين به بافتهاي محيطي حمل مي شود تا در آنجا به مصرف سلولها برسد. وجود هموگلوبين در گلبولهاي قرمز به خون اجازه مي دهد به اندازه 30 تا 100 برابر اكسيژني را كه تنها بصورت محلول در آب خون مي تواند حمل شود با خود حمل نمايد.
اكسيژن در سلولهاي بافتي با مواد غذايي مختلف واكنش مي دهد و مقدار زيادي دي اكسيد كربن تشكيل مي شود. دي اكسيد كربن هم وارد مويرگهاي بافت مي شود و به ريه ها باز مي گردد. دي اكسيد كربن هم نظير اكسيژن با مواد شيميايي در خون تركيب مي شود كه ظرفيت حمل آنرا 13 تا 20 برابر افزايش مي دهند.
جذب اكسيژن توسط خون ريوي:
اكسيژن ناشي از پديده انتشار از آلوئولها به درون خون مويرگهاي ريوي منتشر مي شود )شكل 84(. يك آلوئول ريوي را در مجاورت يك مويرگ ريوي به همراه انتشار مولكولهاي اكشيژن بين هواي آلوئولي و خون ريوي نشان ميدهد. متوسط 2PO )فشار اكسيژن( در الوئول mmHg 108 است در حالي كه متوسط 2PO خون وريدي وارد به مويرگ تنهاmmHg 80 است و مقدار زيادي اكسيژن در حين عبور اين خون از بافتهاي محيطي از آن برداشته شده است. بنابراين اختلاف اوليه فشار كه سبب انتشار اكسيژن به درون خون مويرگي ميشود )80-108( يعني mmHg38 است. منحني زيرين افزايش سريع 2PO خون را در حين عبور خون از مويرگ را نشان مي دهد.
چشم
شبكيه قسمت حساس به نور چشم است كه حاوي مخروط ها و استوانه ها مي باشد. مخروط ها مسوول ديد رنگي هستند و استوانه ها عمدتاً مسوول ديد در تاريكي مي باشند. هنگامي كه استوانه ها و مخروط ها تحريك مي شوند پيام هايي از طريق نرونهاي متوالي خود شبكيه و فيبرهاي عصب بينايي ارسال مي شود كه نهايتاً به قشر مخ مي رسند.
در شكل )شكل 89(
ساختار كره چشم ديده مي شود. عنبيه، قرنيه، مردمك، عدسي و مايعهاي زلاليه و زجاجيه از قسمتهاي مهم كره چشم به شمار مي روند. قسمت پردازش تصوير چشم از شبكيه شروع مي گردد و به قشر مخ منتهي مي گردد.
لايه هاي شبكيه:
اين لايه ها به ترتيب از بيرون به درون عبارتند از )شكل 30(:
1- لايه رنگدانه دار Pigment layer
2- لايه استوانه ها و مخروط دارها 3- غشاء محدود كننده خارجي outer limiting member
8- لايه هسته دار خارجي كه حاوي جسم سلولي استوانه ها و مخروطهاست. outer nuclear layer 3- لايه مشبك خارجيouter plexiform layer
lanner nuclear layer لايه هسته دار داخلي -3
lanner plexiform layer لايه مشبك داخلي -7
Gang lionic layer لايه اي عقده اي -4
9- فيبرهاي عصب بينايي 10- لايه محدود كننده داخلي inner limiting membranes
نور پس از گذر از دستگاه عدسي و زجاجيه از سمت داخل وارد شبكيه مي گردد، بعبارت ديگر نور پيش از آن كه به لايه استوانه ها و مخروط ها كه در سمت خارجي شبكيه قرار گرفته است برسد، ابتدا از سلولهاي عقده اي و سپس از لايه هاي جزوه فیزیولوژی اعصاب و غدد ، لايه هسته دار و غشاء محدود كننده مي گذرد. طول اين مسير در ضخامت شبكيه چند صد ميكرون است.

لكه زرد و اهميت آن در دقت ديد
ناحيه ريزي موسوم به لكه زرد )فووآ( در مركز شبكيه وجود دارد كه كل سطح تحت اشغال آن اندكي كمتر از 1 ميلي متر مربع است ولي قابليت خاصي در ديد دقيق و جزئي نگه مي دارد. قسمت مركزي لكه زرد كه قطر آن تنها 3/0 ميلي متر است و فووآي مركزي معروف است، اين ناحيه كلاً متشكل از مخروط هاست كه داراي ساختمان خاصي هستند و اين مساله كمك مي كند جزئيات تصويريديده شده را شناسايي نمايند. اين مخروط ها ضخيمتر و تنه دراز و باريك دارند. در اين ناحيه عروق خوني، سلولهاي عقده اي، لايههسته دار داخلي سلولها و لايه هاي مشبك بجاي آن كه درست بر روي مخروط ها خوابيده باشند، همگي كنار زده شده اند. بدينترتيب نور مي تواند بدون مانع به مخروط ها برسد.
استوانه ها و مخروط ها: در )شكل 32( طرحي از اجزاي يك گيرنده نوري نشان داده شده است. بطور كلي استوانه ها باريكتر و درازتر از مخروط هستند. در قسمت مركزي شبكيه يعني لكه زرد، مخروط ها باريكتر و قطر آنها تنها 3/1 ميكرون است. قسمتهاي عملكردي اصلي هر استوانه يا مخروط عبارت است از:
outer segment قطعه خارجي :)1( inner segment قطعه داخلي :)2( هسته :)3(
)8(: جسم سيناپسي Synaptic body ماده شيميايي حساس به نور در قطعه خارجي قرار دارد. اين ماده در استوانه ها ردوپسين است و در مخروط ها يكي از سه ماده شيميايي حساس به نور«رنگي» كه معولاً به اختصار آنها را رنگدانه هاي رنگي color pigments مي نامند. اين رنگ دانه ها عين ردوپسين عمل مي كنند جز انكه در حساسيت به طيف نور با هم تفاوت دارند.

لايه رنگدانه دار شبكيه:
رنگدانه سياه ملانين در لايه رنگدانه دار مانع از باز تابش نور در داخل كره چشم مي شود و اين امر براي ديد واضح فوق العاده مهم است. اين رنگدانه همان كاري را انجام مي دهد كه رنگ سياه داخل محفظه فيلم دوربين مي كند. پروتوهاي نور در صورت نبود ملانين در تمام جهات داخل چشم بازتابيده خواهند شد و تمامي شبكيه روشن خواهد شد. لايه رنگدانه دار مقادير زيادي ويتامين A هم ذخيره مي كند. ويتامين A يكي از پيش سازهاي مهم رنگدانه هاي حساس به نور است.

فتوشيمي ديد رنگي توسط مخروط ها:
تركيب شيميايي مواد حساس به نور در مخروط ها تقريباً عين ردوپسين موجود در استوانه ها است. تنها اختلاف آنها در اين بخشهاي پروتئيني )يعني اپسينها( كه در مخروطها فتوپسين ناميده مي شود با جزوه فیزیولوژی قلب استوانه ها تفاوت دارند.در مخروطها تنها يكي از سه نوع مختلف رنگدانه وجود دارد اين سه رنگدانه به ترتيب رنگدانه حساس به آبي، رنگدانه حساس به سبز و رنگدانه حساس به قرمز مي نامند. خصوصيات جنبي رنگدانه هاي سه نوع مخروط بگونه اي است كه آنها به ترتيب در نور طول موج 883، 333، 370 نانومترحداكثر جذب را دارند.
اينها همان طول موج حداكثر حساسيت هر نوع مخروط به نور است. بدين ترتيب تا حدودي مشخص مي شود كه چگونه شبكيه رنگهارا از هم تشخيص مي دهد )شكل 33(. منحنهايي تقريبي جذب را براي اين سه جزوه فیزیولوژی اعصاب و غدد نشان مي دهد.

تنظيم خودكار حساسيت شبكيه- سازش با روشنايي و تاريكي:
اگر كسي مدتي طولاني در روشنايي زياد باشد درصد زيادي از مواد شيمياي حساس به نور در استوانه ها و مخروط بشكل رتينال و اپسين ها در مي آيد.) در استوانه ها تركيب رتينال و اسكوتوپسين ماده ردوپسين را مي سازد. رنگدانه هاي حساس نور در مخروط هاي تركيبي از رتينال و فتوپسينها است(.
ضمناً بخش زيادي از رتينال هر دو دسته استوانه ها و مخروط ها هم به ويتامين A تبديل مي شود. اين دو اثر باعث مي شوند غلظت مواد شيميايي حساس به نور در استوانه ها و مخروطي ها بشدت كاهش يابد در نتيجه حساسيت چشم هم نسبت به نور كاهش مي يابد كه به اين حالت سازش با روشنايي Light adaptation گويند. )شكل 33( مسير سازش فرد با تاريكي را نشان مي دهد. چنانكه ديده مي شود منحني داراي يك فرورفتگي است. اولين قسمت منحني حاصل سازش مخروط هاست، زيرا كليه وقايع شيميايي ديد از افزايش حساسيت مخروط ها حدوداً 8 برابر سريع تر از استوانه ها انجام مي گيرد. از سوي ديگر ميزان افزايش حساسيت مخروط ها هيچگاه به پاي افزايش حساسيت در استوانه ها نمي رسد. بعد از متوقف شدن سازش مخروط ها، سازش استوانه ها ادامه مي دهند و لذا حساسيت آنها فوق العاده زياد مي شود.
ساير مكانيسم هاي سازش با روشنايي و تاريكي:
علاوه بر سازش ناشي از تغييرات غلظت ردوپسين يا اپسين هاي رنگي، چشم دو مكانيسم ديگر براي سازش با روشنايي و تاريكي دارد.
يكي از آنها تغيير اندازه مردمك است. اين پديده ظرف كسري از ثانيه باعث سازش قريب 30 برابر مي شود، زيرا بدين ترتيب مقدار نوري كه مي تواند از سوراخ مردمك بگذرد تغيير مي كند.
مكانيسم ديگر سازش عصبي است كه در آن نرونهاي متوالي زنجيره بينايي در خود شبكيه و در مغز دخالت دارند. بعبارت ديگر در ابتدا شدت نور زياد مي شود، شدت پيام هاي ارسالي توسط سلولهاي دو قطبي، سلولهاي افقي، سلولهاي آماكرين و سلولهاي عقده اي همگي زياد است. اما شدت بيشتر اين سازش در مقايسه با سازش چند هزار برابري در طي سازش دستگاه شيميايي حساس به نور كم است اما نكته جزوه فیزیولوژی اعصاب و غدد اين سازش چند هزار برابر ي در طي سازش عمل در كسري از ثانيه است.
چشم مي تواند در فاصله ميان حداكثر سازش با تاريكي و حداكثر سازش با روشنايي حساسيت خود به نور را قريب پانصد هزار يا يك ميليون برابر تغيير دهد. بدين ترتيب چشم بطور خودكار در پاسخ به تغييرات تابش نور تنظيم مي گردد.
مكانيسم سه رنگي شناسايي رنگها:
تمام تئوريهاي ديد رنگها بر اين مشاهده كاملاً شناخته شده مبتني هستند كه هرگاه تنها سه نور تكرنگ قرمز، سبز و ً ً )( )(، ً : : :
ً :

How useful was this post?

Click on a star to rate it!

Average rating 0 / 5. Vote count: 0

No votes so far! Be the first to rate this post.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *