جزوه تایپ شده مبانی هنر های تجسمی
غلامحسین نامی دکتر حلیمی آرمین هوفمان دانشگاه پیام نور علمی کاربردی آزاد کارشناسی ارشد رشته نقشه کشی معماری هنر گرافیک وحید –
: کاپلان (۱۹۷۴ ، ۱۹۸۷)و مسترز و جانسون (۱۹۷۰) استفاده میکنند. والپ (۱۹۵۸)یکی از اولین کسانی بود که گزارش داد اختلالات عملکرد جنسی مانند اختلال نعوظ مردان و اختلال برانگیختگی جنسی زنان ، میتواند با موفقیت با درمان شرطیسازی تقابلی درمان شود.
دانلود رایگان خلاصه کتاب پی دی اف کامل pdf جزوه مبانی هنر های تجسمی
با توجه به نگرشهای منفی نسبت به رابطه جنسی که به طور سنتی در هنر های تجسمی غالب است ، تعجبآور نیست که بسیاری از مردم شرطی شدهاند تا به موقعیتهای جنسی با اضطراب پاسخ دهند. اگر اضطراب آنها به اندازه کافی شدید باشد ، مانع برانگیختگی جنسی آنها خواهد شد. از طریق شرطیسازی تقابلی ، پاسخ جنسی میتواند جایگزین اختلال اضطراب شود.
رویکرد والپ به درمان جنسی کاملا شبیه به حساسیتزدایی او در بدن است. ابتدا از درمانجویان خواسته میشود که تشخیص دهند چه زمانی در یک رابطه جنسی بالقوه ، ابتدا احساس اضطراب میکنند. به آنها دستور داده میشود که روشهای جنسی خود را به نقطهای محدود کنند که اضطراب آغاز میشود. واضح است که همکاری همسر مهم میباشد ، زیرا برای شریک زندگی به شدت ناامید کننده است که وقتی به برانگیخته شد ، دست از کار بکشد. در واقع در بیشتر جزوه مبانی هنر های تجسمی ، اضطراب زمانی برانگیخته میشود که رابطه جنسی در شرف شروع است بنابراین شریک زندگی مشترک هنوز هم میتواند درجه مناسبی از لذت جنسی را از طریق راههای جایگزین فراهم کند. با این حال ضروری است که شریک زندگی فرد مهار شده را مسخره نکند و به فراتر از نقطهای که در آن اضطراب آغاز میشود ، پیشرفت نکند. با توقف و فقط دراز کشیدن و یا صحبت کردن ، اضطراب میتواند فروکش کند و برانگیختگی جنسی میتواند تشدید شود. به تدریج فرد مضطرب پی خواهد برد که اضطراب بیشتر توسط برانگیختگی جنسی مهار و شرطیسازی تقابلی میشود. کمکم این زوج به تدریج لخت و برهنه در بستر دراز میکشند تا اندامهای جنسی بدن و اندامهای تناسلی را نوازش کنند و شروع به آمیزش کنند و در ادامه به آمیزش با ارگاسم بدون اضطراب ادامه دهند. اگرچه درمانگرهای جنسی برتر به ترتیب “مسترز و جانسون” (۱۹۷۰) و “کپلان” (۱۹۷۴) شامل تکنیکهایی هستند که شامل مقابله با اضطراب میشوند اما آنها ساده فکر میکنند که مقابله با استرس تنها فرآیند درگیر در درمان جنسی موثر است. تکنیکی که این درمانگران جنسی برای کاهش اضطراب استفاده میکنند شامل تمرکز احساسی به معنای واقعی کلمه ، تمرکز بر احساسات به جای خود هنر های تجسمی است. در این تمرینات ، زوجین به نوبت یکدیگر را سرگرم میکنند و از جلساتی که در آن از اندامهای تناسلی و سینه اجتناب میشود و بقیه بدن نوازش میشود ، شروع میکنند. فردی که ارضا میشود به او بازخورد کلامی یا غیرکلامی در مورد اینکه چه کاری انجام میدهد و احساس خوبی ندارد ، میدهد.
وقتی زوج بتوانند از تحریک غیرجنسی بدون اضطراب لذت ببرند ، به یکدیگر لذت احساسی میدهند که شامل نوازش تناسلی است اما نیازی به رسیدن به اوج لذت جنسی ندارد. اگر این مرحله خوب پیش برود ، زن و شوهر میتوانند با لذت احساسی که شامل آمیزش است اما هیچ توجهی به رسیدن به اوج لذت جنسی ندارند ، ادامه دهند. با کاهش تدریجی اضطراب و افزایش قابلتوجه برانگیختگی جنسی ، زوجها در نهایت قادر به شرکت در تجربیات جنسی نسبتا آزاد و لذت بخش هستند.

مبانی هنر های تجسمی
فعالسازی رفتاری
افراد افسرده اغلب از محیط خود عقبنشینی میکنند از کارهای روزمره خود دست میکشند و شروع به اجتناب از حتی رویدادهای لذت بخش میکنند. با گذشت زمان ، این اجتناب خلق افسرده آنها را تشدید میکند زیرا آنها فرصت تقویت مثبت از طریق فرصتهای اجتماعی و تجربیات هنر های تجسمی را از دست میدهند. افسردگی تنها یک حالت ذهنی نیست؛ این پدیده کنارهگیری رفتاری و انزوای اجتماعی جزوه مبانی هنر های تجسمی. روش سالم مقابل تکنیک شرطیسازی تقابلی برای چنین افسردگی چیست؟ فعالسازی رفتاری– ترکیبی از بهبود فعالیتهای روزانه ، افزایش رویدادهای لذت بخش و افزایش احساسات تسلط شخصی است.
تعدادی از درمانهای رفتاری برای افسردگی از این سنت شرطیسازی تقابلی رشد کردهاند. دوره رایج مقابله با افسردگی ، خودمدیریتی برای افسردگی و درمان فعالسازی رفتاری احتمالا شناختهشدهترین و بهترین تحقیقات هستند.
فعالسازی رفتاری
به ریشههای رفتارگرایی باز میگردد و از تکنیکهای شناختی جدیدتر اجتناب میکند. این کار با افزایش فعالیتهای روزانه بیمار ، چرخه افسردگی را از بین میبرد. بیماران با تجارب مدرج برای ترویج فعالیتها و افرادی که تقویت میشوند ، ارائه میشوند. روز اول فقط مستلزم دوش گرفتن و درست کردن ساندویچ بود. روز دوازدهم ممکن است به دوش گرفتن ، یک ساندویچ ، ملاقات با دوستان و چند ساعت کار مفید نیاز داشته باشد. وقتی بیماران فعالیتهای روزانه خود را برنامهریزی و ساختاربندی میکنند از آنها خواسته میشود که میزان لذت در هر فعالیت را ارزیابی کنند و در نتیجه یاد بگیرند که کدام یک واقعا لذت بخش هستند. سپس موفقیت به تدریج باعث موفقیت بیشتر میشود. درمانگر ممکن است نقش بازی کند یا بیماران را آموزش دهد تا به کمبودهای رفتاری مانند مشکلات انفعال یا مهارتهای اجتماعی بپردازند. اجتناب شناسایی میشود و به عنوان علت ریشهای چرخه افسردگی تلقی میشود؛ فعالسازی به عنوان راهحل آن ارزشمند است.
در تئوری ساده و ظریف ، اجرای فعالسازی رفتاری با بیماران افسرده و بیانگیزه در مطب دشوارتر است. درمانگران باید بیماران را در انجام فعالیتهای روزانه خود ترغیب ، آموزش ، تشویق ، مدل و گاهی همراهی کنند. به همین دلیل ، جلسات فعالسازی رفتاری معمولا دو بار در هفته در ابتدای درمان برگزار میشوند. به همین دلیل ، بیماران مخاطبین خاص نیز ممکن است در مراحل اولیه درمان برای کمک به فعالسازی درگیر شوند. با این حال ، سرخوردگی آشکار دیگران از بیمار افسرده و تلاش آنها برای کنترل متنوع بیمار باید به دقت تحت نظر قرار گیرد تا مشکل بدتر نشود.
کنترل محرک
تکنیک نهایی مقابله با رفتار درمانی که باید در نظر گرفته شود ، کنترل محرک است که از محرکهایی اجتناب میکند که رفتار مشکل را ایجاد میکنند و محرکهایی را وارد میکند که به رفتار جایگزین و سازگار اشاره میکنند. اگر میخواهید چربی را در رژیم غذایی خود کاهش دهید ، از رستورانهای فست فود و غذاهای میان وعده دوری کنید و به جای آن یادآورها و غذاهای سالم را در خانه خود قرار دهید. هنر های تجسمی که در فصل ۱ توضیح داده شد ما میتوانیم رفتار خود را به محیط تغییر دهیم و همچنین میتوانیم محیط خود را نیز تغییر دهیم. رفتار درمانی پیچیده به بیماران در انجام هر دو کار کمک خواهد کرد. محرک ، دستورالعملهای درمان بیخوابی را کنترل میکند و قدرت محیط را مهار میکند. این دستورالعملها همچنین به اصل کلیدی شرطیسازی تقابلی پایبند هستند: خلاف رفتار مشکل را انجام دهید. برای افرادی که از بیخوابی رنج میبرند ، مشکل این است که آنها خواب نیستند بلکه به هر حال در رختخواب میمانند. بنابراین ، تخت با بیداری و سرخوردگی همراه میشود و نه با جزوه مبانی هنر های تجسمی راحت. انجام متضاد در این مورد به این معنی است که وقتی خواب به سرعت نمیآید از تخت بیرون بروید و تخت را به عنوان نشانهای برای خواب تقویت کنید.
قوانین زیر دستورالعمل کنترل محرک را تشکیل میدهند: تنها زمانی که خوابآلود هستید دراز بکشید تا به خواب بروید. (این قانون تخت و اتاقخواب را به عنوان راهنما برای خواب تقویت میکند.) از تخت برای هیچ چیزی به جز خواب استفاده نکنید؛ در رختخواب نخوانید ، تلویزیون تماشا نکنید یا غذا نخورید. (این قانون ارتباط تخت را با فعالیتهایی که ممکن است در خواب تداخل داشته باشند تضعیف میکند.) اگر متوجه شدید که نمیتوانید به خواب بروید ، بلند شوید و به اتاق دیگری بروید. (این قانون ، تخت را از خستگی و برانگیختگی ناتوانی در خوابیدن جدا میکند.) تا جایی که دوست دارید بیدار بمانید و سپس به اتاقخواب برگردید تا بخوابید. اگر در عرض ۱۰ تا ۱۵ دقیقه به خواب نرفتهاید از تخت بیرون بروید. (هدف این است که به سرعت به خواب بروید.) اگر بیش از ۱۰ تا ۱۵ دقیقه در تخت هستید و به خواب نرفتهاید ، دوباره از تخت خارج شوید. این کار را هر چند وقت که لازم است در طول شب انجام دهید. برای هر روز صبح زنگ هشدار را تنظیم کرده و در همان زمان بیدار شوید ، صرف نظر از اینکه در طول شب چقدر خوابیدهاید. (این قاعده به بدن کمک میکند تا ریتم خواب ثابتی را به دست آورد.) در طول روز چرت نزنید. به طور معمول ، کنترل محرک مستلزم کمک به بیماران برای اجتناب از محیطهای پرخطر و افرادی است که از نظر تاریخی رفتارهای مشکل خود را محدود کردهاند. افراد در حال بهبودی از وابستگی به مواد مخدر آموزش میبینند تا از مکانها ، افراد و چیزهایی که مصرف مواد مخدر را تشویق میکنند ، اجتناب کنند. کنترل محرک همچنین شامل ایجاد نشانهها و یادآورهای جدید برای رفتار انطباقی و غیر مشکل است. برای مثال داشتن دوستان عاقل ، زندگی در محیطی عاری از مواد مخدر و خواندن مطالب درباره پرهیز. به بیان پاولف و والپ ، برخلاف رفتار مشکل خود عمل کنید و کاری کنید که محیط برای شما کار کند ، نه علیه شما.
کنترل وابستگی
رفتار انسان در ترتیب قابلپیشبینی رخ میدهد ، درست مانند A ، B ، C. تسریعکردن و تحریک B ، رفتار. پاولوف ، والپ و شرطیسازی تقابلی در درجه اول خود را با A ® B مرتبط میکنند (پیشایند رفتار را به دلیل شایسته جزوه مبانی هنر های تجسمی کلاسیک تحریک میکند). بعد از B به C میرسد ، پیامدهای انجام آن رفتار. بی. اف. اسکینر ، تعدیلکنندگان رفتار و کنترل وابستگی در درجه اول خودشان را با B * C لحاظ میکنند (رفتار بصورت گسترده توسط هنر های تجسمی آنها در نتیجه شرطیسازی عاملی مشخص میشود).
نظریه آسیبشناسی روانی
رفتار انسانی چه انطباقی و چه غیرانطباقی تا حد زیادی توسط پیامدهای آن کنترل میشود. مردم به طور مداوم به عنوان گونههای بیگانه و یا یک نژاد عجیب برچسب آسیبشناسی میزنند ، زمانی که در واقع رفتار آنها میتواند توسط همان اصول عامل توضیح داده شود که برای بیشتر رفتار انسان در نظر گرفته میشود. بنابراین ، پاسخهای ناسازگارانه مانند کوبیدن سر دردناک ، در صورتی که با نیروهای کمکی دنبال شوند ، افزایش خواهند یافت مانند توجه ویژهای که تنها در هنگام کوبیدن سر داده میشود. در مقابل ، پاسخهای ناسازگارانه به احتمال زیاد در صورتی که با مجازاتهای مشروط دنبال شوند ، کاهش مییابند به عنوان مثال عقبنشینی از یک رفتار خاص یا معرفی یک رفتار نفرتانگیز. رفتارهای ناسازگاری نیز به احتمال زیاد در زمانی که به طور مداوم بدون پاداش هستند ، کاهش مییابند و در نهایت در صورتی که هیچ گونه تقویتی رخ ندهد ، خاموش میشوند. تقویت و تنبیه مشروط بر پاسخهای خاص نه تنها بر احتمالات رفتارهای ناسازگارانه موجود بلکه بر توسعه پاسخهای جدید نیز تاثیر میگذارد. برای نشان دادن اکتساب یک پاسخ ناسازگارانه جدید ، اجازه دهید یک تجربه که من (JOP) به عنوان یک دانشجوی کارشناسی برای سرگرمی در یک کارناوال داشتم را مرتبط کنم. در حال قدم زدن با یک دوست مونث بصورت هنر های تجسمی دباغی را دیدم که از من خواست شانسم را در بازی قمار او امتحان کنم. اگر او به من گفته بود که آخرین جوابی که او میخواست این بود که پولم را به سرعت از کیف پولم در بیاورم ، به راه رفتن ادامه میدادم.
در طول سالها ، دباغ کارناوال چیزی در مورد شکل دادن به رفتار انسان یاد گرفته بود. بنابراین او با یک دعوت شروع کرد که شامل به چالش کشیدن من برای برنده شدن در یک حیوان عروسکی ۵۰ دلاری برای دوست مونث من بود. در پاسخ به خواسته او ، از او پرسیدم که باید چه کار کنم تا برنده شوم و او گفت فقط ۵۰ سنت پایین گذاشته و چرخ را بچرخانم. وقتی چرخ متوقف شد ، من ۴۵۰ امتیاز کسب کرده بودم که بیش از نیمی از ۸۰۰ امتیازی بود جزوه مبانی هنر های تجسمی برای یک جایزه بزرگ نیاز داشتم. امتیازهای برنده این فرصت را به من دادند تا دوباره بچرخانم و این بار ۱۰۰ امتیاز دیگر به دست آوردم. دور بعدی با ۲۵ امتیاز بیشتر تقویت شد. وقتی در دور بعدی موفق به دریافت هیچ امتیازی نشدم ، او دوباره از یک اعلان برای تشویق من به کم کردن ۵۰ سنت هنر های تجسمی استفاده کرد. به هر حال ، ۶۷۵ امتیاز روی یک شرط مطمئنا ارزش یکبار دیگر امتحان کردن را داشت. او گفت: این بار دور من ۵۰ امتیاز و سپس ۱۰ امتیاز گرفت و هیچ راهی وجود نداشت که من ببازم. او در حال محو کردن برانگیزندهها بود ، چون تمایل من به چرخاندن چرخ داشت قابلاطمینانتر میشد. خیلی زود من پول بیشتری به دست آوردم و ۵ امتیاز اینجا و ۵ امتیاز آنجا بردم. با این وجود ، پول من سریعتر از هر امتیازی بود که به آن وارد شده بود. در واقع او مرا شکل داده بود تا با شرط بندی سریع به او پاسخ دهم. به زودی ۱۹ دلار را در کیف پولم از دست دادم و تنها چیزی که باید نشان میدادم ۷۸۵ امتیاز بود. به عنوان یک متخصص روانشناسی ، سرم را تکان دادم و به این فکر افتادم که بی. اف اسکینر هیچ چیزی در این کارناوال ندارد و کبوترهای اسکینر هیچ چیزی بر من ندارند. تعجبی ندارد که قمار بازهای غیرقابل کنترل به این نکته علاقه دارند که اگر دفعه اول را از دست بدهید ، فروانروایی از طرف شما است و اگر دفعه اول هم برنده بزرگی شوید شیطان در طرف شما است. رفتار ناسازگاری در خلا رخ نمیدهد. برخی شرایط محیطی یا محرک ، موقعیت را برای رفتار تعیین میکنند. یک مرد تقریبا هر هفته زنش را در خانه کتک میزند اما ظاهرا در ملا عام با او مودبانه رفتار میکند. یک درمانجو تنها در فروشگاههای مجلل دزدی میکند اما هرگز در فروشگاه تخفیف نه. کنترلی که محیطها میتوانند بر روی رفتارهای ناسازگارانه داشته باشند تا حدی از این واقعیت ناشی میشود که محرکهای خاص به عنوان سیگنالهایی عمل میکنند که تقویت به احتمال زیاد پاسخی را هنگامی که پاسخ در آن موقعیت محرک خاص منتشر میشود ، دنبال میکند. اینها محرک تمیزی نامیده میشوند. محرکهای دیگر در خدمت این سیگنال هستند که تقویت زمانی که تحت این شرایط محرک خاص ایجاد شود ، پاسخی را دنبال نخواهد کرد. از این رو ، درمانجویان یاد میگیرند که رفتار پرخاشگرانه یا دزدی ممکن است در یک موقعیت تقویت شود و تقویت نشود یا حتی در یک موقعیت محرک متفاوت مجازات شود.
تجزیه و تحلیل رفتاری یا عملکردی شامل مشخصکردن موقعیتهای محرک است که موقعیت را برای رفتار ناسازگارانه (سوابق) ، عملیاتی کردن خود رفتار (رفتار) و جزئیات احتمالات تقویتی که (پیامدها) را دنبال میکنند ، تعیین میکند. این توالی A ® B ® C به عنوان زنجیره رفتار شناخته میشود و پایه و اساس درک و اصلاح احتمالات است.
تجزیه و تحلیل رفتاری سه دسته از مشکلات مکرر را نشان میدهد: افراط رفتاری ، کمبودها و نامناسب بودن. اول ، مشکلاتی وجود دارند که شامل افراط در پاسخ گویی هستند مانند شستن دستها ۳۰ بار در روز. شستن دستها به خودی خود ناسازگارانه نیست اما شستن بیش از هنر های تجسمی دستها میتواند ناسازگارانه باشد. دوم ، رفتارهایی هستند که مستلزم کمبود در پاسخ گویی هستند ، مانند تعامل به ندرت با مردم. اغلب با کمبودها مشکل کمبود یادگیری است مانند شکست محیط اجتماعی برای آموزش مهارتهای مورد نیاز برای تعامل اجتماعی موثر. در روزهای اولیه ، درمانگران رفتاری عمدتا رفتارهای ناسازگارانه را به جای افزایش رفتار انطباقی کاهش دادند اما در عمل معاصر ، دو وظیفه به تعادل معقولتری دست یافتهاند.
سومین نوع مشکل شامل واکنشهایی است که برای یک موقعیت یا زمان خاص نامناسب هستند مانند بیماری که گاهی کشوهای خود را در ملا عام میاندازد. مشکل در اینجا نرخ یا مهارت از هم پاشیدن نیست بلکه این واقعیت است که واکنش خاص برای موقعیت خاص نامناسب است. اغلب منظور از “نامناسب” این است که بیشتر بزرگسالان انتظار دارند که رفتار مورد نظر به صورت خصوصی یا در جای دیگر انجام شود. ما انتظار داریم که در این وضعیت خاص ، رفتار منجر به تقویت نشده و حتی ممکن است با مجازات دنبال شود. با این حال ، برای فردی که رفتار ناسازگارانه نشان میدهد ، چنین به نظر میرسد که همین وضعیت نشان میدهد که تقویت احتمالا رخ میدهد. یا فرد نتوانسته است وضعیت محرک را به طور دقیق تشخیص دهد ، مانند فردی که به طور حاد یا عمیقا عقبمانده است یا در واقع یک تقویت قوی وجود دارد که به آسانی برای ناظر آشکار نیست. چیزی که ما اغلب به عنوان مشاهده گر فراموش میکنیم این است که تقویت به هنر های تجسمی کامل یک موضوع فردی است که توسط تاریخ تقویت فرد تعیین میشود. بنابراین یک نتیجه تقویتکننده برای یکی از ما میگوید ، شکلات ممکن است یک نتیجه نسبتا خنثی و یا حتی جزوه حقوق ادبی و هنری برای دیگری باشد ، همانطور که در مورد یک حساسیت زننده به شکلات و یا بادامزمینی. یک نتیجه را تنها در صورتی میتوان تقویت کرد که احتمال تکرار پاسخ را افزایش دهد ، نه تنها اگر خوشایند به نظر برسد. رفتار نامناسب معمولا شگفتانگیز و غیر منتظره است تا زمانی که ما یک تحلیل رفتار فردی انجام میدهیم و کشف میکنیم که در واقع تقویت چیست. تقریبا جزوه مبانی هنر های تجسمی ، رفتار گیجکنندهای مثل تعقیب مازوخیستی درد ، در پرتو تاریخ یادگیری فرد ، معنا پیدا میکند.
فرآیندهای درمانی

دانلود رایگان خلاصه کتاب مبانی هنر های تجسمی pdf
دلبستگیهای محیطی برای همیشه شکل دادن ، حفظ کردن و خاموشکردن رفتار ما هستند. اصلاح رفتار در تلاش برای کنترل سیستماتیک احتمالات به منظور شکل دادن و حفظ رفتار تطبیقی و از بین بردن رفتارهای ناسازگار است. از نظر تئوری ، فرآیند درمانی سرراست است: تغییر احتمالات و رفتار تغییر خواهد کرد. از لحاظ فنی ، کنترل دلبستگی موثر شامل شش مرحله زیر است:
1. مشکل کلی را به صورت رفتاری بیان کنید ، از جمله پاسخهای ناسازگارانه و شرایطی که در آن رخ میدهند. این مرحله به عنوان عملیاتی کردن رفتار هدف شناخته میشود.
2. شناسایی اهداف رفتاری که شامل مشخص کردن رفتارهای هدف و این که آیا رفتارها باید افزایش ، کاهش یا تقویت شوند تنها زمانی که در موقعیتهای مناسبتر منتشر میشوند.
3. اقدامات رفتاری را توسعه دهید و اقدامات پایهای را به منظور تعیین اینکه آیا درمان موثر است ، انجام دهید. معیارهای پایه میزان پاسخها را قبل از شروع درمان نشان میدهد.
4. انجام مشاهدات طبیعت گرایانه که شامل مشاهده بیماران در محیط طبیعی خود به منظور تعیین احتمالات موجود و در نتیجه تقویت موثر برای یک بیمار خاص است.
5. اصلاح احتمالات موجود که شامل مشخص کردن شرایطی است که تحت آن چه تقویتی داده میشود و چه نداده نخواهد شد ، تقویتها چه خواهند بود و چه کسی آنها را مدیریت خواهد کرد.
6. با ادامه دادن به نمودار میزان پاسخها و مقایسه نتایج با معیارهای پایه برای تعیین اثربخشی درمان ، نتایج را بررسی کنید. تغییرات در درمان را میتوان در صورت لزوم انجام داد و درمان را میتوان در صورت تحقق اهداف رفتاری خاتمه داد.
کاربرد کنترل دلبستگی تا حدی با توجه به این که چه کسی و چه چیزی: چه کسی به طور موثری قادر به کنترل احتمالات است و چه نوع نتیجهای در حال کنترل است ، تغییر میکند. بنابراین روشهای کنترل دلبستگی را میتوان براساس (۱)کنترل سازمانی ، (۲)خود کنترلی ، (۳)هنر های تجسمی متقابل یا قرارداد ، (۴)کنترل درمانگر و (۵)کنترل اجتنابی طبقهبندی کرد.
کنترل سازمانی
این نوع مدیریت احتمالی زمانی نشان داده میشود که مدیران موسسات بیشترین تاثیر را در تغییر احتمالات داشته باشند. در گذشته ، بیمارستانها برای بیماران روانی مزمن ، مدارس آموزشی برای مجرمان ، موسسات برای افراد معلول از نظر رشد و کلاسهای درس برای دانش آموزان دچار مشکل اغلب تعداد کمی تقویت فراهم میکردند. بنابراین ، تماشای تلویزیون ، زمان تفریح و سفرهای میدانی مستقل از رفتار روزانه ساکنین داده شد. برخی از تقویتها مانند توجه ویژه کارکنان ، اغلب برای پاسخهای ناسازگارانه مانند رفتار سو استفاده از خود و یا رفتار پرخاشگرانه بیرونی داده میشدند. ساکنان انگیزه اندکی برای بهبود شرایط زندگی ، عادات بهداشتی یا رفتارهای اجتماعی خود داشتند ، زیرا بیشتر آنها مستقل از تلاشهای ساکنان به آنها کمک میشد.
همانطور که اصول عاملی برای رفتار ناسازگارانه اعمال میشد ، پزشکان مسئول بخشها یا کلاسها شروع به تقویت رفتارهای خاص از طریق استفاده از اقتصادهای ژتونی میکردند. ژتونها عوامل تقویتکننده نمادین مانند پولکهای پوکر یا نقاط روی برگه حساب هستند که میتوانند برای موارد تقویت مستقیم مانند هزینههای اجتماعی ، فعالیتهای تفریحی و غذاهای مورد علاقه مبادله شوند. یک اقتصاد شامل یک سیستم تبادل است که دقیقا تعیین میکند که ژتونها برای چه چیزی میتوانند مبادله شوند و نرخ تبادل یا چه تعداد توکن برای به دست آوردن موارد یا امتیازات خاص لازم است. اقتصاد همچنین رفتارهای هدفی را هنر های تجسمی میکند که میتواند توکنها را به دست آورد و نرخ پاسخ مورد نیاز برای به دست آوردن تعداد خاصی از توکنها برای مثال ایجاد تخت یک توکن را به دست میآورد و دو توکن را جزوه مبانی هنر های تجسمی برای یک شب در فیلمها مبادله کرد.
اگرچه ممکن است ایجاد یک اقتصاد ژتونی ساده به نظر برسد ، اما واقعا پیچیده است. بسیاری از قوانین باید برای یک اقتصاد موثر برای کار دنبال شوند. ملاحظات مهم شامل همکاری و هماهنگی کارکنان است زیرا کارکنان باید در هنر های تجسمی خود به درمانجویان بیشتر و سیستماتیکتر از یک سیستم غیر مشروط باشند؛ کنترل کافی بر نیروهای کمکی ، به این دلیل که اگر ساکنان با داشتن پول از خانه به نیروهای کمکی دسترسی داشته باشند و یا بتوانند از یکی از کارکنان “خوب و ملایم” برای شب سینما استثنا درخواست کنند ، اقتصاد ناکارآمد خواهد شد؛ تعریف واضح از رفتارها باید تغییر کند ، زیرا فقدان ویژگی باعث ایجاد تعارض در مورد اینکه چه چیزی معیار را تشکیل میدهد خواهد شد (همان طور که هر پدر و مادری در مورد این که بچهها رختخواب خود را میسازند میداند! و ارائه راهکارهای مثبت برای رفتار مساله ، چرا که ضروری است به ساکنان نشان داده شود که به جای تکیهبر مجموعه منفی از پاسخهای حذف ، چه اقداماتی میتوانند برای کمک به خود انجام دهند.
شاید مهمترین نکته این باشد که نشانهها باید به تدریج از بین بروند زیرا رفتارهای مشکل کاهش مییابند و پاسخهای انطباقی ایجاد میشوند ، زیرا درمانجویان باید آماده باشند تا گذار به جامعه بزرگتر را انجام دهند. استفاده از عوامل تقویتکننده اجتماعی فراوان همراه با عوامل تقویتکننده توکن به آمادهسازی درمانجویان برای محو شدن کمک میکند ، به طوری که رفتارهای مثبت را میتوان با تحسین یا شناخت به جای توکن حفظ کرد. هم چنین تشویق بیماران به تقویت خود مانند یادگیری افتخار به ظاهر خود ، یک گام مهم در محو شدن توکنها است. همه این روشها و سایر روشها تعمیم رفتارهای انطباقی را به شرایطی به غیر از مواردی که در آن رفتارها یاد گرفته میشوند و حفظ رفتار به خوبی در آینده ترویج میدهند. (تعمیم به تنظیمات مختلف اشاره دارد؛ نگهداری به زمان آینده اشاره دارد.)
خویشتن داری
در محدوده مقابل ، کنترل نهادی ، خویشتنداری است. به منظور اینکه درمانگران رفتاری خود را به کار گیرند ، باید اصول تحلیل تجربی رفتار را به مراجعان آموزش داد. آنها باید درک کنند که مشکلات خودمهارگری به دلیل ضعف اراده عرفانی یا شخصیت اخلاقی نیست بلکه به دلیل هنر های تجسمی ناکافی سوابق و پیامدهایی است که رفتار را کنترل میکنند. درمانجویان باید از ABCs تجزیه و تحلیل رفتاری ، از جمله قانون اصلی که جزوه مبانی هنر های تجسمی فوری کنترل بیشتری بر رفتار نسبت به عواقب به تاخیر افتاده اعمال میکنند ، قدردانی کنند. چاقی ، سیگار کشیدن ، مصرف الکل ، سبک زندگی کمتحرک و به تعویق انداختن رفتارهایی که پیامدهای مثبت آنی اما پیامدهای منفی بلند مدت دارند.
پس از یک دوره پایه که شامل ترسیم سوابق است که موقعیت را برای پاسخهای ناسازگارانه تنظیم میکند ، درمانجویان میتوانند شروع به طراحی مجدد محیط خود کنند. به عنوان مثال ، به بیماران مضطرب :
فهرست مطالب